هدف از این پژوهش بررسی رابطه بین انگیزه پیشرفت و منبع کنترل با عملکرد مدیران مقطع متوسطه دخترانه و پسرانه شهر تبریزبود. جامعه آماری شامل مدیران دبیرستان های شهر تبریز به تعداد 117 نفر بودند که با استفاده از جدول مورگان تعداد 51 نفر به عنوان نمونه آماری و با شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای نسبتی انتخاب شدند.
ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه انگیزه پیشرفت اسپنس و هلمریچ با ضریب اعتبار 8850/0 = α، پرسشنامه منبع کنترل حنا لوینسون 8630/0 = α و پرسشنامه ارزیابی عملکرد مدیران9642/0 = α. روایی پرسشنامه عملکرد مدیران به شکل روایی محتوایی از طریق جمع آوری نظر داوران و متخصصان مورد بررسی قرار گرفت و تائید شد. برای بررسی روایی پرسشنامه اول، همبستگی نمره های حاصل از این مقیاس با نمره های بدست آمده از پرسشنامه انگیزه پیشرفت هرمنس محاسبه و ضریب همبستگی 597/0 r = بدست آمد. برای بررسی روایی پرسشنامه دوم، همبستگی نمره های حاصل از این مقیاس، با نمره های بدست آمده از پرسشنامه منبع کنترل نوویکی و استریکلند محاسبه و ضریب همبستگی 716/0 r = بدست آمد. روش تحقیق این پژوهش از نوع همبستگی بود و برای آزمون فرضیه ها از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد.
نتایج نشان داد که: بین انگیزه پیشرفت و عملکرد مدیران با توجه به جنسیت، سن و سابقه پست مدیریتی رابطه معنی داری وجود ندارد. بین منبع کنترل و عملکرد مدیران با توجه به جنسیت و سن رابطه معنی داری وجود ندارد. بین منبع کنترل و عملکرد مدیران با سابقه پست مدیریتی (10-1) سال، رابطه وجود دارد. ولی در مدیران با سابقه پست مدیریتی (27-11) سال رابطه وجود ندارد. بین منبع کنترل و انگیزه پیشرفت مدیران مرد، رابطه معنی داری وجود ندارد. اما در مدیران زن، رابطه معنی داری وجود دارد. بین منبع کنترل و انگیزه پیشرفت مدیران سنین(45-34) سال، رابطه معنی داری وجود ندارد. ولی در مدیران سنین(51-46) سال، رابطه معنی داری وجود دارد. بین منبع کنترل و انگیزه پیشرفت مدیران با سابقه پست مدیریتی (10-1) سال رابطه معنی داری وجود دارد. اما در مدیران با سابقه پست مدیریتی (27-11) سال رابطه معنی داری وجود ندارد.
در این مقاله، جایگاه مادر در خانواده و جامعه، به طور تطبیقی بین دیدگاه اسلام و فمینیسم بررسی می شود. در اسلام راه رفع تبعیض نسبت به زنان را اصلاح ذهنیت ها و توجه دادن به اهداف واقعی خلقت و آشنایی زن و مرد، شخصیت و کرامت یکدیگر و همچنین تدوین برنامه های اخلاق محور می داند. موضوعات مربوط به مادری در میان مجموعه ای از بحث های ایدئولوژیکی، بیولوژیکی و ساخت اجتماعی مطرح می گردد. نیز به نقش زن و ارزش مادری او که یکی از بحث هایی است که بخش گسترده از اندیشه های فمینیستی را به خود اختصاص داده است، پرداخته می شود.
تعارض میان قواعد و هنجارها در هر سیستم قانونی می تواند مشکل ساز باشد، زیرا وجود تعارض می تواند به عنوان تهدیدی علیه تمامیت و کارایی حقوق محسوب می شود. اساساً موضوع تعارض میان هنجارها با موضوع وجود سلسله مراتب میان قواعد حقوق بین الملل در ارتباط است. در حقوق بین الملل کلاسیک که غالباً به عنوان حقوق ناشی از هم زیستی شناخته می شود، روابط به طور عمده، دوجانبه بوده و تعارض های هنجاری منطبق با الگوی دوطرفه است. تحولات حقوق بین الملل، ضرورت ایجاد یک سلسله مراتب در نظام های هنجاری حقوق بین الملل را ایجاب می نماید. آنچه مسلم است اینکه ساختار کنونی حقوق بین الملل تاکنون نتوانسته است به عالی ترین سطح ممکن برسد و به عنوان الگو مطرح باشد.
یکی از اهداف آیین دادرسی کیفری، حمایت از حق بر آزادی است. بازداشت موقت نقضکننده این حق به شمار میرود که در پژوهش حاضر حداکثر مدت آن در پرتو یافتههای سیاستگذاری جنایی بررسی میگردد. برخی از کشورها تحت تاثیر سیاست جنائی امنیتگرا، متهم را دشمن خطرناک پنداشته و حق آزادی او را به بهانه تأمین حداکثری امنیت جامعه نقض و حداکثر مدت بازداشت موقت را افزایش داده یا بازداشت بدون مدت در نظر میگیرند. رویکرد قوانین کشورهایی همانند عربستان و لبنان از حیث عدم تعیین حداکثر مدت بازداشت موقت در تحقیقات جنائی، تحت تأثیر الگوی امنیتمدار عدالت کیفری و مصلحتگرایی به شمار میرود. در این نظامها مقام قضائی طبق تشخیص خود و به منظور تحقق صلاح بزهکار و بزهدیده اختیار تام داشته و میتواند حق بر آزادی را مخدوش نماید؛ در این صورت فضای نظام عدالت کیفری، رنگ و بوی امنیتی به خود گرفته و سیاست جنایی به سمت انسانیتزدایی از واکنش کیفری، سوق مییابد. در مقابل دیدگاه بالا، اتخاذ سیاست جنائی تساهلگرا با کمی تسامح در کشورهای مصر و ایران موجب شده تا حداکثر مدت بازداشت موقت کمتری در نظر گرفته شود. این موضوع از نگاه جرمشناسی تعاملگرا که به تشکیلات دستگاه عدالت کیفری به عنوان نهادها و فرآیندهایی برچسبزن نگریسته، موجب کاهش مداخله کیفری شده و در نتیجه متهمان، کمتر در مواجه با برچسب مجرمانه قرار میگیرند. با این وجود در بعضی از کشورها همانند مصر و حتی ایران، بارقههایی از سیاست جنایی امنیتمدار در نظام حقوقی چیره شده که به مقام سیاسی صلاحیت داده که اشخاص را بدون تقید به حداکثر مدت، بازداشت کنند. این مقاله با روش تحلیلی و توصیفی، به دنبال کشف نقاط قوت و تقویت آنها و یافتن نقاط ضعف و کاهش آنها بوده و از اینرو در بهبود سیاست جنایی کارساز میتواند عمل نماید.
فلسفه مهریه اظهار علاقه مرد به زن برای شروع خوشبختی هاست. به محض وقوع عقد، زن مالک مهریه شده و عندالمطالبه باید این دین را مرد پرداخت نماید. سیطره تصورات غلط، چشم و هم چشمی مهریه های فرا نجومی به بار آورده است. نداشتن مهارت کافی در حل معارضات خانوادگی و پایین بودن تاب آوری دختران جوان و والدین و مراجعه سریع به دادگاه ها جهت تحت فشار قراردادن همسر با طرح مطالبه مهریه، آسیب های فراوانی به بار آورده است. از آن جایی که قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی در جهت رسیدن افراد به مطالبات خود از پشتوانه سلب آزادی استفاده کرده؛ این قانون دستاویز دعاوی خانوادگی گشته است. این مقاله به روش تحلیلی و توصیفی از بعد فقهی و حقوقی به نقد سلب آزادی زوج در دعاوی مهریه پرداخته است. به نظر می رسد انحصار سلب آزادی به موارد عدم تأدیه عمدی مهریه با وجود تمکن مالی قابل دفاع بوده در بقیه موارد تلاش برای حل معضل اصلی خانواده با مراجعه به مشاور، و تقسیط و تمهیل در ادای دین به جای سلب آزادی شوهر بهتر می توان به اهداف زندگی و ازدواج نائل آمده و قدمی در مسیر کاهش آمار طلاق و زندانیان برداشته شود.
فلسفه زبان یکی از مهم ترین مباحث در پژوهش های فلسفی و زبان دین نیز یکی از مباحث دامنه دار در فلسفه دین است. نظریات متعدد در حیطه زبان دین به دو گروه شناختاری (ناظر به واقع) و غیرشناختاری تقسیم می شوند. نظریه زبان دینی علامه طباطبایی، با تتبع در آثار وی، خصوصاً تفسیر المیزان، در شمار نظریات شناختاری قرار می گیرد، زیرا وی تمامی گزاره های دینی را ناظر به واقع و توصیف گر واقعیت می داند. او با قائل بودن به زبان عرف، البته با اندکی تفاوت با آن (زبان عرف خاص) و مجموع اصول اشتراک معنوی و تأویل و نظریه غائیت و کارکردگرایی در معانی صفات الهی، معتقد به حقیقی، عینی و قابل صدق و کذب بودن زبان دین است که اینجا نظریه وی زبان «عرفی ترکیبی» نامید شده است. وی با توجه به این اصول، معانی اسما و صفات الهی را همانند معانی صفات مخلوقات، البته با تفاوت تشکیکی می داند، البته در موضع دیگری با توجه به محدودیت ذهن در نفی حد و نقص از خداوند و شناخت او، به سمت «اثبات بلاتشبیه» پیش می رود، ولی آن را لازمه الهیات سلبی نمی داند، بلکه معتقد است که باید این معانی را به خدا نسبت داد، اما دانست که این معانی بدون نقص نیستند. وی خداوند را متصف به صفات کمالی ایجابی، سلبی و فعلی و مقیاس شناخت معانی صفات خداوند را دو اصل «اصالت وجود» و «اصل صدور» می داند. از لوازم نظریه وی می توان به عدم انسان وار انگاری خدا و همچنین نفی نظریات غیرشناختاری زبان دین اشاره کرد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش سرسختی روان شناختی بر خودکارآمدی تحصیلی و پذیرش اجتماعی دانش آموزان انجام گرفت. طرح پژوهش حاضر از نوع شبه آزمایشی با پیش آزمون، پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری همه دانش آموزان پسر دوره اول متوسطه شهر پارس آباد در سال تحصیلی 95-1394 و نمونه این پژوهش 30 نفر از دانش آموزان این جامعه بودند که به روش تصادفی خوشه ای انتخاب شدند و براساس ملاک ورودی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس پذیرش اجتماعی کراون-مارلو و مقیاس خودکارآمدی تحصیلی مورگان-جینکز استفاده شد. گروه آزمایش 10 جلسه 90 دقیقه ای آموزش مولفه های سرسختی روان شناختی را دریافت کردند اما گروه گواه مداخله ای دریافت نکرد. پس از اتمام برنامه آموزشی از هر دو گروه پس آزمون گرفته شد. نتایج تحلیل کوواریانس تک متغیره آشکار ساخت که میانگین نمرات پذیرش اجتماعی و خودکارآمدی تحصیلی گروه آزمایش در پس آزمون بیشتر بود و میان گروه آزمایش و گواه از لحاظ پذیرش اجتماعی و خودکارآمدی تحصیلی تفاوت معناداری وجود دارد(001/0> p). بنابراین می توان نتیجه گرفت که آموزش مولفه های سرسختی روان شناختی بر پذیرش اجتماعی و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان موثر بوده است.
در یک تعریف کلی، بینامتنیت اصطلاحی است که به روابط بین متون اطلاق می شود. لیکن بینامتنیت در آثار پست مدرن صرفاً به معنی تأثیر و تأثر متون از یکدیگر نیست، بلکه با دیگر ویژگی های این گونه متون مانند عدم قطعیت، نسبی گرایی، تشکیک واقعیت، زمان پریشی، پارانویا و انتقاد از گذشته و غیره پیوندی ناگسستنی دارد. این جستار با هدف بازنمایی نقش بینامتن ها در ساختار روایی آثار پست مدرن، ارتباط آن را با سایر ویژگی های این نوع متون در رمان سوگ مغان اثر محمدعلی علومی تحلیل کرده است. بررسی حاضر نشان می دهد که سیالیّت خودآگاه و ناخودآگاه ذهن راوی رمان در بینامتن های تاریخی، اسطوره ای و شفاهی روایتی پسامدرن از دنیای وحشت زایی می آفریند که در آن زندگی می کند. بنابراین، بینامتن های موجود در این رمان، منجر به شکستن و فروریختن کلان روایت هایی همچون شاهنامه، چندصدایی شدن متن، عدم شناخت هستی، عدم بازنمایی واقعیت و غیره شده است.
این مقاله روایتی تاریخی از تربیت مکتبخانه ای در ایران است.پیش از پیدایش اولین مدارس جدید در ایران تعلیم و تربیت کودکان روش مکتبخانه ای بود.تربیت مکتبخانه ای سالیان درازی تربیت غالب کودکان در ایران به حساب می امد.با پیدایش مدارس جدید در اواسط دوران قاجار به تدریج تربیت مکتبخانه ای رو به افول نهاد.شناخت شیوه و سبک تربیت مکتبخانه ای میتواند درک عمیق تری نسبت به تاریخ تعلیم و تربیت کودکان در اختیار علاقه مندان به تعلیم و تربیت قرار دهد.روش تحقیق در این مقاله روشی تاریخی توصیفی است روش جمع اوری اطلاعات روش اسنادی و روش تحلیل، روش توصیفی تاریخی است . در این مقاله شرایط تشکیل مکتبخانه، هدف تربیت، شیوه پذیرش شاگردان ،برنامه درسی و شیوه تدریس و ارزشیابی در مکتبخانه ها توصیف می شود.در پایان نیز روش تربیت مکتبخانه ای مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. .
پ ژوهش حاضر در پی کشف روابط معنایی و ساخت اری ارزشها در نوجوانان ایرانی بود. بدین منظور 1532 دانش آموز (766 دخت ر، 766 پ سر) به نسبت مس اوی در پایه های تحصیلی سوم راهنمایی (14 ساله) و س وم نظری (17 ساله)، به روش نمونه برداری تصادفی طبقه بندی شده از 6 منطقة آم وزش و پرورش شهر تهران انت خاب و با «پرسشنامة تشبیهی ارزش» (شوارتز و دیگران، 2001)، ارزشیابی شدند. روی آورد آماری پژوهش برای تحلیل ساختاری و منظومه های محتوایی ارزشها، فن «تحلیل کوچکترین فضا» بود. یافته های پژوهش نشان دادند که محتوا و ساختار ارزشهای انسانی نوجوانان ایرانی در سط ح وسیعی با الگوی نظری جهان شمول ارزشها (شوارتز، 1992) مطابقت دارد، و معنابخشی و ساخت دهی به ارزشها در دختران و پسران مشابه اس ت. انحراف از الگوی مورد انتظار نیز در مواردی مشاهده شد. ریخت ارزشی خیرخواهی با ساختار ریخت اصلی مطابقت نکرد و رابطة پویشی ابعاد رتبة بالاتر «تعالی خ ود» و «گسترش خود» نقض شد. این ساختارهای کمّی تغی یریافته خصیصه های ویژه (شاخص فرهنگ) نوجوانان ایرانی را منعکس م ی کن ند. پژوهش حاضر، یافته های بحث انگیزی را در باب ماهیت ارزشهای اخلاقی نوجوانان ایرانی در پی داشت.
این پژوهش برای تعیین نقش واسطه ای خوش بینی آموزشی در ایجاد رابطه بین هیجان های تدریس و مسئولیت پذیری شخصی معلمان ابتدایی انجام شد. به این منظور 287 معلم ابتدایی آموزش وپرورش منطقه 18 شهر تهران به روش نمونه برداری خوشه ای انتخاب شدند و به سه مقیاس خوش بینی آموزشی بیرد و همکاران (2010)، مقیاس هیجان موفقیت معلم فرنزل و همکاران (2010) و مقیاس مسئولیت پذیری شخصی معلم لارمن و کارابنیک (2013) پاسخ دادند. مدل پیشنهادی با روش تحلیل مسیر ارزیابی شد. درمجموع هیجان تدریس معلم 14 درصد از خوش بینی آموزشی را تبیین کرد و 39 درصد از مسئولیت پذیری شخصی توسط خوش بینی آموزشی و هیجان تدریس معلم پیش بینی شد. یافته ها نشان دادند که لذت به صورت مستقیم و غیرمستقیم با نقش واسطه ای خوش بینی آموزشی پیش بینی کننده مثبت و معنادار مسئولیت پذیری شخصی و خشم با نقش واسطه ای خوش بینی آموزشی پیش بینی کننده منفی و غیرمستقیم مسئولیت پذیری شخصی است، اما نقش خوش بینی آموزشی در ایجاد رابطه بین اضطراب و مسئولیت پذیری شخصی تأیید نشد. نتایج حاکی از اهمیت و نقش خوش بینی آموزشی و کنترل خشم در ارتقای مسئولیت پذیری شخصی است که باید مدنظر متخصصان و مسئولان آموزش وپرورش قرار گیرد.
هرمان هسه (۱۸۷۷-۱۹۶۲م.)، نویسنده و عارف آلمانی، از کودکی با تعالیم الهیات مسیحی آشنا شد و در جوانی به مکاتب عرفانی شرق گرایش یافت. وقایع زندگی هسه و مطالعات عرفانی وی، سبک خاصی را برای او پدید آورد که در داستان کنولپ قابل مشاهده است. این داستان مدرن به توصیف شخصیت عارف مسلک کنولپ می پردازد. از سوی دیگر، شمس تبریزی (۵۸۲-۶۴۵ ق.) عارف ایرانی است که حکایت هایش در مقالات شمس روایت شده است. میان انگاره عرفانی شخصیت کنولپ در داستان هسه و شمس تبریزی در مقالات ، شباهت هایی وجود دارد که محل بررسی و تحلیل است. در این مقاله به روش توصیفی-مقایسه ای، پس از معرفی مختصر هسه، به تشریح جایگاه عرفان در اندیشه و آثار او می پردازیم. سپس اثر کنولپ را به لحاظ فرم و محتوا بررسی، و ویژگی های عرفانی این شخصیت را در ادوار مختلف زندگی بیان می کنیم. در ادامه به توضیح مختصری از زندگانی شمس می پردازیم تا ویژگی های عرفانی او را گزارش کنیم. پایان بخش این مقاله نیز مقایسه دو اثر کنولپ و مقالات شمس و بیان مشابهت های دو شخصیت کنولپ و شمس تبریزی است. از جمله این شباهت ها می توان به روایت های داستانی هر دو اثر اشاره کرد که در خدمت توصیف ویژگی های شخصیتی کنولپ و شمس، نظیر تنهایی معنوی و شوخ طبعی، قرار دارد. با این حال تفاوت اصلی در آن است که داستان کنولپ یک اثر ادبی است، اما مقالات، متنی شهودی به شمار می آید.
لئون زوراویکی، از نخبگان نورومارکتینگ جهان است. اثر ارزشمند او با عنوان کشف مغز مصرفکننده (Neuromarketing, Exploring the brain)، در زمرهی برترین کتابهای جهانی در حوزهی نورومارکتینگ است (برای اطلاع بیشتر دربارهی این کتاب، به نشریهی توسعه مهندسیبازار، شمارهی 29، سال ششم، بهمن و اسفند 1391 مراجعه کنید که 5 فصل کتاب تشریح شده است).
زوراویکی در دومین سمینار بین المللی نورومارکتینگ در برزیل 77 و 8 مارس، مقارن با 16 و 17 اسفند ماه 1391) همین اثر ارزشمندش یعنی ""کشف مغز مصرفکننده"" را برای حاضران معرفی کرد. پیش از برگزاری و همزمان با برگزاری سمینار بین المللی نورومارکتینگ، از زوراویکی خواستیم دربارهی این سمینار بین المللی، نظر و دیدگاهش را تشریح کند (در صورت تمایل میتوانید دیدگاه خانم کارلا ناگل، دبیر دومین سمینار بین المللی نورومارکتینگ را در مجلهی توسعه مهندسیبازار، شمارهی 30، سال هفتم، فروردین و اردیبهشت 1392 بخوانید) که به بعد از سمینار موکول کرد. اکنون این نظر و دیدگاه پیش روی شما است.
صنعت فرش سابقه طولانی در کشور داشته و در گذشته های دور به عنوان یکی از صنایع کلیدی کشور محسوب و قبل از کشف و فروش نفت، بخش اعظم صادرات محصولات کشور را فرش تشکیل می داد. با این حال، فرش دستباف ایرانی در بازارهای جهان و خاصه کشورهای اروپایی هنوز حرفی برای گفتن دارد. این پژوهش به بررسی جایگاه برند فرش ایران از نظر مصرف کنندگان اروپایی می پردازد. پژوهش حاضر از حیث هدف، کاربردی و جامعه آماری آن در فاز کیفی، خبرگان حوزه ی برند، بازار و فرش ایرانی؛ و در فاز کمّی، مشتریان برخی کشورهای اروپایی می باشند. روش نمونه گیری در فاز کیفی، قاعده ی اقناع و در فاز کمّی، بهره گیری از رابطه ی کوکران برابر با 384 نفر می باشد. نتایج نشان می دهد از بین سطوح جایگاه برند فرش ایرانی، سطح «کیفیت برند»"، بالاترین جایگاه را در ذهن مصرف کنندگان اروپایی داشته و سطوح تشخیص، رهبری، تجربه و تخصص در برند، به ترتیب جایگاه های دوم تا پنجم را دارند. پایین ترین جایگاه متعلق به سطح «نوآوری» است یعنی فرش دستباف ایران در حال تکرار بوده و از لحاظ نوآوری ضعیف است.
تزئینات یکی از شاخص ترین مؤلفه هایی است که معماری سنتی مراکش با آن شناخته می شود و با توجه به اینکه نشانه شناسی جریانات تأثیرگذار در حوزه تزئینات با روایی بیشتری نیز انجام می پذیرد، پرداختن به ریشه شناسی الگوهای تزئیناتی می تواند بازنمایی صحیح تری از ریشه های کلیت معماری مراکش را رقم بزند. مبتنی بر بررسی های میدانی صورت گرفته، سه حوزه تأثیرگذاری زیبایی شناسی رومی، بربر و اسلامی به الگوهایی تزیینی دیواری در معماری مراکش شکل داده است. برهم نهی الگوهای رنگین بربری و هندسه نقوش اسلامی و نشانه ریسمانی بربری که بعدتر جایگزین نقش کلید قوس رومی در این گونه تزیینات می شود، بهره گیری از طرحواره های صدفی در مقیاس های مختلف و افزونه های رنگین نقوش هندسه اسلامی از این جمله اند. در این مقاله با معرفی ریشه های خالص این نقوش در نمونه های خالص تر مراکشی و سپس توضیح و تحلیل موارد اولیه تلفیقی و پس از آن نمونه های مرکب پیش رفته، سیر تحول این نقوش تبیین می شود. یافته ها دلالت بر ترکیب های دوتایی و سه تایی از این ریشه ها دارد.