این پژوهش با هدف تعیین نقش واسطه ای مکانیزم های دفاعی در رابطه بین آسیب های دلبستگی و نشانه های اضطراب و افسردگی صورت گرفت. از 406 شرکت کننده (242 پسر و 164 دختر) در پژوهش خواسته شد مقیاس دلبستگی بزرگسال (AAI؛ بشارت، 1392، 2011)، مقیاس افسردگی، اضطراب، تنیدگی (DASS؛ لاویباند و لاویباند، 1995) و پرسشنامه سبک دفاعی (DSQ؛ اندروز، سینگ و باند، 1993) را تکمیل کنند. نتایج تحلیل مسیر مدل فرضی پژوهش با داده های مشاهده شده برازش مطلوبی داشت و نشان داد که رابطه بین آسیب های دلبستگی و نشانه های اضطراب و افسردگی رابطه ای غیرخطی است و مشخص می کند که آسیب های دلبستگی از طریق مکانیزم های دفاعی بر نشانه های اضطراب و افسردگی اثر می گذارد. بر این اساس، توجه به مکانیزم های دفاعی در کنار آسیب های دلبستگی برای پیشگیری از اختلال های اضطرابی و افسردگی و ارتقای سطح سلامت روانی افراد جامعه اهمیت فراوان دارد.
هدف پژوهش حاضر جستجوی فرایندی برای هدایت توسعه حرفه ای معلمان با بهره گیری از نظریه یادگیری تحولی است. این پژوهش در یکی از مدارس ابتدایی پسرانه منطقه یک تهران، به روش کیفی و با 13 معلم مشارکت کننده در فرایند پژوهش انجام شده است. ابتدا مبانی موجود در حوزه یادگیری تحولی مورد بررسی قرار گرفت و از این رهگذر ویژگیهای یک فرایند مداخله یادگیری تحولی شناسایی شد. در مرحله بعد با بررسی و شناخت محیط پژوهش و کنار هم قرار دادن اطلاعات به دست آمده از این دو بخش، فرایند مداخلات مبتنی بر یادگیری تحولی، طراحی و اجرا شد. این مداخلات شامل یک دوره ده جلسه ای کارگاه آموزشی بود. در پایان با بهره گیری از مصاحبه های پدیدارشناسانه و مشاهدات میدانی نتایج انجام دادن چنین مداخلاتی در بستر پژوهش بررسی شد و بر این اساس، چالشها و پیشنهاداتی برای انجام دادن چنین مداخلاتی آورده شده است. نتایج نشان دهنده این است که یادگیری تحولی شرکت کنندگان در سه مقوله تغییرات معرفت شناختی، تغییرات خود و تغییرات رفتاری بروز می کند و در این میان تغییرات رفتاری از نظر فراوانی تغییرات، کمترین میزان را به خود اختصاص می دهند.
تحولات سال های اخیر تأثیر شگرفی بر حوزه منابع انسانی داشته است. حضور نسلهای جدید با نگرشها و خواستههای گوناگون، توسعه اینترنت و تحولات دیجیتال، افزایش تنوع نیروی انسانی از نظر جنسیت، قومیت، ملیت و ...، همگی باعث شده تا مدیریت منابع انسانی پیچیدگی و در عین حال اهمیتی بیش از پیش داشته باشد. در این میان، جلب مشارکت و تعهد نیروی انسانی و انگیزش کارکنان مبحثی حیاتی میباشد، که سازمان ها و بخصوص فعالان حوزه منابع انسانی توجه ویژه ای به آن داشته و با روشها و مدلهای مختلف سعی در افزایش انگیزه، و همچنین زمینه تعهد و مشارکت بیشتر کارکنان را فراهم کنند. یکی از روشهایی که طی دهه اخیر بطور چشمگیری مورد استفاده قرار گرفته، گیمیفیکیشن میباشد. بطور کلی فلسفه گیمیفیکیشن این است: استفاده از عناصر و تکنیکهای طراحی بازی، در زمینههای غیر بازی (یا جدی) که منجر به تشویقِ مشارکت و افزایش درگیرشدن کاربران می شود. این واژه برای نخستین بار در سال 2003 میلادی توسط نیک پلینگ ابداع شد، اما بیش از هشت سال (یعنی تا نیمه دوم سال 2010 میلادی) طول کشید تا مفهوم یاد شده توجه جهانیان را به خود جلب نماید. گیمیفیکیشن در حیطه های گوناگون مانند: حوزه سلامت، آموزش، بازاریابی و ... به تناسب نیازهای متنوع موجود در این حیطهها کاربردهایی یافته است. هدف مقاله مروری حاضر معرفی فراروش گیمیفیکیشن و بررسی کاربردهای آن در زیرسیستم های حوزه مدیریت منابع انسانی از جمله؛ جذب و استخدام، جامعهپذیری، آموزش و توسعه کارکنان، مدیریت عملکرد، مدیریت استعداد، مدیریت دانش و ... میباشد. این کاربردهای چنان وسیع و همه گیرشده که به نوعی تبدیل به رویکردی نوین در مدیریت منابع انسانی شده است.
هدف این مقاله اندازه گیری و تجزیه و تحلیل مزیت نسبی صنعت فاستونی کشور (به عنوان یکی از زیربخش های صنعت نساجی) طی دوره زمانی 80-1375 است. بدین منظور از معیارهای هزینه منابع داخلی (در بکارگیری معیار هزینه منابع داخلی در ارزیابی مزیت نسبی بنگاه ها از روش حسابداری صنعتی استفاده شده است) و مزیت نسبی آن آشکار شده جهت اندازه گیری مزیت نسبی بهره برده ایم. ضمنا این تحقیق با اصلاح روش محاسبه هزینه منابع داخلی به دنبال برداشتن گامی برای بهبود نتایج حاصل از آن است. نتایج بررسی ها (براساس معیار هزینه منابع داخلی) حاکی از آن است که بنگاه های مورد بررسی همگی در تولید پارچه های فاستونی دارای تخصص هستند ولی این تخصص گرایی در تولید در حال کاهش است. با تعدیل هزینه استهلاک در فرمول هزینه منابع داخلی،نتایج حاکی از دستیابی بنگاه ها به مرز عدم مزیت می باشد
خطرات فاجعه آمیز همیشه یک عامل کلیدی در زمینه مدیریت ریسک شرکت های بیمه، به خصوص در بخش دارایی ها هستند. سرمایه گذاری های سنتی و استراتژی ذخیره سازی توسط اغلب بیمه کنندگان دارایی سبب می شود خطرات فاجعه آمیز تبدیل به ریسکی دوفکتو شده و می تواند سوددهی و توان مالی آنها را به خطر بیاندازد. از لحاظ تاریخی، بیمه اتکایی اصلی ترین منبع جلوگیری از خطرات فاجعه آمیز است، ولی قیمت گذاری آن با استفاده از روش های آماری شفاف سازی یا فرمول سازی نشده است. مدل سازی و تحلیل در بازار امروز بیمه های اتکایی از اهمیت فزاینده ای برخوردار است، و تحلیل قیمت گذاری می تواند به بیمه گرهای واگذارنده کمک کند. این مقاله از یک مطالعه موردی برای نشان دادن چگونگی تحلیل قیمت گذاری خطرات فاجعه آمیز مثل سری توسعه یافته توسط برج واتسون می تواند به یک بیمه گرواگذارنده فرضی کمک کند تا برنامه بیمه اتکایی خود را مدیریت نماید.
وجود خدا یکی از ژرفترین دغدغههای بشری است و بر آن براهین متقنی اقامه شده است. اما برهانها عموماً بر وجود خلق مبتنی بوده است. این دسته از براهین با آنکه وجود واجب و خدای متعال را الزامی میکنند، با نظر به برخی از اصول عقلی، مانند «قاعده ذوات الاسباب» و «قاعده مالاسبب»، محدودیتهایی در خود دارند. از این رو، فیلسوفان اسلامی در صدد براهینی برآمدهاند که این محدودیتها را نداشته و بر آن، برهان صدّیقین نام نهادهاند. اولین تقریر از ابنسینا است و دومین تقریر آن را ملاصدرا طرح کرده است. پس از ملاصدرا تابعان حکمت متعالیه تقریرهای دیگری به دست دادهاند. در بررسی این امر که آیا این براهین تنگناهای برهانهای خلقی را ندارند، به معیاری نیاز است که با آن بتوان این برهانها را سنجید؛ معیار استخراجشده از بیانات فیلسوفان این است که باید برهان «از خدا به خدا» و سیر علمی، «من الله الی الله» و به تعبیر ملاصدرا راه و مقصد یکی باشد. بر این اساس، از نظر استاد جوادی آملی تنها برهانی که بهحق معیار صدّیقین و راه و مقصد در آن یکی است، برهان علامه طباطبایی در «تعلیقات بر اسفار» و در کتاب قیّم «اصول فلسفه و روش رئالیسم» است؛ اما برهان ابنسینا و ملاصدرا واجد چنین خصوصیتی نیستند. نتیجه برهان علامه هم وحدت اطلاقی واجب را اثبات میکند و هم بر هیچ مسئله نظری در فلسفه مبتنی نیست.
این مقاله به بررسی روند های ماقبل انقلابی مؤثر بر وقوع رخداد «انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها» (1359) اختصاص دارد. برخلاف تصور رایج که این رخداد را محصول کشاکش سیاسی نیرو های رقیب در دوره اولیه مابعد انقلاب اسلامی دانسته و آن را همچون واقعه ای فاقد ضرورت اجتماعی و یک کنش سیاسی صرف فارغ از وجوه نظری معرفی می کند، از قضا این مقاله نشان می دهد که واقعه «انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها» نقطه نهایی و اوج یک مطالبه عمومی است که مدت ها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی 1357 نیاز و ضرورت آن در بین نیرو های اجتماعی و حتی در میان نخبگان آموزشی اواخر دوره پهلوی دوم، البته در سطح و مرتبه متفاوتی وجود داشته است. این نیرو ها به انحاء متفاوت اعم از تأثیرپذیری از خودانتقادی های غرب در دوره مابعد جنگ جهانی دوم، یا به دلیل مشکلات و مسائل نظام آموزشی و دانشگاهی کشور، نسبت به «علم جدید» و نظامات علمی و دانشگاهی انتقاد و اعتراض داشته اند. این مواضع انتقادی گاه به طور عینی خود را در برنامه هایی نظیر «انقلاب آموزشی» یا «آموزش اسلامی» نشان داده است و گاه در قالب ایده های ذهنی نظیر «علم بومی»، «علم قدسی»، «علم متعهد» و نظیر آن در میان نخبگان فکری مطرح شده و ذهنیت تحول در نظام علمی آموزشی در آستانه وقوع انقلاب اسلامی را قوت بخشیده است. مقاله نشان خواهد داد که وقوع انقلاب اسلامی و نیروی برآمده از آن، بنا به ماهیت اسلامی انقلاب و نوع و تنوع نیروی سیاسی درگیر در آن، این خواست عمومی را در سطح و مرتبه بالاتر با جهت گیری متفاوتی پیگیری کرده که ظهور اولیه آن در واقعه «انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها» و نهادسازی ها و سیاست گذاری های آن بوده است. برای تباریابی و شناسایی این روند های فرهنگی و اجتماعی اثرگذار، از شیوه کار فوکو استفاده شده است.