در چند دهة اخیر، تحقق نظام حکومتی لیبرال سرمایه داری در منطقة خاورمیانه، با فراز و نشیب های بسیاری همراه بود. از طرفی همواره درمورد امکان تحقق دموکراسی غربی در خاورمیانه، بحث های زیادی مطرح شده است. در سال های اخیر نیز چالش های مربوط به ظهور مفهوم دموکراسی در بسیاری از کشورها و حکومت های خاورمیانه مشاهده میشود. در این راستا، بعضی از اندیشمندان معتقدند ظهور دموکراسی از نوع حاکم در جهان غرب، در منطقة خاورمیانه امکانناپذیر است. این دسته از اندیشمندان، اغلب تضاد فرهنگی تمدنی منطقة خاورمیانه با غرب را دلیل عمدة این مسئله می دانند. بهعبارت دیگر، جبر فرهنگی – هویتی این منطقه را دلیل عمدة کندبودن روند دموکراسی در خاورمیانه تلقی می کنند. در این پژوهش، با فرض قبول این تعارض و برای بررسی علل آن، به کالبد جغرافیای طبیعی و ویژگی های جغرافیای انسانی منطقة خاورمیانه نگاه دقیق تری میشود تا علل بنیادین امکانناپذیربودن تحقق مدل لیبرال سرمایه داری از نوع غربی در این منطقه مشخص شود. در این زمینه با اتکا به روش توصیفی- تحلیلی، دلایل بنیادین این مسئله- که منتج از ویژگی های جغرافیای انسانی و طبیعی این منطقه است- بررسی میشود. فرضیة این پژوهش آن است که توسعة سیاسی و بسط دموکراسی از نوع غربی در خاورمیانه بهدلیل ویژگی های خاص طبیعی و انسانی این منطقه، هیچ گاه بهطور کامل تحقق نمی یابد و نهادینهشدن فرایند تأثیرگذاری مردم در حکومت، نیازمند مدل های دیگری است که با زیرساخت های طبیعی و انسانی منطقه مطابقت داشته باشد.
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای هوش هیجانی در رابطه بین سبک های فرزندپروری با قلدری بود. روش پژوهش همبستگی و جامعه آماری دانش آموزان پسر کلاس هفتم و هشتم مدارس شهر اراک در سال تحصیلی 95-1394 بوده اند. از این میان با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای، 484 دانش آموز به همراه مادرانشان انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس قلدری ایلی نویز،، پرسشنامه خودگزارشی هوش هیجانی شاته و دیگران و پرسشنامه فرزندپروری بامریند استفاده شد. در تحلیل داده ها، شیوه های آمار توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون به شیوه سلسله مراتب به کار رفت. نتایج حاصل ازتحلیل رگرسیون نشان داد هوش هیجانی در رابطه بین فرزندپروری مستبدانه و قلدری دارای نقش واسطه ای جزیی و در رابطه بین فرزندپروری مقتدرانه و قلدری دارای نقش واسطه ای کامل است. نتیجه اینکه سبک های فرزندپروری و نوع نگرش والدین نسبت به رفتار کودکان، می تواند به شکل گیری تعارضات رفتاری بین فردی در کودکان به شکل قلدری، منجر شود. از سوی دیگر هوش هیجانی می تواند به مدیریت خشم، احساس مثبت در خویشتن و جرأت مندی در روابط بین فردی کمک کند. از این رو برای پیشگیری و مقابله با قلدری، آموزش نحوه فرزندپروری بهینه به والدین که سبب رشد روانی-هیجانی مثبت و سازگارانه در کودک یاری می رساند، ضروری به نظر می رسد.
هدف از مطالعه ی حاضر بررسی تأثیر برنامه ی آموزش ژیمناستیک به عنوان یک فعالیت حرکتی بر چرخش ذهنی به عنوان یک فاکتور شناختی است. تحقیق حاضر با در نظر گرفتن گروه آزمایش با تمرین آموزش ژیمناستیک، از بین دانشجویان رشته ی تربیت بدنی، و گروه کنترل بدون تمرین و آموزش، از بین دانشجویان دیگر رشته های علوم انسانی، هر گروه 40 نفر (20نفر پسر و 20 نفر دختر) انجام شد. ابتدا از هر دو گروه آزمون چرخش ذهنی پترز و همکاران (1995) گرفته شد و پس از آن گروه آزمایش، 9 هفته به برنامه ی آموزش حرکات پایه و ابتدایی ژیمناستیک پرداختند. پس از اتمام جلسات آموزش، مجدداً پس آزمون از هر دو گروه گرفته شد. برای بررسی تفاوت در نمرات پیش و پس آزمون در دو گروه، از تحلیل کواریانس یکراهه (ANCOVA) و برای بررسی تفاوت چرخش ذهنی بین دوگروه و دختران و پسران در نمرات پیش آزمون، از آزمون t استفاده شد. یافته ها، تفاوت معنادار در نمرات پس آزمون نسبت به پیش آزمون و تنها برای گروه آزمایش را نشان داد. تفاوت بین نمرات دانشجویان رشته ی تربیت بدنی و دانشجویان دیگر رشته های علوم انسانی، به نفع دانشجویان تربیت بدنی معنادار بود. همچنین بین نمرات پسران و دختران در چرخش ذهنی، تفاوت معناداری به نفع پسران مشاهده شد. مطالعه ی حاضر حاکی از تأثیر برنامه ی آموزش ژیمناستیک بر توانایی چرخش ذهنی بود، که تأثیرات برنامه ی مداخله ی حرکتی بر توانایی های فضایی و شناختی را نشان می دهد.