متن ها همواره با دلایل و انگیزه های خاص و به شیوه های گوناگون با متن های دیگر پیوند می یابند. متن های تاریخ عمومی که در طول تاریخ نوشته شده، نیز چنین هستند. شاهنامه پیش متنی است که حضور گسترده آن در تاریخ نوشته های عمومی حاکی از وجود رابطه بینامتنی بین این دو متن در دو شاخه متفاوت، امّا وابسته است. از این رو مسئله پژوهش این است که پیوند بینامتنی میان شاهنامه و تاریخ نوشته های عمومی از سده پنجم تا میانه سده هشتم هجری چگونه بوده است؟ بدین منظور از نظریّه ترامتنیّت ژرار ژنت که یک نظریّه کامل در یافتن تمام جنبه های یک رابطه بینامتنی است، بهره برده ایم. هدف اصلی در این پژوهش کشف و شناخت انواع روابط ترامتنی با شاهنامه در تاریخ نوشته های عمومی است. روش پژوهش از نظر فضای انجام کار کتابخانه ای و از جهت تحلیل داده-ها کیفی است. نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که تاریخ نگاران با تأثیرپذیری از موقعیّت اجتماعی و نهاد حمایتگر خود، آگاهانه در جهت دست یابی به اهداف و انگیزه های خود از نگارش تاریخ عمومی با شاهنامه رابطه بینامتنی برقرار کرده و در این راستا به ترتیبِ بیشترین تا کمترین از سه گونه ترامتنی بینامتنیّت، سرمتنیّت و فرامتنیّت بهره برده اند.
روایت خیزش بهرام چوبین علیه سلطه دو تن از پادشاهان بزرگ ساسانی یعنی هرمز و پسرش خسروپرویز، تنها نمونه ای از مواردی متعدد است که فردوسی از سرشت سیری ناپذیر آدمی برای ارضای غریزه قدرت طلبی و ستیز پیوسته او در جهت دست یابی به قدرت مطلقه حکایت می کند. رابطه بهرام با شاهان ساسانی از طولانی ترین تعامل های میان شاه و پهلوان است که بخشی بزرگ از آن به مجادله پرشور میان بهرام و خسرو اختصاص یافته است. واکاوی گفت وگوی آنان شیوه ای شایسته است جهت تحلیل مناسبات قدرت در دربار سیاسی ایران. ضرورت انتساب به تبار پادشاهان، بزرگان و پهلوانان از یک سو و لزوم مقبولیت ملی و مردمی از سویی دیگر در کسب حاکمیت مشروع، نوع خاصی از گفتمان را میان خسرو و بهرام رقم زده است که در نوع خود در شاهنامه بی نظیر است؛ به ویژه آن که تاریخ نیز بر آن صحّه می گذارد. در مقاله حاضر ضمن سودجستن از برخی مؤلّفه های کاربردشناسی زبان، به ارتباط تنگاتنگ دو نوع ویژه زبان یعنی قدرت و ایدئولوژی پرداخته ایم.
به سبب شرایط نامناسب تاریخی، سیاسی و اجتماعی، بسیاری از نسخه های معتبر آثار ادبی ازجمله دیوان برخی از شاعران در طول تاریخ از بین رفته است؛ به همین سبب می توان از سفینه های شعری که دربردارنده گزیده ای از اشعار شاعران مختلف است، در جایگاه یکی از مهم ترین منابع جانبی برای تصحیح و بازتصحیح بسیاری از متون ادبی بهره برد. مجموعه لطایف و سفینه ظرایف تألیف سیف جام هرویاز کهن ترین سفینه های به جامانده از قرون هشتم و نهم در شبه قارّه است که می توان از آن در بازتصحیح بخشی از عرفات العاشقین استفاده کرد. مجموعه لطایف حدود دو سده پیش از تذکره عرفات العاشقین در شبه قارّه نوشته شده است. به همین سبب شعر برخی از شاعرانی که در عرفات العاشقین آمده، تنها در مجموعه لطایف ثبت شده است؛ بنابراین مجموعه لطایف یکی از منابع معدودی است که می توان با تکیه بر آن به ضبط های صحیحی از اشعار برخی شاعران عرفات العاشقین دست یافت. این مقاله با تکیه بر مجموعه لطایف ، برخی از اشتباهات موجود در دو چاپ عرفات العاشقین را بررسی می کند: انتساب نادرست اشعار، خطا در معرفی شاعران، خطا در ضبط نام شاعران و ضبط نادرست اشعار. افزون بر آنچه بیان شد، ضعف روش شناسی در فن تصحیح، مراجعه نکردن به منابعی مانند دیوان های چاپی شاعران و منابعی مانند مجموعه لطایف و نیز بدخوانی مصحّحان باعث افزایش میزان خطاهای دو چاپ عرفات العاشقین شده است که در این مقاله به آنها اشاره می شود.
نخستین کسانی که به بحث نظری درباره تجدد ادبی پرداختند، روشنفکران مشروطه خواه و ناسیونالیست بودند که مبتنی بر اندیشه سیاسی و اجتماعی خود بر ضرورت تجدد ادبی نیز تأکید می کردند. جریان تجددگرایی ادبی رفته رفته توسعه یافت و دو جریان محافظه کار و افراطی تجددگرا در ادبیات فارسی ظهور کرد. تقی رفعت یکی از نمایندگان برجسته جریان افراطی تجددگراست. این پژوهش به مطالعه مؤلفه های تجددگرایی از سه جنبه شیوه بیان، هویت گوینده و مخاطب و ارتباط آن ها، و موضوع در شعر رفعت می پردازد و می کوشد به این پرسش ها پاسخ دهد که جنبه های مختلف تجددگرایی در شعر رفعت چیست و این کاربردهای متجددانه چه ارتباطی با جریان های فکری سیاسی اجتماعی عصر خود دارد. بررسی اشعار رفعت نشان می دهد که در هر سه جنبه ذکرشده نمودهای تجددگرایانه شاخصی می توان ملاحظه کرد، به نحوی که تجددگرایی را می توان محوری ترین مؤلفه در شعر او تلقی کرد. این جنبه های تجددگرایانه در شعر او در ارتباطی دوسویه با تجددگرایی سیاسی و اجتماعی است که جریان های فکری ناسیونالیسم ایرانی و مشروطه خواه مروج و هوادار آن بودند.
درباره پست مدرنیسم نمی توان تعریف جامع و مشخّصی ارائه داد. امّا با تمام اختلاف نظرها در این زمینه، ویژگی های مشترکی هست که بر اساس آن ها، می توان اثر پست مدرن را از غیرِ آن تا حدّی شناسایی و مرزبندی کرد. رمان «منِ او» نوشته رضا امیرخانی از رمان های برجسته فارسی است که شگردهای روایی پیچیده و منحصر به فردی دارد. از ویژگی های این رمان، حضور پررنگ و برجسته مؤلّفه های پست مدرن است. شناخت و بررسی این مؤلّفه ها به درک بهتر و خوانش دقیق تر داستان کمک می کند. همچنین، سبب می شود که لایه های پنهان متن آشکار شوند. در این مقاله به روش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از مطالعه کتابخانه ای به بررسی رمان «منِ او» از رضا امیرخانی از منظر پسامدرن و اصول حاکم بر آن پرداخته شده است تا نشان داده شود که در نهایت این اصول در خدمت کدام معنا، مضمون و یا هدفی به خدمت گرفته شده اند. نتایج حاکی از آن است که استفاده از شگردهای فراداستان، بینامتنیت، پایان چندگانه، تداخل سبک های ادبی و فرم بدیع و نو از مؤلّفه های پست مدرن در این اثر ادبی است که تمام این موارد در نهایت با اتّحاد برقرار کردن بین راوی ها در سطوح مختلف، معنا و مضمونی عرفانی خلق کرده اند. راوی، در این داستان بسیار پیچیده است. درواقع، می توان گفت که داستان منِ او، داستان شخصیتِ یک راوی پست مدرن است که مرز میان سنّت و مدرنیته و گذشته و حال را برداشته است و تمام هستی ها و باورها را به رسمیت می شناسد.
با تحقیق در متون کهن، به برخی از اطلاعات و اصطلاحات تازه ای دست می یابیم که ما را با ابعاد مختلف زندگی گذشتگان آشنا می سازد. وجود این اصطلاحاتِ بعضاً غامض، پژوهندگان متون فارسی را در درک دقیق آثار مختلف، با مشکلاتی مواجه می کند؛ چرا که درک این اصطلاحات برای مخاطب امروزیِ شعر و نثر، به جهت نبودِ اطلاعاتِ دقیق از چند و چون و کیفیت آن ها، چندان آسان به نظر نمی رسد. در این بین، گزارش فرهنگ نویسان نیز به سبب اطلاعات ناقص و در برخی مواقع مغشوش در این زمینه، چندان گرهی نمی گشاید. از جمله این اصطلحات، مربوط به بازی نرد است. نوشته حاضر بر آن است تا با استفاده از روش استقرایی و با بازخوانی دقیق آثار بزرگان شعر و عرفان، به تحلیل روش درست این بازی و پیچیدگی ها و ظرایف آن بپردازد. حاصل پژوهش نشان می دهد که غیر از ابن یمین و خاقانی کمتر شاعری است که به این بازی تسلط داشته است. نیز بسامد این اصطلاحات در این متون اغلب برای اغراض بدیعی است.
ابن حسام نخستین پردازشگر بزرگ و نامدار شعرِ مذهبی و حماسه دینی است. خاوران نامه وی قدیمی ترین حماسه دینی در ادب فارسی در بحر متقارب بوده و به تقلید از شاهنامه فردوسی سروده شده است. ابیات خاوران نامه حدود 22500بیت در خصوص جنگ های حضرت علی (ع) و یاران آن حضرت با شاه خاوران و امرای بت پرست دیگر مانند تهماس شاه و صلصال شاه برای اشاعه اسلام و برانداختن کفر در خاورزمین می باشد. این پژوهش، در صدد است تا شیوه های شخصیّت پردازی در این منظومه حماسی را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. در بیان اهمیّت شخصیّت داستانی همین بس که اگر در داستان، شخصیّت وجود نداشته باشد، ماجرایی اتفّاق نخواهد افتاد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که در خاوران نامه حدود95 شخصیّت نقش آفرینی کرده اند. که از این تعداد 14 شخصیّت پویا و مابقی ایستا می باشند. بسامد هر یک از انواع شخصیّت به ترتیب عبارتند از؛ شخصیّت های قراردادی 80، نوعی 77 مورد، همه جانبه 36، نمادین10، تمثیلی 3، قالبی0 و این نشان می دهد که علاوه بر ایستا بودن اکثر شخصیّت ها، ابن حسام به توصیف دقیق و کامل شخصیّت های حماسه خود پرداخته و از گزینش شخصیّت های کلیشه ای خودداری نموده است. همچنین وی در شخصیّت پردازی این منظومه حماسی از دو شیوه مستقیم و غیرمستقیم بهره برده است. در نمایش و بیان آنان در بعضی مواقع از توصیف و گاهی با نمایش اعمال اشخاص، آنان را به مخاطب می شناساند. وی توانسته است به خوبی شخصیّت را درون کاوی نماید و هنر نویسندگی خود را نشان دهد.