مطالعه نقش و کارکرد باغ های گیاه شناسی از زمان پیدایش آ نها تاکنون نشان می دهد که باغ های گیاه شناسی در هر دوره با توجه به نیاز های حاکم در بستر زمانی و مکانی خود، دارای انعطاف پذیری کارکردی بوده اند، با توجه به نیاز ها و چالش هایی از قبیل کاهش فضاهای سبز و تفریحی در شهر ها و از بین رفتن تنوع زیستی، که در اثر افزایش شهرنشینی ایجاد شده اند، و با توجه به نقش هایی که امروزه بر باغ های گیاه شناسی مترتب است، می توان از قابلیت های باغ های گیاه شناسی برای پاسخ به این نیاز ها و چالش ها بهره جست. بنابراین، هدف این مقاله باز تعریف نقش و کارکرد باغ های گیاه شناسی به منظور حفاظت و آموزش محیط زیست در بستر شهر های معاصر است. به منظور دست یابی به این هدف با مطالعه ادبیات موضوعی باغ های گیاه شناسی، و با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، ابتدا فرآیند تحولات کارکردی باغ های گیاه شناسی توصیف، و سپس ارتباط بین کارکرد باغ های گیاه شناسی و عوامل اجتماعی- اقتصادی- فرهنگی پدید آورنده آنها طی چهار دوره زمانی تحلیل می شود؛ و بر اساس مدل رابطه دوسویه انسان و محیط زیست ارائه شده توسط گابستر و همکاران (2007) و بر اساس آخرین دستور کارهای ارائه شده جهت حفاظت از گیاهان، نقش های نوین باغ های گیاه شناسی بازتعریف خواهد شد. یافته های حاصل شده نشان دهنده تفکیک ناپذیر بودن نقش حفاظت و آموزش محیط زیست به منظور دست یافتن به حفاظت یکپارچه است؛ همچنین با توجه به درک عموم مردم از باغ های گیاه شناسی به عنوان مکان هایی برای تفریح، آرامش، لذت بردن از زیبایی های طبیعی و گذراندن زمان با خانواده ، می توان از فعالیت های تفریحی و قرار دادن باغ های گیاه شناسی به عنوان فضاهای سبز شهری، در راستای همگام نمودن نقش حفاظت و آموزش باغ های گیاه شناسی و ایجاد حفاظت یکپارچه بهره جست. در انتها نیز به ارائه استراتژی هایی برای برنامه ریزی و طراحی باغ های گیاه شناسی به منظور دست یافتن به اهداف کلان باغ های گیاه شناسی در سه بخش حفاظت، آموزش و تفریح پرداخته می شود.
توالی فعالیت ها در محیط زندگی افراد دارای جنبه های عینی و آشکاری است که وابسته به وجوه ذهنی و معناداری در نظام فرهنگی و روش زندگی آن هاست. توالی فعالیت ها با دو صورت «فضایی و زمانی»، روش تفکیک یا تجمیع فعالیت ها در مسکن فرهنگ های مختلف است که منشأ شکل گیری و توسعه قرارگاه های رفتاری می شود. چارچوب نظری این پژوهش تحت دیدگاه های فرهنگی، به بررسی «فعالیت ها، بازه زمانی و فضایی فعالیت و توالی زمانی و فضایی فعالیت ها» و معانی حاکم بر آن در محیط مسکن می پردازد که بدین منظور، یک مطالعه موردی در محیط مسکونی «ایل قشقایی» صورت گرفت. در این مطالعه، از روش تحقیق کیفی با تکنیک های مختلف گردآوری اطلاعات همچون عکس برداری از محیط و فعالیت ها، ترسیم نقشه های محیط مسکن، ترسیم دیاگرام توالی قرارگاه های رفتاری و مصاحبه نیمه ساختاریافته نردبانی استفاده شد. پس از کدگذاری محتوای اطلاعات گردآوری شده، یافته های تحلیلی در دو بخش «توالی فضایی» و «توالی زمانی» فعالیت ها دسته بندی شد و تحت مدل ابزار غایت، پیامدها و معانی حاکم بر توالی فعالیت ها در قالب گزاره های «خصوصیت، پیامد، معنی» تشریح گردید. نتایج تحقیق نشان می دهد که توالی فعالیت ها در مسکن «ایل قشقایی» تحت تأثیر معانی «حفظ جایگاه اجتماعی» و «رعایت محرمیت افراد و فعالیت ها» قرار دارد. پیامدهای دیگر معانی همچون «مطلوبیت محیطی رویداد فعالیت قرارگاه ها» شرایط رویداد عادت واره های روش زندگی را در مسکن مهیا می کنند. نتایج این پژوهش علاوه بر ارائه یک چارچوب نظری برای مطالعه رابطه انسان محیط و ارائه ویژگی های توالی فعالیت ها، بر معنادار بودن توالی فضایی و زمانی فعالیت ها در مسکن تأکید دارد.
دوره ی اشکانی یکی از مهم ترین دوران تاریخ معماری و شهرسازی ایران است. در این دوره طولانی پایه و شالوده معماری و شهرسازی ایران ریخته می شود، زیرا در این دوران شهرهای زیادی ساخته یا دوباره مورد بازسازی و مرمت قرار گرفته شدند که در دوران بعد این سبک شهرسازی و معماری به اوج خود رسید و به سیر تکاملی خود ادامه داد. از طرفی این دوره به دلیل کمبود مدارک، یکی از تاریک ترین دوران تاریخی از نظر مطالعات باستان شناسی است. متأسفانه تاکنون مطالب پراکنده و بعضا ضد و نقیض فراوانی درباره معماری و شهر سازی این دوران نوشته شده است. یکی از این نکات مهم که در بحث معماری اشکانی می باید توجه را به آن معطوف داشت؛ شیوه ناصحیح محققان و باستان شناسان در قیاس مدارک معماری این دوران با دوره پیش و پس از آن است. در این دوره به علت گستردگی قلمرو اشکانیان و نبود سبکی استاندارد، شیوهای مختلف معماری شکل گرفته بود که از آسیای مرکزی به وجود آمد و سپس به طرف غرب گسترش یافت با سبک های بومی تلفیق یافت و بعد از تصرف بین النهرین وارث سبک های کهن معماری آن شد. علی رغم تحول تأثیرات بلند مدت معماری یونانی بر معماری اشکانی، در نهایت در سبک معماری دوره ی اشکانی محو گردید.
اگر هر تبدیل و تحول نظام مندی یا ایجاد هر نوع گوناگونی کمال محور در صورت یک شیء را یک «جزء حرکت» از مجموعه جزء حرکت های مطرح در نظام مرکب الجزاء و البته فرایندمدار حرکت تکاملی شیء در موجودیت زمینی آن بدانیم و بنامیم، با توجه به اصل بنیادین ثبات و جاودانگی جوهره عقلانی یک شیء و ثبات و پایدار اصول یا سنت های عقلی جاودانه و تبدیل ناپذیر و تحویل ناپذیر الهی در فرایند کمال محور آفرینش جهان، این تبدیل ها و دگرگون شدن های پیدرپی و ا لبته صوری (یا همان تجلیات گوناگون و صورت مند برآمده و وجودپذیرفته از حقیقتِ واحده آسمانی یا علمی یک شیء) هستند که (درمجموع) تحقق بایسته و شایسته حرکتِ متحدالاجزاء و در وحدت شیء را در نیل به هدف مقصود (یعنی نیل به همان کامل ترین صورتِ از پیش تعریف و تبیین شده برای شیء در همگونی با صفات دانش بنیان الهی) محقق می سازد. این تبدیل ها و دگرگون شدن های پی درپی (و البته نظام مند و فرایندمدارِ) در صورت، (اگرچه در پاسخ به گوناگونی های واقع شونده و متوالی در صورتِ نیازهای شیء یا اشیاء موجود در عالم به یکدیگر است، ولی) خود این فرصت طلایی را به دست هنرمندان و معماران هر عصر و زمان می دهد که در پرتو نور شکوفنده و روزافزون اندیشه انسانی، به همراه دست مایه هایی از جنس علم و تکنیک و تکنولوژی که از میدان تجربه های گذشته و حال خود به همراه برمی دارند، قدمی دیگر و فراتر در بستر پیمایش «راه زنده، فرایندمدار یا تکامل محور هر چیز با مقصد همگونی با مطلق کمال» (یعنی همان «صیرورت الی الله») بردارند. در این مقاله می خواهیم این حقیقت فراموش شده قرآن بیان را دوباره رونمایی کنیم که یکی از بزرگ ترین و خدایی ترین راه کارهایی که می توانیم مشکل اسلامی نبودن معماری کشورمان را بدان واسطه کارسازی نموده و درد بی هویتی معماری مان را در بستر پیمایش راهی البته تدریج مند، آرام آرام (ولی مطمئن و نتیجه بخش) درمان کنیم، پی گرفتن دوباره «راه طبیعی یا الهی شکوفندگی» یعنی «تجربه مداری تفکرمحور و دانش بنیان» است. هدف اصلی این مقاله ارائه بیان نسبتاً مشروحی از این معنای بسیار عظیم است که تجربه مداری تفکرمحور و دانش بنیان همان کارستانی است که پرورش دهنده رحمان در دل زنده و هوشمند رحم رشددهنده متصل و بهره گیرنده از رحمانیت و غفاریت دانش مدار خود (یعنی در دل زمین و عالم طبیعت) برای تحقق کامل شکوفندگی روح و عقل انسانی بر پا داشته است. در واقعِ امر، هندسه گوناگون شونده صورت ظاهری یا جسمانی آثار ما (در عین ثبات جوهره معنایی و سازمان تغییرناپذیر عقلانی شان)، «فرصت» و «مسیر» یا «مصیر»ی است که پرورش دهنده رحمان یعنی حضرت الله، آن یگانه جاریِ متجلی در آینه دانش های نوبه نو، برای پیمایش طریق شکوفایی و رشد مرحله به مرحله روح و اندیشه انسان تدارک دیده است، لذا عدم استفاده از فرصت زندگی و کار و تلاشی دانش بنیان و تجربه مدار در این جهان، مساوی با بیرون رفت طفل روح و اندیشه از رحم پرورش دهنده رحمان یا بریده شدن راه تغذیه تازه به تازه (یا بند ناف) آن، و به تبع، محروم شدنش از جریان مستمر فکر و علم بالنده شکوفنده رحمانی و درنتیجه، بازماندن از پیمایش فرایند طبیعی رشد و بلوغ است.
هدف این مقاله، کنکاشی است تخصصی و ریزبینانه در باب تعریف مفهوم و جایگاه واکاوی در معماری. این مفهوم از جهاتی مختلف شبیه به حوزه نقد می باشد و حتی در مواقعی ناخواسته و ناآگاهانه به جای آن استفاده می شود. بنابراین، این مقاله ابتدا به واژه شناسی مفهوم واکاوی و نقد پرداخته و سپس برای شناختی جامع تر، دستگاه نقد معماری وین اتو را که به هر دو حوزه نقد و واکاوی اهمیت می دهد، انتخاب و به لحاظ فکری و نظری مورد تحلیل قرار می دهد تا چگونگی شکل گیری دستگاه های فکری نقد و البته با تأکید بر حوزه نقد فرم از منظر این پژوهش در فرایند شکل گیری معماری به صورت دقیق مشخص و بیان شود. در مرحله آخر، به عنوان نمونه ای از تعریف یک دستگاه واکاوی براساس ساختار دستگاه نقد معماری تحلیل شده و با توجه به دانش حاصله در تعامل و ارتباط این دو حوزه با یکدیگر، ضمن مروری سریع بر تعریف فرم معماری و رجوع به چند منبع تشریحی وتحلیلی فرم معماری، به تهیه و تدوین دستگاه فکری برای واکاوی فرم معماری پرداخته می شود. برای رسیدن به این دستگاه فکری روشی مورد نظر قرار گرفته که به صورت تحلیلی از منابع مورد تائید قبلی برداشت شده و نهایتاً به صورت یک دستگاه جامع و مدل کاربردی برای واکاوی فرم در این مقاله ارائه شده است.
مشارکت در دهه های اخیر، جایگاهی مهم در حوزه های گوناگون طراحی و برنامه ریزی فضا از جمله برنامه ریزی شهری و طراحی منظر به دست آورده است. در عین آنکه رویکرد مشارکتی به واقع رویکردی اساساً سیاسی و عدالت خواهانه است، اما در دو دهة اخیر چرخش الگوهای مشارکتی برنامه ریزی و طراحی از مبارزه برای احقاق حقوق مردم، شهروندان و محرومان به سوی مذاکره با دولت و نیز دور شدن آنها از سویه های سیاسی مشارکت، تصمیماتی جدا از ریشه های اجتماعی-سیاسی بحث مشارکت به دنبال داشته که نتایج آن را به هیچ روی نمی توان عدالت خواهانه دانست. سؤال اینجاست که آیا می توان الگویی از مشارکت را برای پیوند دوبارة امر سیاسی و ادراک فضا و منظر شهر برساخت؟ این مقاله می کوشد با بررسی برخی نظریات مهم در حوزة طراحی و برنامه ریزی مشارکتی و سپس نقد آنها، از یک سو الگویی جدید از مشارکت به نام «الگوی مشارکت فضا-مردم» با توجه به مفهوم سیاسی آن و از سوی دیگر توجه به ویژگی های ادراکی و ذهنی فضا و منظر شهر مطرح کنیم. در این الگو، مشارکت، گونه ای از روابط قدرت در نظر گرفته شده که در آن، فضا نیز در کنار مردم و نهاد قدرت، به کنشگری می پردازد. این الگو از یک سو بر پایة نظریة کنشگر-شبکه1 و از سوی دیگر بر خواست انتقال قدرت از دولت یا نهاد قدرت به مردم، به عنوان هدف پایه ای رویکرد مشارکتی استوار است. الگوی مذکور تغییر عناصر ذهنی منظر و مردم را در فرآیند تولید فضا هدف قرار داده، منظر را حاصل مشارکت مردم و فضا برای عقب راندن نهاد قدرت از حوزة سیاست های فضا می داند. در این الگو معیار ارزیابی کیفیت مشارکت، میزان تأثیر فرآیند مشارکت در تغییر عوامل ذهنی ادراک شهر و کاهش و افزایش سهم مردم یا نهاد قدرت در معادلات قدرت شهری دانسته شده است. در انتها بر این اساس پروژة باب الوزیر در شهر قاهره را به عنوان نمونه ای از پروژه های مشارکتی رایج با میدان تحریر به عنوان نمونه ای از مشارکت های حقیقی در مقام مقایسه قرار گرفته است.
محلات تاریخی برای زنده ماندن، نیاز به تغییر دارند، البته تغییری که ارزش های محله را نیز حفظ کند. ارزش ها و معیارهای تغییر منتج از آنها، تاکنون توسط متخصصان با تأثیر از اسناد و نظرهای جهانی به دست آمده اند. در صورتی که با توجه به اینکه ارزش های محله تاریخی از ابعاد کیفیت محیط است و این کیفیت توسط ساکنان به عنوان اصلی ترین ذی نفعان محیط درک می شود، توصیف ارزش ها و در نتیجه معیارهای تغییر ناشی از آن، در بیان مردم نسبت به متخصصان بسیار مهم است. بنابراین هدف اصلی مقاله، بیان ارزش های محله تاریخی از دید ساکنان این محله ها و همچنین تعیین معیارهای تغییر در این بافت ها از دید آنهاست. بر این اساس، مقاله پیش رو، با رویکرد کیفی و استفاده از روش تحلیل محتوای عرفی و تلخیصی به یافتن ارزش های محله تاریخی از دید ساکنان و معیارهای آنها جهت اعمال تغییر مناسب پرداخته است. شیوه مصاحبه نیمه عمیق با 18 نفر از ساکنان 3 محله تاریخی یزد (دارالشفاء، پشت باغ و سهل بن علی) که در آنها تغییراتی نیز جهت بازآفرینی صورت گرفته است، برای جمع آوری اطلاعات استفاده شده است. یافته های پژوهش با آنکه تفاوت چندانی بین نظر متخصصان و مردم در کلیات نشان نمی دهد، اما تحلیل مصاحبه ها و کدهای ارایه شده توسط مردم، حاکی از اولویت بندی متفاوت در ارزش ها و معیارها و زیرمعیارهاست. نتایج حاکی از اهمیت ابعاد اجتماعی و انسانی ارزش ها در دیدگاه مردم نسبت به ابعاد کالبدی و اقتصادی، نگاه از درون به محله ها، سنگینی کفه حفاظت (اجتماعی) نسبت به توسعه اقتصادی و کالبدی و اهمیت معیار مشارکت مردم در مراحل تغییر به عنوان معیار اصلی است.
به دنبال افزایش جمعیت به ویژه در شهرهای بزرگ و تغییر و تحولات شهری در دوران اخیر، موضوع استفاده از فضاهای زیرسطحی به عنوان راه حلی برای رفع مشکلات شهری مورد توجه بسیاری از کشورها قرار گرفته است. فضاهای زیرسطحی به عنوان سطوحی که در لایه های زیرین زمین قرار می گیرند حایز قابلیت ها و امکانات متعددی هستند اما تاکنون از میان قابلیت های مختلف فضاهای زیرسطحی در رفع مشکلات شهری، تنها به جنبه های کالبدی آن در جهت حل معضلات ترافیکی پرداخته شده است در حالی که یکی از مهم ترین معضلات شهری، آسیب پذیری شهرها در برابر انواع بحران ها و مخاطرات است. لذا پرداختن به موضوع توسعه زیرسطحی و شناخت پتانسیل ها و قابلیت های آن از یک سو و بررسی ویژگی های مدیریت بحران و اقدامات مؤثر در هر مرحله از سوی دیگر می تواند در دستیابی به راه حلی برای کاهش آسیب پذیری شهرها در برابر بحران مورد توجه قرار گیرد. در این راستا به منظور بررسی ارتباط میان این دو موضوع، از مطالعات کتابخانه ای، بررسی اسناد و متون معتبر علمی مرتبط، بررسی تجربیات نمونه های موفق جهانی و نیز نظرسنجی از 35 نفر از صاحبنظران در این حیطه و استخراج نتایج حاصل از پرسشنامه ها با استفاده از مدل دلفی فازی استفاده شده است. از همپوشانی معیارهای استخراج شده در هر دو حوزه و نیز نتایج حاصل از نظرسنجی از صاحبنظران، معیارهای پیشنهادی توسعه فضاهای زیرسطحی در جهت مدیریت بحران تدوین شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که میان معیارهای توسعه فضاهای زیرسطحی و مدیریت بحران در حوزه کالبدی بیش از 85 درصد، در حوزه حمل و نقل حدود 90 درصد، در حوزه زیست محیطی حدود 75 درصد و در حوزه اقتصادی در حدود 70 درصد همپوشانی وجود دارد و در این میان بیشترین همپوشانی میان معیارها در حوزه های کالبدی، حمل و نقل و محیط زیست وجود دارد. به این ترتیب که ایجاد مسیرهای زیرسطحی تندرو و ارتباط زیرسطحی مراکز مهم امدادی در حوزه حمل و نقل و نیز استفاده از فضاهای زیرسطحی برای دفع مواد خطرناک در حوزه محیط زیست در انطباق کامل با معیارهای مدیریت بحران قرار دارد. چنین به نظر می رسد که می توان از معیارهای پیشنهادی در جهت توسعه فضاهای زیرسطحی با رویکرد حاضر بهره جست.
بسیاری از شرح حال ها و سفرنامه های دورة قاجار، تغییراتی تدریجی را در فرهنگ زندگی خانواده های اعیانی تهران به ویژه از اواسط دورة ناصری گزارش داده اند. برخی از این تغییرات، تعریف نقش زن در خانواده را به تدریج تغییر داد. هدف این مقاله، بررسیِ چگونگیِ تغییرِ کالبد، تزییناتِ نقاشی و ساختارِ خانه بر اساس بازتعریفِ نقشِ زن در تهران دورة قاجار است. از آنجایی که ملاحظة جایگاه زنان در بافت و زمینة دورة قاجار، بدون در نظر گرفتنِ شیوة زندگی، ساختارِ خانواده و شرایط فرهنگی-اجتماعی آن دوره امکان پذیر نیست، بنابراین بررسیِ واقعیت های مرتبط با تعریفِ جایگاهِ زن، بر اساس طرحِ تحقیق تاریخی و از طریقِ منابع دستِ اول و گاه دستِ دوم صورت گرفته است. نتایج تحقیق نشان می دهد که ظاهر شدنِ زنان در جامعه، که پیش تر پوشیده و پنهان بودند، و کم رنگ شدنِ مرزهای زنانه-مردانه باعثِ ایجادِ تغییر در فرهنگ زندگی شد، تا جایی که از اواخرِ دورة ناصری به تدریج لزومِ وجود خواجه ها به عنوان رابطِ دنیای زنانه و مردانه از بین رفت. با رواج تک همسری، اندرونی های متعدد و فضایی برای خواجه ها نیز کنار گذاشته شدند و به این ترتیب، خانه کالبدِ متمرکزتری به خود گرفت. مضامینِ تزیینات نقاشی خانه های این دوره نیز روایتگرِ تغییراتِ یاد شده است؛ به گونه ای که تصاویری از زنان فرنگی بر روی دیوارها و سقف تالارها و شاه نشین های خانه های اعیانی ظاهر شد و کالبد زنان و مردان نیز از میانه های دورة ناصری به شکلی متمایز نگاشته شد.
در پژوهش حاضر روند نابرابری های فضایی در تهران موردبررسی قرار می گیرد. برای بررسی فضاهای نابرابر شهری در تهران، توزیع شاخص های اقتصادی، اجتماعی و مطلوبیت فضا و رابطه آن ها مورد بررسی قرار می گیرد. این شاخص ها از تحلیل ثانویه نتایج تفصیلی سرشماری های نفوس و مسکن و طرح های جمع آوری اطلاعات قیمت و اجاره مسکن در سال های 1375، 1385 و 1390 بر اساس مدل سطح بندی موریس محاسبه می شوند. یافته های پژوهش حاکی از آن است که توزیع مطلوبیت فضا با توزیع شاخص های اجتماعی و اقتصادی رابطه معناداری دارد، به طوری که این رابطه در هر سه دوره سرشماری تأیید می شود. گرچه توزیع شاخص های اقتصادی و اجتماعی در طی 15 سال موردبررسی متوازن تر می شود، ولیکن در توزیع شاخص مطلوبیت فضا تغییر محسوسی رخ نمی دهد. همچنین در سا ل های 1385 و 1390 برخلاف سال 1375 رابطه همبستگی میان شاخص های اجتماعی و مطلوبیت فضا بیش از رابطه همبستگی میان شاخص های اقتصادی و مطلوبیت فضا محاسبه می شود که نشان از افزایش تأثیرپذیری شاخص مطلوبیت فضا از شاخص اجتماعی دارد. آزمون رگرسیون و محاسبه ضریب تعیین تعدیل شده نیز نتایج مشابهی را نشان می دهد؛ بطوری که در سال 1375 شاخص اقتصادی 72 درصد از واریانس تغییرات شاخص مطلوبیت فضا را تبیین می کند. در سال های 1385 و 1390 شاخص اقتصادی از معادله رگرسیون خطی خارج و شاخص اجتماعی بدان وارد می شود. در این سال ها شاخص اجتماعی به ترتیب توان تبیین 59 درصد و 68 درصد از واریانس تغییرات شاخص مطلوبیت فضا را می یابد.
بازیافت مواد و مصالح ساختمانی از جمله موضوعات مهم در صنعت ساختمان سازی است. بازیافت به معنی استفاده مجدد از مصالح یا تولید مصالح جدید از مواد استفاده شده و دور ریختنی از جمله ضایعات بتنی است. استفاده از بتن های بازیافتی از طریق تخریب و استفاده مجدد بتن های فرسوده منافع بسیاری به دنبال دارد که صرفه جویی اقتصادی یکی از آن هاست. به طور تقریبی هر ساله 25 میلیارد تن بتن در جهان تولید می شود به طوری که به ازای هر نفر 3.8 تن بتن در سال تولید می شود. در ایران نیز رشد روز افزون ساخت و ساز ساختمان از یک طرف و الزام به بازسازی سازه های فرسوده یا تخریب شده ، باعث کاهش ذخایر معادن سنگدانه های طبیعی و افزایش نخاله های ساختمانی در آینده خواهد شد. به همین دلیل بررسی امکان بازیافت بتن از دو جنبه "حجم زیاد بتن دور ریز و غیر قابل مصرف ناشی از تولید کارخانه های بتن سازی" و "حجم قابل توجه آوار و نخاله های بتنی و ماسه سیمانی ناشی از نوسازی ساختمان ها و بازسازی پس از سانحه" می تواند مورد توجه قرار گیرد. کاهش مصرف سنگدانه های جدید که از معدن استخراج شده اند ، کاهش مساحت زمین های مختص به دفع بتن ، کاهش تولید CO2 در مقایسه با بتن های معمولی نیز از دیگر مزایای بازیافت نخاله های بتنی ساختمانی است. این مقاله با بررسی و ارزیابی تحقیقات و اقدامات انجام شده در زمینه بازیافت بتن و یافته های گوناگون در این زمینه در پی روشن نمودن ضرورت توجه به بازیافت بتن و شیوه هایی است که به کمک آن می توان از منافع بازیافت در جهت توسعه صنعت ساختمان و حفظ محیط زیست و صرفه جویی های ناشی از آن استفاده نمود.
امروزه در روستاها با تنوعی از مسکن روبرو هستیم که با چند دهه قبل به شکل معنا داری متفاوت است. مطالعات نشان می دهد که در طی پنجاه سال گذشته تغییرات قابل توجه ای در معماری مسکن روستایی ایجاد شده است. این تغییرات به وضوح چهره روستاها را دگرگون ساخته و مسائل متفاوتی در روستاها به وجود آورده است. در چند دهه اخیر نوگرایی یکی از مهم ترین اتفاق هایی است که در حوزه مسکن روستایی استان فارس رخ داده است. هر چند ریشه های آن را می توان در ارتباط بیشتر شهر و روستا جستجو کرد، اما اصلاحات ارضی در سال ١٣٤٢ را باید سرآغاز جدی نوگرایی در روستاها به شمار آورد. هدف عمده این مقاله بررسی نوگرایی در مسکن روستایی استان فارس است. در این رابطه بدون آنکه این مقاله بخواهد نقدی بر نوگرایی داشته باشد، با استفاده از مطالعات کتابخانه ای و میدانی به بررسی تغییر و نوگرایی در معماری مسکن روستایی استان فارس پرداخته است. تغییر در مؤلفه های معماری مسکونی مورد نظر، در واقع به عنوان بخشی از نوگرایی مورد بررسی قرار گرفته است. روش مورد استفاده، روش پیمایشی و ابزار گردآوری اطلاعات، آمارهای موجود مربوط به سرشماری های عمومی نفوس و مسکن روستایی استان فارس ب وده اس ت. تجزی ه و تحلی ل اطلاع ات ب ا اس تفاده از ن رم اف زار « SPSS » و از طری ق آمار توص یفی از جمل ه آزمون تحلیل واریانس ( F ) انج ام ش ده اس ت. نتایج تحقیق نشان دهنده این نکته است که در پنجاه سال گذشته ساخت و سازهای جدید از هویت قبلی روستا تبعیت نکرده و تغییرات قابل توجه ای در واحدهای مسکونی روستایی در مناطق مختلف استان فارس اتفاق افتاده است. همچنین نتایج ح اکی از آن است که مصالح ساختمانی، ریز فضاها در واحدهای مسکونی و تعداد خانوار ساکن در واحد مسکونی تغییرات معنا داری در نیم قرن گذشته داشته است. با توجه به اهمیت شناخت معماری مسکن روستایی، این پژوهش، می تواند نقش مهمی در تدوین تغییرات مسکن روستایی استان فارس داشته باشد.
در طول تاریخ در سراسر دنیا و از زمان برپایی سکونتگاه های روستایی، همواره بخشی از این سکونتگاه ها به دلایل مختلف از مکان اولیه خود به مکان های دیگر جابه جا شده اند. این جابه جایی ها به دلایل مختلفی از جمله بلایای طبیعی، حفاظت از منابع طبیعی، جنگ، پروژه های توسعه و سایر عوامل صورت می گرفته است. بررسی تجارب صورت گرفته نشان می دهد که با وجود جنبه های مثبت جابه جایی ها، بخشی از روستائیان جابه جا شده از نحوه جابه جایی محل سکونت خود رضایت کامل ندارند. از مهم ترین عوامل نارضایتی روستائیان در این زمینه می توان به از دست دادن زمین و سلب قانونی مالکیت، از هم گسیختگی خدمات و شبکه های اجتماعی، از بین رفتن منابع درآمدی، بروز تنش های اجتماعی، کمبود اعتبارات و مشکلات دریافت آن ها جهت ساخت و ساز در مکان جدید، طراحی سکونتگاه ها به سبک شهری، تحلیل یا از بین رفتن هویت فرهنگی، اقتدار سنتی و پتانسیل کمک متقابل، عدم مشارکت روستائیان در فرایند جابه جایی روستا، مشکلات کالبدی سکونتگاه های جدید و غیره اشاره نمود روستای اسلامیه از توابع بخش شیروان شهرستان شیروان چرداول استان ایلام از جمله روستاهایی است که در سنوات گذشته به دلیل کمبود فضا، مشکلات کالبدی و بهداشتی، فرایند جابه جایی آن انجام شده است. از این رو روش تحقیق در این پژوهش به صورت توصیفی- تحلیلی و با استفاده از جمع آوری اطلاعات به روش میدانی از قبیل تکمیل پرسشنامه، مصاحبه و مشاهده انجام گرفته است. در این مطالعه شاخص هایی از جمله مسکن و اعتبارات اختصاصی به روستائیان جهت ساخت مسکن، وضعیت کالبدی، دسترسی روستائیان به خدمات، بررسی میزان مشارکت روستائیان در اجرای طرح، تأثیرات اجرای طرح بر معیشت روستائیان و ... در نظر گرفته شده و همچنین از تعداد 44 سرپرست خانوار در مکان جدید روستا نظرسنجی انجام شده است. هدف تحقیق حاضر سنجش نگرش ساکنان سایت جدید روستای اسلامیه راجع به طرح جابه جایی روستا در ابعادی از جمله سکونتگاه (مسکن، معابر و دفع آب های سطحی و فاضلاب)، دسترسی به خدمات زیربنایی و روبنایی، مشارکت روستائیان در اجرای طرح، تأثیر جابه جایی بر معیشت ساکنان و رضایت مندی روستائیان می باشد. نتایج این تحقیق نشان می دهد که روستائیان در مجموع از طرح جابه جایی روستا رضایت دارند و از جهاتی از جمله جابه جایی روستا، مکانیابی سایت، سازگاری با همسایگان، دسترسی به برخی از خدمات انتظارات آن ها برآورده شده است. اما از جهاتی دیگر از جمله وضعیت معابر و کانال کشی روستا، مشارکت روستائیان در اجرای طرح و تأثیر اجرای طرح بر معیشت روستائیان، مشکلاتی برای ساکنان سایت ایجاد شده است.
یکی از معضلاتی که همراه با رشد سریع جمعیت و توسعه روستاها در کشورهای جهان سوم و بخصوص ایران شکل گرفته است، گسترش پسماندهای تولیدی در بخش های خانگی، کشاورزی، دامداری و مراکز آموزشی، بهداشتی و درمانی است. واگذاری مدیریت روستاها به دهیاران و به نوعی خود مردم، چالش ها و فرصت هایی را ایجاد کرده است. لذا محققان با روش توصیفی – تحلیلی و با بررسی کتابخانه ای، مشاهدات میدانی و مصاحبه با اعضای شوراهای اسلامی، خبرگان محلی و دهیاران، به بررسی وضعیت مدیریت پسماندهای روستایی شهرستان زابل پرداخته اند. یافته-های تحقیق نشان می دهد که مدیریت پسماند در روستاهای اله آباد و کیخا متوسط و در بقیه روستاها ضعیف یا بسیار ضعیف می باشد. بنابراین با وضعیت کنونی مدیریت پسماندها، انتظار می رود که پسماندهای روستایی بر اساس نوع و مقدارشان در روستاهای مورد مطالعه دارای سطوح مختلفی از خطرزایی باشند. یافته های پژوهش نیز مؤید آن است که این سطح خطرزایی در 9/15 درصد از روستاهای مورد مطالعه زیاد می باشد. لذا پیشنهاد می گردد که مخاطرات دفع غیر بهداشتی پسماند ها به روستاییان آموزش داده شود و توجه به حفظ سلامت و زیبایی های محیط روستا فرهنگ-سازی شود. از طرف دیگر، با توجه به وزش بادهای 120 روزه سیستان در سطح منطقه، برای پیشگیری از آلوده شدن محیط روستا، مکان دفع زباله ها بایستی در جهت جنوب تا جنوب شرقی روستاها در نظر گرفته شود و با توجه به پراکندگی، تعدد و فواصل کم روستاهای شهرستان زابل از یکدیگر، مدیریت متمرکز پسماند به خصوص پسماندهای تولیدی مراکز بهداشتی و درمانی در سطح دهستان های این شهرستان کاملاً ضروری می باشد.
توسعه روستایی از عوامل مختلفی نشأت می گیرد که یکی از آن ها مسکن مطلوب می باشد. نواحی روستایی با توجه به ماهیت خود وابستگی زیادی به مسکن دارد. در این نواحی، مسکن علاوه بر سرپناه بودن دارای کارکردهای دیگری مانند محل نگهداری دام و انبار محصولات تولید شده و مکانی برای فعالیت های اقتصادی مانند فرآوری محصولات تولیدی کشاورزی است. با توجه به اهمیت مسکن روستایی، شناسایی عوامل مؤثر در میزان رضایت مندی و نارضایتی سکونتی ساکنان، می تواند در جهت تحلیل وضع موجود سکونتی، تصمیمات آینده به منظور ارتقای سطح کیفی محدوده های سکونتی افراد و جلوگیری از تکرار نواقص در سایر مکان ها مؤثر واقع گردد. بنابراین با توجه به اهمیت مسئله، هدف از پژوهش حاضر که از نوع توصیفی تحلیلی است، بررسی و ارزیابی سطح رضایت روستائیان شهرستان روانسر و شناسایی عوامل مؤثر بر رضایت مندی آن ها از واحد مسکونی خود می باشد. جامعه آماری تحقیق حاضر را 5998 سرپرست خانوار که در 143 روستای شهرستان روانسر ساکن هستند، تشکیل می دهد. حجم نمونه با استفاده از روش نمونه گیری چند مرحله ای و به وسیله فرمول کوکران، 180 نفر، انتخاب شد. در این پژوهش، 18 روستا به عنوان روستاهای هدف مورد مطالعه از بین 6 دهستان واقع در شهرستان روانسر انتخاب و پرسشنامه در بین سرپرستان خانوارهای مورد مطالعه (180 نفر) توزیع گردید. ابزار مورد مطالعه پرسشنامه ای بود که روایی آن به صورت صوری و با استفاده از نظر کارشناسان و اساتید دانشگاهی مورد تأیید قرار گرفت. به منظور سنجش ضریب اعتبار پرسشنامه آزمون پیش آهنگی انجام گرفت که ضریب آلفای کرونباخ آن بیش از 86/0 درصد بدست آمد. پس از جمع آوری اطلاعات میدانی تجزیه و تحلیل آن ها در نرم افزار SPSS انجام گردید. نتایج نشان داد رضایت مندی 6/40 درصد ساکنان روستایی شهرستان روانسر در سطوح کم و بسیار کم، 8/37 درصد در سطح متوسط و و 7/21 درصد در سطوح زیاد و بسیار زیاد واقع شده است. به طور کلی، نتایج آزمون t تک نمونه ای در سطح 95/0 درصد نشان داد سطح رضایت مندی در بین ساکنین محدوده مورد مطالعه در پایین تر از حد متوسط قرار دارد. همچنین نتایج نشان داد شش عامل بهداشتی، کالبدی، اقتصادی، تأسیسات، رفاهی و استحکام به طور کلی 88/80 درصد از کل واریانس متغیرها (عوامل مؤثر بر رضایت مندی روستائیان از مساکن خود) را تبیین می نماید. همچنین نتایج تست دانکن نشان داد که دهستان های قوری قلعه و زالوآب به طور کلی به لحاظ سطح رضایت مندی روستائیان از مسکن خود یا واحد مسکونی که در آن زندگی می کنند، در بالاترین و پایین ترین سطح رضایت در بین دهستان های شهرستان روانسر قرار دارند.
فقدان اطلاعات، مدارک و مستندات معتبر از تجربیات بازسازی های گذشته یکی از مهمترین نقاط ضعف درمطالعات بازسازی در ایران قلمداد می شود. بدیهی است مستندسازی بازسازی های گذشته و بازخوانی آن ها می تواند مفید باشد، لیکن بسیاری از اطلاعات و تجربیات مربوط که بتوان از آن ها برای برنامه ریزی های بعدی مدد گرفت وجود ندارد. شهر قیر در جنوب غربی استان فارس در زلزله منطقه قیر و کارزین در سال 1351 دچار تخریب وسیعی گردید. مشاهدات و بررسی های صورت گرفته در شهر قیر، چهل سال پس از وقوع زلزله نشان می دهد که مکان یابی محل احداث شهر جدید و نوع بناهای ساخته شده توسط دولت بدون انجام مطالعات جامع صورت گرفته است. در این مقاله سعی بر آن است که با مستندسازی، شناخت و بررسی روند بازسازی این شهر و عناصر شهری ساخته شده در آن و مسائل به وجود آمده پس از بازسازی و تدبیرهای اندیشیده شده برای آن ها با استفاده از ظرفیت های بومی، به ثبت و طبقه بندی ویژگی های منحصر به فرد این بازسازی و چگونگی تأثیرگذاری آن پرداخته و پس از 40 سال این بازسازی را بازخوانی نماید. بنابراین در راستای رسیدن به این اهداف، تلفیقی از دو روش پژوهش اکتشافی- توصیفی و میدانی استفاده شده است. از نتایج حاصل از این پژوهش چنین بر می آید که شهر جابه جا شده و مسکن های ساخته شده در آن شباهت اندکی با شهر قدیمی دارد. مردم شهر قیر با توجه به کمبود فضایی، ساختمان هایی را به مسکن ساخته شده الحاق نمودند و ظاهر خانه ها را به آنچه که تصور ذهنی شان از خانه بود، نزدیک کردند و کمبودهای مربوط به طرح را جبران نمودند. البته برخی، خانه های بازسازی شده را تخریب نمودند و برخی دیگر نیز پس از ورود به خانه هایی که مقاوم در برابر زلزله ساخته شده بودند، با وجود نامتعارف بودن فرم آن ها در منطقه، آن ها را قبول کرده و این واحدها را حفظ نمودند. علاوه بر این، نتایج حاکی از آن است که ارائه امکانات و تسهیلات در جریان این بازسازی، در پذیرش جابه جایی شهر از سوی مردم نقش به سزایی داشته است.
سوانح طبیعی در ایران سالانه خسارات و تلفات وسیعی را در سطوح مختلف سکونتگاه های شهری و روستایی به دنبال دارد. در این میان سکونتگاه های روستایی به دلیل ضعف های کالبدی قربانی جدی تری در این سوانح اند. بازسازی روستاها به دنبال سوانح عمدتاً با سیاست های مختلفی انجام می گیرد. در حالت کلی زمانبر و پرهزینه بودن درجاسازی در تخریب های وسیع، تصمیم گیران دولتی را به سمت و سوی جابه جایی کالبدی روستا جهت استقرار سریعتر اهالی و سروسامان دادن آن ها سوق می دهد. در حالی که آسیب ها و شکست های مکرر این سیاست معمولاً آن را به عنوان آخرین راه حل پیشنهادی در بازسازی مطرح می نماید. اما آیا نمی توان الزاماتی را جهت بازسازی موفق مبتنی بر جابه جایی تدوین نمود و آیا هیچ یک از روستاهایی که با این رویکرد بازسازی شده اند مورد پذیرش اهالی خود واقع نشده اند؟ از آنجا که روستای اسطلخ کوه از جمله معدود سکونتگاه هایی است که توانسته با وجود جابه جایی به دنبال زلزله سال 1369رودبار و منجیل همچنان پویایی خود را حفظ نماید، علل بقای هویت آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این پژوهش که به شیوه کیفی صورت پذیرفته، سعی شده با تکیه بر مطالعات کتابخانه ای و جمع آوری اسناد و مدارک در خصوص تدوین مبانی نظری و بررسی کیفیت حال حاضر روستا (از طریق مطالعات میدانی و انجام مصاحبه های عمیق و نیمه عمیق) با وجود گذشت بیش از بیست سال از جابه جایی، دلایل بقا و حفظ ارزش های کالبدی و فضایی روستای جدید، به دیده تحلیل نگریسته شود. در نهایت به نظر می رسد دلایلی نظیر ارتقای سطح بهداشت و کیفیت زندگی، مشارکت همه جانبه اهالی در تمامی مراحل بازسازی و رفع محدودیت ها و ضعف های روستا قبل از زلزله از جمله مالکیت های غیر دقیق از دلایل موفقیت نسبی این جابه جایی باشند. امید است اصول و راهبردهای یافت شده بتواند در حالت های مشابه جهت طرح های بازسازی مورد استفاده قرار گیرد.
مقاله بر آن است که در مفهوم سنت و مرام سنت گرایان تعمق و تأملی نماید. آیا سنتِ سنت گرایان همان سنتِ گم شده ما و عالم معماری ما است؟ آیا این سنت، تداوم فرهنگ سنتی ما است؟ آیا این سنت می تواند پردازنده و بازآفریننده معماری سنتی ایران باشد؟ سنت گرایان از کی و کجا پدید آمدند؟ مرام آنان چیست و نگاه ایشان به معماری چگونه است؟در پاسخ، این مقاله سنت گرایی را پدیده ای مدرن و سنتِ سنت گرایان را سنتی نخستین، فرازمانی، فرامکانی و فرافرهنگی می یابد؛ سنتی که تمامی اقوام و عقاید، از هندو و بودایی و مسیحی و مسلمان را فرا می گیرد و داعیه جهان شمولی و عالم گیری دارد.مقاله سپس با تأملی در یک اثر معماری سنت گرا، کارآمدی آن را در تداوم معماری سنتی و سنت معماری این مرز و بوم بررسی می کند: معماری سنت گرا در شایسته ترین شکل خود، پا را از تعریف و تمجید و تقلید معماری سنتی فراتر نمی نهد و پاسخی از جنس زمان به معماری سنت سوخته این سرزمین نمی دهد.نتیجه آنست که معماری را گِلی است و دِلی؛ گِل را تافتن و دِل را نیافتن، سبب می شود تا معماری ما و آموزش معماری ما از فهم عمیق سنت و معماری سنتی بازماند و به تقلیدی رقیق از آن بسنده کند.