علی رغم عظمت شخصیت ابن عربی، درباره روش شناسی وی پژوهش های اندکی انجام شده است که این امر، ضرورت چنین تحقیقی را ایجاب می کند؛ مقاله حاضر، این موضوع را در دو قلمرو روش شناسیِ فهم حقایق و روش شناسیِ بیان آرا، مورد بحث قرار داده و با مراجعه به مهم ترین آثار ابن عربی، و به کارگیری روش تحلیل عقلی و تفسیری، نخست درباره این نکته که ابن عربی در کسب حقایق چگونه عمل کرد ه است ، و سپس درباره روش بیان او بحث می کند. این مقاله از یک سو نشان می دهد که ابن عربی در فهم حقایق، روش های عقلی، نقلی، به کارگیری حواس پنجگانه و الهام را ابزارهای شناخت می داند؛ اما روش مکاشفه را بیش از همه ارج می نهد. از سوی دیگر با نشان دادن این که ابن عربی تحت تأثیر مکاتب فکری معاصر و پیش از خود، در بیان آرا و اندیشه هایش از روش های توصیفیِ مشاهدتی یا روش های نقلی، تاریخی و تبیین های الاهیاتی و درون دینی، به کارگیری روش های لغوی، مجاز و کنایه، رمز و راز، ایما و اشاره و استفاده از تأویل و... نیز بهره می بَرد.
معرفت نفس از مهم ترین مباحثى است که همواره مورد تأکید فلاسفه و عرفا بوده و به دلیل ربط و پیوندى که با معرفت رب دارد، ضرورتى مضاعف یافته است. اندیشمندان و عارفان مسلمان براى فهم و ارائه تفسیرى دقیق از چگونگى سیر از معرفت نفس به معرفت رب، تلاش فراوان کرده اند. محیى الدین بن عربى و صدرالمتألهین، با دو رویکرد عرفانى و فلسفى، شناخت نفس را بهترین راه رسیدن به حقیقت هستى و شناخت خداوند مى دانند. در این مقاله با سیرى در مبانى نظرى و تحلیل آراى معرفتى این دو حکیم، کوشیده ایم چرایى و کیفیت گذر از نفس شناسى به خداشناسى را از دیدگاه آنان بررسى کنیم، تا علاوه بر یافتن نقاط اشتراک و اختلاف این دو دیدگاه، ربط و نسبت موجود میان این دو رویکرد عرفانى و فلسفى را در این موضوع خاص دریابیم. على رغم اینکه صدرالمتألهین الگوى ابن عربى را در کیفیت سیر از نفس شناسى تا خداشناسى مى پذیرد، اما درصدد برمى آید تا بر مبانى عرفانى محیى الدین برهان اقامه کند و آنها را بر اساس اصول فلسفى خود بازخوانى کند.
آیه 172 از سوره اعراف به آیه الست شهرت دارد. موضوع این آیه، پیمان ازلی خداوند با بندگانش در عالم ذر است. از آن جا که این میثاق، دلالت ضمنی بر عشق و محبت خداوند به بنی آدم دارد برخی اختلاف نظرهای مهم در بین مفسران قرآن درباره اینکه این محبت چیست یا به چه معنی است و چگونه ممکن است وجود داشته است. در خصوص محبت از یک طرف متکلمین بودند که آن را به اراده خداوند تأویل می کردند و از سوی دیگر، صوفیه و اهل حدیث بودند که معنی صریح آن را بدون هر گونه تأویلی قبول داشتند و میبدی هم یکی از آن ها بود. بر اساس رهیافت تفسیری اهل باطن و اندیشه های کلیدی عارفان طبق نظر صوفیه که میبدی هم از آن پیروی کرده است خطاب الهی در میثاق الست حکم شراب محبت را دارد که وجود عارف را مستی می بخشد و ماهیت پیمان الست تجربه ای ساده و صرفاً درباره ربوبیت پروردگار نبود، بلکه تجربه ای بود عرفانی و عمیق که ارواح در آن علاوه بر ربوبیت پروردگار درباره معشوقی او نیز پیمان بسته بودند. در این مقاله به روش توصیفی - تحلیلی پیش فرض های میبدی در تفسیر و توجیه او درباره الست و محبت خداوند بررسی و رهیافت کلامی او در کتاب کشف الاسرار و عدهالابرار تبیین شده است.