در این مقاله با گذر از مسئلة «ما أدری» بودن لیلة القدر و در مواجهه با مسئلة «پیچیدگی» حاکم بر این شب و با تکیه بر توان ادراکی محدود بشری، از بین ابعاد بیکران این لیلة بعد معنوی ارزشی آن با استفاده از تحلیل معناشناختی مفرده «مبارک» که در متن قرآن دارای «روابط جانشینی» با «القدر» است و تحلیل درون متنی مفرده «نزول» در قرآن و ترسیم فرآیند «نزول» ملائکه به عنوان مهمترین اتفاق در این شب و کلیدی ترین فعل از سوره قدر در شناخت ماهیت و چیستی ظرف زمانی «لیلة القدر» معناکاوی می شود تا فهم بهتری از ماهیت دوساحتی «لیلة القدر» که در بیان روایات به «بطنان العرش» تعبیر شده است، به دست آید. لذا فهم «لیلة القدر» نیازمند «جهش معرفت شناختی» بین دو ساحت معنایی غیبی و عرشی (القدر) و شهادتی و فرشی (لیلة) این واژه است که کاربرد فراوانی در فهم و تفسیر این گونه مفردات قرآنی دارد.
در این مقاله ابتدا به مفهوم لغوی و اصطلاحی عید پرداخته و سپس جایگاه عید سعید فطر در قرآن و روایات بر اساس منابع فریقین (شیعه و سنی) تبیین گردیده است.
آن گاه به اعمال و آداب شب و روز این عید بزرگ از قبیل غسل، احیا شب عید، زکات فطره و برپایی نماز عید پرداخته و فلسفه تشریع این اعمال به ویژه نماز عید فطر توضیح داده شده است. در پایان، گفتاری از عالم بزرگ اسلامی در لزوم اهتمام بیشتر بندگان نسبت به روز عید فطر جهت جلب هرچه بیشتر رحمت الهی ذکر شده است.
درباره تفسیر آیه شریفه 41 سوره حجر تاکنون تفسیر صحیحی از سوی مفسران ارائه نشده است و این آیه محل تشتت آرای مفسران است. منشأ اساسی اختلافات مفسران فریقین در این آیه به چیستی تفسیر کلمات «هذا» و «علیّ» باز می گردد.
در این مقاله ضمن ارائه قرائت های مختلف از این آیه و نقد و بررسی آنها، دیدگاه های چهارگانه مفسران نیز بررسی شده است که بسیاری از تفسیرهای ارائه شده نارسا و نادرست است.
به نظر می رسد مفسرانی که مشار الیه «هذا» را «اخلاص ورزی» و یا «سنت الهی» دانسته اند و «علیّ» را به معنای «قضا و سنت الهی» تفسیر کرده اند، راه صواب را طی نموده اند.
در بحث از تفاوت های بیانی آیات مشابه، این سؤال مطرح می شود که چه عواملی سبب ایجاد چنین تفاوت هایی شده است. چه چیز سبب می شود تا لفظی در یک آیه مقدم و در آیه مشابهش مؤخر شود و یا واژه ای از یک آیه حذف و در آیه مشابهش ذکر شود و.... به طور کلی می توان گفت این تفاوت اسلوب ها به سه عامل باز می گردد که عبارتند از: سیاق معنایی، سیاق لفظی و تفنن در کلام. سیاق معنایی و لفظی حکمت اختصاص هر لفظ به سوره را توضیح می دهد و تفنن در کلام، تنها وجود اختلاف در آیات را تبیین می کند.
دانش اخلاق به حوزه های مختلف توصیفی و توصیه ای در زمینه مباحث معرفت شناختی، منطقی و ارزشی می پردازد. تبیین رابطه اخلاق و دین، یکی از مباحث گسترده اخلاق پژوهی است. اخلاق در اینجا به معنای گزاره ها و علم اخلاق و دین نیز به معنای حقایقی است که بیانگر بینش، منش و کنش دنیوی در راستای سعادت انسانی باشند. در تبیین ارتباط اخلاق و دین، سه رویکرد وجود دارد که عبارتند از: تباین، اتحاد و تعامل. نگارنده با بهره گیری از آیات قرآن به نظریه تعامل اخلاق و دین روی آورده و نیازمندی های دین به اخلاق و وابستگی اخلاق به دین را تبیین کرده است.
«تأویل» یکی از موضوعاتی است که فیض کاشانی در تفسیر قرآن و عرفان بدان پرداخته و در فهم درست آیات و روایات و حقایق هستی، برایش نقش کلیدی قایل است. هدف این پژوهش آن است که با روش توصیفی تحلیلی به بررسی دیدگاه ایشان درباره تأویل بپردازد و مؤلفه های اصلی آن را تبیین کند. یافته ها حاکی از آن است که وی تأویل را «تعمیم معنای متبادر از لفظ و حمل لفظ بر معنای غیرمتبادر» می داند. وی با تبیین پیوند عمیق لفظ و معنا، الفاظ را دارای حقیقت و روح واحدی می داند که ممکن است به لحاظ مصداقی، شکل ها و مصادیق متعددی داشته باشند. وی از این رهگذر، پرده از سرّ اختلاف تعابیر معصومان علیهم السلام در بیان معانی آیات قرآن برمی دارد. فیض کاشانی روایات متعددی را در مقام بیان امکان تأویل در آیات قرآن و نیازمندی آیات قرآن به تأویل یادآور می شود. از برخی روایات ذکرشده، می توان تعمیم تأویل را نسبت به ظواهر قرآن برداشت کرد. وی ملاک درستی تأویل را بهره مندی آن از پشتوانه نقلی و یا ضرورت عقلی دانسته و تأویل را مختص معصومان علیهم السلام می داند.
سازوکار گفتاری قرآن و دلالت های زبانی آن همواره از بحث های پرجاذبه و چالش برانگیز در میان مفسّران از یک سو، و متکلمان و سایر دین پژوهان از سوی دیگر بوده است. این بحث واجد مباحث مهمی است؛ از جمله اینکه آیا جملات و گزاره های قرآن همه ناظر به حقیقت است؟ اگر برخی تعابیر قرآنی مجازگونه، نمادین و تمثیلی است، آیا این مجازها تحویل پذیر به واقع و حقیقت است، یا خیر؟ در پاسخ به این پرسش ها، به ویژه در حوزه داستان های قرآنی، دو رویکرد عمده وجود دارد: دسته اول دیدگاه های غیرواقع گراست که تفاسیر و برداشت هایی را از قصه های قرآنی ارائه می نماید مبنی بر اینکه این داستان ها را از محتوای واقعی، که مدلول ظاهری الفاظ و کلمات آنهاست، تهی می نماید. دسته دوم شامل آرائی است که مضامین داستان های قرآن را حاکی از حوادث و رویدادهای رخ داده می داند.
در این نوشتار با روش تحلیلی توصیفی، در ذیلِ دسته اول، پنج دیدگاه و در ذیل دسته دوم، دو دیدگاه بررسی و نقد شده است.
دوران نوجوانی و جوانی در شکل گیری شخصیت هر فرد، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اختلال در هریک از مؤلفه های شخصیتی (عقلانی، روانی، عاطفی، اخلاقی، رفتاری و...)، در سایر ابعاد وجودی فرد تأثیر منفی خواهد گذاشت. از این رو، روابط ویرانگر دختر و پسر، نشانه اختلال شخصیتی جوانان به شمار می رود. این پژوهش در نظر دارد عوامل و مؤلفه های شخصیتی روابط دختران و پسران را، با استفاده از قرآن کریم و روایات معصومان: و یافته های روان شناسی مورد بررسی قرار دهد. تحقیق حاضر، توصیفی تحلیلی از نوع تحقیق کیفی است. نتیجه این نوشتار این است که میان شخصیت و روابط مطلوب و نامطلوب دختران و پسران، رابطه مستقیمی وجود دارد؛ یعنی هم شخصیت فرد در رفتارها و عواطف و چگونگی عکس العمل های فرد در برخورد با جنس مخالف نقش اساسی دارد و هم رفتارهای غیرعقلانی دختران و پسران، به تدریج در شکل گیری عادات، اخلاق و خلاصه در شخصیت ناسالم آنان مؤثر است.
مسئله ای که در این پژوهش مورد بحث قرار گرفته، مهارت مسئله گشایی است. بررسی دقیق مسئله و ابعاد آن و راه حل های مختلف برای حل مسئله، به انسان کمک می کند تا به بهترین راه برای نیل به اهداف خویش دست یابد. این مهارت برای انسان نگاه جامع و گسترده ای فراهم می آورد تا در برخورد با مسائل، خود را برنده احساس کند، بدون اینکه در این میان دیگری بازنده تلقّی شود. با به کارگیری این مهارت، هیچ یک از کسانی که با یکدیگر ارتباط دارند و به دنبال موفقیت هستند، احساس باخت نمی کنند. مراحل مختلف فرایند حل مسئله برای انسان آمادگی طبیعی ایجاد می کند تا با واقع بینی مسائل را بررسی کند و با استرس کمتری راه حل مسئله را بیابد.
این مقاله به روش تحلیل محتوا، از مبانی روان شناختی بهره گرفته و با استفاده از آیات و روایات، مراحل گوناگون مهارت مسئله گشایی را توضیح داده است. یافته ها نشان می دهد که ناتوانی در حل مسئله، پیامد ناآگاهی از خویشتن است. چنان که فرد نسبت به خویش و توانایی هایش آگاه باشد، می تواند با تعریف دقیق مسئله، راه های مختلفی که برای حل آن وجود دارد، فهرست کند و با تنظیم راه حل ها، تصمیم قطعی برای اجرای آن بگیرد و در نهایت، با بررسی و ارزیابی مجدد راه حل انتخابی، مسائل مختلف زندگی خویش را حل نماید.
هدف این پژوهش بررسی واژه تربیت در متون اسلامی است به این منظور فرآن کریم، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه وکتب ادعیه و مجموعه بحارالانوار به عنوان جامعه در نظر گرفته شد و نمونه در اینجا همان جامعه بوده است. پس از بررسی کامل این متون، این نتیجه حاصل شد که واژه تربیت از ریشه ربو و به معنای بزرگ کردن است و نه به معنایی که امروز از تربیت برداشت می شود و منظور رشد و شکوفایی استعدادها و توانمندی های فرد است.
هدف از این مقاله بررسی کنش گفته پردازی در روایت «حضرت آدم» از کتاب «قصه های قرآن» است. تلاش این است تا نشان دهیم نقش فراراوی در بازگویی این داستان به چه شکل است و معنا در این گفتمان ها چگونه تولید می شود. برای تحلیل این قصه، از طرفی با مدد گرفتن از روش روایت شناسی «لینت ولت» سطوح مختلف داستان را که هم وجوه انتزاعی و هم وجوه ملموس آن را دربر می گیرد، تجزیه کرده، فراراوی، راوی، کنشگران و مخاطب را نشان می دهیم و از سوی دیگر، با سود جستن از روش نشانه ـ معناشناسی «گرمس» به بررسی تولید معنا از طریق کشف پیرنگ، موقعیت های روایی و طرح واره کنشگران یا نحو روایت می پردازیم.
این الگوها علاوه بر مشخص کردن سطوح مختلف روایت، فراتر از یک تحلیل ساده عمل کرده و جایگاه کنشگران و نقش آن ها را به صورت ویژه نمایان می سازند. در ضمن استفاده از لایه لایه کردن متن یکی از فنون روایی است که باعث می شود نویسنده بتواند نوعی سیالیت و پویایی در متن پدید آورد. در یکی از این لایه ها، فراراوی قرار گرفته است که نقش قابل توجهی در القاء ایدئولوژی و نزدیک یا دور کردن فرامخاطب به باوری اجتماعی، فرهنگی و مذهبی ایفا می کند. این الگوها علاوه بر در نظر گرفتن تمام وجوه یک متنِ روائیِ ادبی، می توانند فراتر از یک تحلیل روائی ساده رفته و ایدئولوژی اثر، بافت اجتماعی ـ فرهنگی آن و همچنین میزان دریافت این متن بوسیلة خواننده را دربر گیرند.
در آیاتی از قرآن کریم، انسان خلیفه خداوند معرفی شده است. از نظر ملاصدرا، آنچه موجب شده از میان مخلوقات الهی تنها انسان دارای چنین صفتی باشد، ضعف او در خلقت و ظلوم و جهول بودن اوست که این خصیصه در آیات کتاب الهی، دلیلِ اصلی استحقاق آدمی برای دریافتِ امانت الهی معرفی شده است. به باور ملاصدرا، این امانت نوری است که بر همه موجودات عرضه شد؛ اما فقط انسان توانست آن را حمل کند و به واسطه این نور، خلافت الهی به انسان اختصاص یافت. وی میان خلافت در زمین و خلافت در عالم تفاوت قائل است. خلیفه در زمین، نوع بشری (حضرت آدم× و اولاد او) است؛ اما خلیفه در تمام عالم حضرت محمد’ است که واسطه در خلقتِ کل عالم و مشکاتی است که تمام علوم و معارف از او دریافت میشود.
از دیدگاه امامیه امام معصوم دانشی الهی دارد، از این رو نقش هدایتگری او ظاهر تا باطن جامعه و همة انسان ها را دربرمیگیرد. آیات و روایات علم الهی ائمه را به روشنی اثبات میکنند. مقالة حاضر یکی از منابع این علم را تحلیل میکند. احادیث، قرآن را از منابع مهم آگاهی و علم گستردة امام بیان کرده اند. ائمة اطهار آگاهی به حقایق و بطون قرآن را از پیامبر اکرم فرا گرفته و در کارکردی تبیینی به تفسیر و تحلیل آموزه های قرآنی پرداخته اند. بنابراین امام فصل الخطابِ اختلافات و بازگوکنندة تعالیم نبوی است. با این همه، درک حقایق قرآن مجاری گوناگونی دارد که خداوند به دلیل جایگاهی که برای امام مقرر کرده است، او را از آن بهره مند میسازد.