درون مایه این مقاله، پرداختن به ابعاد مختلف یکی از زیربناییترین مباحث عرفانی یعنی وحدت وجود است. ابن عربی، پدر عرفان اسلامی، در اکثر آثار خود به بررسی این مسأله پرداخته و شارحان فصوصالحکم خود را شارحینی بر این مسأله نموده است. وحدت وجود دارای مبانی مختلفی است که میتوان تبیین و تفسیر آنها را هم در فصوصالحکم ابن عربی و هم در تعلیقه امام خمینی(س) بر آن جستجو کرد. نویسنده سعی میکند به ایضاح مبانی دوازدهگانه وحدت وجود بپردازد و در سر تا سر مقاله میکوشد تا تحشیه و پاورقیهای امام خمینی(س) بر متن فصوصالحکم در باب تفسیر وحدت وجود را بیان و مواد آن فقید را روشن نماید.
این مقاله، عهدهدار بحث تکامل عرفانى انسان بر محور آموزههاى قرآنى و مدار معارف اسلامى است. حرکت تکاملى انسان از «خود»؛ یعنى خود فطرى و ملکوتى، رحمانى و فطرى انسان آغاز مىشود و با خدا یا دیدار الهى پایان مىیابد. لازمه چنین حرکت استکمالى جوهرى، فقرشناسى وجودى، بیدارى و بینایى، درک و درد خدا داشتن، شریعت محورى، مجاهده مستمر با خواهشهاى نفسانى و مراقبت کامل، حب الهى، بندگى خالصانه خدا، نوسازى معنوى مداوم، بازشناسى و بازیابى همیشگى، هدفشناسى و هدفدارى است.
بدیهى است حرکت و شدن از خود به سوى خدا در حقیقت رسیدن به خود برتر و تکامل یافته و توسعه بخشیدن به حقیقت وجودى خود است و انسان متحرکِ متکامل، انسان به خود رسیده و کمال یافته و سعادتمند است و عصاره مقاله در این معناست که خداى سبحان در درون انسان است که آدمى با حرکت تکاملى از درون و حجابزدایى به آن دست مىیابد.
هدف آفرینش انسان، عبادت خداى متعال و رسیدن به کمال مطلوب است، چنان که در سوره ذاریات آیه 56 مىفرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» . بهترین راه شناخت پروردگار و عبادت او، شناختخویشتن است چنان که در حدیث نبوى آمده است: «من عرف نفسه فقد عرف ربه .» نویسنده مقاله به کاوشى پیرامون معرفت نفس در تفسیر المیزان پرداخته و اثبات مىکند که تنها عرفان کامل و سعادتبخش، عرفان ولایى و علوى است . طبق نظر علامه طباطبایى، شاهراه عرفان همانا خودشناسى و خودسازى است و بستر اصلى آفاق اندیشههاى علامه در حوزه عرفان، آیه کریمه «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم» (2) مىباشد و آن را کلید سلوک و شهود معرفى مىنماید .
در پایان نتیجهگیرى مىکند که مرحوم علامه، قرآن، احادیث و روایات را منبع مستقل و اصیلى براى عرفان جامع مىدانند و عرفان قرآنى و اهل بیت علیهم السلام; یعنى وصول به مقام شهود حق در عالم و آدم را بر روى همه آدمیان و طبقات و صنوف، گشوده مىداند و هر کس را طبق ظرفیت وجودى، تلاش، جهاد و اجتهادش از حقایق معنوى بهرهمند مىنماید .
تأویل به معنی بازگشت به اصل یک شیء است و معانی اصطلاحی که برای آن گفته شده به همین معنی باز می گردد.ملاک صحت تأویل دو چیز است: یکی قول معصوم(ع) و دوم عدم مخالفت لفظ با معنی تأویلی.از نظر مولوی تأویل باطل دو نوع است: یکی تأویل مبتنی بر عقل جزئی و دوم تأویل مبتنی بر هوای نفس.تأویل ممدوح از نظر مولوی از سه بعد مطرح می شود:بعد غایت شناسانه: یعنی باید پویایی و تحرک بخشد.بعد موضوع شناسانه: یعنی باید ظاهر کلام را نفی نکند و نص بر خلاف آن نباشد.بعد فاعل شناسانه: یعنی باید مبتنی بر کشف و شهود باشد.تأویل قرآن از نظر مولوی, بر خلاف بعضی از متصوفه, با رعایت قابلیت لفظ برای معنی تأویلی صورت می گیرد.