روشهای مطالعات منطقهای در سالهای اخیر در بسیاری از کشورهای جهان پیشرفتکرده است. این پیشرفت بر پایه ضرورتهایی که برای تجدیدنظر در روشهای کهن احساسمیشود، صورت گرفته است. در ایران نیز به چندین دلیل، ضرورت تجدیدنظر در روشهایمطالعاتی کنونی و استفاده از نظریات و روشهای جدید، محسوس است. در این مقاله، ضمنمعرفی نظریه جدیدی که به تازگی در برخی از کشورها، به نام نظریه منطقهگرایی زیستی،معرفی شده است، میکوشیم تا با استفاده از اندیشههای مطرح شده در این نظریه، نگاه جدیدیبه مسائل مربوط به مطالعات منطقهای، و در نهایت، به برنامهریزی منطقهای بیندازیم تا شایدبراساس این نگرش، با برنامهریزی منطقهای برخورد جدیدی صورت گیرد.
نظریه مزیت نسبی، از قدیمیترین، و با توجه به پذیرش گستردهاش، از موفقتریننظریهها در تاریخ علم اقتصاد است. ویژگیهای اصلی نظریه مزیت نسبی، ساده است وبرداشتهایی که میتوان از مدل به دست آورد، در حد گستردهای کاربرد دارد. نظریه مزیت نسبی،بهطور مشخص، این اندیشه را مطرح میسازد که باید تجارت آزاد براساس بالاترین سودکشورهای درگیر تجارت شکل گیرد، تا تخصصگرایی برای استقرار تولید گستردهتر، کارآمدباشد. به گفته یک اقتصاددان برجسته نئوکلاسیک: "یک فرض اساسی وجود دارد مبنی بر اینکهمبادله آزاد و اختیاری، رفاه را در داخل مرزهای ملی و همچنین در فراسوی آن، افزایش میدهد"(آلیبر، 1994). متأسفانه این "فرض اساسی" پروفسور آلیبر به لحاظ فکری جای تردید دارد. اگرچه این نکتهممکن است بدیهی به نظر رسد، اما با این حال مهم است که به یاد داشته باشیم که تحت نظامتجارت آزاد، یک کشور صرفا درگیر مبادله کالا نیست. اشخاص و بنگاهها در یک کشور، درروابط مبادله با اشخاص و بنگاههای سایر کشورها شرکت میکنند (کالبرتسن، 1985، ص.9-8). همین واقعیت ساده، به طور مستقیم، امکان بروز "نقص در هماهنگی"، در بازار بزرگتربینالمللی را فراهم میآورد. اگر به جای دو کشور، گروهی از افراد با هم به تجارت بپردازند،منطقی است که پرسشهای زیر مطرح گردد: اثر تجارت بر سطح اشتغال چیست؟ تجارت بر توزیع درآمد چه اثری دارد؟ آیا نظام درمعرض کمبود تقاضای مؤثر است؟ نظریه مزیت نسبی به این مسائل پاسخ نمیدهد. متأسفانه،پاسخ ندادن به این پرسشها، دلیلی بر آن نمیشود که طرح چنین پرسشهایی ناموجه باشد.
"اگر چرخه ارتباط راخیلی مختصر کنیم ، می توانیم به رابطه ای بین فردی برسیم ، دو فرد که با یکدیگر در حال گفتگو هستند آنکه حرف می زند ، فرستنده و آنکه گوش می دهد ، گیرنده و آنچه بین این دو رد و بدل می شود، پیام است. در رابطه بین فردی از آنجا که نوع ارتباط ، افقی است جایگاه گیرنده و فرستنده قابل تغییر است . بهدیگر سخن ، منبع می تواند به مخاطب و یابه عکس ، مخاطب به منبع تبدیل شود.در این نوشتار ، سعی می شود بیشتر بر مخاطب تکیه شود.
"
"بررسی نقش و جایگاه ارتباطات و نظریه های ارتباطی ، در آخرین سالهای قرن بیستم و در آستانه ورود به قرن بیست و یکم ، از جمله مباحثی است که مورد توجه و دقت نظر بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی و طبیعی واقع شده است و هر یک ، از زاویه ای خاص آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند. اگر این سخن ( ویلبر شرام)را در اهمیت علم ارتباطات به مثابه حوزه مطالعاتی و نظریه پردازی بپذیریم که می گوید: ( ارتباطات بر عکس رشتههایی چون فیزیک واقتصاد ، به صورت یک رشته دانشگاهی در نیامده ، بلکه بدل به حیطه ای ازپژوهش و نظریه سازی شده است )تاکید نویسنده این مقاله بر بررسی پژوهشهای انجام شده در عرصه ارتباطات و نظریه سازیهای موجود معطوف است ضمن آنکه در این میان ریشه یابی لغوی ، جایگاه و نقش ارتباطات در جهان معاصر و نتایج و اثرات متفاوت آن از نظر دور نمانده است ، که مجموعه مباحث مورد اشاره از نظر گرامیتان می گذرد.
"
تلویزیون به دلیل قابلیت نفوذ شدیدش ، در مقایسه با سایر وسایل ارتباط جمعی ، دارای اهمیت و مقام برتری است . تاثیر نفوذ تلویزیون در خانواده ها و گستردگی و ژرفای عملکرد آن تا آنجاست که فصلی گسترده در پژوهش جامعه شناسان ، روانشناسان ، کارشناسان علوم ارتباطات ، سیاستمداران ..، و بالاخره جرم شناسان گشوده شده است . گسترش و تعمیق مطالعه پیرامون اثرات تلویزیون بر رفتارهای اجتماعی به این دلیل است که تلویزیون عضوی از خانواده های امروزی شده است .
راهبردهای خبری عنوان میزگرد این شماره از نشریه پژوهش وسنجش است ؛با هدف بررسی این موضوع توفیقی حاصل شد که در خدمت آقایان هادی خانیکی ، یونس شکرخواه و بیژن نوباوه وطن باشیم.بحث را درباره چیستی راهبردهای خبری و عناصر عمده تشکیل دهنده آن آغاز می کنیم که بحث هر چند مختصر با فتح بابی در مباحث راهبردی پیرامون خبر باشد از جناب آقای خانیکی تقاضا داریم نقطه نظرات خود را در این باره بیان فرمایند.