نفقه در دین، اجتهاد و مساله تقلید از فقیه عادل در احکام الهی از مسایل بنیادی و اساسی حکومت اسلامی است که استمرار حیات دین الهی وابسته به آنها است.از این رو، مقاله حاضر در حد خویش کوشیده است که تصویری کوتاه از شناخت مفهوم، ضرورت، بدایت، سیر تطور اجتهاد، تقلید و ادله نقلی و عقلی آن با رویکرد آیات و نیز تصویری اجمالی از مساله احتیاط- عسری بودن و یا عدم امکان آن و موارد جواز آن را ارایه نماید و سعی مولف بر این بوده که در هر مورد به حد ضرورت اکتفا نموده و از طرح مسایل، آراء و نظراتی که فقط جنبه نظری دارند، پرهیز نماید.
علم منطق در مقامِ ابزاری متقن، بستر وصول به حقیقت را در حوزه اندیشه برای آدمی گسترده است. در سنتهای رایج دینی و فلسفی به درازای تاریخ، منطق دانان در صدد کشف قوانین اندیشه راستین و استحکام استدلال در راستای مقاصد دینی، فلسفی، سیاسی و ... بوده اند. در این میان متفکران بزرگ مسلمان با استمداد از منابع اصیل دینی از جمله قرآن و سنت، و اغلب با نیت سازگار کردن اصول محض اندیشه انسانی (یعنی منطق و فلسفه) با اصول و معتقدات دینی و مذهبی، توانستند علم منطق و مبانی آن را اعتلای چشمگیری ببخشند. ماهیت و کارکرد منطق به گونه ای است که موجبات اهتمام به آن را در حوزه های علمیه مذاهب گوناگون اسلامی، مدارس دینی و حتی دانشگاهها تاکنون فراهم آورده است؛ چرا که این علم اساسی ترین قواعد اندیشه بشری را مدلّل کرده و به درازای تاریخ بشر مدعی بی طرف استنتاج و ژرفای اندیشه ورزی عقلی است. از آنجا که گفتمان راستین و مسالمت آمیز میان مذاهب مختلف در جهتِ تحقق وحدت اسلامی بر استدلال درست و گفتار حسنه ابتناء دارد، اهتمام به اصول و قواعد منطقی بایسته است.
در این مقاله، با اتخاذ رویکردی تحلیلی و البته مقارنه ای، سعی خواهد شد تا علاوه بر ارائه توصیفی بنیادین از علم منطق، ماهیت بی طرفانه و وحدت گرای این علم در طول تاریخ اندیشه اصیل اسلامی فراروی خواننده نهاده شود.
زبان شناسیِ شناختی، زاویة دید را بخشی از فرایند تولید معنا و عاملی در تعبیرهای متفاوت از یک موضوع واحد می داند. نگاه از هر زاویة دیدی شناخت و درکی از همان دیدگاه به بیننده می دهد و بنابر دستور شناختی، این موضوع در دستور زبان نیز نمودار می شود. با توجه به نقدها و داوری های متفاوت، متناقض و اغلب مغایر با آمار مربوط به اشعارِ سهراب سپهری، به نظر می رسد زاویة دیدی که او در اشعار خود به کار برده است و طی آن، به گفتة خود وی، می خواسته آدمی را به «ادراک شیء» -و نه به ادراک فرد از شیء- برساند، شناخته نشده است. هدف این مقاله، معرفی زاویة دید موردنظر شاعر و ارائة مدلی از فرایندهای چندمرحله ایِ شکل گیریِ ساختار زبانیِ شعرِ اوست. طی این مطالعه که به روش کتابخانه ای انجام یافته و توصیفی-تحلیلی است، مشخص می شود که سهراب سپهری، با جابه جاییِ زاویة دید از چشم اندازِ پایگاه به پویه، و با پیش نماسازی از آن شیء، خواننده را در جایگاه سوژه/ شی ، قرار می دهد تا با القای وضعیت آن، خواننده (به تعبیر خود شاعر) به ادراک شیء دست یابد.