این پژوهش با هدف بررسی و تدوین مولفه های موثر بر آموزش چند فرهنگی در دوره ابتدایی از دیدگاه معلمان انجام گرفته که از نظر مقصد و هدف، کاربردی و به لحاظ ماهیت و شیوه اجرا، روش پژوهش توصیفی - پیمایشی را بکار برده است. جامعه آماری پژوهش را معلمان و کارشناسان دوره ابتدایی قزوین در سال تحصیلی 94-93، تشکیل می دهند که با بهره گیری از فرمول نمونه گیری کوکران و به روش تصادفی طبقه ای تعداد 323 نفر به عنوان نمونه آماری مورد نظر انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه محقق ساخته ای مشتمل بر 47 پرسش است که پایایی پرسش نامه با روش آزمون دوباره (89/0 Re =) و همسانی درونی آن با محاسبه ضریب آلفای کرانباخ ( 92/0 ) بدست آمد. اعتبار محتوا نیز با کسب نظرات پانزده نفر از استادان رشته های ادبیات فارسی، علوم تربیتی و علوم اجتماعی دانشگاه و هم چنین، نظرات استادان راهنما و مشاور و اصلاح جزئی بخش هایی از پرسش نامه، تامین شد. اعتبار سازه پرسش نامه نیز با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی( تحلیل مولفه های اصلی) انجام گرفت که پس از تحلیل عاملی اکتشافی به 33 پرسش کاهش یافت. یافته های تحلیل عاملی اکتشافی بیانگر آن است که محتوای ترکیبی و یکپارچه، چگونگی خلق دانش و فهم تاثیر پذیری از ویژگی های قومی، کاهش تعصب، عدالت و برابری آموزشی، تقویت و اعطای قدرت به فرهنگ مدارس و پرداختن به حقوق اقلیت های دینی و قومی، به ترتیب مهم ترین مولفه های موثر در آموزش چند فرهنگی بودند که عامل محتوای ترکیبی و یکپارچه، از اهمیتی بیش تر نسبت به سایر عوامل برخوردار بود.
بررسی و نقد چگونگی انتقال عناصر فرهنگی داستان فارسی شکر استاثر محمدعلی جمال زاده از فارسی به عربی با استفاده از الگوی پیتر نیومارک در تقسیم بندی مقوله های فرهنگی و راهکارهای ترجمة آن، هدف این پژوهش است. مهم ترین یافته های پژوهش حاضر که با روشی توصیفی تحلیلی نوشته شده، بیانگر این مطلب است که داستان فارسی شکر استتمام پنج دستة مقولة فرهنگی مورد نظر نیومارک را دارد و مترجم برای ترجمة این داستان، بیشتر از راهکار «معادل فرهنگی» سود جسته است و بدین صورت، ترجمه ای مخاطب محور ارائه کرده است.
تحلیل مولفههای اصلی یک روش بهینه ریاضی برای کاهش حجم دادهها و تبدیل متغیرهای اولیه به چند مولفه محدود است بهطوری که این چند مولفه بیشترین پراش متغیرهای اولیه را توجیه نماید. در این مطالعه برخی مشخصات آماری بارش سالانه شهر زنجان شامل مجموع بارش سالانه، تعداد روزهای بارانی، بزرگترین بارش روزانه در سال، نسبت بارش بیشینه به مجموع بارش سالانه و مشخصاتی از قبیل انحراف معیار، چولگی، کشیدگی، میانگین قدر مطلق انحراف از میانگین و میانگین قدر مطلق تغییرپذیری سالانه که از بارش ماهانه برای هر سال محاسبه گردید در معرض تحلیل مولفههای اصلی قرار گرفت. نتایج نشان داد که با چهار مولفه میتوان بیش از 95 درصد از تغییرات بارش سالانه را توضیح داد. مولفه اول که بالاترین پراش دادهها (6/42 درصد) را تبیین میکند، نماینده بارش سالانه و شاخصهای مطلق تغییرپذیری آن یعنی انحراف معیار، میانگین قدر مطلق انحراف از میانگین و میانگین قدر مطلق تغییرپذیری سالانه میباشد. مولفه دوم نماینده شاخصهای شکل توزیع فراوانی (چولگی و کشیدگی)، مولفه سوم نماینده بارشهای بیشینه و در نهایت مولفه چهارم نماینده تعداد روزهای بارانی میباشد. تحلیل روند نمرات مولفهها نشان داد که نمرات مولفههای اول و چهارم به ترتیب دارای روند معنی دار کاهشی و افزایشی حول یک خط را دارند که نشان از کاهش بارش در طول دوره آماری مورد مطالعه از یک طرف و یکنواخت شدن توزیع زمانی آن دارد.
در این پژوهش با استفاده از روش های آماری چندمتغیره (تحلیل خوشه ای و تجزیه تابع تشخیص)، به منظور شناسایی تفاوت های زمانی و مکانی بارش و نواحی مشابه بارشی صورت گرفته، داده های بارش ماهانه دوره آماری 1995 تا 2007 مربوط به 35 ایستگاه سینوپتیک، کلیماتولوژی و بارانسجی شمال ایران شامل سه استان گلستان، گیلان و مازندران مورد استفاده قرار گرفت. ابتدا برای گروه بندی و همگن سازی ایستگاه ها از تحلیل خوشه ای به روش Ward استفاده شد. سپس برای آزمون صحت نتایج حاصل از تحلیل خوشه ای آزمون تابع تشخیص و تجزیه به روش (Wilk’s Lambda) استفاده گردید. نتایج حاصل از روش تحلیل خوشه ای به روش فواصل اقلیدسی به روش وارد نشان داد که برحسب مقدار و زمان بارش در منطقه مورد مطالعه می توان چهار خوشه عمده بارش ی ترسیم کرد. همچنین نتایج حاصل از تجزیه تابع تشخیص نشان داد که حدود 3/82 درصد از خوشه بندی های انجام شده در تحلیل خوشه ای به درستی صورت گرفته و حدود 7/17 درصد آن به اشتباه خوشه بندی شده است و روش ویلکز لامبدا هم تفاوت بین میانگین ها را تأیید کرد.