طی چند دهه ی اخیر شاهد رشد فزآینده و چشمگیر کمّیّت پژوهش های کشور و به تبع آن ارتقاء بی نظیر رتبه ی جهانی ایران از لحاظ تعداد مستندات علمیِ منتشر شده بوده ایم. در این اثنا، تمرکز سیاستگذاران پژوهشی جوامع مختلف، هر چه بیشتر، به «اثربخشی پژوهش ها» معطوف گشته و امروزه، دغدغه ی اصلی ایشان، حصول اطمینان از موثّر واقع شدن پژوهش ها بر دستیابی به اهداف توسعه است. مسأله ی «کاربرد پژوهش ها در بهبود جامعه» در اسناد بالادستی نظام نیز مورد تأکید قرار گرفته که حاکی از توافق مدیران و مشاوران عالی رتبه ی کشور در خصوص اهمّیّت و ضرورت آن است. همبستگی بالایی که میان پیشرفت علمی و پیشرفت اقتصادیِ جوامع دیده می شود، این انتظار معقول و منطقی را به وجود می آورد که «پیشرفت چشمگیر ایران در پژوهش»، «بهبود و توسعه ی جامعه» را نیز به دنبال آورده باشد. این انتظار به مطرح شدن پرسشی می انجامد که دلیل شکل گیری پژوهش حاضر است. هدف پژوهش حاضر بررسی میزان اثربخشی پژوهش های فزآینده ی ایران در سه دهه ی اخیر، بر توسعه ی کشور است. روش پژوهش، تحلیلی- توصیفی[1] بوده و آمار و اطّلاعات ثانویه ی معتبر، داده های اصلی مورد عمل را تشکیل داده اند. ابتدا آن دسته از شاخص های معتبر توسعه که داده های مربوط به آن ها برای بیشتر کشورهای جهان در یک بازه ی زمانی قابل قبول موجود است انتخاب شده و سپس جایگاه سالیانه ی ایران در هر شاخص در میان 215 کشور جهان (بر اساس تعداد کشورهای لحاظ شده در بانک جهانی) مشخّص گردید. در ادامه، روند تغییرات جایگاه ایران در پژوهش با روند تغییرات جایگاه ایران از لحاظ شاخص های توسعه مورد مقایسه قرار گرفت. یافته ها حاکی از آن است که علی رغم آن که طی 31 سال اخیر ایران از لحاظ پژوهش (تولید علم) 70 رتبه صعود نموده است، جایگاه کشور از لحاظ شاخص هایی مانند تولید ناخالص سرانه داخلی طی 25 سال 6 رتبه، تورّم طی 35 سال 43 رتبه و ردّپای اکولوژیک طی 19 سال 7 رتبه تنزّل یافته و در مجموع وضعیت توسعه ی جامعه بهبود متناظر و قابل قبولی نداشته است که بتوان آن را پیامد رشد کمّی پژوهش و تولید علم در کشور دانست. در پایان تغییر دیدگاهِ مجموعه ی دست اندرکاران عرصه ی پژوهش کشور از «نگاه کمّیّت-مدار» به «نگاه تأثیر-مدار» ضروری دانسته شده است.
بی شک نظام هستی توسط وسایط و رسولانی از جانب حق تعالی اداره و تدبیر می شود؛ برخی از این رسولان ملائکه هستند و در سراسر هستی از ابتدای تعینات خلقی حضور دارند. حضور ایشان در اولین مرتبه هستی موجب قرب و جایگاه ویژه ای برای آنها شده است. انسان ها نیز با اینکه در آخرین مرتبه هستی، یعنی عالم ماده جای گرفته اند، قادرند با سلوک و ابزار معرفتی به مراتب بالا صعود کرده، خود را قرین عوالم علوی کنند. در این میان، انسا ن های کامل به دلیل برخورداری از جامعیت اسمایی، به عنوان عالم اکبر و واسطه فیض بر سایر مخلوقات شرافت می یابند و در کمالاتی سیر می کنند که حتی کرّوبین و مقربین از ملائکه، هیچ گاه به رتبه وجودی ایشان نائل نمی شوند. ازاین رو، ملائکه در اصل خلقت و ادامه حیات خود، به انسان کامل نیازمندند و دائم در محضر و خدمت او می باشند؛ چراکه ایشان شأنی از شئون انسان کامل هستند.
پس ازحمله های یازده سپتامبر 2001 ، رما نها و آثار ادبی فراوانی با موضوع تأثیر این حمله ها بر افراد مختلف در داخل و خارج از ایالات متّحده به رشته تحریر درآمد. با وجود ادعای این رما نها ( مبنی بر پرداختن به تأثیر این حمله ها بر مردم آمریکا) ، نویسندگان برای توصیف مسلمانان و اعراب بیشتر از کلیشه های شر ق شناسی استفاده می کنند و به نظر می رسد، پس از یازده سپتامبر، گفتمان شر قش ناسی، کلیشه ها و قالب های گذشته را محکم تر از پیش کرده است. این مقاله بر آن است تا این گفتمان را در دو رمان ""تروریست"" (Terrorist) نوشته جان آپدایک و ""مرد درحال سقوط"" (Falling Man) نوشته دان دلیلو (Don DeLillo) را تحلیل کند؛ چراکه آپدایک و دلیلو از نویسندگان برجستة ادبیات آمریکا هستند و هردو رمان، از رمان های پرفروش نیویورک تایمز به شمار می روند. با اینکه ریشه های شر ق شناسی را باید در فرهنگ اروپا جستجو کرد، از نیمه قرن 20 و اوایل قرن 21 ، دیدگا ههای شر ق شناسانه را آمریکا شکل داده، ترویج می کند. در این مقاله سعی بر آن است تا چگونگی بازنمایی نویسندگان نامبرده از مسلمانان و ایدئولوژی آ نها مورد بحث قرار گیرد. نکته قابل توجه این است که اگرچه این رما نها در قرن بیست ویکم و با توجه به افزایش ارتباط و اطلاعات دربارة مسلمانان نوشته شده، نویسندگان مورد نظر از همان قالب ها و کلیشه هایی استفاده می کنند که از زمان قرون وسطی دربارة مسلمانان وجود داشته است.
در پایان 1925، حکومت پهلوی جایگزین سلسله قاجار شد و در اواخر ژوئیه 1928 مذاکرات برای عقد قرارداد شرکت نفت پارس – انگلیس از سرگرفته شد. اما پیش از آغاز مذاکرات، دولت جدید قانونی بودن موافقتنامه 1920 را به خاطر عدم تصویب آن در مجلس زیر سؤال برد.