در پاره ای موارد در حوزة مطالعاتیِ ادبیات تطبیقی نمی توان به طور دقیق و صریح معین کرد که یک اثر مربوط به ادبیات کدام ملت و قوم است. به نظر می رسد علت این مسئله مشخص نبودن تعریف و مرز ادبیات ملی باشد که خود، معلول دقیق نبودن معیارهایی است که برای ادبیات ملی تعریف شده است. در حالی که گروهی دنباله روان مکتب فرانسوی ادبیات تطبیقی زبان را یگانه (یا قوی ترین) ملاک برای تعیین مرز ادبیات ملل و تعریف ادبیات ملی دانسته اند، گروهی دیگر عموماً موافقان مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی با تردید در اعتبار و کارآیی معیار زبانی، ملاک هویت سیاسی را مطرح کرده اند. البته گاه در کنار دو معیار مذکور معیارهای دیگری همچون پیوستگی تاریخی، هویت مشترک فرهنگی، مرزهای دینی مذهبی، جهان بینی های سیاسی و حتی مرزهای جغرافیایی (هم سرزمینی) نیز مطرح می شود.
برای بررسی بیشتر این موضوع، نگارندگان مقاله کوشیده اند با نقد معیارهای مذکور و نشان دادن ناکافی و غیر دقیق بودن این معیارها، مؤلفه های فرهنگی و گفتمان فرهنگی حاکم بر اثر را به عنوان معیاری راه گشا پیشنهاد کنند.
امیر عجم الدین حسن علاء سجزی، که از اصل و ریشه سیستان است ،در شهر بدیوان(هند) در سال651 هجری قمری متولد گردید. پس از تحصیلات ابتدایی به دهلی مهاجرت نمود و در سلکِ خدمتکارانِ شهزاده محمد بن بلبن(والی ملتان)درآمد. در حلقه احباب حسن سجزی نابغه آن عصر امیر خسرو دهلوی و مورخ با استعدادِ آن زمان ضیاء الدین برنی قرارگرفت. به برکت معیت و مصاحبت و دلالت امیر خسرو، حسن سجزی نیز در زمره مریدان یکی از خدمت گزاران و حلقه به گوشانِ حضرت نظام الدین اولیا واقع گردید. اثرِ معروفش«فوایدافؤاد» از بهترین شرحِ احوال و آثار حضرت نظام الدین اولیا به شمار می رود به حدی که امیرخسرو آرزو داشت کاش حسن سجزی کتاب مذکوررا به مـن می بخشید وبه جای آن تمامی نوشته هایم از جمله منثورات و منظوماتم را قبول می کرد، برایم نیکنامی و خوش بختی بود! حسن سجزی برای غزلیات پُر هیجان و پُرالتهاب عاشقانه ای که به سبکِ زیبا و شیوه و آهنگِ شیرین صورت نگارش کرده است، عنوان«سعدی هند» کسب نموده است.
مخدوم الملک شیخ شرف الدین احمد منیر، متولد سال661 هجری قمری، معاصر حسن سجزی، متوطن قصبه منیر در استانِ یهار(هند) عالم متبحر، صوفی نامدار و شهیر و نثر نگار بی مثال فارسی
بوده است، افکار عارفانه و نگارشات و مطالب متصوفانه اش مورد تحسین افهام گرم و پذیرای عموم جهانیان قرار گرفته آثار نثر وی را می توان در چهار طبقه درجه بندی کرد:
1- تالیفات 2- مکتوبات 3- رسائل 4- ملفوظات
از آثارِ معتبر آنجناب که درین زمانه در دست داریم عبارت است از:
الف- سه مجموعه مکتوب ب- چهارده رساله ج- ده مجموعه ملفوظات د- مطالب الطالب(شرحِ آداب المریدین)
درین مقاله سعی شده است که مقایسه تطبیقی افکارِ متصوفانه و سبک نگارش فارسی این دو شخصیت معروف تا جایی که در توان باشد به وضوح تقدیم داشته شود.
در خوانِش های دوباره و نوین از روایت های تاریخی و اساطیری، گاه با شباهت های بنیادین و انکارناپذیری روبرو می شویم که می تواند همسانی برخی از کهن الگوها را در شکل دهی به ساختارِ اندیشه های انسانی، گوشزد کند؛ از جمله این داستان ها، روایتِ ایرانی زندگی ایرج و روایت عبری یوسف (ع) است؛ اگرچه در روایات کهن، داستان ایرج نیز به عنوان متنی مذهبی و مقدّس قابل اعتنا بوده است؛ امروزه، از آن بیشتر به عنوان متنی اسطوره ای حماسی یاد می شود؛ در مقابل، داستان یوسف از همان نخستین روایت در تورات، وجهه مذهبی داشته و این ویژگی را در روایات مسیحی و اسلامی نیز حفظ کرده است.
مقالة حاضر، تحلیلی تطبیقی دربارة ساختار و محتوای داستان ایرج و قصه یوسف است و سعی دارد ضمن واکاویِ بن مایه های کهن این دو روایت، به جنبه های مختلف و شباهت های قابل اعتنای آنها بپردازد و در این مسیر روایت عبرانی داستان یوسف را با روایت قرآنی و اسلامی مقایسه کرده و مطالعه ای تطبیقی را در آن باره، سامان داده است.
اگرچه شهرت هدایت بیشتر مرهون داستان های «بوف کور»، «سه قطره خون» و «زنده به گور» است و این داستان ها از نظر ساختاری، بسیار منسجم و نظام مند هستند؛ بسامد این گونه تجربه های هدایت در قیاس با داستان های کوتاه رئالیستی ناچیز است. هدایت نزدیکِ بیست و پنج داستان کوتاه رئالیستی دارد که معماری، ساختمان و پردازش آنها نشان می دهد که وی در این زمینه، تبحر و چیرگی خاصی دارد و به همین دلیل با اقتباس از روش ها و شگ ردهای داستان نویسان مع روف ج هان، به طراحی علمیِ ساخ تار این گ ونه داستان ها می پردازد. در این پژوهش سعی شده است به روشی کاملاً ساختاری و علمی، با جهت گیری درک شگ ردها و شیوه های علمی هدایت در پردازش داستان کوتاه، به تجزیه و تحلیل آثار رئالیستی وی بپردازیم.
این مقاله به روایتشناسی داستان هفتگردان به روایت فردوسی در شاهنامه و قصه افراسیاب بن پشنگ به روایت انوشیروان مرزبان در روایات داراب هرمزدیار میپردازد. به این منظور پس از بررسی خلاصه دو روایت از دیدگاه راویان، روایتشناسی، ساختارشناسی تطبیقی و ریشهشناسی بنیادهای آیینی و اساطیری، دو روایت مورد بررسی قرار گرفته است. بررسیها نشان میدهد که روایت فردوسی، روایتی دهقانی، ملّی و خردگراست که در آن حذفهای آیینی (زردشتیبودن رستم) و اسطورهای (دیدار افراسیاب با اهریمن) به چشم میخورد. اگرچه به نظر میرسد، این آیینزدایی پیش از فردوسی صورت گرفته؛ اما ممکن است، اسطورهزدایی از سوی وی انجام شده باشد. در برابر، روایت انوشیروان روایتی موبدی با تکیه بر آموزههای مزدیسنایی، اصیل، یکدست، کامل و دارای ژرفساختی اسطورهای و آیینی است که با الگوهای اساطیری- آیینی داستانهای ایرانی همخوانی دارد. این داستان نقشی مهم در الگوشناسی روایی داستانهای حماسی ایران، در گذر از روایت موبدی به دهقانی دارد.
خواب از جمله احوال اسرارآمیزی است که بیان کیفیّت و اسرار نهان آن، دیریاب، بل دست نایافتنی است. تعبیر و تحلیل رؤیاها از جمله پیچیده ترین و رازآلود ترین مسائل و موضوعات بشری است.
گزارش رؤیاها در حکایت های شاهنامه، در ایجاد شوق و امید برای نیل به آرزوها و تهدید و ترس از انجام عملی، در شکل گیری قصّه ها، نقش مهم و بسزایی دارد. پهلوانان و شاهان در موقعیّت های مختلف، برخی از وقایعی را که در آینده به وقوع خواهد پیوست، در خواب می بینند. این وقایع ممکن است دربردارندهٔ پیام های شادی و جشن و پیروزی، یا خبر از رویدادی ناگوار باشند. بسیاری از شخصیّت های برجستهٔ شاهنامه دست کم یکبار در خواب، رویدادِ پیش از وقوع را دیده اند. به همین دلیل نیاز بررسیِ چنین پدیده ای در شاهنامه احساس می شود. در این مقاله، کوشش شده است کمّ و کیف این قضایا در میان شاهان و پهلوانان شاهنامه، تحلیل و بررسی شود.
هدف از نوشتن این مقاله یافتن ویژگی های همسان مطرح در مکتب رمانتیسم و ادبیات غنایی، در اشعار حافظ و میهائیل امینسکو شاعر رومانیایی تبار می باشد. نخست به بحث و بررسی کوتاهی در زمینه ی ویژگی های مکتب رمانتیسم و ادبیات غنایی می پردازیم و با استفاده از روش تحلیلی توصیفی در راستای ادبیات تطبیقی، با آوردن شاهد مثال هایی از اشعار این دو شاعر عناصر موجود در شعر رمانتیک مانند محوریت تخیل با رویکر به موضوع «عشق»، طبیعت گرایی، شرق گرایی، غم و اندوه ناشی از اوضاع و شرایط عصر، درونگرایی، سنت شکنی و طرحی نو افکندن را در اشعار آنها مورد بررسی قرار می دهیم. در ادبیات ایران بیشتر نوع « غزل» معادل اشعار غنایی(لیریک) مطرح در سبک رمانتیسم می باشد.
این نوع ادبی در طول قرن هفتم و هشتم در سبک عراقی که حافظ یکی از نمایندگان بنام آن می باشد، نمود بیشتری دارد. اشعار امینسکو از اروپای شرقی در قرن نوزدهم که به شکسپیر رومانی معروف است، نیز دارای تمامی ویژگی های رمانتیسم می باشد. به عنوان نتیجه ی تحقیق، ضمن تفسیر پاره ای از نمادهای مطرح در یکی از اشعار امینسکو برمبنای تفسیرهای شعر عرفانی، معلوم می-شود که نمادگرایی عرفانی امینسکو به صورت اشعار غنایی، در قالب داستانواره های تمثیلی بیان شده است، ولی نمادهای عرفانی غزل های حافظ با استفاده از اصطلاحات، تلمیحات به صورتی موجز که درخور غزل فارسی است، بیان شده اند. محور همه ی این نمادها نیز «عشق» است.
قاسمی گنابادی (وفات 982) از نظیره گویان خوب نظامی است که از او هشت مثنوی در دست است. وی مثنوی لیلی ومجنون را دوبار سرود و سرایش دوم را به سال 976 به نام شاهزاده سام میرزا صفوی اختصاص داد. قاسمی علاوه بر زیبایی های ادبی و زبانی، با ابتکارات خاصِّ خویش در برخی صحنه ها بر زیبایی و جاذبة داستان افزوده است. در این مقاله، پس از معرفی منظومة لیلی ومجنون قاسمی و نقد نسخ آن، به مقایسة تشابه ها و اختلاف های این منظومه، با سه روایت دیگر سدة نهم، یعنی روایت های جامی، هاتفی و مکتبی، پرداخته شده است. قاسمی در مثنوی خویش نوآوری هایی کرده که در دیگر روایت ها دیده نمی شود؛ به طورمثال، به هنگام مکتب رفتن عرایس، می گوید: آن دو در عید برای استاد هدیه نمی بردند تا مثل دیگر کودکان تعطیل نشوند و تعطیلات را به مکتب بیایند. در روایت قاسمی، لیلی و مجنون قبل از مرگ به وصال می رسند و با هم جان می سپارند؛ نکته ای که در دیگر نظیره های مورد بررسی وجود ندارد. از برجستگی های روایت قاسمی، براعت استهلال پرمعنایی است که در این منظومه آمده و از این جهت روایت قاسمی و جامی را بر نظایر خویش برتری بخشیده است.
جشن «تیرگان» از اعیاد بسیار کهن و آیینی مردم ایران است. بررسی «در زمانی» این آیین مارا به سوی نخستین صورت های مکتوب آن در کتابهای گذشتگان باز می برد، حال آن که بررسی «همزمانی» آیین یاد شده بی شک با شناخت فرهنگ عامه مردم ایران و جلوه های امروزی آن ممکن می شود.بر پایه مردم نگاری محققان، این آیین در برخی حوزه های فرهنگی ایران و خرده فرهنگ های آن وجود داشته است و در این میان به ویژه می توان به برخی حوزه های فرهنگی: گیلان، مازندران، خراسان، کرمان، یزد و نیز زرتشتیان، آشوریان و ارمنیان اشاره کرد.اما متاسفانه برپایی این آیین مانند بخش عمده ای از جشن های دوازده گانه سال خورشیدی در ایران کاستی گرفته است و امروزه از صورت یک جشن ملی در آمده است.اینک در این مقاله سعی بر آن است که تاریخچه و آداب و رسوم این جشن باستانی به یادگار مانده، مورد توجه و بررسی قرارگیرد. به امید این که خوانندگان را به کار آید.
در این مقاله تلاش شده است تا گزارشی فشرده و مختصر درخصوص قراءت های تازه از آثار مولانا در غرب ارائه گردد. قراءت هایی که به لحاظ کمّی و کیفی سیر صعودی دارد و گاهی به دیدگاه ها و بصیرت هایی میرسد که برای خوانندگان شرقی و فارسی زبانان نیز تازگی دارد. در بخش هایی از مقاله نیز خواننده با چگونگی تداول نام «رومی» در زندگی مدرن دنیای غرب و اقبال فزاینده نسبت به او با ذکر شواهدی آشنایی خواهد یافت.