علم کلام، دانش و مهارتی دین پژوهی است که با کمک متون اسلامی به استخراج و تنظیم و تبیین معارف و مفاهیم اعتقادی می پردازد، آن ها را بر اساس روش ها و رویکردهای مختلف درون و برون دینی، اثبات و توجیه می کند و به اعتراض ها و شبهات مخالفان اعتقادی پاسخ می دهد. امامت و امامت پژوهی در علم کلام جایگاه ویژه ای دارد. بحث پیرامون مسئله امامت از قرن های نخست اسلام مطرح بوده و علمای شیعی و سنی در آن باره هم نظر نبوده اند. علمای شیعه برای دفاع از این اعتقاد مهم در همان قرن های اولیه، کتاب هایی نوشته اند، همچنان که مخالفان نیز آثاری در رد امامت تالیف کرده اند. علاوه بر وجود جریان های خوارج، سنی گرایی، وهابی گرایی و کسروی گرایی که با طرح شبهات و اشکالاتی ضرورت تحقیق پیرامون دکترین امامت را تقویت می کند، جایگاه امامت در قرآن و روایات نیز ضرورت پرداختن به آن را روشن می سازد. از نصوص دینی برمی آید که امامت از اصول بنیادین اسلام است.
گستره مباحث امامت در دو ساحت امامت عامه و خاصه به سه عرصه تبیینی، اثباتی و دفاعی محدود می شود. مباحث دفاعی امامت نیز در چهار دسته شبهات مطرح می گردد. جایگاه معرفتی امامت، از بحث های امامت شناسی به شمار می آید. آیا امامت، از اصول دین یا فروع دین و از مباحث کلامی یا فقهی است؟ متفکران اسلامی سه دیدگاه را مطرح کرده اند.
این پژوهش تحلیلی مختصر از ماهیت نظام اخلاق دینی ارائه می دهد و سپس دو بنیاد محوری آن در حکومت مهدوی یعنی اکمال اخلاقی و عدالت طلبی را به صورت موردپژوهانه بررسی می کند.
اکمال اخلاقی توام با اتحاد عقول انسان هاست که از طریق فراهم آوردن بستر عمومی رشد و تعالی انسان ها پدیدار خواهد شد.
در بعد عدالت طلبی پس از بررسی هویت معرفتی عدالت اثبات خواهد شد مراد از عدالت، طریق وسطی و تاویل آن به صراط مستقیم است.
بررسی برخی از مهم ترین کارکردهای مترتب بر اکمال اخلاقی و عدالت طلبی عصر ظهور نیز در این پژوهش مورد توجه قرار می گیرد.
یکی از پرسش هایی که همواره ذهن بشر را به خود مشغول کرده، آینده بشر یا به تعبیر دیگر، پایان تاریخ است. اندیشمندان با هر دیدگاه و گرایشی کوشیده اند به این سؤال پاسخ دهند. آنان آینده بشر را روشن و همراه با صلح، صفا، آرامش، امنیت و گسترش عدالت می دانند. عده ای تحقق آن را خارج از اختیار بشر و نتیجه جبر تاریخی می شمارند و برخی آن را اختیاری دانسته، معتقد به راه اندازی جنگ تمدن ها برای تحقق آن هستند. ادیان الهی یهود، مسیحیت و اسلام نیز آینده زندگی بشر را روشن و تحقق آن را در گرو ظهور منجی می دانند. در اندیشه مسلمانان این تحول جهانی به دست یکی از فرزندان رسول خدا به نام حضرت مهدی رقم خواهد خورد. اکنون پرسش اساسی این است که در اندیشه دینی، چه ضرورتی برای پیدایش این قیام جهانی وجود دارد؟
نوشتار حاضر با بررسی متون دینی در پی پاسخ گویی به این پرسش است. با بررسی آیات قرآن و روایات اسلامی در می یابیم که بعضی وعده های خداوند به مؤمنان، مانند تداوم ثقلین تا پایان تاریخ، حاکمیت جهانی دین خدا، حاکمیت مؤمنان و مستضعفان و صالحان، پیروزی حق بر باطل و... و نیز برخی وعده های رسول خدا به امت اسلامی، همچون به قدرت رسیدن دوازدهمین جانشین او و قیام جهانی حضرت مهدی و فراگیر شدن عدالت در همه جهان هنوز تحقق نیافته است. از این رو باید به ضرورت قیام جهانی توسط انسانی الهی و معصوم قائل شویم.
این مقاله در آغاز، چشم اندازی کلی از زمینه های تاریخی شکل گیری کلام ارائه می دهد، سپس پرسش های بنیادین و پاسخ های درخور و متناسب را مطرح می سازد تا وجوه اشتراک و افتراق و ریشه های تقابل و چالش های کلام دینی و فلسفی را از دیدگاه شیعه بررسی نماید و در این راستا، تعاریف و تقسیم بندی های مختلف عقل و اصالت آن و نگرش درون دینی و برون دینی به علم کلام و شکل گیری کلام فلسفی با گرایش به عقل فلسفی و چالش های جدید را مورد توجه قرار میدهد و با ارائه پیشنهادها و چشم انداز آینده، مقاله را پایان میدهد.
در پاره ای نوشته های تاریخی سده دوم اسلامی و پس از آن، حدیثی از زبان نافع، راوی و برده عبدالله بن عمر، از عمر بن خطاب، دومین خلیفه تاریخ صدر اسلام گزارش شده است که شگفت می نماید؛ حدیثی که مهدی موعود را افزون بر دو ویژگی دیگرش، از تبار این خلیفه و از خاندان او خوانده و مایه بدفهمی ها و تلاش های نافرجامی برای یافتن مصداق مهدی در دو سده نخست تاریخ مسلمانان شده است.
این نوشتار، افزون بر بررسی سندی و متنی این حدیث، نشان خواهد داد این سخن، درست و از زبان عمر بن خطاب است، اما نه آن که وی در مقام نقل قول مستقیم نباشد و درباره آینده یکی از فرزندان خود، چیزی گفته باشد، بلکه حدیث عمر ـ نه آن که موقوف باشد ـ مرفوع و گزارش سخنی از پیامبر بزرگ اسلام درباره برخی ویژگی های مهدی موعود است.
«لوگوس» (Logos) درازنای تاریخ در فرهنگها و مکتبهای فلسفی و برخی از دینها از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است. این مفهوم در فلسفه ی یونان باستان، یهودیت و مسیحیت به گونه ای برجسته به چشم می خورد. در مسیحیت، عیسی(ع) با «لوگوس» یکی گرفته شده، از سوی دیگر، در اسلام (در قرآن) نیز عیسی کلمه ی خداوند نامیده شده است. این مسأله همواره در روابط مسیحیان و مسلمانان به ویژه در مجادله های کلامی مناقشه برانگیز بوده است؛ چرا که از یک سو بزرگان مسیحیت شرقی مثل یوحنای دمشقی باور داشتند که کلمه نامیده شدن عیسی(ع) در قرآن همچون لوگوس بودن وی در انجیل یوحنا، دال بر ازلی و الوهی بودن او است. از سوی دیگر، متکلمان مسلمان همواره با تأکید بر قرآن، کلمه را به معنای «کن» قلمداد و هرگونه الوهیت و ازلیت را از وی سلب می-کردند. همین فرآیند تا سده های بعدی نیز ادامه یافت، به گونه ای که قاضی عبدالجبار معتزلی در سده ی پنجم قمری، همان دیدگاه پیشین قبلی را درباره ی «کلمه» برگرفته است. افزون بر این، درباب کلمه نامیده شدن عیسی در قرآن از دیرباز میان پژوهشگران جای گفتگو بوده است. برخی پژوهشگران آن را همانند باور نسطوریان درباره ی لوگوس و حتی برگرفته از نسطوریه دانسته اند و برخی دیگر آن را مانند باور ابیونی ها قلمداد کرده اند. اما با بررسی منابع و مجادله های معتبر سده های نخستین قمری چنین برمی آید که کلمه در آیه های مسیح-شناختی، بدون هیچ قصد و غرضی به کار رفته است و به دیگر سخن، برگرفته از نسطوریه نیست.
امام رضا علیه السلام در بیانات خود به مسأله تربیت و انتظار اشاره کرده و گاهی انتظار فرج را برترین فضیلت دانسته اند؛ لذا تربیت نسلی منتظر، اهمیت ویژه دارد که لازم است خانواده و جامعه، همگام در راه تحقق این مهم بکوشند. در تربیت نسل منتظر، تربیت باید دینی باشد؛ یعنی شامل همه ابعاد تربیتی در یک بستر دینی شود.
دانستن شاخصه ها و ویژگیهای نسل منتظر، میتواند زمینه ای برای تربیت نسلی منتظر باشد. امام رضا علیه السلام در بیانات شریف خود، به این ویژگیها اشاره فرموده است.
نگارندگان در این نوشتار پس از بیان مفاهیم تعلیم و تربیت، و اخلاق که گاهی با تربیت، یکسان پنداشته میشود، به بیان مسأله ظهور و گستره آن در بیانات امام رضا علیه السلام پرداخته اند؛ سپس شاخصه های نسل منتظر را از نگاه آن امام بیان کرده و بر مبنای شاخصه هایی که امام فرموده است، سازو کارهایی در جهت تربیت دینی نسل منتظر در دو حوزه خانواده و جامعه نموده اند.
درباره زمان آغاز نبوّت پیامبر اسلام 9 بین دانشمندان مسلمان، اختلاف نظر وجود دارد. عدّه اى را نظر بر این است که آغاز نبوّت پیامبر 9 در سنّ چهل سالگى بوده است و بعضى این زمان را از بدو طفولیّت و پایان دوره شیرخوارگى مى دانند. عدّه اى نیز با استناد به حدیث «کُنْتُ نَبِیّآ و آدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطِّینِ»، آغاز نبوّت پیامبر 9 را قبل از خلقت آدم 7 دانسته اند. مسئله این تحقیق آن است که زمان آغاز نبوّت پیامبر اکرم 9 کِى بوده و آیین ایشان قبل از بعثت چه بوده است.
شبهآیین «اکنکار» که به عنوان اهلحق آمریکایى شناخته مىشود، در پى بنیان نهادن نظامجدیدى از پیامبرى است. این فرقه بسیارى از پیامبران الهى، حکیمان و مشاهیر جهان را به نام خودمصادره کرده و درصدد است تا جایگاهى به گستردگى دین براى خود دست و پا کند. «ماهانتا»نامى است که اکنکار براى پیامبران خود برگزیده است. از ماهانتا با تعابیرى همچون «پیامبرباستانى» و «استاد» نیز یاد مىشود. سخن در این است که آیا این فرقه مىتواند نظام جدیدى ازپیامبرى را بنیان نهد و آیا تبیین پیامبرى باستانى در این فرقه راه به جایى مىبرد؟ این نوشتارمىکوشد با بررسى عقاید این فرقه درباره ماهانتا و پیامبر باستانى، به واکاوى نظرى این عقیدهپرداخته و آن را با انسان کاملى که مدنظر دین مبین اسلام است مقایسه نماید. بازبینى زندگىپیامبران سهگانه این فرقه، از دیگر مباحثى است که این مقاله پى مىگیرد تا از این گردونه سستىنظریه ماهانتا یا پیامبر باستانى و مدرن اکنکار روشن شود. در پایان نیز انسان کامل و ماهانتاهاى اینفرقه با نظریاتشان محک زده خواهد شد.