بازشناسی شرط مخالف مقتضای ذات عقد، از شرط مخالف شرع از مسائل مهمی است که نه تنها معیاری برای آن ارائه نشده است؛ بلکه برخی فقهای امامیه دلیل بطلان شرط مخالف مقتضای ذات عقد را دلالت التزامی «اوفوا بالعقود» تلقی کرده اند. برخی از دانشیان فقه و حقوق اشکال کرده اند که این دلیل، سبب قرارگیری شرط مذکور در دایره شرط نامشروع می گردد و فراوانی اشتباه در تشخیص مصادیق را به دنبال دارد. فقهای معاصر برای برون رفت از این اشتباه، معیارهایی ارائه کرده اند که مقاله پیش رو با بهره گیری از روش تحلیلی و توصیفی به واکاوی آن پرداخته است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که شرط مخالف مقتضای ذات عقد بر اساس مصلحت کامنه عقد با مُنشأ عقد در ارتباط است و مشمول حکم حرام و حلال نیست؛ درحالی که در شرط نامشروع، شرط بدون لحاظ مُنشأ و آنچه به واسطه إنشاء عقد ایجاد می شود، مخالف شرع است؛ مانند شرط ترک روزه ضمن عقد بیع. معیار بطلان شرط مخالف مقتضای ذات عقد، تناقض دائمی بین شرط و اثر عقد است و ملاک شناسایی شرط نامشروع، مخالفت با احکام الزامی است. ازاین رو، به لحاظ مفهومی، مصداقی و ملاکی بین این دو شرط تباین برقرار است؛ اما از جنبه حکمی، شرط مخالف مقتضای ذات عقد به مانند شرط نامشروع باطل است؛ ولی مبطل عقد نیست. بنابر این شروط خلاف مقتضای ذات عقد از مفاد ماده 233 قانون مدنی خارج است و باید به ماده 232 قانون مدنی الحاق شود. این امر سبب تحوّل در تعیین شروط منافی با مقتضای عقود به ویژه قراردادهای بانکی می گردد.
از مهم ترین راهبردهای موجود جهت ایجاد تعادل و توازن بخشیدن به شبکه شهری، تمرکززدایی از کلان شهرها و حل پدیده ی نخست شهری، توجه به تقویت شهرهای متوسط و حمایت از ایجاد این گونه شهرها در شبکه شهری است؛ ازآنجایی که در شبکه شهری استان سیستان و بلوچستان با پدیده ی نخست شهری مواجه هستیم؛ هدف این پژوهش بررسی و تحلیل نقش شهر میانی ایرانشهر در ایجاد تعادل در شبکه شهری این استان است. مقاله حاضر با روش توصیفی–تحلیلی و با نگرش سیستمی به بررسی نقش شهر میانی ایرانشهر در ایجاد تعادل در شبکه شهری استان سیستان و بلوچستان با استفاده از روش ها و مدل های کمی مانند مرتبه-اندازه، منحنی لورنز و ضریب جینی، نخست شهری مهتا، آنتروپی، کشش پذیری و جاذبه از لحاظ متغیرهای جمعیتی و فضایی پرداخته است. نتایج مدل ها نشان می دهد که شبکه شهری استان سیستان و بلوچستان دچار پدیده نخست شهری است و در این بین شهر میانی ایرانشهر بر اساس مدل های رشد و اندازه شهر توانسته است از میزان نخست شهری بکاهد به طوری که بر اساس مدل مرتبه–اندازه این شهر در رده سوم شبکه شهری قرار دارد؛ با استفاده از مدل لورنز و ضریب جینی از 45/0 در سال 1335 به 74/0 در سال 1390 رسیده است و شبکه شهری به تعادل نزدیک تر شده است. نتایج کشش پذیری نیز نشان می دهد که ضریب کشش پذیری جمعیت ایرانشهر در اکثر دوره ها بالای عدد یک بوده که خود گویای جذب جمعیت در این شهر است و بر اساس مدل های آنتروپی و نخست شهری مهتا با احتساب ایرانشهر میزان آنتروپی و نخست شهری کاهش پیداکرده است؛ بنابراین نتایج نشان دهنده ی تأثیر جایگاه مثبت شهر ایرانشهر به عنوان یکی از وزنه های جمعیتی در ایجاد تعادل در شبکه شهری استان است.
هدف تحقیق حاضر ارائه الگوی مناسب تدوین و تالیف کتب فارسی دوره اول متوسطه بر اساس مولفه های خبرگی آموزشی و انتقادی از منظر متخصصان برنامه درسی و معلمان ذیربط می باشد. جامعه آماری شامل متخصصان برنامه درسی (118 نفر) و معلمان ادبیات فارسی دوره اول متوسطه استان مازندران (940 نفر) می باشند. نمونه گیری به روش تصادفی طبقه ای است که براساس فرمول کوکران 272 نفر از معلمان و 92 نفر متخصص برنامه درسی انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات برگرفته از الگوی مفهومی پژوهش براساس نظریه خبرگی آموزشی و انتقادی بوده لذا به صورت پرسشنامه محقق ساخته با مقیاس اسمی و طیف لیکرت تدوین گردید. پایایی ابزار براساس ضریب آلفای کرانباخ به میزان924/0 تأیید شده است. در روش تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی و برای بررسی آزمون فرض ها از آزمون خی دو (X2) استفاده شده است. نتایج تحقیق حاضر دال بر آن است که متخصصان برنامه ریزی درسی و معلمان ذیربط در حد مطلوبی بکارگیری مؤلفه های برنامه درسی خبرگی آموزشی و انتقادی ارائه شده، در الگوی پیشنهادی را تأیید می کنند. با توجه به یافته های این تحقیق و بر اساس اینکه نظام آموزشی متمرکز ایران، که در آن کتاب های درسی از اساسی ترین منابع آموزشی در اختیار معلمان و دانش آموزان محسوب می شوند، به منظور تحقق اهداف برنامه درسی مبتنی بر مؤلفه های خبرگی آموزشی و انتقادی (قوام ساختاری و کفایت ارجاعی) محتوای این کتب درسی بر اساس الگوی پیشنهادی تدوین گردد.