بوعلی سینا که حکیم و فیلسوف بود، در زمینه آواشناسی (phonetics) نیز مطالعاتی داشته و نظریاتی را ارائه نموده است . وی علاوه بر بحث درباره جنبه های فیزیکی «آوا» در برخی از آثار خود مانند قانون و شفا، رساله ای را زیر عنوان «اسباب حدوث الحروف» به زبان عربی تالیف کرده است.
در این مقاله نخست پیشینه آواشناسی عربی قبل از ابوعلی سینا بیان شده است. سپس دیدگاه های وی در زمینه آواشناسی فیزیکی (Acoustic Phonetic) و آواشناسی تولیدی (Articulatory Phonetics) بررسی شده است .
شعر تعلیمی که هدف آن آموزش امور دنیوی و اخروی به مردم است، یکی از اقسام چهارگانه شعر در ادبیات ملل جهان به شمار می رود که پیشینه ای دیرین دارد، ولی سوگمندانه، به جهت دوری از زیبایی های هنری ـ به زعم برخی از ادباء ـ مورد بی مهری قرار گرفته، به گونه ای که برخی برای آن هیچ ارزشی قائل نشده و نیستند، حال آنکه این ارزش داوری تنها برای برخی از گونه های شعر تعلیمی صدق می کند نه همه گونه های آن.
از سوی دیگر، این نوع شعر حامل فرهنگ و تمدن گذشته ملت هاست که خود به تنهایی ارزشی بزرگ محسوب می شود.
با این رویکرد و با توجه به گسترده بودن این موضوع، پژوهش حاضر به مساله تاریخ شعر تعلیمی و سیر تحول آن در دوره های مختلف ادبیات عربی می پردازد.
لمفهوم الوحدة الاِسلامیة مکانةٌ متمیزةٌ فی المستویین الداخلی و الخارجی، فی فکرة الإسلام السیاسیّ. یکشف الوضعُ الحالی للعالم الإسلامی و الموامرات الشیطانیة المتعددة لخلق الخلافات و العداوة بین المسلمین عن هذه الضرورة. لاشکّ فی أنّ الدّراسة الدقیقة للتجارب القیمة لدی زعماء الوحدة الإسلامیة فی العالم المعاصر خاصة دراسة آراء و افکار السید جمال الدین اسد آبادی، ضروریة جدّاً.
کان ینظر السید جمال الدین اسدآبادی کقائد إسلامی إلی قضیة الوحدة الإسلامیة کهَدفٍ قیّم لا کوسیلة سیاسیة بحتة؛ لهذا قام بتخطیط سبل دقیقة و موثرة للوصول إلیها، نورد الأهمّ منها فیما یلی:
أ- التعرف علی الأسباب المثیرة للخلاف فی المجتمع الإسلامیة و اماطة اللثامّ عنها.
ب- الاستفادة من بعض امکانیات الغرب من أجل الکشف عن دورهم فی الخلافات.
ج- تشجیع الزعماء و الروّاد المسلمین لمسألة الوحدة الخطیرة و الاستفادة من هذا السبب المهم.
د- التأکید علی أصل الوحدة الإسلامیة و الهویة الدینیة فی إقرار الأخوة الإسلامیة.
ادیبان و صاحب¬نظران را اعتقاد بر این است که ابوالعتاهیه (213 یا 209ـ30) خداوندگار و قافله سالار شعر زهد عربی است و اشعار زاهدانه¬ی او بر پیشانی شعر زهد عربی قرار دارد. ابداع و نوآوری او در اشعار زاهدانه، موجب تفاسیر مختلفی از سوی محققان شده است؛ چندان که گروهی، او را متأثر از حسن بصری، برخی او را وام¬دار اندیشه¬های مانوی و بودائی دانسته و عده¬ای از صاحب نظران نیز ریشه¬ی زهدیات او را در فرهنگ ایرانی جستجو کرده¬اند. در این تحقیق، با مقایسه¬ی تطبیقی بین کلام علی (ع) و اشعار ابو¬العتاهیه، نشان می¬دهیم که او بر خوان ادب علی (ع) نشسته و در سایه سار آن بالیده و تنفس کرده، به گونه-ای که حکمت¬های روح افزای علی (ع)، دست کم در قالب (حل یا تحلیل) در 7 بیت از اشعار او بدون تغییر واژه، از کسوت نثر به لباس نظم درآمده است؛ به علاوه، واژگان کلام علی (ع) را در لایه¬های کلام خود گنجانده و در طرز سخن، نکته¬ها آموخته، تشبیهات و مضامین بسیاری را از نهج البلاغه، در نسج اشعار خود جاری ساخته است. از نتایج این تحقیق، تبیین یکی از جنبه¬های عمق و اعتلای کلام علی (ع)، یعنی سیطره¬ی بی¬مانند و تأثیر گسترده بر ادب عربی است. دیگر اینکه کلام علی (ع)، قبل از گردآوری نهج البلاغه، در بین ادیبان و سخن سنجان بزرگی چون ابو¬العتاهیه، معروف و شناخته شده بوده است
ملت ها در طول حیات خود افسانه ها و اساطیری ساخته اند که کم و بیش مورد قبول و اعتقاد باطنی آنها نیز بوده است. این اسطوره ها در میان برخی ملت ها بیشتر و پررنگ تر هستند.شاعران عرب نیز در اشعار خود اسطوره های عربی و حتی اسطوره های دیگر ملل قدیم را به کار برده و با توجه به محیط و شرایط، افکار و اندیشه های خود را با استفاده از این اسطوره ها ابراز داشته اند.در این مقاله، برآنیم، ضمن تعریف لغوی و اصطلاحی اسطوره و آشنایی مختصر با بعضی از معروفترین اسطوره های یونان، بین النهرین، روم باستان و مصر، به جایگاه اسطوره و شبه اسطوره در شعر معاصر عرب پرداخته و بارزترین آنها را در شعر برخی شاعران معاصر عرب مورد بررسی قرار دهیم تا علل کاربرد اسطوره در شعر شاعران معاصر را بهتر بشناسیم.
إن التباعد بین النقد والبلاغه کان السبب الرئیس فیما نراه من فقر منهجی، وفوضى نقدیه، فصار لزاما ًالسعی إلى تأسیس حرکه نقدیه مثمره، تقوم على رؤیه منهجیه واضحه، لا تکتفی بنتائج التلاقح بین النقد والبلاغه، وإنما تستفید أیضا ً من کل ما قدمته العلوم الإنسانیه فی مجالاتها المختلفه.
وفی هذا البحث، نحاول إلقاء الضوء على أهمیه التحلیل اللغوی البلاغی فی إغناء العملیه النقدیه، لتکون أداه أساسیه فی الکشف عن محاور الجمال الفنی فی النص الأدبی، مما یؤدی إلى دفع عجله تطور الأدب، انطلاقا ً من معالجه مادته الخام، کأساس لمنهج نقدی سلیم.
ینعقد هذا البحث لمناقشه التوظیف الرمزی للنای انطلاقاً من تراث الشعر الفارسی ممثلاً بجلال الدین الرومی، ومن ثم لتتبّع أثره فی نصوص من الشعر العربی الحدیث. ولجلاء هذا الأثر یتوقف البحث أولاً عند قصیده جلال الدین الرومی الشهیره الموسومه ب "" النای ""، فیکشف عن الأبعاد الرمزیه العرفانیه فیها، وینطلق، بعد ذلک؛ لیرصد طرائق حضور هذا المکوّن الأصلی فی تجربتین من تجارب الشعر العربی الحدیث، أولاهما تجربه الشاعر عبد الوهاب البیاتی، والثانیه تجربه الشاعر خلیل حاوی فی دیوانه الموسوم ب "" النای والریح "". وینتهی البحث لتوضیح أشکال علاقات التفاعل النصّی بین النص المتناص والنص المرجعی، ویختم بقراءه هذه النتائج قراءه تأویلیه تتوخّى تحریر الدلاله الکلیه من داخل هذا السیاق.
امتاز عبد القاهر الجرجانی بدقه الرویه وصواب المنهج، مما ساعده على تناول قضیه الإعجاز القرآنی من خلال بحثه فی النظم، بعد أن استقطب جمیع جوانبه لیصبح نظریه لا تزال الدراسات تؤکد صحتها على مرّ العصور.
ولم یکن له ذلک إلا لأنه امتلک خبرهً لغویهً نحویهً قائمهً على رؤیهٍصائبه لقضایا لا تزال موضع بحث، فکانت هذه الخبره أساساً سلیماً، مهّد لمنهج سلیم، مکّنه من التوصل إلى أعظم النتائج.
و فی هذا البحث نحاول أن نعرض مواقفه من أهم هذه القضایا، التی قام على أساسها تفکیرُه البلاغی، والتی کانت رکائز دعمت بناء نظریه النظم، وتتمثل فی الأساس النحوی، والعلاقه العضویه بین اللغه والفکر، ویقودنا هذا إلى رصد تصوره للعلاقه بین اللغه والمجتمع، ومن ثم نعرض لموقفه من قضیه المواضعه التی لا تزال موضع بحث عند الدارسین، لنقف أخیراًعلى ظاهره التحول الدلالی التی تشکل ظاهره مشترکه بین الدراسات الأدبیه والدراسات اللغویه، مما جعلها مضماراً خصباً للتجدید اللغوی.
یعکف البحث المزمع إنجازه على دراسه نصّ متخیّر من شعر "" ابن ملیک الحموی "" فی العصر المملوکی، ویهدف إلى الوقوف على الآلیات النصیّه العامله فیه، وتحدید أنواعها، ودرجات تفعلیها فی بنائه وإنتاج دلالاته الممکنه.
ومن ثم یعرض لأشکال التوظیف والاستخدام التی یتوسل بها النص، من خلال اشتباکه بالنصوص الأخرى التی یستحضرها ویحیل علیها . ویخلص البحث إلى تبیان أهمیه هذه الممارسه ومناقشه أشکال التوظیف المعتمده فیها بین حضور المرجع ومفهوم التناص .
یعالج هذا البحث قضیّه القرینه ودورها الإیضاحیّ فی الوقوف على دلاله الحدث وتحدیدها فی العربیّه. وذلک من خلال تتبّع الدّلالات المبنیّه على القرائن بأنواعها (لفظیّه أو معنویّه سیاقیّه)؛ تلک الّتی یحکم من خلالها على صیغ الحدث فی العربیّه دلالیّاً. سواءٌ أکانت هذه الأحداث أفعالاً بأزمنتها الثّلاثه (الماضی، والمضارع، والأمر) أم کانت صیغاً للمشتقّات العربیّه. ویبیّن انطلاقاً من هذه القرائن أنّ الدّلالات تبنى علیها، لا على ما حدّده علماء العربیّه ؛ الّذین أسّسوا لکلّ صیغه دلاله مسبقه تکاد تکون جامده. فالأفعال بأزمنتها والمشتقّات بأنواعها تختلف دلالاتها المبنیّه على صیغها الشّکلیّه. فقد تأتی دلاله صیغه الحدث مغایره اعتماداً على القرائن المصاحبه للتّراکیب الّتی استُخدمت فیها. فصیغه الماضی قد تدلّ على الحاضر أو المستقبل. وصیغه المضارع والأمر قد تردان لغیر ذلک. واسم الفاعل قد یرد دالاًّ على غیر الحال أو الاستقبال، واسم المفعول قد یرد لغیر من وقع علیه الحدث... ومحور ذلک کلّه القرائن الّتی تصاحب الاستخدام اللغویّ.
فی هذا المقال بعد بیان موجز من حیاه وآثار النحویین الثلاث -محمد ابن مالک مصنف الألفیه، وبهاءالدین عبد الله بن عقیل، وجلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی شارحی الألفیه- قد أخذ المؤلِّفان بمقارنه شرحی ابن عقیل والسیوطی فی شتی المجالات ذاکرَین أمثله من الشرحین کی یتّضحَ للمخاطب مواضع الاختلاف والاشتراک فیهما.
ومن أهمّ الأهداف التی یرمی إلیها البحث هو التعرف علی منهج کلّ من الشارحین فی شرحیهما علی الألفیه، وموقفهما من آراء المصنف والنحویین الآخرین.
در سده چهارم هجری، فنون بدیع به طور گسترده ای در نویسندگی (نثر فنی) رخنه کرده بود تا بدین وسیله تمام فنون ادبی را زیر شعاع خود ببرد. در این فضای پر التهاب، مقامات ـ یکی از انواع نثر فنی ـ پدید آمد. نخستین کسی که مقامات را در جامه جدید خود به رشته تحریر درآورد، بدیع الزمان همدانی بود. وی تکدی گری را موضوع اصلی و مکرر مقامه ها قرار داد؛ برای همه مقامات، یک راوی ثابت و یک قهرمان ثابت در نظر گرفت و بدین سان چهارصد مقامه نوشت که تنها پنجاه و اندی از آنها به دست ما رسید.
حدود یک قرن بعد در سده پنجم هجری، حریری بصری روی صحنه ادبیات آمد و به مقامات تکامل بخشید. با آنکه حریری در مقامات خود از همدانی تقلید کرده و خود نیز در مقدمه مقاماتش بدان معترف است، اما مقامات حریری با مقامات همدانی اختلاف قابل توجهی دارد. وی پنجاه مقامه با موضوعات گوناگون، اما منظم نوشت. مقامات حریری نسبت به مقامات همدانی طولانی تر و منظم تر است و صنایع بدیع در آنها گویاتر می نماید. نیز در برخی مقامات، خود به لفظ بازی وتعقید لغوی پرداخته است. از این رو می توان گفت که مقامات حریری دارای پدیده های متعدد ابتکاری است.
بعد ان بسط العرب نفوذهم السیاسی علی ایران بدافع نشر الاسلام ، اخذت اللغة العربیة تنتشر بین مختلف شرائح المجتمع الایرانی لاسیما من انشغف بتعالیم القران والاسلام ، تلک التعالیم التی تنادی بالوحدة والمساواة والعدالة ، بنحو انه قلما عُثر علی اثر علمی او تاریخی او دینی او اخلاقی طیلة القرون الخمسة الاولی لصدر الاسلام لم یُؤلف باللغة العربیة او لم تُؤثر اللغة والادب العربی فیه ، ومن بین الاصقاع التی کانت للغة العربیة حضور فعال ومؤثر فیها هی خراسان الکبری .وقد بُذل الجهد فی هذا المقال علی بیان کیفیة ورود اللغة العربیة والاسباب المؤثرة فی بقائها واستمرارها فی تلک الدیار المترامیة الاطراف
حافظ ابراهیم که از شعرای مشهور مصر است در سبک شعری خویش از سامی بارودی و اسماعیل صبری، و در اشعار دینیش از شیخ محمد عبدُه تأثیر پذیرفته است. این تأثیرات در موضوعات حجاب، زکات، شورا، اصلاح دینی، جهاد، تساهل دینی و توسل به پیامبران X و اولیاء خداوند متعال نمایان است. وی تحت تأثیر شیخ محمد عبده پوشیه/نقاب زنان را که در آن زمان و اکنون نیز رایج است رد کرده، آن را از امور شرعی نمی داند. همچنین توسل به اولیاء خدا را رد می کند و از مردمی که به زیارت ضریح ایشان می روند انتقاد می نماید.
«شاعر نیل» که از کودکی از فقر رنج برده، با اشعار خویش به یاری فقیران برخاسته، از توانگران می خواهد به آنها کمک کنند؛ از این رو زکات را می ستاید. وی با تأکید بر مشورت و شورا، سعادت جامعه را در آن می بیند.
همچنین بر انحرافات دینی تاخته، محمد عبده را به خاطر تلاش هایش در این زمینه مدح می کند. نیز خواستار جهاد با اشغالگران مصر بوده، گاهی اشعاری تند بر ضدّ آنها سروده است. او از مسلمانان و مسیحیان می خواهد که به اختلافات مذهبی دامن نزنند و با یکدیگر متحد باشند.
حافظ ابراهیم در اشعار دینیش متأثر از اندیشه های محمد عبده است، اما نگره ها و باورهای شخصی وی نیز در این حوزه ها نقش داشته است.
یکی از درخشان ترین نمونه های نثر ادبی در ادبیات عربی، «مقامات» است. مقامات قصه هایی است که در ضمن روایت واقع گرایانه اخلاق و مرام و رفتار مردمان روزگاران گذشته، گستره واژگانی بسیار پرباری را در قالب سجعی ادبی و مقتدر به کار گرفته است. بدیع الزمان همدانی و به تبع او حریری، قلّه های مسلّم فن مقامات هستند. ایشان در مقامات خویش در پرده های نمایشی کوتاه، گوشه های زشت و محکوم شدنی جامعه را از نظر خواننده می گذرانند و به نقد می کشند. آثار اینان بی آنکه جنبه موعظه و نصیحت داشته باشد، آگاه کننده و افشاگرانه است. تهکّم/ریشخند/تمسخر عیوب اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، جسمی و روانی، در همه مقامات به چشم می خورد. در این مقاله به تفصیل درباره تهکم و مقایسه کاربرد آن در مقامات همدانی و حریری می پردازیم.