برای یافتن گویاترین تعبیر معنویت گرا یی های نوپدید، ابتدا باید معنای دین و عرفان را به درستی بررسی کنیم. به نظر می رسد «دین»، تجربة مواجهه با امر قدسی است و لزوم هماهنگی انسان با آن و این مواجهه و هماهنگی، در مجموعة منسجمی شامل ابعاد نظری، عملی و اجتماعی خود را آشکار می سازد. «عرفان» نیز رویکردی شهودی، باطن گرا و غالباً وحدت وجودی است که در بافت دین خاصی قرارمی گیرد و انسان های عارف را به عمق آموزه های رهایی بخش و تعالی آفرین آن دین رهنمون می سازد. با این تعاریف، جنبش های نوپدید معنوی، بیشتر به تعریف و خصوصیات «دین» نزدیک اند تا «عرفان». توضیح آنکه درون مایة اصلی این جنبش ها، «معنویت»، آن هم از نوع «معنویت نوین» است. «معنویت نوین» اعتقاد و احساساتی عمیق نسبت به روح آدمی و ارزش های غیرمادی زندگی انسان است. این نوع معنویت، خود را از دین سنتی مستقل کرده و حتی با آن به رقابت پرداخته است؛ در نتیجه، به دو وجه، «دین» خوانده می شود: یکی با تسامح و مجاز (چرا که همچون دین سنتی، به ارضای نیازهای دینی انسان ها پرداخته است)؛ و دیگری به جهت اینکه کمابیش بر اجزای ذاتی و عرضی مفهوم «دین» مشتمل است.
بخش عمده آثار متفکر و شرق شناس شهیر ژاپنی توشیهیکو ایزوتسو در جهت تطبیق افکار است وی در این جهت از روشی استفاده می کند که به تعبیر ماخوذ از هانری کربن فراتاریخی (meta-historical) است در روش تاریخی مرسوم تحقیقات آکادمیک همه افکار تابع زمان و مکان خویش هستند و از اینرو نسبیت و قید تاریخی بر افکار غلبه دارد دقیقا در رد این نوع نگرش تاریخی جریان پدیدار شناسی در فلسفه معاصر قدم نهاد و با اعمال همین روش است که راه فلسفه تطبیقی همواره می شود ایزوتسو به مطابقه مجموعه نظام های فکری پرداخت که الگوی مشترک دارند ولی از حیث جزئیات تاریخی و اجتماعی متفاوتند . کتاب تالیف ایزوتسو حاصل اعمال این روش است اما ایزوتسوبجز گفت و گو و مطابقه افکار به فن و مقامی و رای آن یعنی مقام فرانسوی گفتگو و یا به تعبیر ذن بودائی موندو (mondo) قائل است که به تعبیر بزرگان تصوف از جمله مولوی مقام هم دلی است که در آن دیگر تعاطی افکار و پیام رسانی مطرح نیست در این مقاله به مطالعه و بررسی این دو مقام یعنی گفتگوی فراتاریخی و فراگفتگو در اندیشه ایزوتسو پرداخته می شود.
یکی از مهم ترین بحث ها بین هگلیان جوان و شارحان هگل این است که دین در نظام فکری و فلسفی هگل چه جایگاهی دارد و آیا او در طول حیات فکری خود رویکرد واحدی به مقوله دین داشته است.
در این نوشتار تبیین میشود که: اولاً دین در نظام فکری ـ فلسفی هگل جایگاه ویژه ای دارد و از ضروریات حیات اجتماعی بشر بشمار میرود؛ ثانیاً نمیتوان به سادگی او را فیلسوفی ملحد و خداناباور قلمداد کرد؛ ثالثاً، اگرچه ایجابیت دین یهود و مسیحیت، موجبات انحراف فکری عمیقی را در پیروان آنها فراهم آورده است، نباید ادیان الهی و وحیانی، به ویژه دین مبین اسلام را نیز دینی ایجابی، عقل ستیز و معارض با آزادی و حقوق شهروندی دانست.