نظریه تکثرگرایی دینی که مدعی تساوی ادیان و مذاهب در حقانیت و تساوی دینداران در امکان نجات و رستگاری است، دارای رویکردها و تقریرهای متفاوتی می باشد. مهم ترین رویکرد، دیدگاهی است که سعی دارد این تئوری را از نگرشی خاص به وحی استخراج نماید. این نگرش، همان تجربی انگاری یا تجربه دینی تلقی کردن وحی است. مقاله حاضر ضمن بیان تئوری های بدیل نظریه تجربه دینی در خصوص ماهیت وحی و نشان دادن برآیند آنها در نظریه تکثرگرایی دینی، به بررسی امکان یا عدم امکان انتاج این نظریه از آنها می پردازد. این مقاله درصدد اثبات این فرض است که نظریه تکثرگرایی دینی نه تنها ازطریق رویکرد تجربی نسبت به وحی، بلکه به کمک هیچ تلقی دیگری درباره وحی نیز قابل توجیه نیست.
مدتی است در برخی از جراید و محافل روشنفکری، تحت تاثیر برخی تفکرات غربی، چنین القا می شود که یقین و یقین گرایی، همان دُگماتیسم و امری نامطلوب است؛ اما در نقطه مقابل، شک و شکاکیت حتی در امور متعالی، امری مطلوب و ارزشمند است. در این نوشتار به نقد بخش نخست این ادعا یعنی جایگاه یقین پرداخته می شود. در این راستا به لغت شناسی یقین، ماهیت و جایگاه آن از منظر علوم عقلی (منطق، معرفت شناسی، فلسفه) و قرآن کریم و روایات پرداخته شده است. هم چنین قابل تحصیل بودن یقین، ارزشمند بودن آن در وادی باورهای متعالی، تشکیکی و ذومراتب بودن آن، کمیاب بودن مراتب شهودی و بالای یقین و آثار روان شناختی آن ازجمله مباحثی هستند که در این مقاله به آنها پرداخته شده است.
بسیارى، بدون لحاظ سیاق، آیه «نسخ» و «اِنساء» را بر آیات قرآنى تطبیق نموده، و با تکیه بر ظاهر آیه، به محذورات عقلى ـ کلامى مربوط به اِنساء، گردن نهاده، و یا به تاویلى دور، روى آورده اند. این مقاله، با بهره گیرى از ظواهر لفظى و سیاقى آیه، چشم انداز جدیدى ـ با دو ویژگى: حفظ ظهور آیه مبارکه و پیراستن مفاد آن از محذورات عقلى ـ برمى نماید. به اقتضاى سیاق، مراد از «آیه»، آیات کتب آسمانى پیشین است، و آیه نسخ در مقام دفع برخى شبهات یهود است که مى پنداشتند، نسخ و انساء آیات الهى، محال و مخالف حکمت است، لیکن به لحاظ اطلاق آیه، اگر وقوعِ نسخ و انساء، در شریعت جاودانه اسلام و کتاب قرآن اثبات شود، به سان هر قضیه حقیقیه اى، آیات قرآن را نیز شامل مى شود. نسخ حکم، امرى معقول، بلکه ثابت است، ولى به دلایل متین و معتبر، این انساء در مقام تطبیق بر مصادیق، بر آیات قرآنى قابل انطباق نیست و تنها بر همان آیات «منسى» کتب و شرایع پیشین قابل تطبیق است.
در قرآن کریم آیات فراوانی با الفاظ مشابه وجود دارد که این پرسش را در ذهن خواننده ایجاد می کند؛ آیا در قرآن کریم تکرار وجود دارد؟ آیا این تکرار به بلاغت و فصاحت قرآن آسیب نمی رساند؟پاسخ به این پرسش ها سبب پیدایش دانشی به نام آیات متشابه لفظی گردیده است. در این نوشتار کوشیده شده است از این دانش تعریف روشنی داده شود و این آیات در تقسیم بندی جدید بررسی گردد. در آغاز وجوه اختلاف در آیات متشابه لفظی تبیین می شود. سپس راهکارهای قرآن پژوهان در توجیه این تفاوت ها را که خود از جهت نوع پاسخ به چند دسته کلی قابل تقسیم است- یادآور خواهد شد. در این نوشتـار دیدگاه های سه تن از نویسندگانی که درباره این دانش کتابی سامان داده اند، ذیل آیات بیان می شود.
وحدت و انسجام مضمونی در قرآن رهیافتی نو در تفسیرنگاری معاصر است که آن را از سنت کهن تفسیر قرآن متمایز میسازد. در این رهیافت دغدغة مفسر تنها تفسیر واژگانی آیات قرآن نیست، بلکه میکوشد نشان دهد که میان آیات و سورههای قرآن یکپارچگی و انسجام محتوایی و ساختاری وجود دارد. با اینکه رگههایی از این قبیل تلاشها در آثار برخی مفسران پیشین نیز دیده میشود، اما تفاوت تلقی و انگیزهها به تمایز اساسی میان تفسیرهای قدیم و جدید انجامیده است. از جمله چهرههای شاخص این رهیافت نوین، مفسر سوری سعید حوی است که در تفسیر خویش نظریهای کاملاً بدیع و جامع در این باب عرضه داشته است. در این نوشتار کوشش شده با بررسی کتاب «الأساس فی التفسیر» جنبههای نظری و عملی نظریة سعید حوی در زمینة وحدت مضمونی و ساختاری قرآن شناسایی شود. نظریة وحدت دو سطح دارد: الف) در سطح سورهها (پیوندهای مضمونی و ساختاری موجود بین سورههای قرآن)؛ ب) در سطح آیات (پیوندهای لفظی و معنایی موجود بین آیات هر سوره). شاخصة نظریة حوی، مبنا قرارگرفتن سورة بقره برای فهم انسجام مضمونی دیگر سورههای قرآن است. در این نوشتار نشان داده شده که چگونه حوی از نشانهها و قرائن لفظی و معنوی برای شناسایی و تعیین روابط معنایی و شکلی بین سورهها و آیات بهره گرفته است. دست آخر، خواننده در مییابد که نظریة تفسیری حوی، با وجود خصلت بدیعش، بیش از اندازه دلبخواهی و ذوقی است، و اینکه مجموعة شواهد و ادلّهای که وی برای اثبات مدعای خویش به کار بسته است، بهسادگی در خدمت نظریهای بدیل قابل استناد خواهد بود.
راه های متفاوتی برای آموزش قرآن کریم به کودکان وجود دارد. یکی از بهترین راه های درک مفاهیم، موضوعات و قصص قرآن کریم استفاده از روش تصویرگری است. با بررسی ویژگی های سنی درکودکان دبستانی، متوجه این موضوع می شویم که از طریق نقاشی و تصویر می توان بر جذابیت و شیرینی داستان پردازی و علاقة کودک به موضوع داستان افزود. علاوه بر آن درکِ مفاهیم از طریق تصویر بر حافظة طولانی مدت تاثیرگذارتر از بیانِ کلام است.
امروزه توسط اکثر مؤسسات فرهنگی و مراکز دارالقرآن از روش های تصویری برای آموزش قرآن به کودکان استفاده می شود ولی کاربرد آن تخصصی و حرفه ای نیست. علاوه بر آن تصویرگری بسیاری از کتب، نشریات و برنامه های آموزشی دیجیتالی قرآن کریم نیز دارای نقاط ضعف است.
اگر چه کاربرد اصولی از هنر تصویرگری در جذب و علاقمندی کودک تاثیر فزاینده ای می تواند داشته باشد، اما بیان ضعیف و غیر حرفه ای آن هم خسارت های منفی جبران ناپذیری را بر روح کودک وارد می کند. در این مقاله با بررسی ضعف و نقاط قوت موجود در تصویرگری مضامین قرآنی کتابهای کودکان، می توان به ضرورت این امر پرداخت که می بایستی بازنگری و توجهی عمیق به امر تصویرگری کتابهای قرآنی کودکان نمود و آن را به عنوان یک امر مهم در فرآیند آموزش درک مضامین قرآنی در نظر گرفت.