غزل مولانا در بلنداییاست که نقل و نه بعد از آن، نظیریبرایش یافت نمیشود. شعریساختمند که بر محور عمودیزبان قوام یافته و از طریق روایت گریو تمثیل گوییو پرورش استعاره به وحدت و انسجام رسیده است، اما استحکام غزل مولانا بر موسیقیاستوار است، و اگرچه وحدت معناییو موسیقاییدارد و مضمون هایتخیلیو رنگارنگ، ولینوعیگسست در تار و پود زیرینش دیده میشود. مقاله میکوشد نشانه هاییاز پیوست ها و گسست هایساختاریدر غزل هایاو را بیابد.
مساله زمان پیوسته ذهن و دل، حاضر و غایب، و دیروز و امروز انسان را به خود مشغول کرده است. حضور زمان وجوه گوناگون پیدا می کند: تند آهنگ یا کند آهنگ، سبک بار یا گران بار، در آگاهی یا در غفلت. برای زمان، به اعتبارهای متعدد، تقسیم های گوناگونی قایل شده اند؛ اما همه آنها را می توان به دو تجربه یا تلقی عمده تحویل کرد: (?)زمان بیرونی که ظاهرا مستقل از حضور انسان و جدای از آگاهی، ذهن و تجربه هایش، بر مبنای حرکت اجسام و اجرام و تقدم و تاخر و توالی و تعاقب امور و پدیده ها در جریان است. (2)زمان درونی و وجودی، که گذار و گذرش به تجربه درونی و روحی انسان وابسته است. بر حسب آنکه اصالت و اولویت از آن کدام یک از این دو باشد، ادراکات، احساسات، تجربه های بشری و نوع صورت بندی رویدادها و کیفیت نظم و ترتیب آنها رقم می خورد. جهان، به منزله مجموعه امکان های گشوده بر ما- به تعبیر هیدگر- برای همه یکسان و یکنواخت نیست. این تجربه زیستن و به تبع آن «از آن خود کردن» است که جهان ما را شکل می دهد نه صرفا محیط خارجی و پیرامونی یا ظرف مکانی. به این معنا، جهان هرکس حیات منحصر به فرد اوست تا چگونه روایت خود را از این عالم به دست دهد و هستی خود را طرح بریزد، گرچه او را در وضعیت و موقعیتی افکنده باشند که بی حضور او رقم خورده باشد؛ زیرا امکان مقدم بر واقع است و برتر از آن نه بالعکس. این است که، در کنار تقدیرها، تدبیرها و تصمیم ها می رویند...
فردوسی نخستین شاعری است که با اثرپذیری از آغاز قرآن و اوستا، مثنوی خود را با نام خدا آغاز کرده و همین شیوه را در بیشتر نامه هایی که شاهان و پهلوانان فرهمند شاهنامه نگاشته اند، دنبال کرده است. نمونه های برجای مانده از شاعران پیش از وی و سروده های معاصرانش، این مهم را ثابت می کند و از این رهگذر، تاثیر ساخت و محتوای بیت آغازین شاهنامه را بر سروده های متاخران می توان دید.
در این پژوهش، بیتِ سرآغاز شاهنامه، نخست در سطح زبانی (قالب شعری، وزن، قافیه، کارکرد واج ها و هجاها، دوگانگی واژه ها و مفاهیم، و...)، دوم در گستره فکری شاعر (مثلث «نام و جان و خرد» و برخی از خاستگاه های اندیشه او) و سوم در سطح ادبی (ارزش های بلاغی، شیوه عظمت نمایی، براعت استهلال، و ...) بررسی می شود. در پایان، خوانندگان می توانند با مشاهده بیت آغازین هفده مثنوی برجسته فارسی، سرآمدی بیت آغازین شاهنامه را ارزیابی کنند.
تحلیل شخصیّت تاریخی و اساطیری مسیح، پس از رنسانس، وارد مرحله جدیدی شده است که این نگاه تازه، به بخشهای مختلف علوم و تمدن، از جمله ادبیّات، سرایت کرده است. دو اثر ادبی مهم، از دو نویسنده معاصر، آخرین وسوسه مسیح، از نیکوس کازانتزاکیس، نویسنده یونانی (1873- 1957 م.)، و یسوع ابن الانسان، از جبران خلیل جبران، نویسنده لبنانی (1883-1931م.) از جمله آثاری هستند که در ادامه همین دیدگاههای تازه، سعی کرده اند تصویر متفاوتی از شخصیّت این پیامبر بزرگ را، به یاری ادبیّات ترسیم کنند. در این جستار، ضمن مقدّمه ای درباره تاریخچه تغییر نگاه بشر نسبت به حقیقت وجودی مسیح ، به بررسی تطبیقی دو اثر ذکر شده و مقایسه اندیشه های دو نویسنده در این آثار پرداخته شده است.
کیخسرو و ذوالقرنین دو شخصیت برجسته اند که در مجموعه ادبیات فارسی و متون تاریخی و اسطوره ای، از نظر نوع کنش و خصوصیات مربوط به زندگی، احوال و رفتار، شباهت فراوانی با هم دارند. اگرچه منابع مختلف به زندگی و احوال این دو شخصیت به صورت مجزا پرداخته اند، اما درباره آنها و وجوه تشابه و همانندی آنها تحقیقی مستقل انجام نشده است. در این مقاله، نویسندگان با مطالعه کتب، اسناد و بازبینی حدود شصت اثر از منابع تاریخی و تفسیری، بر آن اند که ویژگی های اسطوره ای-عرفانی شخصیت کیخسرو با کم ترین اختلاف در زندگی ذوالقرنین (شخصیت مبهم و مقدس قرآنی) وجود دارد. باتوجه به این امر، این مقاله سعی می کند با توصیف احوال هریک و تفسیر مشابهت های آنان از نظر نام شناسی و جاینام-شناسی، به وجوه اشتراک و همانندی های آنها بپردازد.
سوگنامه لیلی و مجنون رمانی است با عشقی شورانگیز که راه به مرزهای عشق مطلق می برد. «مجنون لیلی» مردی پاکباخته و صادق است که عشق را هم به طفیل غم عشق می خواهد. هر چند در دیوان او آثاری از کامیابی دو دلداده وجود دارد، عشق او معروف به عشق عذری است که عفت، کتمان و غمخوارگی و ناکامی از لوازم آن است. مجنون، متزلزل و ناشکیبا و خود کم بین است و لیلی، محکوم محیط حرمسرایی تازیان است که بر موقعیت مجنون فلک زده غبطه می خورد. این داستان بر اساس نوعی جبر است که قهرمان، تسلیم آن است. ابن سلام قربانی سوم، تلخکام به دیار عدم می رود. پدر مجنون در طلبش آواره بیابانهاست و پدر لیلی طیاره سوار راه غفلت و بر همزن روزگار لیلی. در این مقاله تراژدی لیلی و مجنون از دیدگاه سه شاعر بزرگ فارسی: نظامی، امیر خسرو دهلوی و جامی با توجه به دیوان مجنون و منابع عربی بررسی می شود در عین حال که در عشق عذری و حتی وجود مجنون به دیده شک نگریسته می شود.