مفسران معاصر از شیعه و سنی در نگرش تفسیری خود از جنبه های مختلف تاریخی، ادبی، کلامی و حقوقی آیه مباهله را مورد توجه قرار داده اند که هر کدام با هدف اثباتی و انکاری آن را در رهیافت و نتایج متنوعی، معناشناسی نموده اند. در این مقاله کوشش شده با یک رویکرد کاملاً تطبیقی آراء مفسران معاصر در بحث های مختلف به ویژه اعتقادی جمع آوری شود و نوع نگرش و تحلیل آنها مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. بررسی ها نشان می دهد که مفسران از شیعه و اهل سنت طیفی از دیدگاه های گوناگون را مطرح کرده اند که بخشی از آنها قابل جمع است و بخش دیگری از آن در طول یکدیگرند و اختلاف های کلامی نتوانسته همگرایی در برخی زمینه های دیگر را منتفی کند. همچنین برداشت از آیه منحصر به ابعاد کلامی نیست بلکه زمینه رهیافت های اجتماعی و حقوقی نوینی هم وجود دارد که می تواند مورد وفاق قرار گیرد و در یک نگرش انتقادی، میزان استواری و سستی آنها بر پایه معیارهای سه گانه تاریخ، ادب و کلام سنجیده شود.
امثال و حکم در هر ملّت و زبانی نشانه غنای فرهنگی آن هاست و عبارتند از جملاتی حکیمانه، ساده و پرمحتوا که مردم، آن ها را در محاورات خود به کار می برند . می توان گفت امثال، خلاصه ای از تجارب و افکار بعضی مردم و یا حکماست که تأثیراتی بس شگرف در اذهان بشر به جای می گذارند. قرآن کریم نیز که برای هدایت و ارشاد انسان ها نازل شده، به قصد تقریب امور ذهنی و غیبی و عقلی به اذهان مردم، از امثال بهره برده است، زیرا استفاده و بکارگیری امثال فهم مسائل مشکل را برای همگان میسر می گرداند. همچنین خاطر را لذّت و طبع را مسرّت می بخشند. در این مقاله تلاش شده تا به طور اخص، وجوه بیانی امثال قرآنی بررسی گردد. از جمله نتایج این بررسی، کثرت وجوه بیانی تشبیه و کنایه در امثال مکی نسبت به امثال مدنی است، همانگونه که دیگر وجوه بیانی همانند استعاره در امثال مدنی بیشتر از امثال مکی می باشد . این موارد، معلول علل متعددی می باشند که در مقاله حاضر بدان پرداخته خواهد شد.
تعمیم مفاهیم قرآنی و انطباق آنها درطول زمان بر شرایط و مصادیق جدید یکی از قواعد مهم تفسیری است که به جری و تطبیق شهرت دارد. اختصاص بخش مهمی از روایات تفسیری شیعه به این موضوع از یک طرف و نقدها و طعن های برخی مخالفان بر این گونه روایات از طرف دیگر و نیز ارتباط وثیق این مسئله با خاتمیت و جاودانگی قرآن، مبناشناسی و تحلیل درست این قاعده ضروری به نظر می رسد. در این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی، مبانی و دلایل این قاعده تفسیری از جنبه ادبی و زبان شناسی استخراج و بررسی شده اند. مهم ترین این مبانی عبارت اند از: پایان ناپذیری معانی نص، استعمال لفظ در بیش از یک معنا، العبره بعموم اللفظ لا بخصوص السبب، وضع لفظ برای روح معنا. تحلیل صحیح مبانی این قاعده نشان می دهد که معصومین (ع) که مبتکران این سنت تفسیری هستند، راهی را برای جاودانگی مفاهیم قرآنی و نو بودن آن در هر عصری به ما معرفی کرده اند و این قاعده تفسیری با اصول ادبی و زبان شناسی کاملاً منطبق است؛ لذا با اجرای آن، مفاهیم قرآنی از حصار زمان و مکان خارج می شوند و همیشه می توان از آنها استفاده کرد.
خداوند متعال حضرت ابراهیم(ع) را علاوه بر مقام رسالت، به مقام امامت نیز مفتخر ساخت؛ زیرا آن حضرت از پیامبرانی است که برای تبیین اصول دین الهی نه تنها راه را می نمود، بلکه مردم را در مسیر درست راه می بُرد و این همان کاری است که امام و رهبر انجام می دهد. در معناشناسی اقناع، آن رابه «راضی و همراه کردن افراد برای گرایش به موضوع، فعّالیّت یا هدفی خاص» تعریف کرده اند. آنچه این مقاله که با شیوة توصیفی تحلیلی سامان یافته، بدان پاسخ داده این است که اقناع حضرت ابراهیم(ع) برای هدایت مردم به سوی شریعت الهی چه ویژگی هایی دارد، از چه روش هایی بهره برده است و چه هدف یا هدف هایی را دنبال کرده است؟ با بررسی داستان حضرت ابراهیم(ع) در قرآن کریم و با بهره گیری از تفاسیر و کتب مربوط، این نتیجه حاصل شد که اقناع آن حضرت ویژگی هایی چون تناوب و تکرار پیام، حُسن خُلق اقناع کننده و از روش هایی چون قرار گرفتن در جایگاه پرسشگر، گفتگو، پاسخ طلبی، رشدیافتگی و بُت شکنی، واژه آفرینی، خلاّقیّت در عمل و... استفاده نموده است و اهدافی چون جذب مخاطبین، تحریک فکر و اندیشه، ایجاد شک، کاهش مقاومت، تغییر موضع، تقویت موضع، ایجاد رفتار و ... را به صورتی دست یافتنی دنبال می کرد.