هدف کلی از پژوهش حاضر، تببین کیفیت محیط شهری پایدار و بررسی تفاوت آن در محله های ارگانیک و برنامه ریزی شده و با مطالعه موردی در محله های خیابان تبریز به عنوان محله ارگانیک و محله ایلگلی (کوی پرواز) با بافت برنامه ریزی شده است. مبانی نظری تحقیق و عوامل و مؤلفه های مؤثر بر کیفیت محیط، برگرفته از آرای اندیشمندانی چون لینچ، اپل یارد، نسر و دیگران درباره مقوله کیفیت محیط شهری و عناصر سازنده آن است؛ و مدل ارزیابی کیفیت محیط در قالب پنج مؤلفه اصلی کالبدی فضایی، اجتماعی فرهنگی، اقتصادی، زیست محیطی و حکمروایی مدیریتی به صورت سلسله مراتبی و ایجاد درخت ارزش با رویکرد از بالا به پایین ایجاد گردیده است. روش تحقیق، تحلیلی تطبیقی است و به منظور ارزیابی نهایی و تحلیل داده ها از روش AHP بهره گرفته شده است. شیوه جمع آوری اطلاعات میدانی بر پایه بررسی های عینی محقق و تکمیل پرسشنامه از ساکنان و مسئولان بوده است. ارزیابی ها و نتایج تحلیل نشان از آن دارند که محله ایلگلی (کوی پرواز) تبریز با کسب امتیاز 656/0 دارای کیفیت مطلوب تری از محله خیابان با 344/0 امتیاز بوده است. کیفیت مؤلفه های کالبدی فضایی و زیست محیطی با تفاوت آشکار در محله ایلگلی برتری ویژه ای دارد. مؤلفه های اجتماعی فرهنگی و اقتصادی نیز با تفاوت های نسبی در محله خیابان بیشترین امتیازها را به خود اختصاص داده است. دیگر اینکه امتیازهای حاصل از عوامل حکمروایی مدیریتی، چنین نیست که تفاوت محسوسی را در کیفیت این مؤلفه در محله ها آشکار سازد.
در این مقاله قصد داریم با تأکید بر جلوه های ساختاری تئاتر اَبزورد، بهمثابه شکل نوینی از پردازش نمایشی در نیمه نخست قرن بیستم، تحولات وسیع زبان ادبی را در این گونه تئاتری تحلیل و نقش آن را در روند تکوین ادبیات داستانی پس از خود بررسی کنیم. مسئله اصلی این تحقیق کشف و شناسایی حدود تأثیرات متقابلی است که میان این گونه متفاوت نمایشی و اَشکالی از ادبیات داستانی مدرن پس از دهه شصت میلادی، نظیر رمان نو، نمایان شد. اگر بتوان پذیرفت که تئاتر اَبزورد در حد فاصل جریانات ادبی مدرن و پَسامدرن رواج یافت، سؤال عمده این است که تا چه حد بر اَشکال رماننویسی پس از خود تأثیر گذاشته است؟ در تحقیق حاضر درصدد آنیم که با الهام از آموزه های ساختگراییِ تکوینی، الگوی روششناسانه مناسبی برای سنجش کیفی هرنوع تأثیر متقابل میان درام اَبزورد و رمان نو تعریف کنیم. بهاین منظور، جامعهای از نویسندگان مطرح در هردو گونه ادبی و نمایشی مذکور را انتخاب کرده و شاخصهای سبکشناسانهای از آثار آنها را مد نظر قرار دادهایم. در این مقایسه تطبیقی، بهویژه با تمرکز بر کیفیاتی از نمایشنامه های ساموئل بِکِت و رمانهای مارگریت دوراس، نشان داده میشود که تاچه اندازه میتوان با شاخصهایی مشترک بهشکل یا محتوای آثار مذکور توجه نشان داد. سبکگریزی، شیءگرایی، انسانگرایی و علمگرایی از مهمترین معیارهای این سنجش تطبیقی بهشمار میرود و با شواهدی که از متون مختلف ارائه شده است، ثابت میشود که تئاتر اَبزورد تأثیرات صرفاً ادبی برروند تحول رمان نو نگذاشته است، بلکه باید گفت که جنبه های «تئاتریِ» درام اَبزورد نیز در زبان ادبی پس از دهه شصت میلادی نفوذ کرده است؛ روندی که میتوان آنرا بهنوعی «اجراییشدنِ» ادبیات تلقی کرد.
مقاله حاضر رویکردها و پروژه های مرتبط با کاهش آسیب پذیری و افزایش توان مقابله با زمین لرزه در مجموعه های مسکونی را مورد بررسی قرار می دهد و به برنامه ریزی مقابله با خطر زلزله در فاز یک شهرک اکباتان می پردازد. با توجه به قرارگیری کلان شهر تهران بر روی گسل های لرزه خیز و آسیب پذیری شهر در برابر این خطر، برنامه ریزی پیش از سانحه برای سطوح خردتر جامعه مانند مجموعه های مسکونی، امری ضروری و گامی به منظور دستیابی به آمادگی و کاهش خسارت ها و تلفات احتمالی تلقی می شود. برای دستیابی به الگوی مناسب برنامه ریزی مقابله با خطر زلزله در شهرک اکباتان، به بررسی مفاهیم نظری و تجربیات کشورهای مختلف در این زمینه پرداخته شده است، تا با انتخاب الگوی بهینه و شناسایی موضوعات اصلی تحقیق، مطالعات میدانی با به کارگیری روش های توصیفی و تحلیلی آغاز گردد. فرایند پیشنهادی برای برنامه ریزی مقابله با خطر زلزله در فاز یک شهرک اکباتان در این مقاله شامل مراحل چهارگانه سازماندهی منابع و تشکیل تیم برنامه ریزی، ارزیابی ریسک، برنامه ریزی و اجرای برنامه است. نتایج حاصل از ارزیابی ریسک در محدوده مورد مطالعه نشان می دهد که تدوین برنامه های اجتماعی فرهنگی به همراه تمهیدات مدیریتی، از موارد اصلی و عمده در برنامه ریزی است و برنامه های کالبدی می توانند دربرگیرنده وجوه غیرسازه ای و زیرساختی در این مجموعه مسکونی باشند.
در شرایط پیچیده و رقابتی موجود دنیا برای بدست آوردن بازار مصرف برای محصولات، کشورهای در حال توسعه با چالش بسیار مهمی در زمینه مدِ پوشاک روبرو هستند و حجم عظیمی از منابع اقتصادی آنها صرف رفتار فرهنگی مردم طبقه متوسط برای دستیابی به محصولات برندهای گوناگون به ویژه سیستم های مد شتابان می گردد. در مقابل، این کشورها توانی برای مقابله با این پدیده یا رقابت با آن از طریق تولید انبوه صنعتی را ندارند. پژوهش حاضر درصدد آن است تا ضمن بررسی این موضوع در بستری تاریخی، زمینه های مشارکت این کشورها در پدیده مد را بیابد و راهبردهای جایگزینی برای رقابت صنایع محدود این کشورها در عرصه طراحی مد را ارایه نماید. نتایج بررسی نشان می دهد که پاگذاردن به عرصه جهانی شدن و عصر فراصنعتی این کشورها را قادر خواهد ساخت تا بدون نیاز به زیرساخت های صنعتی و با اتکا به صنایع بومی، حمایت از کارگاه های کوچک و خلاق، به برنامه ریزی سیستم های تولیدی بپردازند و رویکردهای طراحی مشارکتی و تداخل مصرف کننده در طراحی و تولید محصول و افزایش اطلاع او توانایی آن را دارد که به نوعی سبک طراحی و مد آرام بدل گردد که در آن طراح بعنوان مددکار و تسهیل کننده طراحی در فرآیند وارد می شود.
به منظور خلق فضاهای کارآمدتر و ارتقای سطح کیفی فضای باز مسکونی، این پژوهش درصدد کشف عوامل موثر در رضایت ساکنان از فضای باز مسکونی است. رضایت از مکان امری چند بعدی و توجه به عوامل متعدد سازنده مکان در تدوین الگوی ارزیابی افراد ضروری است. بر اساس ادبیات موجود، الگوی چهار بعدی فضایی، اجتماعی، مدیریتی و عملکردی به عنوان یکی از موثرترین معیارها، جهت برآورد رضایت افراد استخراج گردید. جهت ارزیابی الگوی نظری، سه مجتمع آپادانا، بهجت آباد و سروستان از میان مجتمع های بلندمرتبه و میان مقیاس شهر تهران انتخاب گردیدند و پرسشنامه های مناسب در آنها توزیع شد. شیوه ی پژوهش پایه ی این مقاله، همبستگی است که با تبیین الگوی معادله ی ساختاری، ویژگی های فضای باز مجتمع مسکونی به عنوان متغیرهای مستقل و حس رضایت به عنوان متغیر وابسته مورد ارزیابی قرار می گیرد. سپس، بار عاملی هر سنجه و جایگاه هریک از متغیرهای ساخته شده در الگوی نظری تعیین می شود. نتایج پژوهش بر اهمیت نقش معمار به عنوان سازنده ی فضا در رضایت ساکنان از مکان دلالت می کند؛ چنانچه ویژگی های فضایی بیشترین تاثیر را در رضایت ساکنان دارد. پس از آن ابعاد مدیریتی و اجتماعی مکان بر برآورد ساکنان از محیط دخیل است. کمترین معیار موثر بر رضایت کاربران، ویژگی های عملکردی مجتمع مسکونی است.
آشنایی با انواع سیستم های سازه ای، امروزه جزو ضروریات دانشجویان و مهندسان معماری و عمران محسوب می شود. تنوع موضوعات ساخت و ساز و دسترسی به تکنولوژی های جدید به معماران کمک کرده است تا بتوانند در طرح بناهای جدید، بسیار خلاقانه عمل کنند. یکی از گونه های خاص سیستم های سازه ای که چندی است در احداث بناهای موقت و سریع الاجرا مورد استفاده قرار می گیرد، سازه های موسوم به هوای فشرده یا سازه های بادی است. این سازه ها پس از طراحی و ساخت، به سادگی حمل می گردند و در محل برپایی باد می شوند؛ و به همین خاطر می توان از آنها به کرّات استفاده کرد. در این مقاله کوشش بر آن است که به انواع این سازه ها اشاره شود و پس از بیان نظام سازه ای انتقال بار آنها، مزایا و معایب هرکدام تشریح گردد و مصالح و شیوه های ساخت آنها مورد بحث قرار گیرد. دیگر اینکه تلاش بر بیان چگونگی رفتار سازه ای و عوامل مؤثر در نیروهای وارد بر سازه است و توضیح نقاط قوت آنها در عکس العمل پایداری نسبت به زمین لرزه. در پایان نیز برخی از نمونه های واقعی ساخته شده به همراه تصاویر آنها آورده می شود. نتیجه تحقیق نشان می دهد که این سازه ها مزیت های بسیاری دارند، که از آن جمله اند چندمنظوره بودن، سبکی، زمان و هزینه کمِ استقرار برای بهره برداری و جز اینها؛ لیکن اینها محدودیت هایی نیز دارند، همچون ضعیف بودن در برابر بارهای واردشونده، کاربرد محدود و نیز محدودیت استفاده در طرح های معماری گوناگون و نظایر اینها. همچنین این سازه ها به دلیل ویژگی هایی که دارند، برای استفاده در مکان های ورزشی، مکان های صنعتی، کاربردهای نظامی و دیگر مواردی چون نمایشگاه ها، همایش ها، ایستگاه های خدمات رسانی بین راهی و کمپ های پزشکی، مناسب می نمایند.
با کنکاشی در تاریخ شهرسازی ایران و مکاتب آن در ادوار گوناگون، آنگاه که معماری و شهرسازی صفوی را مرور می کنیم با مفهومی به نام خیابان مواجه می شویم که به لحاظ تعریف تشابه زیادی با سبز راه در معنای امروزی دارد، به طوری که می توان سبز راه را مصداقی مدرن برای خیابان های صفوی دانست. این در حالی است که در دستور زبان طراحان منظر و شهرسازان ایرانی، این مفهوم ساختاری کمتر راه می یابد.طی مقاله حاضر کوشش شده است از طریق نگاه تحلیلی به اسناد مکتوب و مصور بجا مانده، تصویری روشن از این عنصر ارزشمند ترسیم شده و اصول مشترک حاکم بر این گونه محورهای مستقیم شهری در عصر صفوی مورد بازشناسی قرار گیرد. در این میان برای دست یافتن به الفبای خیابان های صفوی و بازشناسی اصول حاکم بر آنها جستجو در میان یادداشت های سفرنامه نویسان اروپایی که در عصر طلایی صفوی در ایران گام نهاده اند و تحت تاثیر جاذبه قوی این خیابان ها توصیفاتی دقیق از آنها برجای گذاشته اند راهگشا خواهد بود. چرا که امروزه عمده این خیابان ها یا به کلی از میان رفته اند یا چنان دستخوش تغییر شده اند که به آسانی قابل شناسایی نیستند. در ادامه پس از بیان کلیاتی در باب خیابان صفوی و سیر تحول آن، بر اساس برخی از این توصیفات مشتمل بر پنج خیابان که حاصل کنکاش نویسنده در میان اسناد مکتوب و مصور از ایران عهد صفوی می باشد، اصول کلی حاکم بر این یادگار ارزشمند از معماری و شهرسازی صفوی در دو بخش کالبدی و عملکردی استخراج و تدوین شده است: ویژگی های عملکردی: 1. برقراری اتصال میان عناصر همجوار به ویژه باغات شاهی و تداعی باغی در مقیاس شهر. 2. گردش و تفرج شهروندان و فراهم آوردن بستری که می توان آن را گردشگاه عمومی شهر نامید. 3. ایجاد سلسله مراتب قوی و تاکید بر جایگاه عنصر قطبی کننده (باغ شاهی یا عنصر مذهبی) که در انتهای مسیر استقرار می یافته است. اجزا و عناصر کالبدی: همانگونه که عناصر اصلی باغ ایرانی در سه گروه آب، گیاه و بنا قابل شناسایی هستند، این طبقه بندی را می توان به عناصر کالبدی خیابان صفوی نیز تعمیم داد. جایگاه در ساختار شهر: این خیابان ها عمدتا در حاشیه شهرها و در میان مجموعه ای از باغات احداث می شده اند. به طوری که در دوره های بعدی زمینه توسعه شهرها به خارج از باروهای شهر کهن را فراهم ساخته اند.
در متون تاریخی کلاسیک به شواهدی از معماری محیط و منظر و دسکره در ناحیه کرمانشاهان و بیستون عهد ملوک عجم و أکاسره اشاره شده است. از قدیمی ترین آنها «ألاعلاق النفسیه» اثر «إبن رسته» (290 ه. ق) و« المسالک الممالک» نوشته «اصطخری» (ح. 320 هـ. ق) به یادگار مانده است. شواهد باستان شناختی موجود، صحت این گزارش های تاریخی را تأیید و تأکید می کند که سه شکارگاه سلطنتی بیستون، طاق بستان و کنگاور تنها نمونه های نادر و منحصر به فرد از معماری محیط و منظر و ساخت کوشک و دسکره در ایران باستان هستند که تاکنون کشف و گزارش شده اند.
در عهد ساسانی، صفحه حجاری شده ناتمام فرهاد تراش در سینه کوه بیستون در پیوند با آثار معماری مکشوف از ناحیه موسوم به دهکده بیستون، مجموعه یک دسکره و شکارگاه سلطنتی را شکل می داد که از الگوی باغ ایرانی تبعیت می کرد. در شهر کرمانشاه نیز، حضور هماهنگ عناصر طبیعی آب، کوه و بیشه و نیز صحنه های حجاری شده نخجیر سلطنتی، همگی در اشتراک با یکدیگر، سراب طاق بستان را یک دسکره و شکارگاه سلطنتی معرفی می کند. ویرانه های سنگی معروف به معبد اناهیتا در شهر کنگاور استان کرمانشاه نیز هرچند که اثری از عهد اشکانیان معرفی می شود، اما در اصل نه یک معبد پارتی و پرستشگاه الهه اناهیتا، بلکه دسکره و اقامتگاه ییلاقی سلاطین ساسانی بوده است.
تداوم رشد انسان در گرو زندگی و تعاملات اجتماعی است و موجودیت شهر با حضور انسان ها در آن معنا پیدا می کند. یکى از فضاهاى جمعى که می تواند نقش حایز اهمیتى در ارتقاى فعالیت هاى اجتماعى ـ فرهنگى جامعه ایفا کند، پیاده راه است. حرکت عابر پیاده در پیاده راه ها، به واسطه طراحى مناسب و شناخت مبتنى بر جنبه هاى منظرین شهر، موجب افزایش ادراک، ارتقاى هویت و احساس تعلق به محیط و زیبایى می شود. در آستانه هزاره سوم بسیارى از کشورهاى توسعه یافته، پیاده مدارى را در حد چشم انداز توسعه شهرى ارتقا داده و به گسترش پیاده راه ها پرداخته اند.
خیابان صبا با دارا بودن پتانسیل کافى و نقش پررنگ گذر فرهنگ و هنر در طرح جامع تهران، به علت عدم توجه به منظر شهرى در روند طراحى، نتوانسته پاسخگویى مناسب در راستاى نیاز ساکنان باشد. لذا این نوشته درصدد است با استناد به دانش منظر شهرى، پیاده راه خیابان صبا را به مثابه یک فضاى جمعى تحلیل و ارزیابی کرده و با بررسى و ارایه ""پهنه بندى تلفیقى"" خیابان صبا که بر اساس پهنه هاى غالب آن، شامل : ""پهنه بندی تاریخى"" ،""پهنه بندی فعالیتى"" و ""پهنه بندی سبک معمارى"" است، راهکارهایى در راستاى ارتقاى هویت و کیفیت فضایى پیاده راه صبا ارایه دهد.
شهر را می توان به مثابه ارگانیسمی زنده در نظر گرفت که در حال رشد و تکامل است و در این فرایند سلول ها و بافت ها به تدریج فرسوده شده، از بین می روند و دوباره جایگزین می شوند. توسعه شتاب آلود شهرهای بزرگ و رشد بی رویه حومه نشینی در دهه های اخیر، سبب شده صنایع سنگینی که به دلیل کیفیات محیطی نامطلوب خود، روزگاری خارج از بافت شهری قرار داشتند، امروزه با بافت های جدید محاصره شوند. این مسئله به تعطیلی یا انتقال آنها منجر شده ¬است؛ در نتیجه حفره های تهی در بستر شهر پدید می آید که به تعریف جدیدی از منظر شهری دست پیدا می کند. اراضی متروکه وسیع حاصل از این جابجایی در کالبد شهر که تحت عنوان عرصه های بازیافتی (Brownfield) نیز شناخته می شوند، اگرچه منشأ بروز معضلات گوناگون شهری و محیطی است، اما امروزه فرصت هایی طلایی در جهت احیای بافت های شهری و توسعه کیفیت فضا¬های شهری به شمار می آید. لازمه بالفعل کردن این قابلیت ها، درک مناظر تلف شده به عنوان پسماند طبیعی حاصل از رشد شهر و بخشی از منظر فرهنگی بشر شهرنشین است. بازیافت انطباق پذیر چنین مناظر تلف شده، به عنوان بخش گسترده ای از منظر شهر معاصر، از اساسی ترین چالش های پیش روی طراحان در قرن حاضر به شمار می آید. پرسش اینجاست که فرایند پیدایش این مناظر پسماند در ارتباط با روند شهری شدن جوامع به چه صورت است؟ چگونه می توان به درک صحیحی از این پدیده دست یافت و با آن مواجه شد؟ و معماری منظر در تعامل با شهر پساصنعتی چه رویکردهای نوینی را اتخاذ کرده ¬است و چه جایگاهی دارد؟ این نوشتار تلاش دارد با نگاه پدیدارشناسانه به منظر پساصنعتی و زمین های پسماند، رویکردهای مختلف معماری منظر در برخورد با این مناظر و میزان موفقیت هر یک از رویکردها در پاسخ گویی به نیازهای توسعه های نوین شهری را مورد نقد قرار دهد.
توسعة تک بعدی نظام های انسانی در دوران مدرن منجر به گسست از طبیعت و نظام های طبیعی به ویژه در جریان زیست روزمره انسان شهرنشین شده است. در این راستا انقراض تجربه نظام های طبیعی، مهم ترین عامل در ایجاد نوعی فراموشی محیطی و بیگانگی از طبیعت در نسل های اخیر محسوب می شود که منشأ بسیاری از آسیب های بوم شناختی در دوران کنونی نیز شناخته شده است. به عبارتی دیگر کم رنگ شدن انگیزه ارزش گذاری نسبت به عناصر و نظام های طبیعی به دنبال عدم آشنایی و انس به آنها، چالشی فراگیر در شهرهای امروزی است. در این پژوهش به رویکرد طراحی بوم آشکار در منظر شهری به عنوان راهکاری در جهت برانگیزش حس ارزش گذاری به محیط طبیعی و در نتیجه پرورش سواد بوم شناسانه جوامع شهری پرداخته می شود. این رویکرد نگاهی ویژه به عیان سازی زیرساخت های طبیعی شهر و قرار گرفتن نظام های طبیعی در معرض ادراک و تجربه انسانی دارد. در این راستا چگونگی تجربه پذیر کردن فرایندهای پویای نظام های محیط طبیعی در طراحی منظر شهری مطرح می شود. بنابراین مفهوم نوین ""زیبایی شناسی تجربه"" مورد بحث قرار می گیرد که طراحان را به سوی خلق ارتباطات پویا به جای پردازش الگوهای ایستا از عناصر طبیعت رهنمون می سازد. بدین ترتیب در این پژوهش نقش نگرش طراحی بوم آشکار در خلق منظری چندعملکردی که موجب غنای فرهنگ بوم شناسانه جوامع شهری می شود، مورد توجه قرار می گیرد. در این راستا مصادیقی از عیان سازی زیرساخت های طبیعی در کنار سایر زیر ساخت های شهری در قالب نمونه هایی چون تلفیق شبکه های زهکشی سبز با شبکه های ارتباطی مطرح می شوند و راهکارهایی برای شهر تهران با توجه به پتانسیل های ویژه آن ارایه می شود. در نهایت این پژوهش در غایت اهداف خود به خلق گونه ای از رابطه متعامل میان نظام های انسانی و طبیعی در حوزه منظر شهری نظر دارد که یکی از اصول مهم توسعه پایدار است.
ریشة واژة «عطر» از واژة لاتین «Perfume»گرفته شده و به معنی «بوی گذرا» است. عطردان ها ظرف هایی بودند که انواع عطر را (اعم از مایع روغنی، عطرینه ها و حتی مواد دارویی) در آن نگهداری میکردند. ایران یکی از مهم ترین مراکز تولید عطردان های شیشه ای است؛ با وجود این پژوهشی در این زمینه صورت نپذیرفته است. در این پژوهش، ضمن نگاهی اجمالی به پیشینة تاریخیِ تولید شیشه و فنّ ساخت آن، فرم و نقوش عطردان های شیشه ای ایران در دوران اسلامی بررسی و فنّ ساخت، فرم، اندازه و نقوش تزیینی آن ها مطالعه شده است.