ایرج میرزا از شاعران معاصر و نوادگان فتحعلی شاه قاجار است که از یک سو شعرش آمیزه ای از لطافت و شیرینی و از دیگر سو «هزل و بیسنتی و پرده دری» است. با این وجود فرهنگ و ادب «اسلامی - عربی» از شاخصه های ویژه شعر اوست که چون خونی در پیکر دیوان او در همه جا جاری است و صبغه دینی در قالب عبارات و مضامین فراوان قرآنی و روایی در شعر او خودنمایی میکند.
علاوه بر ابیات عربی از شاعرانی چون «ابوالفتح بستی»، «مهلبی»، «ابن قلاقس» و «شریف رضی» و... مضامین اشعار شاعرانی چون «ابن رومی»، «متنبی»، «ابوالعتاهیه»، «بشار»، «ابن حجاج» و... به وضوح در مطاوی اشعار او دیده میشود، همچنین دیوان او دهها ضرب المثل عربی را به شکل اقتباس واژگانی و یا گزارشی در دل خود جا داده است. سعی ما در این مقاله ارائهی برخی از این مضامین و کشف منابع و مآخذ عربی و همچنین ریشه های ایرانی آنهاست که در فرهنگ ایران قبل از اسلام وجود داشته است.
از آنجا که احتمال تاثیر پذیری ایرج از اشعار شاعران ایرانی قبل از خود منتفی نیست، در پانوشت به شواهدی از آنها در ادب فارسی نیز اشاره کرده ایم.
خالق میرزازاده از منتقدین و پژوهشگران بزرگ گشور تاجیکستان به شمار می آید. این اندیشنمد از دوران نوجوانی با آثار سعدی به ویژه گلستان و بوستان انس گرفته است و در رهگذر مطالعه زندگانی شیخ اجل سعدی شیرازی و کاوش در آثار وی پژوهشهایی ارزنده درباره سعدی از خود به جای گذاشته است.شایان ذکر است در تاجیکستان در رابطه با زندگی پر ماجرای سعدی و میراث ادبی این استاد سخن، پژوهشهایی ارزشمند صورت گرفته است که با رساله استاد صدرالدین عینی تحت عنوان «شیخ مصلح الدین شیرازی» آغاز یافته و با پژوهشهای خالق میرزازاده امتداد می یابد.مقاله پیشرو به بررسی دیدگاههای استاد خالق میرزازاده نسبت به زندگانی و آثار شیخ اجل سعدی شیرازی می پردازد و اندیشه های این پژوهشگر را به خوانندگان ایرانی عرضه می دارد.چکیده عربی:یعتبر خالق میرزازاده من کبار النقاد والباحثین فی طاجیکستان. تعرّف هذا المفکّر علی نتاجات سعدی سیّما کلستان وبوستان منذ نعومة أظفاره واستطاع أن یخلق دراسات قیمة حول سعدی الشیرازی بعد الغور فی حیاة الشاعر ونتاجاته.تجدر الإشارة إلی أن هناک دراسات قیمة صدرت عن الباحثین فی طاجیکستان والتی تعالج حیاة سعدی الملیئة بالمغامرات. وتعتبر دراسة الأستاذ صدر الدین عینی بعنوان «شیخ مصلحالدین الشیرازی» باکورة هذه البحوث کما تعتبر دراسات خالق میرزازاده امتدادا لهذه الحرکة.یلقی هذا المقال الضوء علی آراء الأستاذ خالق میرزازاده حول حیاة سعدی الشیرازی ونتاجاته ویقدم آراء هذا الباحث إلی القرّاء الإیرانیین.
در مقاله حاضر، ادبیات تطبیقی به عنوان یک رشته دانشگاهی مستقل بررسی و تحلیل شده است. در واقع، ادبیات تطبیقی نوعی جهان بینی ادبی است که از مرزهای ملی، زبانی و جغرافیایی فراتر می رود و ادبیات را پدیده ای جهانی می انگارد که جوهره انسانی آن در کلیه فرهنگها یکسان است. البته نویسنده مقاله بین «ادبیات جهان» و «ادبیات تطبیقی» تمییز قائل میشود و معتقد است که در ادبیات جهان، برخلاف ادبیات تطبیقی، به ارتباطات و تاثیر و تاثرات ادبی می پردازند و آثار ادبی را به صورت منفرد بررسی و مطالعه می کنند. نویسنده، با علم به اینکه تعریف واحدی از این رشته وجود ندارد، می کوشد تعریف های متفاوت ادبیات تطبیقی را از دیدگاه مکتبهای مختلف آن تبیین و تحلیل کند. آنچه که پژوهشگران ادبیات تطبیقی باید بدان توجه کنند، این است که هدف ادبیات تطبیقی، «مقایسه» نیست، بلکه شناخت ادبیات به عنوان یک کلیت است که اجزای آن، یعنی ادبیاتهای ملی، اندام وار با یکدیگر مرتبط هستند. نویسنده بر این اعتقاد است که ادبیات تطبیقی، فلسفه و نظریه جدیدی در مطالعات ادبی است که هرگونه خودبزرگ بینی فرهنگی را نفی میکند و تلاش دارد با فراهم آوردن زمینه شناخت دیگر، پیام آور صلح و دوستی میان ملل و فرهنگهای مختلف باشد.چکیده عربی:یدرس هذا المقال الأدب المقارن کفرع جامعی مستقل بوصفه نظرة أدبیة تتجاوز الحدود الوطنیة واللغویة والجغرافیة وتجعل الأدب ظاهرة عالمیة یشترک جوهرها الإنسانی فی کلّ الثقافات. کما یمیّز الکاتب بین «الأدب العالمی» و«الأدب المقارن» معتقدا أن الأدب العالمی بخلاف الأدب المقارن یتجنب التأثیر والتأثرات الأدبیة ملقیا الضوء علی النتاجات الأدبیة بشکل منفصل عن تلک العلاقات. کما أن الکاتب بالرغم من علمه أن هناک لایوجد تعریف متفق علیه لهذا الفرع من الأدب یحاول تحلیل التعریفات المختلفة له وفقا لمدارسه الکثیرة.وما یجب علی الباحثین فی مجال الأدب المقارن أن ینتبهوا إلیه هو أن الغایة منه لیست «الموازنة» بل هی معرفة الأدب ککلٍّ ترتبط أجزاءه (الآداب الوطنیة) ببعض کالجسد الواحد. وأخیرا یعتقد الکاتب أن الأدب المقارن فلسفة جدیدة فی الدراسات الأدبیة تنفی التکابر الثقافی أیّا کان وتحاول تبشیر الشعوب والثقافات المختلفة بالسلام والصداقة بعد خلق أرضیة مناسبة للتعرف علی البعض.
تاریخ بلعمی و شاهنامه فردوسی از مهم ترین آثار قرن چهارم هستند که علی رغم داشتن موضوعی مشترک (تاریخ ایران) و نگارش در برهه زمانی نزدیک به هم، در کنار شباهت های بسیاری که در آنها دیده می شود، تفاوت هایی نیز با یکدیگر دارند. یکی از تفاوت های مهم و قابل اعتنا، پرداخت متفاوت شخصیت های حاضر در این دو اثر از حیث حماسی – اسطوره ای است. مقایسه 27 تن از شخصیت های مشترک این دو کتاب اعم از شاهان و پهلوانان بخوبی بیانگر این اختلاف است؛ در تاریخ بلعمی 17 درصد شخصیت ها کاملا اسطوره ای اند، حال آنکه در شاهنامه این تعداد به 34 درصد می رسد. درصد شخصیت های حماسی نیز در تاریخ بلعمی و شاهنامه، به ترتیب 24 در مقابل 30 است. عمده ترین دلایل این اختلاف ها تفاوت در منابع و مآخذ، تفاوت در سبک کار، اقتضایات شاعری فردوسی، دخالت یافتن باورهای مذهبی فردوسی در برخی از روایت ها و رویکرد متفاوت فردوسی و بلعمی در روش عقلانی سازی روایت ها است. شاهنامه فردوسی علاوه بر اسطوره ای تر بودن، حماسی تر از تاریخ بلعمی نیز هست؛ هر چند دیده می شود که وجه اسطوره ای برخی از شخصیت ها مانند: کیومرث و... در تاریخ بلعمی پر رنگ تر است و یا از دیدگاه حماسی، بعضی از شخصیت ها در اثر بلعمی، نمود برجسته تری یافته اند.
تعزیه به عنوان مهمترین شیوه نمایش مذهبی و آیینی در ایران از قابلیتهای بسیاری برخوردار است که می تواند در اشکال گوناگون تصویر پردازی نوین رسانه ای مورد استفاده قرار گیرد. در این میان شاید تنها عنصر بسیار مهمی که تا کنون مورد توجه قرار گرفته کارکرد فاصله گذاری در شیوه اجرایی است. اما با بررسی نسخ موجود از مجالس تعزیه، عناصر دیگری نیز قابل باز شناسی و استفاده هستند که مورد توجه و بررسی علمی قرار نگرفته اند. رابطه تعزیه و نمایش مذهبی در شکل عام آن و همچنین مضامین اصلی مطرح در تعزیه ها به شناخت هر چه بیشتر این عناصر و قابلیتهای آن کمک می کند. ضمن آنکه وجود موسیقی به عنوان عامل بیانی و عنصری اجرایی، زمینه ای را فراهم می آورد که در یافتن نوعی لحن در آثار رسانه ای (تلویزیونی) همچون موسیقی تصویری (Music Video) می تواند مورد استفاده قرار گیرد. بررسی این عناصر مانند درهم ریزی زمانی، درهم ریزی مکانی، جابه جایی شخصیتها، کارکرد موسیقی و نیز چگونگی تاثیرگذاری بر مخاطب، نشان می دهد که تعزیه قابلیتهای ویژه ای در عرصه تصویرپردازی رسانه ای دارد. این مقاله با مطرح کردن یک نمونه ( مجلس درویش بیابانی و موسی (ع) ) و بررسی دو نسخه از آن تلاش می کند این قابلیتها را بازشناسی کرده و تواناییهای آن را برای استفاده در تصویرپردازی نوین رسانه ای تبیین نماید.
دخل و تصرف در روایت ها و خلق روایت های جدید و احیانا پیچیده تر، شیوه ای است که سنت روایی فارسی بر پایه آن شکل گرفته است؛ از این رو، بسیارند روایت هایی که از رهگذر جرح، تعدیل، حذف و اضافه کردن عناصر و اجزای روایت، صورتی دیگر و گاه کاملا متفاوت یافته اند. بررسی اینکه « چگونه روایتی تاریخی و ساده، به روایتی داستانی و پیچیده، تبدیل می شود»، « دست کاری های قصه پردازان در روایت، غالبا از چه سنخی است»، «ساختارهای روایی فارسی، در روند تکاملی خود، از چه الگویی تبعیت می کنند» و نیز « روایت های مشابه، در طول زمان، بر پایه چه عناصر و جزییاتی شکل گرفته اند»، موضوع گفتار حاضر است؛ پژوهشی که اگر بدرستی انجام پذیرد، زمینه را برای استنباط نظریه های روایت فارسی فراهم خواهد ساخت. روشی که در این گفتار به کار بسته ایم، مبتنی است بر مقایسه تحلیلی نمونه هایی از چند روایت مشابه، از منظر روایت شناسی، ریخت شناسی، معنی شناسی، نشانه شناسی، بینامتنیت، گفت وگو.