هر نوع کمالی که در درون انسان و یا در طبیعت و به طور کلی در جهان خلقت رخ میدهد، به علت روبه روشدن با سختیها و مشکلات و صبر و استقامت دربرابر آنها پدید میآید. در تصو ّف و عرفان که سیری و تحو ّلی درونی و بیپایان به سوی کمال مطلق است، به رنج ها و سختیها و صبر دربرابر آنها بسیار اهمیت داده میشود. یکی از انواع سختیها (ابتلا)، اذیت و آزار مؤمنان و مردان کامل ازسوی فرومایگان و اغیار و نامحرمان است . به اعتقاد صوفیه، صبر دربرابر اذیت افراد جاهل و نادان، به شکسته شدن قوای نفسانی و تجلی صفات و قدرت های الهی در روح منجر میشود و عارف را به سرچشمه و منبع کمال پیوند میدهد.
مکتب پائولو کوئلیو یکی از عرفان های نوظهور است. پائولو ترویج کننده شیوه ای نوین در تحصیل معنویت است. از میان رمان های پائولو، میتوان دستور العمل هایی را برای سلوک معنوی استخراج نمود. پائولو کوئلیو معتقد است یگانه وظیفه انسان دنبال کردن رؤیاهای شخصیاست. در این راه، انسان اگر به نشانه های پیرامون و ندای درونش توجه کند، راه زندگیاش را خواهد یافت. در این راه، سالک معنویت میتواند از نیروی سحر، عشق و سکس نیز کمک بگیرد. پائولو علاوه بر این دستورالعمل ها، تمرین های منظم و مرحله ای سنت رام را نیز به نگارش در آورده و رهپویان راه به انجام دقیق آن توصیه کرده است. در این مقاله، سعی شده است این راه ها نقد و بررسی شوند.
آیا همه مسائلی که ابن عربی پیرامون انسان کامل طرح کرده است، اختصاص به انسان کامل دارد و شامل سایر انسان ها نمیشود؟ این اساسیترین سؤالی است که این مقاله به دنبال پاسخ آن است.
بین انسان کامل و انسان الحیوان، دست کم دو وجه اشتراک وجود دارد که همه افراد انسانی، در احکام مربوط به این دو جهت با هم مشترک هستند.
1. همه انسان ها در غالب احکام مربوط به قوس نزول، مشترکند.
2. احکامی که در انسان کامل، به صورت بالفعل مطرح است، در انسان الحیوان نیز به صورت بالقوه قابل اثبات است.
بنابراین، احکام مربوط به انسان کامل از یکی از دو جهت فوق، در علم النفس عرفانی در مکتب ابن عربی، قابل سرایت به همه افراد نوع انسانی خواهد بود. میتوان از آنها در بررسی دیدگاه ابن عربی در باب مسائل مختلف علم النفس بهره برد. در مقابل، احکامی که ابن عربی از جهت کمالی انسان کامل، برای انسان اثبات میکند، مختص وی بوده و تنها به صورت بالقوه شامل سایر انسان ها خواهد شد.
بر پایه ی نسبت خرقه ی شاه نعمت الله ولی در شجره نامه اش، طریقه ی احمدغزالی که رفتن این طریقت به مغرب از مسلّمات تاریخ است با چند واسطه به شیخ ابومدین در تلمسان الجزایر می رسد. وپس از او نیز با میانجیگری مشایخی به شاه نعمت الله ولی در ایران می رسد. ابن عربی به عنوان پدرعرفان نظری، ابومدین را در جای جای نوشته-هایش گرامی داشته و با عنوان شیخنا یا ابوالّنجا از او یاد می کند. فخرالّدین عراقی صوفی مکتب خراسان نیز پس از فراگرفتن فصوص الحکم نزد صدرالدین قونیوی کتاب خود به نام لمعات را بر سنّت سوانح العشاق احمدغزالی می نویسد که قونیوی پس از خواندن لمعات آن را شرح فصوص معرفی می کند. با یافتن مستنداتی دالّ بر نسَب طریقتی شاه نعمت الله می توان بر گسترش طریقت شیخ احمدغزالی تأکید کرد که بیشتر در قالب آثار نوشته شده ی پس از ابومدین قابل مشاهده است. نوشتار پیش رو به یکی از این زنجیره ها یعنی شیخ ابوالبرکات، شاگرد شاگردِ احمدغزالی اختصاص دارد. احتمالها مورد بررسی قرارگرفت و میزان اعتبار آنها با یادکرد دلیلها مشخص شد.
حمل یکی از مباحث مهمی است که در تبیین مسائل منطقی، فلسفی و عرفانی کاربرد فراوانی دارد. این مبحث در طول زمان دچار دگرگونی های بسیاری شده است. این مقاله دیدگاه آیت الله جوادی آملی را دراین باره تبیین، آن را با دیدگاه ملاصدرا و علامه طباطبایی مقایسه می کند و نوآوری هایش را برمی شمرد. یکی از نوآوری ها این است که حمل ظاهر و مظهر، قسم مستقلی از اقسام حمل است که در تبیین منطق عرفان باید از آن استفاده کرد. تبیین آیت الله جوادی آملی از حمل ظاهر و مظهر در قاعده بسیط الحقیقه، با تبیین ملاصدرا تفاوت دارد. این تفاوت از تفاوت در مبانی این دو فیلسوف در تبیین حقیقت وجود رابط، تقریر وحدت شخصی وجود و تبیین حقیقت مظاهر نشأت می گیرد.