از مباحث مهم مطرح شده چند دهه گذشته در ایران و جهان، مسئله جمعیت و کنترل یا افزایش آن است. دراین باره روایات متعدد و گاه به ظاهر متعارضی در منابع روایی شیعه وجود دارند که می طلبد از جهت سند، اعتبارسنجی و از جهت متن، تبیین و تحلیل گردند. برای دست یابی به این هدف، ابتدا اعتبار سندی روایات مشوق فرزندآوری و سپس روایاتی که به نوعی به کنترل موالید اشاره دارند بررسی شده ، آنگاه با تکیه بر دیدگاه رجالیون و تحلیل روایات صحیحِ مشوقِ فرزندآوری، به اثبات رسیده که حکم اولیه تکثیر نسل و ازدیاد فرزندآوری، رجحان و استحباب است و از روایتی که توهم مخالفت آن با ازدیاد نسل می رود، چنین استفاده ای نمی شود.
بروز و ظهور بسیارى از اختلالات روانى ناشى از نابسامانى هاى فکرى و رفتارى در عملکرد شخص در روابط چهارسویه است. از طرفى، با مراجعه به حدیث مشهور جنود عقل و جهل، درمى یابیم ویژگى هایى که این حدیث براى عقل و عقلانى زیستن از یک سو و براى جهل و جاهلانه زیستن از سوى دیگر، بیان داشته است نقطه عطفى در سامان دهى روابط چهارسویه و مبارزه با عوامل و عناصر نابسامانى در روابط مزبور به شمار مى رود. این مقاله بر آن است تا با روش اسنادى و با روشى توصیفى تحلیلى، ضمن مراجعه به منابع دینى و متون روان شناختى و نگرشى به حدیث «جنود عقل و جهل»، نقش صفات و ویژگى هاى عقلانیت در تنظیم و سامان دهى روابط چهارسویه، همچنین نقش صفات و ویژگى هاى جهالت در نابهنجارسازى روابط چهارسویه و راه هاى برون رفت و فروکاستن از این نابهنجارى ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد. نتایج حاکى از آن است که هر شخصى براى سامان دهى زندگى خود، نیازمند برقرارى ارتباط مناسب و سالم با خدا، دیگران، محیط و خویشتن است. همچنین روشن شد اختلالات روانى در اکثر موارد ناشى از ناکارآمدى و نارسایى در روابط چهارگانه انسان است. بنابراین، هرقدر روابط انسان نظام مندتر و سامان یافته تر باشد، مسیر رهایى و برون رفت وى از اختلال هاى روانى روشن تر و هموارتر خواهد بود.
در زبان معیار و کلام روزمره، تعبیراتی به کار می رود که مدلول کلماتش فراتر از معنای ظاهری آن هاست؛ تعبیراتی که به سبب فقدان قرینه بازدارنده، معنای لازمی آن ها اراده می شود و کنایه نام دارند. پی بردن به مفهوم این قبیل تعابیر، مستلزم عرضه دال یا نشانه های زبانی آن ها، بر مبانی و اصول سیمیولوژیک یا نشانه شناسی و تحلیل فرامتنی آن هاست. ازاین رو در عرصه حدیث پژوهی، درباره تعابیری از قبیل «رفقا بالقواریر» در حدیث نبوی و «سدلتُ دونها ثوبا» در خطبه امیر مؤمنانR که صبغه کنایی دارند، نمی توان به معنای ظاهر الفاظ آن ها بسنده کرد. در این جستار، با روش توصیفی استنتاجی، به بررسی و تحلیل فرامتنی تعابیر کنایی، «لِلّهِ أبُوهُم»، «هَبَلَتهُمُ الهبُولُ» و «ثَکِلَتک أُمُّک» که در متون روایی و خطب نهج البلاغه پر بسامدند پرداخته می شود. بدین منظور، پیشینه و زمینه کاربرد آن ها در فرهنگ و ادب جاهلی و صدر اسلام تبیین شده و با ملاحظه شخصیت کاربران آن ها، معلوم شده که برخلاف آنچه مشهور است، این قبیل تعبیرات، کنایاتی از نوع تعریض هستند و در اکثر موارد، معنای لفظی این عبارات که نفرین باشد مراد نیست بلکه اظهار تعجب، شگفتی و البته گاهی نکوهش، از مفاهیم نهفته این تعبیرات و مراد کاربر آن هاست.
در میان شرایط مطرح شده برای پذیرش روایت راویان از سوی حدیث پژوهان متأخر، عنصر مذهب نقش محوری در تقسیم حدیث به انواع اربعه ایفا می کند و این خود سوالی را به وجود می آورد که آیا واقعا مذهب راوی چنین نقش محوری را داراست که بر اساس آن بتوان درجات روایات را پی ریزی کرد؟
این نوشتار بر آن است که مقوله مذهب راوی را نزد چهره شاخص رجالی شیعه، ابوالعباس نجاشی، بررسی نماید. با بررسی جایگاه راویان واقفی مذهب در فهرست نجاشی و تحلیل الفاظ جرح و تعدیل به کار رفته در مورد ایشان، روشن می شود که مذهب واقفی نزد نجاشی ملاک ضعف راوی نبوده، بلکه میزان تطابق راوی با دو قله بلند صدق و ضبط معیار داوری رجالی وی، پیرامون راویان واقفه بوده است. از این رو بازنگری در تقسیم بندی ارائه شده از سوی مکتب حله که بر اساس تفاوت مذهبی و بدون توجه به اصل پذیرفته شده نزد متقدمان شیعه پایه گذاری شده و سبب کنار گذاشتن بخش قابل توجهی از روایات به دلیل غیرامامی بودن راوی آن ها شده است، ضرورت می یابد.
بر اساس آموزه های دینی ما، قرآن کتاب هدایت بشر و نجات انسان است و مخاطبان بی واسطه آن، همه آدمیان می باشند. البته دایره تأثیرگذاری آن، منحصر به انسان نیست؛ زیرا اگر انسان که لیاقت و صلاحیت بار امانت الاهی را یافته، به درستی به وظایف الاهی و انسانی خود عمل نماید، نه تنها خود او به کمال نهایی می رسد، که بسیاری از موجودات دیگر نیز از طریق او، از آثار هدایتی این کتاب آسمانی بهره مند خواهند شد؛ چه این که بسیاری از آسیب های پدید آمده در جهان طبیعی، پیامد رفتارهای نادرست انسان با محیط طبیعی است. پژوهش پیش رو با توجه به جایگاه بی بدیل انسان در نظام آفرینش که برخوردار از سنت های الاهی است و همچنین شایسته دریافت های تشریعی شده است تلاش دارد با سود جُستن از متون دینی به ویژه قرآن کریم، بیان کند که یکی از بنیادی ترین اصول اخلاقی، «اعتدال» و «میانه روی» است. مدعا این است که اگر انسان که شاکله اصلی او بر اساس اعتدال و میانه روی است شکل نهایی خود را بیابد، در پرتو این اصل زیستی و اخلاقی، نه تنها خود به سعادت که آرمان نهایی بشری است دست می یابد، بلکه دیگر موجودات (اعم از همنوعان و دیگر آفریده های مادون او) نیز از آسیب اخلاقی و محیطی حفظ می شوند.