شاعران فارسی زبان همواره طبیعت و پدیده های آن را در سخن خود به کار گرفته اند. گاه این کاربرد با رویکردی توصیفی بوده است و گاه رویکردی استعاری و سمبلیک. فریدون مشیری از سرایندگانی است که هم طبیعت به عنوان محور کلامی او قرار گرفته، هم از پدیده های طبیعت به صورت ابزاری با نگاهی استعاری و رمزی بهره برده و طبیعت را دستاویزی برای تصاویر شعری خود قرار داده است. یکی از ابزار مهم کلامی وی با توجه به دیدگاه رمانتیسم، تشخیص/ شخصیّت انگاری است. عناصر طبیعت مونس و همدم او هستند و شاعر با آن ها سخن می گوید. وی صفات و حالات انسانی را به پدیده های طبیعت یا مفاهیم انتزاعی نسبت می دهد و کلامش را خیال انگیز می سازد و با کاربرد شخصیّت انگاری به شکل گیری دیگر شگردهای بلاغی یاری می رساند. شخصیّت انگاری یا تشخیص یکی از آرایه های ادبی بارز در شعر اوست. تشخیص مطابق با نظر بسیاری از صاحب نظران، دسته بندی های بسیاری دارد که در این مقاله تحلیلی و توصیفی سعی بر این گردیده مطابق با الگوی ساختاری هفت گانه که معتقد به هفت نوعِ تصریحی، کنایی، مناظروی، ندایی، فعلی، تمثیلی و روایی است، انواع تشخیص در کتاب«سه دفتر» سروده فریدون مشیری که حاوی سه مجموعه شعر«گناه دریا»، «ابر و کوچه» و«بهار را باور کن» است، مورد بررسی قرار گیرد. با بررسی شخصیّت انگاری (جاندا رپنداری) در این سه مجموعه شعر که 691 مورد تشخیص یافت گردید، مشخص شد که بسامد تشخیص در سروده های مشیری برای فضاسازی ها و تصویرسازی های شاعرانه فراوان است. مطابق با مشاهدات پژوهشگران و شواهد و مصادیق یافت شده، مجموعه شعر «ابر و کوچه» بیشترین و مجموعه شعر «گناه دریا» کمترین موارد تشخیص دارند. آرایه تشخیص در اشعار مشیری، هم به صورت اجمالی و هم به صورت تفصیلی و معمولاً در تلفیق با آرایه های دیگر، برای مفاهیم ذهنی و عینی به کار رفته است.
بسیاری از رباعیات منسوب به خیام در جای جای متون نظم فارسی به نام شاعران دیگر نیز ضبط شده ﺍست. این امر علاوه بر ایجاد تردید در مورد صحت انتساب رباعیات خیام، انتساب چنین رباعیاتی را به شاعران دیگر نیز دشوار ﻣﻰسازد. اختلاف در انتساب رباعیات تا حدی است که گاه برای یک رباعی نام هفت شاعر در منابع مختلف درج گشته است. بیش از یک سده است که پژوهشگران ایرانی و خارجی درباره صحت انتساب این قبیل رباعیات تحقیق کردهﺍند اما ضرورت پژوهشﻫﺎی بیشتر در این زمینه همچنان به قوت خود باقی است. با این که صحت انتساب رباعیات منسوب به حافظ هم پیشتر به وسیله استادانی چون مسعود فرزاد، محمدامین ریاحی و دیگران مورد تحقیق قرار گرفته، هنوز راهی طولانی پیش روی پژوهشگران این حوزه برای تحصیل واقعیت وجود دارد. در مقاله حاضر با مطالعه یازده رباعی که هم به خیام و هم به حافظ منسوب شده، صحت انتساب این رباعیات به دو شاعر بررسی و نقد شده است. پس از ذکر محل و تاریخ انتساب رباعیﻫﺎ به هر یک از دو شاعر، به سبک شناسی زبانی و سابقه تاریخی رباعیات و سنجش مضمون آنﻫﺎ با مضامین رباعیات اصیل خیام پرداخته شده، در نهایت با رد تعلق آنﻫﺎ به خیام و حافظ، انتسابشان به شاعری دیگر بیان شده است.
هدف نگارندگان در این مقاله، شناساندن گوشه ای از مضامین مشترک ادب پارسی و تازی است که در سایه ادبیات تعلیمی قرار دارد. اساس کار، جنگی عربی است که «مجموعه المعانی» نام دارد. گردآورنده جنگ، گمنام است و محقق نامور عرب، عبدالسلام محمد هارون آن را تصحیح کرده است. بخش ششم کتاب، ابیاتی در بی خردی، آرزوخواهی و نادانی را در بر می گیرد. نگارندگان پس از ترجمه هر بیت این بخش، آیات، ابیات و امثالی از تازی و پارسی آورده اند و همگونی، همسان اندیشی و تشابه مضمون و واژگان و ترجمه های شعری و گاه معارضات مفهومی آن ها را کاویده اند.
جریان شعر حجم به رهبری «یدالله رویایی» با بیش از پنجاه سال سابقه شاعری، یکی از جنجالی ترین جریان های شعری نیم قرن اخیر ایران است. در طول این دوران، منازعات و مخالفت های ادبی فراوان درباره اصول، ایده ها و تئوری های جریان شعر حجم وجود داشته است. باوجود همه این مخالفت ها، جریان حجم در طول این سال ها، به عنوان جریانی زنده در جریان شعر معاصر فارسی مطرح بوده و به حیات تاریخی خود ادامه داده، به ویژه پس از یک دوره کم فروغ، در دو دهه اخیر با استقبال نسل نو مواجه شده و شاعران و منتقدان به بازنشر اندیشه ها و اشعار رویایی و اصول جریان شعر حجم پرداخته اند.
در این پژوهش بر اساس دو ویژگی تعاملی بودن و تعیین کنندگی رسانه، به بررسی حیات تاریخی جریان شعر حجم در فضای رسانه ای ایران در این پنجاه سال پرداخته شده است. مسئله اصلی در این تحقیق بررسی نقش رسانه بر جریان شعر حجم در هر دو دوره قدرت رسانه ای متمرکز و پراکنده و زیر دوره های مرتبط با آن ها است. فرضیه اصلی این است که تغییر فضای رسانه ای کشور در بازتولید گفتمان شعر حجم نقش مؤثر داشته است.