نگارنده در این نوشتار به بررسی بخشی از ساختمان جمله یعنی وابسته های پیشین گروه اسمی پرداخته و آنها را به انواعی تقسیم کرده است. وی پس از ارائه پیشینه ای مختصر از مطالعات انجام شده در این باره ، به توصیف و طبقه بندی برخی از وابسته های پیشین گروه اسمی موسوم به "کمی نما" که پیش از هسته گروه اسمی قرار می گیرند ، پرداخته است. این پژوهش بر مبنای داده های گرد آوری شده از نوشته های نشریات و جملات گفتاری انجام شده است تا بتوان از هر دو گونه گفتار و نوشتار را فراهم آورد.
رمان تاریخی اگر چه در آغاز تحت تاثیر ترجمه آثار اروپایی وارد حوزه زبان و فرهنگ فارسی شد و نمونه های اولیه فارسی آن در شرایط و اوضاع آشفته عصر مشروطیت در ادبیات فارسی ظهور کرد ، با این همه در طول چند دهه نخستین عمر خود ، به درجه ای از تحول و تکامل ساختاری ، محتوایی و سبکی دست یافت. از حیث ساختاری و تکنیکی، رمان تاریخی فارسی ، ضمن پای بندی نسبی به سنت های داستانی قدیم , زمینه آشنایی و ممارست ایرانیان را به فنون داستان نویسی جدید اروپا فراهم کرد و خود نیز ، در نمونه های متاخر ، به ساخت داستانی صرف دست یافت. از جهت محتوایی ، راه ورود و تقویت اندیشه های ملی گرایی و وطن دوستی ، بنیادگرایی ، تاریخ گرایی ، اخلاق گرایی، قانون مداری ، مخالفت با فئودالیسم و اشرافیت سیاسی و احیانا دینی و … را هموارتر کرد. همچنین رمان تاریخی فارسی از حیث سبکی ، متناسب با محتوا و موضوعات تازه، در ساده شدن و فاصله گرفتن زبان فارسی از آرایش های زبانی و بلاغی ، تاثیر گذاشت و از سوی دیگر ، رنگ و جلای اشرافی گری را از زبان فارسی زدود و به آن جنبه و جلوه ای کاربردی و ابزاری بخشید. رمان تاریخی فارسی از این حیث ، در حکم پلی است که میان سنت و تجدد ادبی ، بسته شده باشد.
"در ترجمه و تفسیر قرآن کریم، مهمتر از همه چیز، اطمینان یافتن از نقل درست و بىکم و کاست آیات وحى است.اهمیت این موضوع تا جایى است که از دیرباز، مفسیرین و دانشمندان علوم قرآنى کوشیدهاند تا اختلاف قرائتها را ضبط کنند و راه را بر هر گونه دخل و تصرف نابجا در آیات وحى فروبندند.
در تفسیر کشف الاسرار میبدى که به سال 1331، با همت و پشتکار مرحوم على اصغر حکمت تصحیح گردیده، برغم همه کوششهاى ستودنى آن زنده یاد و همکارى وى اشتباهات چشمگیرى دیده مىشود.با اینکه این اثر، طى سالیان گذشته بارها تجدید چاپ شده است، متأسفانه غبار لغزشها بر چهره گرانبهاى این تفسیر فرو مانده است.
نگارنده در این مختصر، تنها نمونههایى از اشتباهات و لغزشها را با عناوین زیر بر شمرده و سپس با استفاده از معجم الفاظ قرآنى و نص صریح قرآن کریم، صورت صحیح آنها را با ذکر آیه و سوره بیان داشته است.
1.در هم ریختگى آیات 2.افزودن کلمات به نص آیه و یا کاستن از آن 3.لغزشهاى اعرابى و چاپى."
در دنیای امروز، عده ای پس از خواندن آثار مدرن و پسامدرن، از تعقید لفظی آنها و نیز غیر قابل فهم بودن منظور نویسنده شکوه دارند. گروهی دیگر برخلاف گروه اول از همان داستانهای پیچیده با صفاتی مانند "بهترین" و "غنی ترین" آثار یاد می کنند. شاید ما هم پس از خواندن یکی از داستانهای کوتاه معاصر یا رمانهای موسوم به "نو" داستان را ناتمام کنار گذاشته ایم و یا به خود گفته ایم اگر متوجه منظور نویسنده نشده ایم، به دلیل عدم تمرکز یا اشتغال ذهنی یا "بدخواندن" داستان بوده است. چنین وضع و حالی برای کسانی که با ادبیات قرن بیستم سروکار دارند مقوله ای محسوس و تکراری است و به نحوی با سوالهای اساسی از این قبیل مرتبط است: چر ا آثار مدرن و پسامدرن اینقدر آشفته اند؟ چرا نویسنده قرن بیستم اینقدر از مردم جامعه اش فاصله گرفته است؟ چرا آنچه او می نویسد همان چیزی نیست که توده مردم به آن فکر می کنند، از آن رنج می برند، یا به آن می خندند؟ اصولا اگر قرار است نویسنده فقط تمرین نوشته های هنری و انتزاعی بکند و آنقدر فردی و خصوصی بنویسد که فقط خودش از آن آگاه باشد، پس چرا می نویسد؟ نوشتار حاضر پاسخی است به این پرسشها و تلاشی است درباب روشن کردن شاخصه های ادبیات قرن بیستم و بررسی عواملی که موجب ظهور شکاف بین نویسنده و مردم شده است و نهایتا روزنه ای است برای شناخت و درک بهتر از نوشته هایی که گاهی متهم شده است به "آشفتگی" و "بی سروته بودن".
آشنایى با متون نظم و نثرکهن زبان فارسى وکشف رمزها و اشارات و اصطلاحات و اندیشه هاى موجود در زبان و بیان شاعران و نویسندگان کهن، حلقه پیوندگذشته و حال قوم ایرانى است و موجب غنا، تحول، تنوع و پویایى ادب فارسى در مقطع کنونى اسث، در راستاى همین اندیشه ابیاتى از حدیقه الحقیقه سنا یى مورد بررسى قرارگرفته است. شاعرى که آثارش آینه آغاز و انجام رگه هاى خاص تفکر فرهنگى و اجتماعى و اخلاقى و به تعبیرى مجمع اضداد در جامعه ما بوده است. و خصوصآ حدیقه، که خود سرآغازى مهم در شعر فارسى محسوب مى شود. تأثیر پذیرى بسیار این شاعر گران مایه از قرآن کریم، احادیث، روایات، تاریخ، اشعار و امثال شاعران عرب، به کارگیرى علوم، همراه با قدرت خلق معانى و تعابیر و امثال، ریزنگرى ها و چابک دستى هاى شاعرانه، همراه با عذوبت کلام- هرچندگروهى نپسندند- و ایجاز، هم برگیرایى کلام مى افزاید و هم دریافت کنه معانى را دشوار مى نمایاند و بدین سب شعر سنایى را نیازمند شرح و بررسى مى سازد.
در این مقاله به نمادهاى قدسى نباتات اعم از رستاخیز آیینى نباتات، وحدت وجود و بازگشت به اصلى واحد، باورهاى دینى و عامیانه درباره درختان و جنبه هاى قداست گیاه در مثنوى مولوى پرداخته ایم.
سید قطب الدین محمد حسینی نیریزی از حکما و عرفای نامدار و برجسته دوره صفوی است که در سال یکهزار و صد هجری قمری‘ درشهرستان نی ریز از توابع استان فارس دیده به جهان گشود. وی نخست در مسقط الراس خویش به تحصیل پرداخت سپس به شیراز رفت و از اساتید بزرگ و برجسته ای همچون مولی شاه محمد دارایی کسب فیض نمود و در زمینه های مختلف دینی و خصوصا عرفان اسلامی ‘اثار ارزشمندی ا زخویش به جای گذاشت ‘ که خداوند عزوجل به حقیر توفیق عنایت فرمود تا با استعانت از ذات عالم مطلق به شرح وتعلیق یکی از آثار ارزشمند ادبی ایشان یعنی : القصیده العلویه النحویه بپردازیم . در این مقاله سعی بر آن است که سیری گذرا بر احوال و آثار علامه سید قطب الدین داشته باشیم
درکتابهاى تاریخ ادبیات عرب، مشهور است که مى گو یند: اندلسى ها از شرق تقلید کرده اند. اما این نکته را نباید فراموش کرد که ادبیات اندلس در بعضى اغراض- بخاطر اختلاف طبیعت بین مغرب و مشرق- غنى تر و از نظر الفاظ، استوارتر است. البته این مقایسه، در موضوعات خاص است. در کل، غربى ها مقلد شرقى ها بوده و از این رهگذر، ادبیات خود را غنى ساخته اند. ارب اندلس، از دو جهت ضعیفتر از ادب شرق مى باشد: یکى در عمق اندیشه و دیگرى در متانت اسلوب. براى نمونه، ما در ادب اندلس، نویسند ه ا ى که همطراز جاحظ باشد و شاعرى که همانند ابوالعلاء معرى شعر بگوید، نمى یابیم. در این مقاله، نگارنده ضمن بررسى ضعف و قوتهاى موجود در سروده هاى اندلس، مقایسه اى بین شعراى اندلس و شرق انجام داده و ثابت کرده است که بسیارى از سروده هاى معروف به "بدیعیات " شرایط و معیار "بدیعیات " را نداشته است.