The distribution of the allophones of /?/in certain contexts involves free variation and gradient preferences. An organized survey was conducted to elicit the judgments of 37 native Persian speakers concerning the well-formedness of /?/allophonic behavior in five different phonological positions. The results showed that the differences in judgment between the various categories are not just the result of random variations, but are an authentic reflection of the underlying structural differences. Following Boersma and Hayes (1999) and Hayes (2000), a stochastic model is proposed within optimality theory to account for the gradient judgments involved. The model assumes that constraints are arranged along a continuum of constraint strictness, with a band of strictness value assigned to each. When the strictness bands of two constraints overlap, then both rankings of the two constraints are equally available for the generation of outputs, yielding free variant forms. However, when a particular form can be generated only by assigning a constraint a strictness value (/?/ or /??/) within a designated “fringe” of the strictness band, the model generates the form marked with an intermediate degree of well-formedness.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر سیاست آزادسازی قیمت انرژی بر وضعیت شاخص های اقتصادی و زیست محیطی پایداری کشاورزی با بهره گیری از رهیافت تعادل جزئی در قالب برنامه ریزی ریاضی می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل مزارع آبی واقع در شهرستان قروه بوده و داده ها و اطلاعات موردنیاز از طریق تنظیم پرسشنامه و تکمیل آن توسط کشاورزان منطقه مورد مطالعه در سال زراعی 92-1391 و همچنین مراجعه به سازمان ها و نهادهای مربوطه تهیه گردید. نتایج حاصل از اجرای مدل، نشان می دهد که سیاست کاهش یارانه انرژی در بخش کشاورزی منطقه مورد مطالعه باعث کاهش شاخص اقتصادی بازده ناخالص حاصل از فعالیت های کشاورزی می گردد. همچنین بر اساس یافته های تحقیق با افزایش قیمت انرژی به سمت واقعی تر شدن قیمت آن، مصرف حامل های انرژی به طور معنی داری کاهش و شاخص های زیست محیطی شامل میزان کل آب مصرفی در واحد سطح و نهاده های شیمیایی شامل مصرف کودهای ازته و پتاس به ازای واحد سطح در منطقه مورد مطالعه کاهش می یابد.
قیصر امین پور در شعر معاصر فارسی، به عنوان شاعری شاخص، بخش عمده ای از سروده های خود را به پدیده عشق اختصاص داده است. آنچه به این دفتر اهمیت ویژه ای می بخشد، تغییر نگرش شاعر به پدیده مذکور است که از دید ادبی و روان شناختی قابل بررسی است. در این تحقیق، با استناد به منابع کتابخانه ای و روش توصیفی- تحلیلی و نیز، با استفاده از مبانی نظریه روان شناختی استرنبرگ، ابعاد مختلف عشق در مجموعه دستور زبان عشق بررسی شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که اگرچه شاعر، عشق آرمانی را کمال آفرین می داند، اما بسامد آن در مقایسه با عشق های غیرآرمانی قابل توجه نیست که این موضوع، با توجه به شرایط جسمانی و روحی شاعر در زمان سرایش مجموعه مذکور و تغییر نگرش او از ایده آل طلبی به واقع گرایی، توجیه پذیر است. بر اساس آراء استرنبرگ، نگاه قیصر به پدیده عشق و کیفیت آن، در این دفتر، سیر نزولی داشته و همراه با بدبینی و منفی نگری بوده است که این ویژگی، به اشعار او سویه ای رمانتیکی (رمانتیک سیاه) می دهد. غالب شعرهای او تنها از دو رکن تعهد + شور و هیجان برخوردارند و عنصر صمیمیت، در سطحی محدود بازتاب داشته است که فرجام این عشق ورزی به یأس فلسفی- شخصیتی و برجسته سازی ابعاد سیاه و ناخوشایند زندگی می انجامد.
یکی از اصول بسیار مهمی که تاکنون در ترجمه های فارسی قرآن کریم، توجه به سزایی به آن نشده است، اصل یکسان سازی در ترجمه مشابهات است. این مشابهات به گونه های مختلفی تقسیم می شوند که لازم است مترجمان در ترجمه قرآن بدان توجه لازم را داشته باشند. مترجم باید برای منسجم تر شدن ترجمه، اصول یکسان سازی را رعایت نماید؛ یکسان سازی در ترجمه اسم های مشابه، فعل های مشابه، حروف مشابه، ترکیب ها وعبارات مشابه، جمله های مشابه، آیات مشابه و ساختارهای نحوی و صرفی مشابه. این مقاله برآن است تا اصول یکسان سازی و یا انسجام در ترجمه را بر اساس محورهای یاد شده در ترجمه های سه گانه قرآن یعنی ترجمه های تحت اللفظی، ترجمه های وفادار، و ترجمه های تفسیری مورد نقد وبررسی قرار دهد. شیوه کار در این مقاله توصیفی تحلیلی بوده و به صورت کتابخانه ای به انجام رسیده است. در همین راستا، با توجه به تقسیم بندی ترجمه ها، به بررسی و تحلیل اصول یکسان سازی پرداخته شده، و نتایج پژوهش با استناد از شواهد ترجمه ها، به صورت جدول آمده است. در ادامه در بررسی کلی از بحث، نموداری در جهت فهم صحیح تر و درک بهتر از ترجمه های موجود ارائه شده است.
بیان مسئله: بروز موج نوگرایی در تاریخ معاصر ایران موجبِ پیدایش مدارسی به شیوه اروپایی در کشور و شهر اصفهان شد. این مدارس از نظر محتوای دروس و معماریِ بنا با مدارس سنتی متفاوت بودند. در اواخر دوره قاجار و دوره پهلوی اول، به تبع افزایش جمعیت در ایران و نیز سیاست دولت وقت در زمینه توسعه کمّی مدارس به منظور تربیت نیروی متخصص، ساخت مدارس در دستور کار قرار گرفت. اهمیت تحقیق حاضر از آن حیث است که اکثر پژوهش ها درباره معماری مدارس اصفهان به مدارس سنتی (مدارس علمیه) شهر اصفهان می پردازند، و به معماری مدارسِ معاصر، خصوصاً در دوره های مذکور، و روند شکل گیری آن کمتر توجه شده است. هدف پژوهش: این پژوهش در پی شناخت عوامل تاریخی-سیاسی، فرهنگی و اجتماعیِ تأثیرگذار بر شکل گیری مدارس نوین اصفهان در دوره های مذکور، و شناخت ماهیت معماری و مقایسه ساختار کالبدی و شیوه معماری این مدارس با یکدیگر است. روش پژوهش: مطالعه حاضر به روش توصیفی-تحلیلی و موردپژوهی انجام شده است. پنج مدرسه به عنوان نمونه موردی برگزیده شدند و تاریخچه شکل گیری آن ها با روش کتابخانه ای و اسنادی مورد مطالعه قرار گرفت؛ سپس، با روش میدانی، اطلاعات مدارس کامل شد و این مدارس براساس هدف پژوهش با یکدیگر مقایسه شدند. نتیجه گیری: از مهم ترین عوامل شکل گیری مدارس نوین می توان به انقلاب مشروطیت، نقش حکومت پهلوی اول، میسیونرهای انگلیسی، و استادکارهای بومی شهر اشاره کرد؛ در مورد دوره پهلوی، تمایل حکومت به ایجاد شیوه باستان گرایی در معماری، در مورد میسیونرها، تحولات دو قرن نوزدهم و بیستم در اروپا و تغییر ساختار آموزشی غرب و احداث چند مدرسه در اصفهان توسط میسیونرهای فرانسوی و انگلیسی و تأثیر آن ها در ایجاد ساختار معماری مشابه مدارس غربی، و در مورد آخر حضور استادکارهای بومی (اصفهانی) در این شهر و تمایل آن ها به اجرای شیوه سنتی (اصفهانی) در معماری مدارس، تعیین کننده بوده اند. این عوامل در کنار هم منجر به ایجاد نوعی معماری تلفیقی در ساختمان های اکثر مدارس اصفهان در دوره های مذکور شده است.
هدف پژوهش حاضر، نشان دادن مؤلفه های روش الگویی و بررسی ویژگی ها و آفات این روش در سیره رضوی است. روش پژوهش، توصیفی تحلیلی با رویکرد استنباطی است. در سیره رضوی شاهد این شیوه از تربیت به اشکال مختلف هستیم؛ به این ترتیب زمانی امام رضا ع با ارائه الگو از خویش یا افرادی که در گذشته تحقق خارجی داشته و سنت و روش زندگی آن ها در جامعه از رونق و درخشش خاصی برخوردار بوده، سعی داشته رفتار و صفات مطلوب را به شکلی عملی به متربی معرفی کند. زمانی دیگر الگوهای مطلوبی را در نظر گرفته و با بیان خصوصیات، علامات و نشانه ها و تصویرسازی، آن ها را که برای مخاطب قابل رؤیت نیست، عینیت بخشیده تا متربی به این مهم دست یابند. همچنین زمانی در قالب بیان صفات، خصوصیات و نشانه های الگوهای منفی، سعی در دور کردن جامعه از آن الگوها دارد. از این رو نوشتار حاضر پس از تقسیم مؤلفه ها به سه دسته «ارائه الگو»، «پردازش الگو» و «الگو زدایی»، شاخصه هایی چون بصیرت، امکان دستیابی به الگوهای دینی، ارائه الگو متناسب با مخاطب و به تبع آن آفاتی مانند الگوپذیری کورکورانه، اسوه پذیری از باطل، الگوگیری کامل از الگوهای ناقص و نبود تطابق بین گفتار و رفتار را تبیین می نماید.
هلیدی سه نوع استعاره دستوری را معرفی می کند. اسم سازی یکی از انواع استعاره های دستوری است که در فرانقش اندیشگانی مطرح است. در این پژوهش، سعی داریم که نقش استعاره دستوری اسم سازی را در گفتمان سیاسی فارسی و انگلیسی از منظر تحلیل گفتمان انتقادی و با توجه به رویکرد ون دایک بررسی کنیم و به این پرسش ها پاسخ دهیم: 1. آیا استعاره اسم سازی در ایجاد پیوستگی و انسجام در متن و نیز حاشیه رانی و برجسته سازی نقشی را ایفا می کند؟ 2. نقش ایدئولوژیک اسم سازی در گفتمان سیاسی فارسی و انگلیسی چیست؟ 3. تعداد استعاره های دستوری اسم سازی در متون سیاسی فارسی بیشتر است یا در متون سیاسی انگلیسی؟ شیوه جمع آوری داده ها به صورت کتابخانه ای است و با بررسی 5/22 صفحه روزنامه انگلیسی (گاردین، یو اِس اِی تودی، تلگراف و نیویورک تایمز) و 5/22 صفحه روزنامه فارسی (کیهان، قدس و شرق) با موضوع مذاکرات هسته ای ایران دریافتیم که استعاره اسم سازی با تغییر ساخت اطلاعی جمله (مبتدا و خبر [Theme and Rheme] و مبتداسازی [Topicalization])، ارجاع به پیش فرض ها، استلزام معنایی [Entailment]، حذف عامل/ کنشگر و تغییر مدل های ذهنی خواننده می تواند باعث حاشیه رانی و برجسته سازی شود. با استفاده از استعاره اسم سازی، بخشی از اطلاعات بیان نمی شوند و با تغییر ساختار مبتدا و خبر می تواند بار تأکیدی جمله را تغییر دهد. اسم سازی باعث می شود که نویسنده بدون اینکه نیاز باشد اطلاعات تکراری را مرور کند، به دانش پیش زمینه ای خواننده ارجاع دهد (انسجام) و نیز از اسم هایی استفاده شود که معنای مفهومی مشابهی دارند (پیوستگی). همچنین، مشخص شد که بسامد این نوع استعاره در روزنامه های فارسی بیشتر از تعداد آن در روزنامه های انگلیسی است.
هدف: هدف از مقاله حاضر، شناسایی و بررسی ظرفیت های استان خراسان شمالی، جهت مکان یابی استقرارگاه های روستایی با منشأ عشایری در استان خراسان شمالی است. هم چنین، معرفی عوامل مؤثر در مکان یابی بهینه اسکان عشایر و معرفی پهنه های دارای اولویت جهت اسکان بهینه عشایر (استقرارگاه های روستایی با منشأ عشایری)، با استفاده از روش های تصمیم گیری چندمعیاره (AHP) در محیط GIS است.
روش: روش تحقیق در این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی- تحلیلی است و روش گردآوری اطلاعات از طریق روش های کتاب خانه ای و میدانی می باشد. برای این منظور، ۲۲۷ پرسش نامه در میان عشایر استان توزیع و تکمیل و فعالیت ها و تمایل به اسکان یا عدم تمایل به اسکان آن ها سنجش شده است.
یافته ها: نتایج حاصل از بررسی ها بیان گر این مطلب است که در مجموع، ۶۰.۷۹ درصد از عشایر استان تمایل به اسکان دایم، ۲۹.۵۱ تمایل به کوچ و ۹.۶۹ درصد تمایل به هر دو نوع زندگی را دارند. در ادامه به منظور مکان یابی استقرارگاه های روستایی با منشأ عشایری شاخص های تأثیرگذار در اسکان عشایر و تعیین اولویت آن ها بررسی شد. برای این منظور، پس از تهیه ماتریس های دودویی، ۱۰ نفر از مسؤولان شهرستانی و مدیران در امور اجرایی عشایری مورد پرسش قرار گرفتند و پس از تهیه ماتریس های زوجی، ضریب ارجحیت معیارهای مؤثر و زیرمعیارهای مربوط به هر شاخص، مشخص شد و پس از محاسبه اوزان در نرم افزار Expert choice و مقایسه اوزان در روش AHP، اوزان نهایی جهت هم پوشانی لایه ها وارد نرم افزار GIS گشته و نقشه های خروجی حاصل از روش سلسله مراتبی با نقشه های سایت های پیشنهادی معرفی شده در سازمان امور عشایری خراسان شمالی مقایسه و نتایج در قالب نقشه های خروجی و نیز در قالب جدول مقایسه ای بیان شده است.
راه بردها: ارائه الگوی بهینه و مؤثر پهنه های دارای اولویت جهت استقرارگاه های روستایی با منشأ عشایری با استفاده از روش های تصمیم گیری چندمعیاره در محیط GIS.
راه کارهای عملی: برای تهیه لایه های مورد نیاز (معیارها) به منظور مکان یابی استقرارگاه های روستایی با منشأ عشایری در استان خراسان شمالی ابتدا شاخص های مؤثر شناسایی شده و در چهار طبقه تعریف و ماتریس مقایسه دودویی برای هر عامل تهیه می شود. در همین مرحله نیز شاخص های مؤثر در مکان یابی براساس اطلاعات توصیفی و گرافیکی از وضع موجود منطقه به وسیله نرم افزار GIS تهیه می شود. در پایان، طبق اثرپذیری لایه ها نسبت به مکان یابی محل اسکان بهینه روستایی با منشأ عشایری ۴ طبقه بندی مشخص شده اند: ۱- نامناسب ۲- نسبتاً نامناسب ۳- مناسب ۴- کاملاً مناسب.
اصالت و ارزش: نتایج به دست آمده نشان می دهد، معیارهای فاصله از گسل، دوری از نقاط سیل خیز، فاصله کم تر از راه های اصلی و نوع کاربری اراضی مورد نظر جهت اسکان، به ترتیب، دارای بیش ترین اولویت و اهمیت در مکان یابی استقرارگاه های روستایی با منشأ عشایری خراسان شمالی می باشند.