موضوع « بداء » از جمله مباحثی است که در سه علم فلسفه، کلام و اصول فقه کاربرد دارد. در حوزه کلام، به دنبال طرح مباحث مربوط به علم و اراده الهی، این موضوع مطرح میگردد. بداء از معتقدات امامیه است و سایر فرق به آن تصریح نداشته و گاهی اعلام مخالفت نیز نمودهاند اما ناخواسته به محتوای آن اعتراف داشتهاند. از این رو پیوند بداء با اراده الهی از لحاظ معناشناختی نزد تشیّع، مورد بررسی قرار گرفت و معلوم گردید که با در نظر گرفتن اراده خداوند به عنوان صفت فعل، صرف نظر از این که به معنای داعی، حُب و رضا، نفس فعل (تکوین) یا عین علم الهی باشد، کاملاً با مفهوم بداء همخوانی داشته و قابل توجیه و تفسیرصحیح است. ضمن آنکه قبول بداء، به معنای پذیرفتن هیچ گونه تغیر و تبدّل در ذات خداوند نبوده و جهل یا عدم قدرت را نیز برای ذات احدیت به دنبال ندارد.
نگارنده در این گفتار، مقاله «ساز و کار خداوند در معرفت بخشی» نوشته دکتر محمّدرضا ارشادی نیا (در سفینه شماره 23) را نقد می کند که خود در پاسخ گفتار آقای بیابانی اسکویی است.
به گفته نگارنده، ناقد (ارشادی نیا) میان مباحث نویسنده قبلی (بیابانی) خلط کرده است.وی در این گفتار، درباره جبر واختیار، معرفه الله و فطری بودن آن، تأثیر علل در بهره مندی از معرفت و سخنان ناقد در این موارد، توضیح می دهد و بر مطالبی از نویسنده قبلی تأکید می کند.
مسئله مقاله حاضر این است: از یکسو، غلبه توجیه کارکردى به عرفى شدن دین منتهى مىگردد و از سوى دیگر، وجود توجیه کارکردى در دین و آراء متکلمان ممکن است برخى را به استفاده وسیع از توجیه کارکردى در گسترش دین و حفظ آن راغب و مصمم نماید. هدف این نوشتار مقابله با استفاده بىمحابا و گسترده از منطق کارکردى از طریق روشن نمودن ویژگىهاى عرفىکننده آن و نشان دادن تفاوت آن با نمونههاى به ظاهر مشترک توجیه کارکردى موجود در دین و آراء اکثر متکلمان است. آنچه توجیه کارکردى جامعهشناسان را از توجیهات کارکردى موجود در متون دینى و آراء اکثر عالمان دین متمایز مىنماید، ویژگى سکولاریستى این منطق است که از طریق توجه به ویژگىهاى آن به خوبى روشن مىشود. تقلیل دین به ابزار اینجهانى صرف، تقدم داشتن دنیا بر آخرت، نادیده انگاشتن دین حق و روادارى تکثرگرایى، مسخ و بىاثر نمودن دین، غایتانگارى و ایدئولوژیک بودن نگاه کارکردى رایج، مهمترین مسیرهاى عرفىکننده غلبه توجیه کارکردى است.
مرورى بر آراء اُریجن و تأثیر او بر الهیات مسیحى
مهدى کریمى1
چکیده
بررسى الهیات مسیحى اریجن داراى جنبههاى گوناگونى است که هر کدام به تنهایى اهمیت ویژهاى دارد، به ویژه براى کسى که قصد آشنایى با کلام مسیحى را دارد. او هم فیلسوف بود، هم از آباء اولیه کلیسا و هم یک متکلّم مدافع و مفسّر کمنظیر. همچنین، او را مبدع الهیات نظاممند دانستهاند.
الهیات اریجن به نوعى یک طرح افلاطونى ـ گنوسى بود. سه مسئله مهم در کانون توجه او قرار داشت؛ وى در سه بخش عمده کتابش مسیحیت را چنین خلاصه کرد: خدا و تجلیات او، هبوط ارواح مخلوق، نجات. البته یک بخش مهم دیگر را هم در پایان مىافزاید که همان فهم تمثیلى کتاب مقدس است. او مىکوشد از مؤلفهها و مبانى مسیحیت یک کل انداموار فراهم سازد که هم پاسخگوى شبهات باشد و هم از تمام حقایق ناب و نتایج اندیشههاى پیشین بهره ببرد.
اریجن در برخى از عقایدش بدعتگذار شناخته شد و با نقد و از بین بردن آثار او در شرق، تا حدودى تأثیرگذارى او تحتالشعاع قرار گرفت، اما به زودى در کلیساهاى شرقى و غربى پیروانى جدى یافت. این مقاله درصدد است تا به بررسى مهمترین دیدگاهها و تأثیرات او در عالم مسیحى بپردازد.
در این مقاله، برآنیم تا فلسفه انتظار را در نگاه شیعه تبیین کنیم. اصل »انتظار فرج«از یک اصل کلی اسلامی مایه میگیرد و آن، اصل ضرورت امیدواری به لطف ورحمت خدا و حرمت یأس و ناامیدی از لطف و رحمت اوست. انتظار به معنای امیدبه ظهور حتمی حضرت ولیعصر(عج) در آخرالزمان به عنوان آخرین امام ووحی پیامبرصلی الله علیه وآله است. چنین امید و انتظاری، انسان های مؤمن منتظر را تنگناهایزندگی را در پرتو قیام جهانی حضرت مهدی(عج) نوید میدهد. انتظار در تفکر ناب اسلامی شیعه به منتظران راستین، امید، عشق و نشاطمیبخشد. فلسفه چنین انتظاری، صبر و پایداری در راه هدف و زندگی، کسب آمادگی همه جانبه برای پذیرش ظهور حضرت مهدی(عج) و امیدواری به آینده ای روشن و نجات بخش است.