یکی از مسائلی که همواره اندیشمندان مختلف درگیر آن بوده اند، تلاش برای اثبات روش درست دستیابی به تصمیم صحیح و به واسطه ی آن نظام سیاسی ایده آل است. یکی از این تلاش ها توسط مارکی کندورسه و در طرفداری از دموکراسی صورت گرفت که به قضیه ی کندورسه مشهور شد. این قضیه که از شکلی ریاضی برخوردار است، معتقد است بر اساس قانون اعداد بزرگ با فرض احتمال بالای پنجاه درصد برای دستیابی هر فرد به تصمیم درست، با افزایش تعداد رای دهندگان، احتمال دستیابی به تصمیم درست توسط جمع زیاد به سمت صددرصد میل می کند. با این حال، این قضیه بر مفروضاتی استوار بود که به تدریج زیر سؤال رفت تا اینکه در دهه ی 1950 دوباره مطرح شد. این امر مصادف با ظهور اندیشه دموکراسی معرفتی بود که موجب طرح مسایل جدیدی گردید. مقاله ی حاضر می کوشد با بررسی وجوه مختلف قضیه کندورسه نشان دهد که آن تا چه حد توانسته است به حل مشکلات روش شناختی و نظری این نوع دموکراسی کمک کند. فرضیه ی ما این است که این شکل از دموکراسی با وجود تایید دو مفروض اساسی قضیه کندورسه که صورت کلاسیک قضیه قادر به اثبات آن نبود، برخلاف گذشته اثبات این دو مفروض نشان می دهد با همان قاعده ی اعداد بزرگ اکثریت لزوماً مصون از خطا نیستند و برای اخذ تصمیم درست می بایست اصول و قواعد مبنایی را پذیرفت که نخبگان پس از مشورت آزادانه ارائه می کنند.
نوشتار حاضر، به بررسی چگونگی برگزاری مراسم جشن نوروز در شبه قاره ی هند می پردازد که عمدتاً در عهد تیموریان هند به صورت منظم و مفصل برگزار می گردید. در این مقاله، با اتکاء به اطلاعات موجود در منابع تاریخی و با رویکردی توصیفی - تحلیلی، فراز و فرودهای این جشن در دربار چند شاه نخست این حکومت مورد بررسی قرار گرفته است. مقاله، این پرسش اساسی را مورد توجه قرار می دهد که دیدگاه و موضع شاهان تیموری نسبت به جشن نوروز و تشریفات برگزاری آن، متأثر از چه عواملی است. در این نوشتار، نشان داده شده است که نگاه حکمرانان تیموری به جشن نوروز و اقدامات آنها برای برگزاری یا عدم برگزاری مراسم این جشن، متأثر از طرز تفکر و اندیشه ی این شاهان و اوضاع سیاسی و اجتماعی روزگار آنها بوده است. افزون بر این، رابطه ی میان میزان اقتدار و ثروت شاهان با چگونگی تشریفات برگزاری این جشن و نیز تأثیر پذیری آداب و رسوم و تزیینات جشن از زمینه های ارتباطات فرهنگی و اقتصادی سلسله ی تیموریان هند با کشورهای دیگر بازنموده شده است.
زبان به مانند موجودی زنده در طی زمان، دستخوش تغییر و تحوّلات می گردد و بررسی ویژگی های آن در صورت کنونی بدون در نظر گرفتن تغییرات درزمانی، پژوهشی ناقص و نارساست. در این مقاله، نقش های معنایی حرف اضافه «از» در زبان های اوستایی، فارسی باستان، فارسی میانه، پارتی، فارسی دری و فارسی امروز، با استفاده از داده های دستور این زبان ها و نیز واژه نامه های هر یک بررسی شده است. «از» در زبان اوستایی و فارسی باستان به صورت <em>hača/hačā آمده و از ریشه <em>hak<em>- به معنی «همراهی کردن» است. در فارسی میانه به صورت <em>az و در پارتی به صورت <em>až باقی مانده است. در زبان سنسکریت ودایی، این حرف اضافه به صورت <em>sačā برای دلالت بر نقش معنایی همراهی به کار رفته است، اما در زبان های ایرانی دوره باستان، نشانه ای از کدگذاری نقش معنایی همراهی با <em>hača/hačā در دست نیست. در زبان های اوستایی و فارسی باستان <em>hača/hačā بر نقش های معنایی مختلفی از جمله خاستگاه، جدایی، سبب، روش دلالت داشته است. <em>az و <em>až در فارسی میانه و پارتی نیز این کارکردها را حفظ کرده و افزون بر آن، نقش های معنایی دیگری مانند ابزار، جنس، مقایسه، و جزء و کل را کدگذاری کرده اند. افزون بر کارکردهای ادوار پیشین، در فارسی دری و فارسی امروز، «از» کدگذاری نقش های معنایی دیگری را بر عهده دارد و در کدگذاری برخی از نقش های معنایی، مانند ابزار و جنس می توان حرف اضافه «با» را جایگزین آن ساخت.