تعبر الملحمه من أقدم الأنواع الشعریه عند الأمم القدیمه، ومن أغنی الآداب العالمیه. وکما نعلم إن الأدب العربی المعاصر من أغنی الآداب فی فن الملحمه، وأشهرها؛ وکثیر من الأدباء المعاصرین ومنهم الشعراء اهتموا بالشعر الملحمی. یعتبر جمیل صدقی الزهاوی أحد أکبر شعراء الشعر الملحمی، ومن أشهر الشعراء المعاصرین. إن لدراسه الشعر الملحمی الذی هو من أروع فنون الأدب، وأغناها، وأقدمها أهمیه کبیره. وحیث ندرس الشعر الملحمی، نری فیه قصه البطولات والأساطیر. لدراسه الملحمه فی دیوان جمیل صدقی الزهاوی أهمیه کبیره. وملحمه "ثوره الجحیم" من أحسن الملاحم الشعریه فی الأدب العربی المعاصر لأنها ملحمه تتناول المسائل الأدبیه، والتاریخیه، والدینیه، والسیاسیه، والأخلاقیه، والأساطیریه فی المجتمع. ویجعل أمام القاری والسامع قدوه أساطیریه، وبطلا خیالیا، أو واقعیا. وهی ملحمه لم یهتموا بها، ومن هذا المنطلق یتصدی هذا المقال لدراستها.
إذا أخذنا مفهوم الاغتراب بمعناه الواسع نجد أنه قد رافق الإنسان منذ القدم، واتضحت خطوطه العامه فی بادئ الأمر من خلال الثنائیات المتمثله فی الذات والموضوع، والفکر والوجود، والطبیعه والروح، وهذه فی حقیقه جوهرها لیست إلا نتیجه منطقیه لمعادله سابقه تسمی "وحده الفکر والوجود" فإذا أتینا إلی العالم الوسیط، رأیناه یأخذ صبغه دینیه تتمثل "بنظریه الخلق من العدم مصحوبه بالعنایه" ونظریه الخلق من العدم "تعبیر عن القدره المطلقه" کما أن "العنایه" تشیر إلی تفوق الإنسان، وتمییزه عن سائر المخلوقات ومن هنا انبثقت ثنائیه جدیده هی "الله والعلم" أسهم الفکر الإسلامی فی بلوره مفهومها إلی حد کبیر. وإذا ما ذهبنا نبحث عن أبعاد تجربه الاغتراب عند نازک الملائکه من خلال سیره الحیاه، والکتابات النثریه والشعریه علی مدی أکثر من ثلث قرن من الزمان، نجد أن نازک الملائکه قد مرت بعده أنواع من الاغتراب کل له طبیعته الخاصه وصفاته المتیزه، وفقا للمرحله الفنیه التی کانت تجتازها الشاعره.
یتناول هذا البحث دراسه جمالیه التشکیل اللونی فی الشعر العربی؛ فالتشکیل اللونی وسیله من وسائل وصف النفس الإنسانیه بشکل عام، ومظهر هام من مظاهر الواقعیه فی الصور الشعریه، وتتوضح فی الألوان جمله من البنی الأسطوریه، والحضاریه المؤسسه لثقافات الشعوب؛ فکانت ذات دلالات جمالیه جدیره بالحث، والتنقیب؛ وبما أن لکل لغه من لغات العالم مجموعه من الألوان فأردنا أن نرصد فی هذه الدراسه جانب اللون فی الشعر العربی لنعرف مدی تأثر الجاهلیین بالألوان عن طریق معالجه الدلالات اللونیه فی أشعارهم.
ففی هذا البحث ألقینا الضوء علی أهمیه دور الألوان لتکون أداه أساسیه فی الکشف عن محاور الجمال الفنی فی النص الأدبی، فاللون من أهم وأجمل ظواهر الطبیعه، ومن أهم العناصر التی تشکل الصوره الأدبیه لما یشتمل علیه من شتی الدلالات الفنیه، الدینیه، النفسیه، الاجتماعیه، الرمزیه، والأسطوریه.
داستان پیامبران، بیان معجزات و سرگذشتِ پر ماجرا و آموزندة آنان از دیر باز به عنوان عناصری مؤثر به صفحات شعر و ادب راه یافته و اسباب زیبایی اثر و توجه خواننده را موجب شده است. یکی از زیباترین، مؤثرترین و مورد توجه ترین این داستان ها، داستان عیسی مسیح (ع) است.
در ادبیات گذشته، بیشتر برداشت های شاعرانه از ایشان، برگرفته از نگرش اسلامی به این شخصیت الهی بوده و نگرش مسیحی که در موارد مهمی با نگرش اسلامی در تضاد و تقابل است کمتر بروز یافته است. اما در ادبیات جدید و به ویژه شعر معاصر عربی و فارسی، این تلقی از مسیح (ع) با چرخشی قابل ملاحظه، سویه ای مسیحی به خود گرفته و مفاهیمی هم چون رنج های مسیح (ع)، مصلوب شدن ایشان، قربانی شدن ایشان برای پرداخت کفارة گناهان بشر و رستاخیز مسیح (ع) پس از مرگ، از انجیل به ابیات شاعران راه یافته است. این مفاهیم که امروزه به مفاهیمی اسطوره ای و نمادین در هنر مسیحی تبدیل شده اند، شاعران را در بیان آنچه از اضطراب های درونی، رنج ملت های ستمدیده، جور حاکمان و حکومت های بیدادگر و... می بینند، بسیار یاری می رسانند.
ادونیس و احمد شاملو از شاعران نوپرداز و متجددی هستند که بخشی از اشعار خود را به ترسیمی نمادین و اسطوره ای از مسیح (ع) اختصاص داده اند.
این پژوهش تطبیقی می کوشد با تکیه بر مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی، به تحلیل و بررسی تطبیقی اشعار ادونیس و شاملو، با موضوع مسیح (ع) بپردازد و جلوه های مسیحی یا اسلامی این شخصیت دینی در شعر دو شاعر، نوع اسلوب دو شاعر در این گونه شعرها، نقاط اختلاف و اشتراک میان آن دو در برداشت های نمادین از مسیح (ع) میزان موفقیت یا ناکامی هر یک در استخدام این نماد را به بوته تحلیل و بررسی بسپارد.
بی گمان شعر هر شاعری آینه ای است که مقتضیات زمانه ی او را بازتاب می دهد و نمودار احساسات و واکنش او در برابر رخدادها و جریان های موجود در جامعه اش است و از جانب دیگر شعر بر حوادث و مسائل زمانه ی خود نیز تأثیرگذار است و مردم را از کاری منع و به عملی تشویق می کند، شعر فدوی طوقان شاعر سیاسی و متعهد فلسطینی مجسم کننده ی دردها، امیدها و آرزوها، مبارزه و مقاومت مردمی است که در سرزمین خود مانند بیگانگان و متجاوزان با آن ها رفتار می شود. فدوی در مقطعی رهایی از این مشکلات و دشواری ها را ناممکن می داند و در گرداب یأس غوطه می خورد و به دنبال آن در شعر امید، آواز مقاومت تا رهایی سرمی دهد و هرآنچه در خود می بیند، در راه وطن فدا می کند. در این مقاله سعی شده تابا مطالعه ی دیوان شعری این شاعر بزرگ، اشعار وی را براساس سه مفهوم و درون مایه: یأس و ناامیدی، امید و اراده برای تغییر آینده، مبارزه و مقاومت طبقه بندی کرده و یک مسیریابی در شعر فدوی انجام گیرد؛ مسیری از یأس به امید و مبارزه که ردپای آن در شعر فدوی قابل ملاحظه و ردیابی است. با مطالعه ی دیوان فدوی طوقان برای مسائل فوق الذکر نمونه های فراوانی یافت شده است. در انجام این تحقیق روش استقرای تام استفاده شده است.
با روی کار آمدن شاه عباس صفوی و مهاجرت گسترده ی عالمان شیعه از لبنان (جبل عامل و بقاع) و بحرین به ایران نهضت ادبی زبان عربی در کشور احیا شد که پیشگامان آن همین مهاجران تازه وارد بودند. رکن دیگر این نهضت ایرانیانی بودند که زبان عربی را از این فقیهان فراگرفتند. از جمله ی این افراد میرداماد فیلسوف و فقیه معروف است. او علاوه بر آثار فلسفی، اشعاری به فارسی و عربی از خود بر جای گذاشته است. وی با آنکه نوه ی دختری محقّق کَرَکی، عالم لبنانی مقیم ایران، است، ولی در ساختارِ موسیقاییِ اشعارِ عربیِ خود به شدت متأثر از شعر فارسی بوده است، به گونه ای که هم در انتخاب وزن ها و هم در دیگر ویژگی های وزنی از وزن شعر فارسی بهره ی فراوان برده است. این موضوع به موسیقی اشعار عربی او رنگ و بوی فارسی بخشیده است. میرداماد در اشعار عربی خود از یک سو از پرکاربردترین بحرهای عربی اعراض کرده و از سوی دیگر از وزن های فارسی مانند وزن های دوری استفاده کرده است. با توجّه به نمونه های موجود می توان نتیجه گرفت که میرداماد به هنگام سُرودن اشعار عربی اش تحت تأثیر اشعار فارسی مولوی و حافظ بوده است. برای بررسی این موارد از شیوه ی نقد تطبیقی استفاده شده است.
اسطوره، پیوند بسیار نزدیکی با هنر، به ویژه شعر، دارد. اسطوره در فرهنگ و تمدن یک ملت ریشه دارد؛ و ادبیات، یکی از عوامل جاودانگی و حیات فرهنگ و تمدن ملّت ها است. شاعران، اسطوره ها، باورها و رؤیاهای مهم و کهن اقوام خود را می پرورانند و درنتیجه پیوند با اسطوره های دوران کهن تا باورهای زمان خویش، طی یک جریان درونی در ناخودآگاه جمعی، به پویایی و بازآفرینی آنها می پردازند.
بازتاب اسطوره ها در شعر م. سرشک بسیار چشمگیر است. وی پیوند عمیقی با ادبیات و فرهنگ قومی و دیدی وسیع به آن دارد تا جایی که باورها، اساطیر و رخدادهای مهم در آیینه اشعارش منعکس می شود. او به انسان عشق می ورزد و انسان های پاک و وارسته، فراتر از زمان و مکان در شعر او جلوه ای اسطوره ای می یابند.
در مقاله حاضر، تجلّی اسطوره ها به مفهوم عام و در گستره تاریخی ـ فراتاریخی در شعر م.سرشک در پنج دسته بررسی شده است: الف) تجلّی اسطوره های ملّی ـ قومی، ب) تجلّی اسطوره های پیامبران، ج) تجلّی اسطوره های عرفانی، د) تجلّی اسطوره های شاعران، هـ) تجلّی اسطوره های فرا ملّی ـ جهانی.
محی الدین ابن عربی در راستای تاکید بر این نکته که سنت عرفان اسلامی بر شناخت حضوری و شهودی مبتنی است، دیدگاه عرفانی اش را بر نوعی از معرفت بی واسطه بنیان می نهد که از آن با عنوان «کشف» یاد می کند. هرچند حقیقت این معرفت ورای طور حس و عقل است، از ابزار آن به «دیده» (عین) تعبیر می شود. ابن عربی ترکیبات «عین القلب»، «عین البصیره» و «عین الیقین» را در طیف معنایی گسترده ای به کار می برد و برای هریک ویژگی هایی ذکر می کند. گاهی این ترکیبات به معنای عام تعقل و استدلال است وگاهی به معنای ویژه «کشف و شهود مستقیم».
اوج کاربرد ویژه این ترکیبات را در التدبیرات الالهیه می بینیم؛ جایی که برای قلب، «عین البصیره» و «عین الیقین» درنظر می گیرد. اساس تفکیک این دو دیده (بصیرت و یقین) آن است که دیده بصیرت به نوری الهی نظر می کند که خدا به وسیله آن هدایت می کند (نورٌ یَهدی بِه)؛ ولی دیده یقین ناظر به نور الهی دیگری است که خدا به سوی آن هدایت می نماید (نورٌ یَهدی الَیهِ). بر این اساس، قلب به منزله موجودی ربانی برای رویت جلوه های رحمانی، در تعامل قانونمند عرفانی با منبع نور، کشف و مشاهده حقایق را ممکن می کند.
چَندربَهان برهمن در سال 1023 هـ ق در لاهور به دنیا آمد. همنشینی با داراشکوه او را در جهت تعالی اخلاقی و عرفان و تصوف سوق داد؛ تا جایی که دیوان اشعارش سرشار از عبارت ها و اصطلاح های تصوف، و کتاب چهارچمن او نیز مملو از مطالب و اصطلاحات عرفانی و عشق به خداوند و بی توجهی به تعلقات دنیوی است. برهمن پس از درگذشت داراشکوه، از دهلی به بَنارَس رفت و در سال 1072هـ ق به دیار باقی شتافت. آثاری مثل چهارچمن، گلدسته، کارنامه، دیوان اشعار، منشآت، تحفةالوزراء، مجمع الوزراء و... از او به جا مانده است. برهمنْ شاعر، خطاط و نویسنده بود و با اهل تصوف و شاعران و خطاطان و نویسندگان معاصرش ملاقات داشت. انشای موزون و مسجّع وی یادآور گلستان سعدی است. شعرش ساده است و با تشبیهات و استعارات زیبا، و مضامین عشق، محبت، توکل، رضا، و مسائل وحدت وجود- که با لحنی عارفانه بیان شده اند- همراه است.
در این مقاله، ضمن مرور زندگی نامة مختصرِ برهمن و کتاب چهارچمن، دیوان اشعار وی از نظر توجه وی به عرفان و تصوف و ویژگیهای معرفتی آن بررسی خواهد شد.
نوشتار حاضر تاملی است تحلیلی و انتقادی بر بخش نخست از شروح دفتر سوم شاهنامه (داستان سیاوش) در شرح های خالقی مطلق، کزازی و جوینی. این نوشتار مقایسه شرح ابیاتی است از این پژوهشگران و معرفی شیوه های شروح آنها و احیاناً سهو و لغزش هایی که در گزارش متن دچار شده اند. به بیان دیگر، کوشیده ایم نشان دهیم که ماجرای تفسیر و گزارش شاهنامه ماجرایی است پایان ناپذیر و پیوسته گام های تازه ای برای رسیدن به فهم دقیق تر ابیات مبهم این اثر گرانسنگ، برداشته می شود. در ابیات انتخاب شده، سعی کردیم در مواردی که تفسیر سه شارح با یکدیگر اختلاف فراوان دارد، با بهره گیری از تحلیل و استناد، شرح و تفسیر برتر، برگزیده و ارائه شود. در این مختصر پاره ای از نقدهای شروح معتبر شاهنامه، به لحاظ جامعیت و مطرح بودن در محافل دانشگاهی، به ویژه شرح اندیشمندانه و عالمانه استاد خالقی مطلق آمده است.
پاگشایی، در گسترده ترین معنای آن، پسِ پشت نهادنِ آزمون های سخت و دشوار است که هر انسانی از گاه زادن تا به هنگام مرگ، خواسته و ناخواسته برای رسیدن به رشد و بالش روانی و اجتماعی انجام می دهد، و اگر در بستر اسطوره شناختی کاویده و گزارده آید، مرگی نمادین و زادنی دیگرباره از آن به دست خواهد آمد. در این جستار، این آیین را با دو رویکرد روان شناختی و جامعه شناختی می گزاریم و روشن می سازیم و با کندوکاوی در حماسه های اسطوره ای، به ویژه شاهنامه، گونه های پاگشایی یک قهرمان اسطوره ای را بَرمی رسیم و گزارش می نماییم. چنین نگرشی به آیین پاگشایی و همچنین قهرمان، نوآیین و بی پیشینه می نماید.
آثار هنری جاودانه و ماندگار عمدتا در لحظه های ناهوشیاری و نااندیشیدگی خلق شده اند و از آنجا که بنیاد آفرینش هستی نیز به مصداق آیه «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون» خارج از حیطه زمان، مکان، اسباب و وسایط رقم زده شده است، آفرینش هنری نیز بدون تردید حاصل نوعی مکاشفه و اشراق درونی هنرمند است.
در مبحث زیبایی شناسی اولین پرسشی که ذهن نگارنده را به خود مشغول گردانیده، تعریف واژه «زیبایی» است. آیا به راستی می توان از زیبایی تعریفی دقیق و استوار کرد؟ سقراط، کانت و مولانا چه تعریفی از زیبایی دارند؟ تفاوت نگرش افلاطون، کانت و مولوی در زمینه خاستگاه زیبایی و آفرینش هنری چیست؟ بر اساس دو نظریه متفاوت زیبایی شناختی «فاعلیت گرا» و «عینیت گرا» آیا هنر و زیبایی با اخلاق رابطه دارند؟ در این مقوله برحسب اینکه اصالت از آن خود اثر ادبی و هنری باشد یا مخاطب و مولف اثر، نوع رابطه بین این سه مولفه تایید کننده کی از نظریه های «فاعلیت گرا» یا «عینیت گرا» ست.
جستجوی دلایل زیبایی سروده های مولانا بخشی دیگر از این نوشتار است. سخن سنجان، وحدت همراه با تنوع و تکرار را از اهم معیارهای زیبایی شناسی برمی شمارند. فرایند کثرت در دل وحدت و وحدت در بطن تکرار چگونه در سروده های مولوی نمود می یابد؟ کدامیک از دو نظریه «فاعلیت گرا» و «عینیت گرا» بر دو اثر سترگ مولوی تطبیق می کنند؟ افزون بر پاسخ این پرسش ها این جستار به اختصار به واکاوی این موضوع می پردازد.
تأثیر افکار و اندیشه های محی الدین عربی (560 ـ 621 ق) در جهان اسلام و طریقه های صوفیه و عرفا، از گذشته تاکنون، مسئله ای قابل توجه و تأمل بوده است. سیدمحمد نوربخش (795 ـ 869 ق) یکی از عرفایی است که با برخی از آثار و اندیشه های ابن عربی آشنایی داشته و آنها را تعلیم داده و از آنها تأثیر پذیرفته است. از جملة مهم ترین موضوعاتی که می توان در آثار نوربخش، تأثیر قابل ملاحظة آن را دید، «وحدت وجود»، «انسان کامل» و «ختم الولایه» است. در تصوف و عرفان اسلامی، این سه موضوع، جزو مباحث اصلی و کلیدی برای فهم اندیشه های ابن عربی از یک سو و درک مفاهیم و اصطلاحات نظری تصوف، از سوی دیگر، به شمار می رود. نوربخش، در آموزه های نظری عرفانی، از این اندیشه های ابن عربی بهره گرفته است. در این جستار، برآنیم تا با نظری بر آثار نوربخش، این مسئله را واکاوی کنیم.