مسلمان شدن افراد و بیعت آنان از مسائل مهم در ترسیم رابطه ی پیامبر(ص) با مسلمانان است. بیعت با پیامبر(ص) در مورد مردان به کرّات در منابع گزارش شده و تحقیقات و بررسی های متعددی درباره ی آن صورت گرفته است. با این حال مبحث بیعت زنان با پیامبر(ص) و این که آیا با زنان نیز بیعت می شد و در صورت مثبت بودن پاسخ با چه کسانی و تحت چه شرایطی و با چه الزاماتی صورت می گرفت، یکی از مسائل مهم در سیره ی پیامبر(ص) و نیز نشان حضور اجتماعی زنان در صدراسلام می باشد که هم چنان نیازمند بررسی و تعمق است. این نوشته در نظر دارد با یافتن رابطه ی میان مسلمان شدن و بیعت زنان به بحث درباره ی علاقه مندی زنان به تغییر کیش یعنی اسلام پذیری و بیعت در قالب متعهد شدن به اسلام بپردازد. مقاله ی حاضر درصدد پاسخ دادن به چند پرسش اساسی است: مهمترین مقاطع مسلمان شدن و بیعت زنان با پیامبر(ص) با چه شرایطی در چه زمانی و کجا بوده است؟ و چه رابطه ای میان اسلام پذیری و بیعت زنان وجود دارد؟ در پاسخ به پرسش های فوق فرضیه آن است که «بیعت تابعی از اسلام پذیری و ادامه ی آن بوده و زنان در موقعیت های مختلف با بیعت کردن، وارد شدن خود را به حیطه ی مسلمانی، تعهد و وفاداری به اسلام و پیامبر(ص) را به طور عملی اعلام می کردند». بررسی های به عمل آمده نشان می دهد، میان اسلام پذیری و بیعت زنان توالی منطقی وجود دارد. بیعت با زنان هم در دوران حضور پیامبر(ص) در مکه و هم پس از مهاجرت ایشان به مدینه انجام می شد و صرفاً محدود به مقاطع خاص و افراد خاص نبود و زنان پیشگام در مسلمانی، در بیعت نیز تعجیل داشتند. برخی شرایط و قیود مورد تأکید پیامبر(ص) برای زنان در جریان اسلام آوردن زنان مکی و در جریان فتح مکه گزارش شده است، امّا در مقاطع دیگر قید شرایط در بیعت کمتر آمده است.
لاشک أن ازدهار الأدب القومی وتقارب المجتمعات البشریه و وفاقها رهین لمزید من التعرف علی نتاجات الأمم الأخری وأدبائها وطالما اعتنی الباحثون والنقاد فی مختلف مجالات الفکر والثقافه والأدب بهذا التعارف المتبادل کما امتد نطاقه فی عصرنا الراهن امتدادا واسعا و أخذ طریقه نحو الرقی و الازدهار وفقا لرؤی المفکرین فی أی بلد. وبناء علی هذا یهدف هذا المقال إلی التعرف بنتاجات أدیب و ناقد و فنان کویتی معاصر عسی أن تتبعه دراسات معمقه أخری فی مقارنه الأدب الإیرانی المعاصر وبلدان الخلیج الفارسی التی لها علاقات ثقافیه واقتصادیه قدیمه مع بلدنا إیران ولعله یرشد إلی بحوث تتصف بالجداره والعمق. یعد هذا المقال قراءه أدبیه لعدد من النتاجات النقدیه التی هی حصیله عمر أدیب له مؤلفات شامله و یعتبر من الشعراء البارزین المعاصرین فی الکویت وکان لآرائه النقدیه انعکاس واسع فی الحقول الأدبیه فی العالم العربی.
احتل العلامه أبوالقاسم الزمخشری مکانه رفیعه بین العلماء و أرباب الأدب. و قد ترک آثارا قیمه فی مختلف العلوم، منها تفسیره الکشاف الذی عنی فیه المؤلف بالجانب الأدبی و البلاغی فی القرآن الکریم، و اهتم به المثقفون و أرباب العلم والأدب اهتماما یکاد یکون منفردا فی نوعه، و تناولوه بالشرح والتعلیق أو الاختصار تازه، والنقد تازه أخری. و من الجوانب الهامه فی هذا التفسیر هی الجانب اللغوی و تحقیق المفردات اللغویه التی أشبعها المؤلف بالبحث اعتمادا علی ما کان متمتعا به من سعه الاطلاع علی اللغه العربیه و المعرفه التامه بدقائقها و أسرارها. و قد تناول هذا المقال نبذه من الأبحاث المتعلقه بهذا الجانب مع مقارنه بینها و بین ما فی بعض التفاسیر والمصادر اللغویه مبدیاً الرأی فیها بالاستناد إلی الأدله و الشواهد.
سیف الدین اسفرنگی شاعر پارسی گوی کم شناخته به اقرب احتمالات در سدة ششم هجری دیده بر جهان گشود. زادگاه او به گواهی نامش و اتفاقِ تذکره نویسان اسفرنگ یا اسفره از توابع سمرقند است و از این نگاه دیوان او در بررسی زبان حوزة فرارود (= ماوراءالنهر) پایگاه و جایگاهی ویژه دارد.
سیف در صناعت شاعری به بسیاری از پیشینیان و هم روزگارانِ خود چشم داشته و قصاید آنان را نمونه قرار داده و استقبال کرده است؛ از خیلِ منظورانِ او می توان به مسعودسعد، امیرمعزّی، عثمان مختاری، عمعق بخاری، سنایی، انوری، مجیر بیلقانی، خاقانی و ظهیر فاریابی اشاره کرد که از این میان اقبال او به شعر خاقانی نظرگیرتر و از لونی دیگر است.
در این مقاله شماری از همانندی های واژگانی و معنایی میان ابیات سیف اسفرنگی و خاقانی را به دست داده ایم؛ این همانندی ها می تواند نشان از آن داشته باشد که سیف دیوان خاقانی را از نظر گذرانده است.
The aim of my argument (1) is to reconceptualise what is now called religious studies as the study of institutionalised values, and the relation between values and the legitimation of power in a specific society. Though I do not talk much about power here, it is always a fundamental issue in the study of specific social groups.The first assumption which I make in this paper is that the way analytical concepts are or are not used is important. Nothing is ever perfect but fuzzy, ambiguous and contradictory concepts can create false problems and false understanding. We work with guiding notions the whole time: if they are left unclarified they are dangerous. If they are made explicit, we can see where we stand in relation to a particular writer. We can see how s/he is using a key word and we can agree or disagree.
Though it is widely assumed that Sunni Islam does not have an equivalent to the Christian ecclesiastical hierarchy, Shii groups such as the Medieval Ismailis did have an organised teaching, spiritual, and temporal hierarchy. Evidence gathered from primary sources shows that this Ismaili 'ecclesiastical' hierarchy is strictly intertwined with the Ismaili interpretation of Neoplatonic cosmology as well as with the political authority of prominent medieval Ismaili dynasties.
It is widely accepted by scholars in Islamic studies that there is no ecclesiastical hierarchy in Islam or, in other words, that there is not one hierarchical body which can legislate in matters of religion and the authority of which is undisputed among Muslims. There are experts in religious matters, the 'ulama`, with their theological and legal specializations. However, these are only individuals, and no matter how highly esteemed they are, they do not represent a full body. Even when Muslim scholars have presented elaborations of Islamic creeds, it is understood that they are no more than individual formulations of belief, not official ones. This assumption perpetuates a myth: the myth of one, static, uniform and united Islam. This is the Islam that many Sunnis would like to believe exists, and the Islam that several Western scholars find more convenient to study. Recent introductory books on Islam have just started to include chapters which reflect a more accurate story: there is not one Islam, there are several Islams, or to put it more moderately, there are several interpretations of Islam. There is the mystical way, with its hierarchy of spiritual masters and angels, there is popular Islam with its hierarchy of saints, and there is Shii Islam. Even though Shiism represents only 10% of the total Muslim population, it is nevertheless very active, articulated and in itself composite. This paper examines the authority of the ""ecclesiastical"" hierarchy, that is the teaching, spiritual and temporal hierarchy, in Medieval Ismailism. My aim is to establish a relationship between this hierarchy and the cosmological doctrines of Medieval Ismailism. Even though Ismailism is not the only Shi'i group in Islam to exibit both an ecclesiastical hierarchy and a related cosmological structure (medieval Druze and Nusayri groups are two further examples), it has been chosen here because of the high degree of sophistication and the clarity in which these doctrines have been expressed.
This paper will discuss some new implications of Whitehead’s philosophy for environmental thought.[i] They fall under three headings: 1. The interrelations between three ways of thinking about the environment: bioregionalism, land ethics, and the philosophy of organism. 2. The implications of Whitehead’s philosophy of organism for environmental aesthetics. 3. The implications of Whitehead’s philosophy of organism for human communities (sustainable communities) viewed as interfused with living nature.
This paper deals with an essential problem which the modern western thinker faced with and tried to find a solution for that in the benefit of modern humanity. This problem is human reason and his free mind. The author tries here to go back to Zarathrustrian concept of mind and bring forth some fresh reflections in a comparative way. This will let him to evaluate in the main the view that argues for the difference between the Asiatic concept of free mind and the Western concept of free mind. Some reflections and conclusions of the author here should be taken in the light of this evaluation.
سیبزمینی یکی از مهمترین مواد غذائی مردم به شمار میرود. اردبیل، اصفهان و همدان سه منطقه عمده تولید این محصول در کشور محسوب میشوند. تعیین میزان بهینه مزرعه به منظور دستیابی به حداقل هزینه تولید از مباحث مهم اقتصادی است. هدف از این تحقیق تعیین وسعت بهینه اقتصادی مزارع سیب زمینی در شهرستان بهار، از مناطق عمده تولید در استان همدان میباشد. آمار و اطلاعات موردنیاز در این تحقیق بصورت مقطعی و با روش نمونهگیری خوشهای دو مرحلهای از 155 کشاورز سیبزمینیکار گردآوری شده است. بدین منظور بهرهبرداران براساس میزان استفاده از ماشینآلات تفکیک و اندازه بهینه مزرعه برای آنها مشخص شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد سطح اندازه بهینه به مراتب بیش از وضعیت موجود است. بنابر این افزایش سطح زیر کشت تحت عمل هر بهرهبردار اقدامی مؤثر در جهت افزایش بهرهوری عوامل تولید وکاهش هزینههای تولید توصیه میشود.
در زمینه آسیب شناسی دوره های آموزش ضمن خدمت کمتر از هر زمینه دیگری تحقیقات جامع انجام شده است. از طرف دیگر تنها از طریق ارزشیابی آموزشی است که می توان نقاط ضعف و معایب دوره های آموزشی را شناسایی کرد و در راستای بهبود آنها گام برداشت. بر این اساس تحقیق حاضر به ارزشیابی کیفیت دوره های آموزش ضمن خدمت استان فارس بر اساس مدل سیپ می پردازد تا از این رهگذر نقاط ضعف و آسیب های وارد بر این دوره ها را شناسایی کند. با توجه به دوره های آموزش ضمن خدمت برگزار شده طی سال 1387 توسط دفتر آموزش و پژوهش استانداری فارس، جامعه آماری این تحقیق کلیه افرادی است که در دوره های توجیهی این مرکز شرکت نموده اند که از بین 1068نفر آموزش دیده، 283 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. در ادامه با استفاده از آزمون T برای تحلیل نتایج پرسشنامه ای که بدین منظور تدوین شده بود، کیفیت مطلوب ابعاد زمینه و فرایند مورد تایید قرار گرفت؛ اما نتایج تحقیق، مطلوبیت ابعاد درون داد و برونداد را تایید نکرد. لذا نقاط ضعف و آسیب های مربوط به هرکدام از ابعاد چهارگانه مدل شناسایی و پیشنهاداتی مبتنی بر نتایج تحقیق در خصوص مطلوبیت بیشتر دوره های آموزش ضمن خدمت ارائه شد.
افراد در یادگیری متفاوت عمل می کنند که این تفاوتها را میتوان بازتاب تنوع سبکهای یادگیری انسانها دانست. سبکهای یادگیری در یادگیری بهینه و افزایش بازدهی آموزش موثر میباشند. شناخت سبکهای یادگیری فراگیران در جهتدهی به فعالیتهای تدریس و یادگیری حایز اهمیت است. تحقیق حاضر با هدف بررسی سبکهای یادگیری دانشجویان کشاورزی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تاکستان در سال تحصیلی 86-85 انجام گرفته است. این پژوهش از نوع تحقیقات غیر آزمایشی بوده و از روش تحقیق پیمایشی برخوردار گردیده است. ابزار مورد استفاده جهت تعیین سبکهای یادگیری دانشجویان پرسشنامه سبکشناسی یادگیری فلدر و سولمان بوده و روایی آن از طریق مقایسه نتایج با تستهای همتراز نظیر VARK مطلوب تشخیص داده شده است. میزان پایایی انگارههای مربوط به راهبردهای تدریس ـ یادگیری با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بین 7/0 تا 84/0 برای بخشهای مختلف پرسشنامه محاسبه گردید. دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS تحلیل شده است. نتایج تحقیق بیانگر این است که از بعد پردازش، بیش از نیمی از دانشجویان (52 درصد) از سبک یادگیری تفکرگرا برخوردارند و 47 درصد آنها از سبک یادگیری فعال بهره میبرند. از بعد دریافت مطالب، 86 درصد پاسخگویان حسگرا بوده و حدود 14 درصد از سبک یادگیری شهودی برخوردارند. از بعد درونداد، 79 درصد دانشجویان از سبک یادگیری بصری و 20 درصد آنها از سبک یادگیری شفاهی(کلامی) بهرهمند هستند. از بعد درک و فهم، نوعی توازن را میتوان در توزیع فراوانیها شاهد بود. حدود 42 درصد پاسخگویان از سبک یادگیری مرحلهگرا و در مقابل، 58 درصد آنها از سبک یادگیری کلگرا برخوردارند. بین استفاده از کتب درسی به عنوان منبع آموزشی و نمرات دانشجویان در سبک یادگیری تفکرگرا در سطح پنج درصد، رابطه مثبت و معنیدار وجود دارد. یافتههای تحقیق حاکی از این است که رابطه بین حل تمرین و سبک یادگیری شهودی در سطح پنج درصد مثبت و معنیدار است. رابطه بین رضایت از روشهای تدریس با سبک یادگیری فعال در سطح یک درصد مثبت و معنیدار شده است. رضایت از روشهای ارزشیابی و کاربردی بودن مطالب به ترتیب با سبکهای یادگیری مرحلهگرا و کلگرا مثبت و معنیدار شده است.
تفریح و تفرج از جمله نیازهای روحی و روانی هر انسان است که باعث رفع خستگی، آرامش اعصاب و روح و شکوفایی استعدادها میشود. در کشور ما به علت کمبود مراکز تفرجی، برنامهریزی برای احداث تفرجگاه کاملا ضروری است. جنگل از مهمترین و جذابترین منابع گردشگری در طبیعت محسوب میشود که مقصد سفر بسیاری از گردشگران طبیعت است. در این مطالعه با استفاده از روش ارزیابی چند معیاره پارامتریک مبتنی بر تلفیق بهینه و امتیازدهی به شاخصهای مربوط و با بهرهگیری از سیستم اطلاعات جغرافیایی(GIS)، عرصههای مستعد برای طرحریزی تفرجی به دو شکل متمرکز و گسترده در سامان عرفی منج در جنگلهای محدوده شهرستان لردگان در استان چهار محال و بختیاری، شناسایی و مطلوبیت تفرجی آنها مشخص گردید. در این بررسی از 6 معیار اقلیم، خاک، پوشش جنگلی، منابع آبی، شکل زمین و چشمانداز به عنوان عوامل محیطی و 4 معیار جذابیتهای طبیعی، تاریخی و فرهنگی، دسترسی، تقاضای تفرجی و کاربری اراضی به عنوان عوامل اقتصادی و اجتماعی برای ارزیابی توان تفرجی منطقه جنگلی مورد مطالعه، استفاده گردید. در این تحقیق از 8 معیار اصلی، 15 معیار فرعی و 46 شاخص برای تعیین میزان مطلوبیت جنگلهای تفرجی متمرکز استفاده شد. هر معیار با اتخاذ شیوه وزنگذاری، ارزش کمّی پیدا کرد.