یکی از حوادث تاریخی که در دوره صفویه نمود بیشتری داشت و تأثیر بسیاری بر پوشاک صفویه گذاشت ورود اروپائیان به ایران بود که با نوشتن سفرنامهها ، بخشی از تاریخ مکتوب صفویه را رقم زدند . برای بررسی پوشش زنان صفویه ، علاوه بر سفرنامهها ، از نقاشی ها آن دوران نیز میتوان استفاده کرد. در این مقاله سعی شده با مطالعه تطبیقی به چگونگی انعکاس مطالب و تصاویر پوشش زنان صفویه در سفرنامهها و نگارههای دوره صفویه پرداخته شود . به همین منظور مهم ترین سفرنامههای نوشته شده در دورهصفویهدر مورد پوشش زنان مورد مطالعه قرارگرفته و مطالب آن با نگارههای دورهی صفویه به صورت تطبیقی بررسی شده است ، این مقاله از نوع نظری میباشد و با روش تطبیقی و با بهرهگیری از منابع کتابخانه ای و بررسی مطالب سفرنامه ها و نگاره ها درصدد پاسخگویی به این پرسشها میباشد : به چه صورت پوشش زنان دوره صفویه در سفرنامهها و نگارههای این دوران انعکاس یافته و تا چه حد بر یکدیگر منطبق است؟ برای بررسی پوشش زنان دوره صفویه چرا سفرنامهها به همراه نگارهها باید مورد استفاده قرار گیرد؟ از دلایل استفاده از سفرنامهها به همراه نگارهها ، کمبود تنپوشهای زنان به دلایلی مانند فرسوده شدن ابریشم ها و پنبههای بکار رفته در آن ها ، تغییر و تحول در پوشش زنان به دلیل ورود فرهنگ غربی و غیره میباشد . دستاوردهای پژوهش بیانگر آن است که مطالب سفرنامهها در برخی موارد به دلایلی مانند تغییر و تحول پوشاک صفویه قابل اطمینان نیستند ؛ مثلاً قبای بانوان در تصاویر سفرنامهها تا ساق پای آن ها میرسید ، اما در برخی از نگارهها میبینیم که قبا بسیار کوتاه تر شده و تا بالای زانو رسیده است . چنین اتفاقی در طراحی کفشهای راحتی زنان نیز افتاده است ، به همین دلیل مطالب سفرنامهها به تنهایی برای بررسی پوشش زنان صفویه کافی نیستند ، بلکه در کنار نگارهها میتوانند اسنادی معتبر تلقی شوند.
یعتبر علم الدلالة فرعا من فروع علم اللغة إلّا أنّ البعض یعتبرونه علما مستقلا یمکن من خلاله الحصول علی معانی المفردات والجمل فی النص أو العثور علی المکانة الخاصة للمفردات والتراکیب وفقا للنظام الدلالی التیوردت فیه. تهدف هذه المقالة تناول دلالة مفهوم «الإمام الباطل» فی القرآن الکریم وهذا ما یساعدنا علی معرفة مفهوم «الإمام الحق» معرفة شاملا وکما یقال :«تعرف الشیاء بأضدادها».وفی هذا الطریق نبحث عن المفاهیم التی ترتبط بمفهوم «الإمام الباطل» فی العلاقات الأفقیة والرأسیة والتی فی نفس الحقل الدلالی معه. رغم أنّ کلمة «الإمام» بمعنیالإمام الباطل لم تکرّر فی القرآنإلّا مرّتین إلّا أنّه من الممکن الحصول علی الکثیر من الحقول الدلالیة حول هذا المفهوم المحوری. عبر دراسة أجریناها فی هذا المجال، وجدنا أنّ مفهوم «الإمام الباطل» فی القرآن الکریم، فی العلاقة الأفقیة مع مفاهیم کالجعل والکفر والدعوة کما أنه فی العلاقة الرأسیة مع مفاهیم کالخلیفة والآیة والصراط وهو فی نفس الحقل الدلالی معها. والحصول علی الملامح الدلالیة للإمام الباطل یسببفی ظهور المعارف المستورة فی بطون الآیات ویظهر الفکر المنهجی للقرآن الکریم.
فرااخلاق به مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق می پردازد. فرااخلاق چهار مبحث ذیل را در بر می گیرد: معناشناسی اخلاق، معرفت شناسی اخلاق، هستی شناسی اخلاق و مباحث منطقی. یکی از موضوعات فرااخلاقی مباحث منطقی است که به استنتاج مفاهیم و گزاره های اخلاقی می پردازند؛ بنابراین، رابطه ی باید و هست در دیدگاه آیت الله سبحانی در زمره ی مباحث منطقی فرااخلاق است که کمتر نوشته ای به آن پرداخته است. نویسنده در این مقاله، درصدد است تا دیدگاه آیت الله سبحانی درباره ی ارتباط جمله های اخلاقی را تبیین و بررسی کند. ایشان جمله های اخلاقی را انشایی و اعتباری و درعین حال برهان پذیر می داند. ایشان برخی جمله های اخلاقی را لازمه ی برخی دیگر و شرط لازم در استدلال های اخلاقی را وجود مدرَکاتِ عقل نظری می داند. ایشان در پی اثبات یقینی بودنِ جمله های اخلاقی است، اما تبیینی از دلالت التزامی ادعایی ارائه نداده است و میان جمله های حاویِ خوب اخلاقی و وجوب اخلاقی تساوق قائل نیست. با توجه به اعتقاد آیت الله سبحانی مبنی بر این که خوب و بدبودن افعال اخلاقی بر اساس کمال و نقص داشتن آن ها برای نفس (هدف اخلاقی) است، بنابراین، اعتباری و انشائی دانستن جمله های اخلاقی ضرورتی نداشته، لغو به نظر می رسد؛ زیرا مفاهیم اخلاقی مبین رابطه ی واقعی میان فعل و هدف اخلاقی اند.
از وظایف اخلاق هنجاری ارائه معیارهای فراگیر اخلاقی و تعیین مصادیق ارزش اخلاقی است؛ در این میان سه گروه نظریه غایت گرا، وظیفه گرا و فضیلت محور تلاش کرده اند تا به این مهم بپردازند. هر یک از این سه نظریه اشکالاتی دارند که نیازمند بررسی و تحقیق است. از این میان امکان تلفیق میان این سه دیدگاه به گونه ای که ساختار آنها باقی بماند نیز وجود ندارد. بنابراین تنها راه حل این است که ویژگی های یک نظریه اخلاقی درست و قابل قبول بررسی شود تا راهی برای دستیابی به آن باز شود. مهم ترین شاخص هایی را که یک نظریه درست باید رعایت کند عبارتند از: توجه کافی به بی طرفی اخلاقی، برخورداری از ادله درست، در نظر گرفتن ماهیت اخلاق، بهره مندی از مبانی اخلاقی صحیح، نظام مندی و سازگاری و کاربردی بودن. می توان از دین اسلام با توجه به برخورداری از مبانی قوی و دستورات روشن، به نظریه ای رضایتبخش در این باب دست یافت. البته این مهم نیازمند بررسی مسئله در ابعاد نظری، عملی و کاربردی مبتنی بر آموزه های اسلامی است.
متعاقب حوادث 11 سپتامبر، جامعه جهانی راه چاره مبارزه با تروریسم را در چارچوب منطق دولت محور، توسل به زور و واکنش سرکوبگرانه دانست. اما عدم توفیق این رویکرد نشان داد که مقابله سرکوبگرانه و قهریِ صرف نسبت به تروریسم بنا به ماهیت پیچیده آن، نه تنها از کارایی برخوردار نیست بلکه عملاً به گسترش آن در قالب های ایدئولوژیک منتهی شده است که در این چارچوب به پرسش اصلی این پژوهش رهنمون می شویم.در راستای مبارزه مؤثّر با تروریسم چه باید کرد و کدام چارچوب مؤثّر خواهد بود؟ فرضیه ای که نویسندگان در این پژوهش مدنظر دارند این است که مبارزه با تروریسم با ابتنای بر بنیان های نظری دکترین های شاخص روند انسانی شدن حقوق بین الملل یعنی حکمرانی مطلوب، امنیت انسانی و مسئولیت حمایت، از رهگذر توجه به ریشه ها و عوامل بسترساز تروریسم می گذرد. در نهایت پژوهش حاضر نشان می دهد که نگاه معطوف به بنیان های نظری سه دکترین، در بستر گفتمان کانتی حقوق بین الملل به مقولاتی که در بحث ریشه های تروریسم می گنجند، دورنمای موفقیت آمیزی برای مقابله با تروریسم ترسیم می کند.
هدف از این نوشتار، بررسی نقش خوارج (شورشیان) در واقعه عاشورا از منظر تاریخی و حدیثی است که در آن شخصیت و نقش افرادی چون شمر بن ذی الجوشن، شبث بن ربعی، خاندان اشعث و... مورد تحلیل قرار می گیرد. روش پژوهش، کتابخانه ای و با نگاهی به نظریه عمومی خوارج در باب تکفیر است. از یافته های این پژوهش، موضوع اخیر است که نقش و حضور خوارج در واقعه عاشورا و دوران امام حسین(ع) را از منظر فقهی و عقیدتی برای این گروه موجه می سازد. بدین منظور، حضور این گروه به صورت تأثیر مستقیم وغیرمستقیم در واقعه عاشورا بررسی شده است. اگرچه شکل گیری خوارج به دوران پیشین برمی گردد، ولی به جهت اختصاصی بودن قلمروی تحقیق و آن که در دوران امام علی(ع) بر روی نقش خوارج پژوهش های صورت نگرفته، از حیطه این جستار بیرون است.
در این مطالعه به تحلیل ارتباط ابعاد محرومیت روستایی با پایداری محیطی پرداخته شد. روش تحقیق از نظر هدف، کاربردی و روش انجام، توصیفی- تحلیلی است. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه، مصاحبه با مردم محلی، سالنامه آماری استان لرستان و داده های معاونت توسعه روستایی و مناطق محروم بوده است. جامعه آماری خانوارهای روستایی شهرستان پل دختر می باشد (10619N=). با استفاده از فرمول کوکران و به روش نمونه گیری تصادفی ساده، 400 خانوار به عنوان نمونه انتخاب گردید. جهت شناسایی مهم ترین ابعاد محرومیت از آزمون رتبه ای هم انباشتگی اکتشافی، برای بررسی عوامل پایداری محیطی از آزمون t تک نمونه ای و نهایتا برای بررسی ارتباط ابعاد محرومیت روستایی و پایداری محیطی از مدل توبیت استفاده شد. نتایج نشان داد بیشترین میزان محرومیت مربوط به محرومیت اقتصادی و فرهنگی بود. در زمینه عوامل پایداری محیطی نتایج نشان داد که هیچ کدام از عوامل مورد نظر در شرایط پایداری قرار ندارند. منابع آب، درختان و مراتع در وضعیت ناپایداری قرار دارند و تنها عاملی که وضعیتی نسبتاً پایدار داشته خاک می باشد. بررسی ارتباط بین ابعاد محرومیت و ناپایداری محیطی نشان داد که محرومیت اقتصادی (418/0) و محرومیت اجتماعی با ضریب (308/0) بیشترین اثر و رابطه را با ناپایداری محیطی داشته در حالی که محرومیت فرهنگی منطقه در سطح بالایی قرار داشته، ولی با ضریب (039/0) کمترین رابطه را با ناپایداری محیطی دارا بوده است. لذا برای کاهش ناپایداری محیطی و جلوگیری از تخریب محیط زیست توجه به ابعاد محرومیت و برنامه ریزی برای کاهش آن باید در اولویت قرار گیرد.
هدف پژوهش حاضر شناخت جهت گیری ارزش های میانسالان با استفاده از رویکرد تفسیرگرایی اجتماعی در بین ساکنان شهرستان رودبار جنوب است. روش شناسی پژوهش، کیفی است و از روش نظریه زمینه ای به عنوان روش اجرای عملیات پژوهش استفاده شده است. داده های کیفی در این مطالعه با استفاده از تکنیک مصاحبه عمیق گردآوری و جهت تجزیه وتحلیل اطلاعات و ارائه نظریه نهایی از استراتژی نظریه زمینه ای استفاده گردیده است. بر اساس روش نمونه گیری هدفمند و نیز معیار اشباع نظری، 12 نفر از جامعه مورد مطالعه در این پژوهش مشارکت داشتند که فهم و درک آن ها نسبت به ارزش های شخصی مورد بررسی و تجزیه وتحلیل قرار گرفت؛ یافته های به دست آمده با استفاده از روش «نظریه زمینه ای» شامل شش مقوله عمده به شرح زیر می باشد: واقع گرایی، نارضایتی از شیوه زندگی، استفاده از رسانه های ارتباط جمعی جدید، نوع دوستی، همگرایی با ارزش های دینی و خویشاوند گرایی. مقوله «هسته» این بررسی «بازاندیشی معطوف به گذشته» است که سایر مقولات عمده را در برمی گیرد. نظریه زمینه ای به دست آمده در قالب یک مدل پارادایمی شامل سه بُعد شرایط، تعاملات/فرایندها و پیامدها ارائه شده است.