مرگ، از الهام بخش ترین مفاهیم در شعر دو تن از نام آورترین شاعران معاصر عربی و غربی یعنی بدر شاکر سیّاب و تی.اس.الیوت است که نقشی بی بدیل در شکل گیری شعر مدرن عربی داشته اند.این جستار تلاش می کند جنبه های نمادین این مفهوم را در چکامه«سرزمین ویران» مشهورترین اثر الیوت به عنوان متن تأثیرگذار و اشعار سیّاب به عنوان متن تأثیر پذیر، بر اساس داده های نقد کهن الگویی مورد تحلیل تطبیقی قرار دهد. مبنای تحلیل آثار ادبی در این شاخه از نقد روانکاوانه، نظریه کهن الگوهای یونگ، روان شناس شهیر سویسی است. در دیدگاه او، کهن الگوها، تجربه ها و مدل های رفتاری کهن و ازلی هستند که در طول روزگاران در بخشی از ذهن انسان به نام «ناخودآگاه جمعی» انباشته شده اند و نوع انسان در جهت تکامل شخصیّت خود به طور غریزی از آنها تأثیر می پذیرد.یکی از زمینه های بروز این انگاره های ازلی در اندیشه یونگ، الهامات شاعرانه است. تجلّی و کارکرد برخی از این صورت های نمادین در تصویرهای مشترک شعر الیوت و سیّاب، بدنه اصلی پژوهش را شامل می شود.
نظامی گنجوی، در پایان قرن ششم نظم داستان های بزمی و غنایی را به نهایت کمال رسانیده است. بعد از او شاعران زیادی سعی کردند تا با نوشتن نظیره هایی در برابر منظومه های او، مهارت های خود را به نمایش بگذارند؛ که یکی از آنها هاتفی است، اما هیچ یک از آنها به جایگاه والای نظامی نرسیده است. در این پژوهش سعی بر آن بوده است تا با تجزیه و تحلیل عناصر سازنده داستان در دو منظومه «خسرو و شیرین» نظامی و «شیرین و خسرو» هاتفی، نقاط قوت و ضعف آنها را شناسایی کرده و به شناخت بیشتری نسبت به آنها دست یابیم.در این پژوهش وجوه تمایز این دو داستان در زمینه طرح داستان (کشمکش، گره افکنی، گره گشایی، حادثه)، شخصیت پردازی و صحنه پردازی، مورد بررسی قرار گرفت. بررسی های انجام شده در این زمینه نشان می دهد که هاتفی در تقلید از منظومه نظامی خوب عمل نکرده و عناصر داستان در اثر او به صورتی ضعیف نمایان شده است که این امر سبب شده طرح داستان هاتفی سست تر از نظامی باشد. این پژوهش به شیوه توصیفی و تحلیلی صورت گرفته است.
داستان پردازی و آوردن حکایات، تمثیلات و به طور کلّی طرح «قصّه در قصّه» از ویژگی-های ساختار روایی مثنوی است. از میان داستان های مثنوی، داستان نمادین دقوقی، چیره دستی مولانا را در داستان پردازی نمایان می سازد. این داستان، قصّه ای است حادثه پردازانه که در آن شخصیّت اصلی با وقایع شگفت آوری که سال ها در آرزوی تحقّق آنها بوده، به تصویر کشیده شده است. هدف مقالة حاضر بررسی داستان دقوقی برحسب مؤلّفه های روایت شناختی با تکیه بر عنصر بُن مایه ثابت است، مسألة اصلی آن تبیین بُن مایه های ثابت این داستان برحسب مؤلّفه های روایت شناختی است که به روش تحلیل محتوا انجام گرفته است. پراپ عنصر ثابت و عنصر متغیّر را واحدهای کمینة گزاره روایی معرّفی می کند. بُن مایه هایی که موقعیّت را تغییر می دهند، «بُن مایه های پویا» و بُن مایه هایی که تغییری در آن پدید نمی-آورند، «بُن مایه های ایستا» خوانده می شوند. نتیجة این بررسی نشان می دهد که «جستجو» و «دعا» عنصر ثابت بُن مایة اصلی و موتیف های تکرار شوندةاین داستان هستند که تصاویر خیالی و داستان پردازی در لایه هایی از آن و جنبه های فیزیکی در سطوح دیگر این روایت آشکار می شود.
ابن هانیء (320-363 ه.ق ) یکی از بزرگترین شاعران شیعی و متبحرترین شاعر اندلسی است. کسانی که درکتب مختلف ادبی‘مختصری از ابن هانیء نگاشته اند ‘ وی را به سبب افراط در مدح متهم به کفر وارتداد نموده ‘ و بی بند وبار شمرده ومعتقدند که دست به کارهای حرام می زده است . و عده ای بیان می دارند او تا زمانی که در اندلس می زیسته هیچ اعتقادی به مذهب شیعه اسماعیلی نداشته است ‘ و مرگ اورا ناشی از میگساری و اعمال ناشی از آن شمرده اند . این مقاله برآن است تا به ابهامها و اتهامها وسؤالهای برآمده از آنها پاسخ گوید.