اشغال فلسطین و حمله عراق به ایران، به عنوان دو رخداد بزرگ قرن بیستم، زندگی مردم دو سرزمین را تحت الشعاع خود قرار دادند. در این میان ادبیات – به ویژه شعر - به عنوان یکی از حوزه های اندیشة فلسطینی و ایرانی، شاهد تحولی بنیادین بود. شاعران دو سرزمین به موازات حملة دشمن، همدوش رزمندگان در برابر تهاجم به پا خاستند. از جمله این شاعران، سمیح القاسم و حسن حسینی بودند که با آفرینش اشعاری گونه گون میراثی ارزشمند در عرصه شعر پایداری به جای گذاشتند. یکی از شاخص های این نوع ادبی استفاده چشمگیر شاعر از مضامین نمادین و اسطوره ای است.
این پژوهش بر آن است تا میزان به کارگیری مفاهیم نمادین و اسطوره ای را در شعر پایداری سمیح القاسم و حسن حسینی بررسی کند و همسانی ها، تفاوت ها، تحولات و دگرگونی های معنایی این مضامین را در قالب نمودارها و جدول ها به صورت مستند ارائه دهد. یافته های پژوهش نشان می دهد که سمیح القاسم و حسینی از نمادها و اسطوره ها ی طبیعی، انسانی، حیوانی و مکانی استفاده کرده اند، اما مضامین نمادین و اسطوره ای اشعار سمیح در مقایسه با اشعار حسینی ابتکار، تنوع و گسترش بیشتری دارد.
در سروده های قیصر امین پور دو دسته نماد می توان یافت. یکی نمادهای مرسوم که با نمادهای معمول در ادبیات فارسی و کاربردهای نمادین دیگر شاعران به نوعی همپوشانی دارد. در این مورد هر چند امین پور کوشیده است که در حوزة این ابزار زیبایی آفرین نوآوری هایی داشته باشد؛ میان نمادهای او و دیگران اشتراکاتی می توان یافت. نمادهای دیگری که در سروده های امین پور قابل توجه هستند، نمادهای ابداعی یا نمادهایی هستند که پیش از قیصر در شعر فارسی دیده نمی شوند. درست است که در این مورد می توان امین پور را نوآور ساخت های نمادین دانست؛ اما نباید فراموش کرد که خاستگاه هر دو نوع نماد به کار رفته؛ طبیعت، باورها و اعتقادات مذهبی و ملی او است. برخی از نتایجی که نویسندگان این مقاله با بررسی نماد در سروده های امین پور به آنها دست یافته اند؛ عبارت است از: 1. خاستگاه بیشتر نمادهای امین پور دین و مذهب است. 2. دفتر شعری «تنفس صبح» بیشترین نماد را در خود جا داده است. 3. لاله، رنگ های زرد، سرخ، سبز، کال و... در سروده های او دارای معنای نمادین هستند.
شهر از آغاز پیدایش تا امروز، همواره رابطه ای گسترده با انسان داشته، گاه در کنار او، و گاه در برابرش قد برافراشته است. انعکاس این کنش ها و واکنش های انسانی در ادبیات به ویژه در شعر مدرن، نمودی بسیار مشخص دارد. مقاله حاضر می کوشد رویکردهای انسانی شهر را در شعر معاصر عربی و فارسی در کنار یکدیگر مورد مطالعه قرار دهد، ضمن تبیین جایگاه شهر و انگیزه های طرح آن در شعر امروز، به برخورد شهر، طبیعت و ارزش های انسانی در این بستر بپردازد و مسائل اجتماعی را در مواجهه با آن جستجو کند. علاوه بر آن، آرمان شهر نیز به عنوان یکی از جلوه های بارز حضور شهر در شعر معاصر عربی و فارسی بررسی خواهد شد.
این تحقیق نشان می دهد که شهر با همه زرق وبرق های ظاهری در تعاملی دوگانه با انسان معاصر است؛ از طرفی، دوری گزیدن از آن، فریادی پربسامد می شود و از طرف دیگر، هیچ کس در عمل از این پدیده اجتماعی رویگردان نیست. با وجود گرایش به روستا و طبیعت، شاعران همواره در شهر به دنبال اهداف خود روان اند و می کوشند آن را مطابق با آرمان های خویش تغییر دهند.
در این مقاله به بررسی عرفان و تصوف نظامی خواهیم پرداخت. بحث آغازین این خواهد بود که آیا نظامی را می توان همچون سنایی، عطار، مولوی و دیگران، شاعری عارف نامید. سپس به این نکته می پردازیم که آیا او صوفی رسمی بوده یا تحت تأثیر گسترش این اندیشه ها در این دوره نمودی از آن در آثارش دیده می شود. سپس نظرات وی را دربارة مطرح شدن این اندیشه ها در شعر خواهیم آورد و بازتاب اعتقادات عرفانی اش را در زندگی عملی و شعرش به تماشا خواهیم نشست و آداب سلوک و موانع سلوک و آنچه را مرتبط با تصوف و عرفان است و در آثارش جلوه دارد، را نیز بحث و بررسی خواهیم کرد. همچنین نظرات او را دربارة صوفیه عصر خود و دیدی که نسبت به آنها داشته را مطرح می کنیم و دربارة زهد و دنیاگریزی ـ که بخش پر رنگ تصوف او را شامل می شود ـ به تفصیل سخن خواهیم گفت و اثبات خواهیم کرد که نظامی شاعری عارف نیست و در عالم عرفان و صوفیگری، دریافت های شاعران بزرگ عارف، همچون سنایی و عطار و مولوی و دیگر شاعران عارف را از مبانی و اصول عرفانی ندارد.
مولوی در غزلیات خود، بیش از شاعران دیگر به هنجارگریزی و نوآوری، روی آورده است؛ این رویکرد در همه زمینه های شعر او؛ بویژه در ردیف آشکار است. وی از موسیقی ردیف و اهمّیت آن در شعر فارسی کاملاً آگاه بوده و بیشترین بهره را از قبَل ردیف برده است. او از حیث تنوّع و هنجار شکنی ردیف در تأمین ابعاد موسیقایی سخن، ممتاز است. هیچ یک از شاعران پارسی گوی به اندازه او از این امتیاز برخوردار نبوده است؛ غزلهای او اغلب از تأثیر وجد و شور سماع پدید آمده اند و همین امر باعث سنّت شکنی ها از جمله در ردیف شده است. طولانی بودن و شورانگیزی ردیف و گاه عدم رعایت قافیه پیش از آن و تبدیل قافیه به ردیف، امتزاج ردیف و قافیه، هم معنی نبودن ردیفها از جمله مواردی است که در این پژوهش بدانها پرداخته می شود.
حدیقه اولین منظومه مهم تعلیمی- عرفانی در زبان فارسی است. سنایی در این اثر ارزشمند، علاوه بر پرداختن به موضوعات عرفانی و بیان معارف اسلامی، از حکایت و داستان برای مستند و مستدل ساختن مطالب و قابل فهم ساختن آن ها برای عامه استفاده کرده است. در این مقاله، برای رسیدن به پاسخ این پرسش که حکایات حدیقه، چه نقشی در تحقق اهداف تعلیمی این منظومه عرفانی دارند؛ الگوی ارتباطی رومن یاکوبسن، ادیب و زبان شناس روسی، اساس کار قرار گرفته است. یاکوبسن در هر ارتباط کلامی، شش عنصر فرستنده، گیرنده، پیام، زمینه، رمز وتماس را دخیل می داند. از دیدگاه وی، در فرآیند ارتباط این عناصر، تعیین کننده کارکردهای زبان هستند و در هر ارتباط کلامی، همواره یکی از این کارکردها برجسته تر است. بررسی عناصرِ فرستنده، گیرنده و زمینه و کارکردهای این عناصر در حکایات حدیقه نشان می دهد که در حدیقه، کارکرد ارجاعی مهم ترین و پربسامدترین کارکرد است و در جهت توضیح وتبیین زمینه معنایی متن عمل کرده است. کارکردهای کنشی و عاطفی در مراتب بعدی قرار می گیرند و بر تأثیر و نفوذ کلام راوی می افزایند.
این مقاله به بررسی و تحلیل کمی و کیفی پژوهش های فردوسی شناسی پرداخته و هدف آن توصیف، تحلیل و طبقه بندی کلیة کتاب هایی است که پس از انقلاب اسلامی در زمینة فردوسی و شاهنامة او نگاشته شده است. دستاورد های این پژوهش نشان دهندة آن است که تمام آثار و تألیفات فردوسی شناسی را می توان در سه دستة اصلی: پژوهش های بنیادی، کاربردی و توسعه ای، و در 14 شاخة جزیی تر قرار داد. درگروه اول نویسندگان به تبیین و تحلیل مسائل مفهومی در شاهنامه پرداخته اند؛ درگروه دوم زمینه های پژوهش را دربارة شاهنامه و فردوسی، به طریق علمی ـ پژوهشی، فراهم آورده اند و در گروه سوم پژوهش های دیگران را دربارة فردوسی و شاهنامه، در ابعاد مورد نظر، توسعه بخشیده اند. چشم انداز پژوهش نشان دهندة آن است که بیشترین پژوهش ها با روش تحلیلی انجام یافته است. روش این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی است که با تکیه بر منابع کتابخانه ای انجام شده است.
حکایت ناتمام و یا بسیار کوتاه آشپزباشی از مجموعه حکایت های کنتربری در مقایسه با دیگر حکایت های این مجموعه، وضعی استثنایی دارد. این حکایت استثنایی به سبب ویژگی خاص خود توسط نویسنده یا مصححان بعدی از کتاب حذف نشده است، لیکن در گزیده های ادبی ذکری از آن به میان نیام ده و از طرف منتقدان و چاسرشناسان کمتر به آن پرداخته شده است. راوی این حکایت پیشه وری فرودست است که خود او و داستانش از منظر رئالیستی بسیار حائز اهمیت اند. «حکایت آشپزباشی» پس از «حکایت آسیابان» و «حکایت داروغه» که به وضعیت طبقه متوسط و اصناف شهرنشین می پردازند، روایت شده است، و هر سه حکایت که گونه ادبی فابلو (fabliau) هستند در تقاب ل با حکایت شهسواری نقل شده اند که رمانس است و هم راوی و هم شخصیت های آن از اشراف اند. این تقابل اولین حضور آشکار ادبیات رئالیستی در مجموعه حکایت های کنتربری و حتی در کل آثار چاسر است و می توان گفت شاهکار بودن اثر به خاطر همین پردازش رئالیستی آن در قرن چهاردهم است. در این نوشته، ضمن بررسی دیدگاه های منتقدان ادبی درباره کوتاه بودن «حکایت آشپزباشی»، به بررسی حکایت از منظر رئالیستی خواهیم پرداخت.
سخنگویان هر زبانی بنا به نیاز بی وقفه خود برای انتقال مفاهیم و بیان اندیشه ها و افکار و خواسته های خویش، واژگان جدیدی می آفرینند و در این فرایند، از توانایی های پیدا و پنهان زبان خود بهره می برند. برای نمونه، اشتقاقی بودن زبان عربی باعث شده است تا اهل زبان بتوانند واژگان فراوانی با معانی متعدد از یک ریشه برسازند. انگلیسی زبانان هم از ویژگی اشتقاقی، ترکیبی و پیوندی زبان خود برای خلق واژه استفاده می کنند. در زبان فارسی نیز اهل زبان با تکیه بر امکانات و توانایی های زبان خویش، واژگان جدیدی می آفرینند. در زبان فارسی حداقل از پنج روش برای ساخت واژه جدید استفاده می شود که برخی نظیر ترکیب، اشتقاق، تکرار، تخفیف و تخلیص یا سرواژه سازی، پرکاربرد هستند و برخی دیگر در مباحث زبانی مغفول مانده اند. تکرار از روش های ساخت واژه است و از این روش، واژه های فراوانی ساخته شده است. این مقاله می کوشد با توجه به متن سه کتاب صور خیال در شعر فارسی شفیعی کدکنی، سخن ها را بشنویم اسلامی ندوشن و با کاروان حله زرّین کوب، رویکرد واژه سازی از راه تکرار را در زبان معاصر فارسی بکاود و به پرسش توانایی زبان فارسی در آفرینش واژه های جدید از طریق تکرار پاسخی درخور دهد.
تفسیر آیات قرآنی در کشف الاسرار میبدی، از سه بخش ـ که میبدی آن ها را با عنوان های «النوبة الاولی و النوبة الثانیة و النوبة الثالثة» یاد کرده ـ تشکیل شده است. بدین صورت که نوبت اوّل: ترجمة لفظ به لفظ آیات قرآن، نوبت دوم: تفسیر به روش عامّ اهلِ سُنّت و نوبت سوم: تفسیرِ برخی از آیات به مذاقِ عُرَفا ( در قالبِ کلامی موزون و مسجّع ) است. اغلبِ صاحب نظران و نویسندگان، نوبتِ سوم کشف الاسرار را تأویل نام نهاده اند، در حالی که میبدی در همه جای تفسیرِ خویش، با تأویل (تفسیر به رأی)، سرسختانه مخالفت می ورزد. این نوشتار به بررسی اعتبارِ علمیِ تأویل، در نوبت سومِ کشف الاسرار می پردازد و می کوشد تا دیدگاهی علمی تر و سنجیده تر در این خصوص عرضه کند.
هوشنگ مرادی کرمانی، نویسندهی مشهور حوزهی ادبیات کودک، پس از گذراندن چندین دهه نویسندگی به نگارش زندگی نامهی خود با عنوان شما که غریبه نیستید پرداخته است. این خودسرگذشت نامه به صورتی کاملا آشکار و هوشمندانه، صیرورت یک نویسنده ایرانی را از دوران کودکی به میانسالیِ سرشار از افتخار و موفقیت به تصویر میکشد. حضور پررنگ عنصر رنج و مشقت در این کتاب ما را بر آن داشت تا قیاسی هر چند کوتاه از گذشتهی خالق این اثر با زندگی گوستاو فلوبری داشته باشیم که تا سالها به عنوان یک بیمار ذهنی از سوی اطرافیان خود شناخته شده بود. در واقع همانگونه که فلوبر بر جریان ناکامانه زندگی خود غلبه کرد و به سردمدار بیبدیل رئالیسم فرانسه مبدّل شد، هوشو نیز در مواجهه با پیش داوریها و مرارتها به غرقه شدن در ادبیات پناه می برد، در خلوت گاه هنر مأوایی برای واپس زدگیهای خود مییابد و با تکیه بر این گزینش خودآگاه، سرنوشت خود را برخلاف آنچه محیط برایش در نظر گرفته رقم میزند. در نوشتار حاضر، ما با تکیه بر پاره ای از مفاهیم تحلیلی سارتر در باب صیرورت شخصیتهای ادبی و هنری، به بررسی چیستی و چرایی این درونمایه در شما که غریبه نیستید مرادی کرمانی می پردازیم.
بررسی وضعیت ترجمه در هر دوران دریچه ای است به اوضاع جامعه در آن برهه از تاریخ. آن چه در دوران دفاع مقدس در حوزه ادبیات ترجمه شده در ایران اسلامی گذشت با همین فرض در قالب یک طرح پژوهشی بررسی شد. نتایج نشان داد در این دوران در حوزه رمان، تعداد ترجمه های مجدد و چاپ مجدد ترجمه های قبلی بیشتر از ترجمه های تازه بوده، آثار کلاسیک همواره پُر ترجمه و پُر چاپ بوده اند ، یعنی ادبیات نو آن زمان به بازار راه نداشته، امّا در حوزه داستان کوتاه، نشریات ادبی در ارایه فرم های نو پیشگام بوده اند. نتایج همچنین نشان داد که مهم ترین شیوه ترجمه در این دوران بومی سازی بوده است، یعنی در دوران پر تلاطم دفاع مقدس ترجمه در خدمت دو نیروی متقابل به کار رفته است. هم در صدد مقابله با ورود ادبیات ، مفاهیم و ارزش های نو، بیگانه و نا ایمن بوده است و هم به واسطه خاصیت ذاتی خود محمل ورود این مفاهیم بوده است. نقش اول در ترجمه رمان ها پر رنگ است و نقش دوم در ترجمه داستان های کوتاه در نشریات ادبی که در پی معرفی آثار و سبک های نو بوده اند.
داستان های شاهنامة فردوسی در عین استقلال نسبی، در مجموعه ای منسجم، یک کل را تشکیل می دهند. این پیچیدگی روایی باعث شده است، شاهنامه پژو هان از دیرباز برای کشف پیوند هایی که داستان ها را به یکدیگر متصل می کند، کوشا باشند. در تحلیل ماهیت تاریخی یا اساطیری شا هان شاهنامه و خوانش محور طولی داستان ها، سه نوع دیدگاه وجود داشته است: تقسیم بندی سه گانه برتلس و پیروانش، چون صفا و استاریکف؛ تفسیر های تاریخ محور تاریخ گرایانی چون کریستن سن، بویس، هنینگ و خالقی مطلق از پیوند های تاریخی میان داستان های مستقل؛ تأویل اسطوره بنیاد اسطوره گرایانی چون دومزیل، ویکاندر، سرکاراتی و مختاری که انسجام محور طولی متن را بر ژرف ساخت اساطیری نظام مند آن مبتنی دانسته اند. در این جستار، ضمن بررسی و نقد این نظریات، کوشش شده، بر اساس رویکرد نقد توصیفی، دلایل انسجام روایی این اثر، تحلیل و محور طولی داستان های شاهنامة فردوسی به سه بخش اصلی که خاصیت الگویی دارند تقسیم شود: الگوی نخست: ""تاریخ اساطیری"" یا ""تاریخ نمادین انسان و ایران"" (از کیومرث تا کیخسرو)؛ الگوی دوم: ""تاریخ دینی"" یا ""تاریخ دین آوری"" (از لهراسپ تا بهمن کیانی) و الگوی سوم: ""تاریخ روایی"" (از بهمن هخامنشی تا انتها). این سه طرح، الگویی و تکرارشونده اند که با طبیعت چرخه و تسلسلی زمان در جهان اساطیر همخوانی دارند، در نتیجه می توان تجلیات ساختاری آنها را در پیکرة روایی شاهنامه مشاهده کرد.