مفهوم (دموکراسی نشانه شناختی) که فیسک آن را در آثار خود مطرح کرده است ودر مواردی از طرف پژوهشگران دیگر از جمله مارلی مورد نقد قرار گرفته ، دیدگاه جدیدی را عرصه مطالعه و بررسی عملکرد تلویزیون واثر آن بر مخاطب مطرح می سازد که در آن مخاطب نه به عنوان عنصری منفعل بلکه به عنوان عنصری فعال در عرصه تبادل معانی فرهنگی به شمار آمده است مقاله حاضر در واقع بسط این رویکرد جدید است.
در سالهای اخیر ، تلویزیون دیگر نه به شکلی یک جانبه و عنوان جانشینی برای فعالیتهای دیگر یا به عنوان ویران کننده روابط خانوادگی ، بلکه به عنوان کانونی برای فعالیتهای خانوادگی و وسیله ای کار آمد مورد توجه قرار گرفته است . البته درک جایگاه تلویزیون به عنوان یک وسیله ، به تحقیقات دهه 1950 درباره توجه پژوهشگران به خانواده ، تحققات آنان بر افراد متمرکز بود . هر چند آنها فرد را در یک گروه مرجع مورد بررسی قرار می دادند ، اما این گروه مرجع اساسا نه خانواده ،بلکه محله یا اجتماع بود.از این رو بحث را می توان از دو جنبه مورد بررسی قرار داد . نخست از دیدگاه خانواده ، که از اجزای نظامخانواده بر می گردد. به طوری که نحوه استفاده هر خانواده از تلویزیون ، بر روش آن خانواده ( در جهت ساخت و حفظ خود به عنوان واحدی اجتماعی ) تاثیر می گذارد.دوم از دیدگاه رسانه،