عبودیت خدا فلسفه اصلی زندگی بشر بوده و دعوت به توحید و عبادت خدای یکتا که از نیازهای غریزی و فطری انسان است، همواره سر لوحه رسالت تمام پیامبران و منادیان الهی بوده است و همه مذاهب و فرق اسلامی در این که عبادت مخصوص خداوند است، اتقاق نظر دارند؛ لیکن رفتار توسّل گونه برخی مسلمانان، همانند شیعیان که پیامبراکرمJ و یا اولیای الهی را میخوانند و در برابر قبور آنان اظهار تذلل و خضوع میکنند، مورد نقد جدی محمّد رشیدرضا در تفسیر المنار قرار گرفته است؛ درحالیکه عموم مسلمانان همواره در طول تاریخ، نه تنها در اعتقاد که در سلوک رفتاری خود، بدان عمل کردهاند؛ مسأله اصلی این است که آیا چنانکه رشیدرضا میگوید، دعا و درخواست از غیر خدا و امامان معصومA، با توحید منافات دارد و عملی شرک آمیز است؟ این پژوهش با روش کتابخانهای و رویکردی تحلیلی و تطبیقیِ دیدگاه علامه طباطبایی و رشیدرضا، با هدف دستیابی به دیدگاه صحیح از منظر قرآن و رفع اتهام از شیعیان در عبادت اولیاء و شرک در توحید عبادی، انجام گرفت که با بررسی مفاهیم اساسی به ویژه مفهوم عبادت، دعا در کتب لغت و کاربردهای قرآنی آن معلوم شدکه مصادیقی از دعا و درخواست از غیر خدا، که مورد نقد رشید رضا بودهاست، نه تنها شرک نبوده که در راستای توحید و عبادت خدا میباشد.
داستان زندگی خلقت آدم سراسر معما و پر از رمز و رازهای فروان است. مسئله هبوط آدم و حقیقی بودن یا تمثیلی بودن آن مطلبی است که در میان مفسران و عرفا مورد بحث و گفتگو واقع شده است؛ به نظر می رسد بهترین راه برای درک معنای هبوط در حد توان فهم بشری خود قرآن است. بنابر این تفسیرهای بی مورد و نابه جا و تحمیل اندیشه ها و ذهنیت های پیش پرداخته، بر قرآن کریم امری ناپسند و غیر صحیح است. نویسندگان در این مقاله بر این عقیده اند که در این موضوع تا وقتی دلیلی در حمل بر خلاف ظاهر وجود نداشته باشد و این حمل بر معنای ظاهری، با عقل و تاملات عقلی ناسازگاری نداشته باشد، باید آیات را حمل بر معنای ظاهری کرد و دیگر جایی برای تاویل و تفسیر نیست. بنابراین بهترین تفسیر برای هبوط همان آمادگی انسان برای زندگی زمینی و طی نمودن مراحل برای این زندگی است و در این راستا چیزی به نام گناه و خلاف فرمان و مانند آن معنا ندارد.
آگاهی از مکی و مدنی بودن آیات و سورِ قرآن، تأثیر به سزایی در فهم قرآن و تبیین مفاهیم الهی دارد. اهتمام در فراگیری این دانش و طرح نظرات نوین یا بازخوانی آن ها از دیرباز درخور توجه بوده، به طوری که قرآن پژوهان همواره به نقش آفرینی این بحث در فهم قرآن، تأکید داشته اند. اما فراتر از آن در مقام عمل، مفسّران در تعیین مکی یا مدنی بودن سوره ها، هم داستان نبوده اند. سوره «انسان» از جمله سوره های مورد مناقشه دانشوران بوده که به علت وجود برخی گزاره های به ظاهر متعارض، چالشی جدی در میان مفسران محسوب می شود؛ به طوری که هر یک با تکیه بر پیش فرض ها و تمسک به عوامل مؤثر در تعیین مکی یا مدنی بودن سوره، آرای خویش را گاه به صورت جزمی و گاه احتمالی مطرح نموده اند. اهتمام نوشتار حاضر تحلیل و ارزیابی دیدگاه ها و معیارهای تفسیری ابن عاشور و علامه طباطبایی در گزینش قول به مکی یا مدنی بودن سوره انسان است که از خلال توجه به گزارش های تاریخی کهن و نیز مباحث معناشناسی، تاریخی، ریشه یابی واژگان و مطالعات زبان های سامی، صورت گرفته است. ثمره این نگرش، امکان وجود مستثنیات در سوره انسان و مدنی بودن بخش عمده این سوره است.
Metaphor, as a part of humans’ verbal communication, is naturally used in the language of religion. Directional metaphors are formed based on the main directions as the original domain and are related to the concepts that indicate the direction and spatial location. Directional metaphors allocate spatial meanings to concepts and thus convey meaning based on humans’ sensory and cultural experiences. The present article employs a descriptive-analytical method to investigate the linguistic aspects of the directional metaphor of the word “qurb” (nearness to Allah) in the Quran, and makes this metaphysical concept understandable in the human mind through referring to its empirical and physical backgrounds. Spatial or local directions, as well as geometric illustrations, create a new understanding for humans. Although the Quran has used several words and phrases to convey the meaning in the application of the directional metaphors, the present study examines the directional metaphors of the word “qurb” (nearness to Allah). In the end, it is concluded that the directional metaphors used for this word are behind and in front, up and down, center and margin, as well as inside and outside.
انقلاب اسلامی، تحولی عمیق در ابعاد عقیدتی، روحی و رفتاری مردم مسلمان ایران به شمار می آید. تحول مذکور، بر اساس دارائی های اعتقادی، روحی و رفتاری ایجاد شد که در قرآن کریم، به آنها درآیات مختلف اشاره گردیده است. پیش فرض هایی که به نوبه خود، هرکدام به تنهایی ایجاب تداوم و استمرار انقلاب اسلامی را به همراه خود دارند. آموزه های عقیدتی، اخلاقی و عملی، از جمله مبانی قرانی محسوب می شوند که مفاد صریح برخی از آیات متعدد قرآن هستند. در این نوشتار، سعی می شود با بهره گیری از شیوه توصیفی و تحلیلی به تبیین مبانی فوق پرداخته بشود. با تأمل درآیات فوق، معلوم می گردد مبانی قرانی محسوب در پیدایش انقلاب، همانند: حق تعیین سرنوشت، حق بهره مندی از فیوضات پیامبر (ص)، حق اجابت حیات معنوی و ... از جمله مبانی قرانی در تداوم انقلاب هم به شمار می آیند. در نتیجه، استمرار انقلاب همانند پیدایش آن، منطبق بر مفاد و مقاصد آیات است.
مفهوم «معنویت» در مقابل مادیت و جهان مادی، اصل اصیل همه ادیان آسمانی و حتی غیر آسمانی است. وجود و هستی حقیقی در ادیان، امری فرامادی و معنوی است. مفهوم معنویت، یعنی باور قلبی به وجود حقایق متعالی و مافوق طبیعی که بنظر ملاصدرا، کانون و اصل آن وجود واحد حق تعالی است. چنین اعتقادی، به رفتار و زوایای گوناگون زندگی رنگ و جهتی خاص میبخشد، بنحوی که فرد از «بودن» خود، دیگران و جهان نه تنها احساس بیهودگی و پوچی نمیکند بلکه از حس خوشایند رضایتمندی نیز برخوردار میشود. این معنا در روانشناسی لزوماً معطوف به آموزه قدسی یک دین خاص نیست؛ اگرچه با آن مخالفتی هم ندارد. صدرالمتألهین شیرازی بر پایه اصول حکمت متعالیه خود در علم النفس و ارتباط متقابل بدن و نفس، بر آن است که رفتار و اعمال ظاهری و بدنی و نیز علوم و آگاهیهای آدمی تأثیری ژرف بر نفس و روح انسان دارند و نهایتاً در فرآیند حرکت و صیرورت جوهری، سرنوشت او را رقم میزنند. طبق این اصول، سلامت و نیز بیماری معنوی و باطنی در گرو آگاهی و رفتار شخص خواهد بود. دانش روانشناسی، بویژه در شاخه انسانگرایانه آن، نیز بر نقش مهم معنویت در سامانمندی زندگی و سلامت رفتار و شخصیت فرد تأکید نموده است. طبق نظریه برخی از روانشناسان وجودی (اگزیستانسیالیست) همچون فرانکل و یونگ، سلامت معنوی یکی از مؤلفه های مهم «شخصیت سالم» است.
قرآن را مراتبیست، بالاتر از همه مرتبه ها تأویل قرآن است ، واما اینکه حقیقت تاویل قرآن چیست ؟ علامه حسن زاده آملی آنرا به حقیقت انسان منطبق می داند ، زیرا تمام اطوار نظام هستی را بصورت بالقوه در انسان موجود میدانند ، در این مقاله در صدد یم که با استفاده از منابع مرتبط و با روش تحلیلی نظرگری، تأویل قرآن را در تفسیر انفسی انسان جستجو نماییم ، لذا به حقیقت تأویل قرآن و حقیقت نفس انسان و تطبیق آن دو پرداخته شده ، وچنین بدست آمده است که مظاهر و شئون در مقام جمعی حقیقتی واحد دارند که سرچشمه ی تمام ظهورات و عین ظهورات است که حاصل خوانا شدن تأویل آفاق و انفس است که همان تطبیق بین دو کتاب قرآن جمعی و کتاب آفاقی است ، لذا استادی کامل برای خوانا شدن حقایق لازم است ، تا با طهارت در تمام مراتب بتواند حقایق قرآن و انسان کامل و نظام هستی و خود را مس بنماید، زیرا همه آفرینش ، آیینه های حقند اما انسان کامل آینه ای تمام نماست و نشان دهنده همه اسماء و صفات است لذا دارای وجود جامع، وحدت جمعی، وحدت حقّه ظلیّه و وحدت حقه حقیقیه است ،در نتیجه تاویل قرآن حقیقت انفسی انسان و منطبق است با حقیقت انسان کامل وهردوی آنچه در عالم صغیر به وجهی و در عالم کبیر به وجه دیگر می باشد یک حقیت است ، که همان توحید صمدی قرآن است ، لذا در واقع تاویل نهایی عالم خداوند است .
ارزیابی گزارش های تاریخی و جداسازی سره از ناسره از دغدغه های محققان رشته تاریخ است، از آنجا که اخبار نادرست، محرَّف و جعلی به منابع مکتوب راه یافته است، ازاین رو جداسازی آنها و دستیابی به اخبار صحیح و کامل اهمیت بسزا دارد. این مقاله با روش تحلیلی توصیفی، در پی آن است که «عرضه به قرآن» را به عنوان یکی از روش های ارزیابی گزارش های تاریخی، با استناد به قواعد نقد علمی نه ادله نقلی بررسی کرده و محدوده کارآمدی آن را تبیین نماید. در انتها روشن خواهد شد قرآن به عنوان منبعی تاریخی وحیانی، کهن، اصیل، صحیح و عاری از موانع چهارگانه (اغراض شخصی، قبیله ای، نمایشی و بازاری)، سنجه ای است برای ارزیابی گزارش های تاریخی ناظر به موضوع زندگی نبی اعظم (ص) که قرآن به آنها پرداخته است یا توصیف های عام قرآنی از نبی اعظم (ص) ناظر به آنهاست. با عرضه گزارش های یادشده، محققان قادر خواهند بود آن گزارش ها را تصحیح، تکمیل، رد یا قبول نمایند.
یکی از مبانی علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، نگاه تعلیمی به روایات تفسیری است. علامه برای اهل بیت ^ به دو شأن درباره تفسیر قرآن قائل است. شأن تفصیل احکام و بیان جزئیات شریعت و شأن تعلیمی روش فهم و تفسیر در خلال روایاتی که به نوعی به تفسیر قرآن مربوط می شود. توانمندی روایات تفسیری در ارائه روش مناسب تفسیر قرآن، آموزش روش تفسیری قرآن به قرآن، عرضه روایات به قرآن و اعتنا به روایات موافق قرآن، ارجاع متشابه به محکم، محور قرار دادن غرر آیات در تفسیر برخی از آیات، توسعه معنایی آیات، برداشت های متفاوت از آیات با در نظر گرفتن سیاق و تقطیع سیاق، معناداری فرازهای مستقل قرآنی، اعتبار نزول قرآن بر «إیاک أعنی و اسمعی یا جاره» و جری و تطبیق، ازجمله اصولی هستند که با نگاه تعلیمی به روایات تفسیری، به عنوان اصول تفسیری، در المیزان به کار گرفته شده است.