قصص قرآن از دیرباز مورد توجه مفسران، محدثان و دانشمندان علوم قرآنی بوده و از ابعاد گوناگون پژوهش های متنوعی با رویکردهای تاریخی، جغرافیایی، زیبایی شناسی و اعجاز بیانی در این موضوع سامان یافته است. لیکن بعد کلامی آن به ویژه در مسائل کلامی امامت و مهدویت کمتر مورد توجه قرار گرفته است. لذا این نوشتار در صدد است تا بن مایه های کلامی مهدویت در قصص قرآن را مورد بررسی و تبیین قرار دهد. بررسى ها نشان مى دهد امکان پنهانی بودن ولادت، امکان تصدی امامت در کودکی، غیبت، طول عمر، پایایی دوران جوانی، صدور معجزه در وقت ظهور، حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) از مهمترین مباحث کلامی مهدویت در قصص قرآن است. از سوی دیگر تبیین آداب انتظار در سیمای سوره یوسف، حکمت غیبت و امکان رؤیت امام عصر(ع) بى آنکه شناخته شود، از دیگر مسائل کلامی مهدویت است که در این نوشتار از منظر قصص قرآن مورد بررسی قرار گرفته است.
مباحثات زمان و مکان عموماً حول محور مطلق گرایی و نسبی گرایی شکل گرفته است. براساس مطلق گرایی زمان و مکان هستی های واقعی و مستقل از اشیاء محسوب می شوند. در مقابل نسبی گرایان بر این باورند که زمان و مکان نسبت بین اشیاء و تعینات آن ها هستند. هرچند نیوتن و کانت هر دو، زمان و مکان را اموری مستقل از اشیاء می دانند، اما زمان و مکان نیوتنی وابسته به وجود خدا است و زمان و مکان کانتی وابسته به ذهن انسان است. این نوشتار با بررسی نسبت خدا با زمان و مکان در دو سیستم شناختی نیوتن و کانت قصد پی گرفتن دیدگاهی را دارد که براساس آن، نظریه نیوتن در مورد زمان و مکان، مجال وجود خدا در سیستم شناختی او را فراهم می کند و نظریه کانت در این باره، راهی برای بیرون گذاشتن خدا از سیستم شناختی او، به وجود می آورد.
در فرآیند شخصیت شناسی امام مهدی، بحث درباره رتبه و مقام امامت آن حضرت مطرح است. رتبه امامت حضرت مهدی مانند سایر ائمه برتر از رتبه نبوّت و رسالت است. این معنا از یک سو، با تأمّل در مفاد آیه امامت حضرت ابراهیم و از سوی دیگر از سیره حضرت عیسی در اقتدا به امام مهدی و پیروی از ایشان در عصر ظهور اثبات شدنی است.
با درک رتبه امامت حضرت مهدی حدیث «مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةٌ جَاهِلِیَّة» (کلینی، 1388: ج1، 376) و احادیث شبیه به آن، که در مصادر فریقین نقل شده اند، ژرف و واقع بینانه معنا می شوند.
احراز صدق اولیات ازجمله دغدغه های مهم معرفت شناختی است. ابن سینا این قضایا را بدیهی الصدق می داند (نظریه کلاسیک). از میان متأخران، مصباح یزدی این راه حل را کافی ندانسته و به آن اشکال وارد کرده است. از نظر وی احراز صدق و کلیت حقیقی این قضایا در گروی فرارَوی از مفاهیم و به کار گرفتن علم حضوری است و این گونه می توان اطمینان حاصل کرد که اولیات بافته های ذهن نیستند، بلکه حقایقی عینی و کلی هستند. مقاله پیشِ رو شامل سه بخش است: بخش اول، طرح مسئله تحقیق است؛ بخش دوم، طرح نظریه کلاسیک و نقد مصباح یزدی بر آن است؛ بخش آخر، طرح و بررسی نظریه مصباح یزدی و پاسخ به اشکالات واردشده به این نظریه است. در این قسمت دو بحث عمده وجود دارد: اول اینکه هردو معنای ارجاع اولیات به علم حضوری معانی قابل قبولی هستند؛ بحث دوم اینکه اشکال ابتنای صدق قضیه کلی بر جزئی، ناشی از عدم تفکیک بین حیثیت مابه ینظر و مافیه ینظر مفاهیم است. نتیجه اینکه از نظر ما رگه هایی از دیدگاه مصباح یزدی در آثار ابن سینا وجود دارد.
هدف این مقاله بررسی مفهوم و اهمیت مدارای مذهبی و اخوت و برادری جهانی در آموزه های امام علی(ع)، به خصوص در نهج البلاغه است. اسلام آزادی اندیشه، آزادی بیان عقاید و اعمال قضاوت مستقل در مسائل دینی را تایید می کند. آن همچنین مدارای مذهبی در میان پیروان ادیان، جوامع مذهبی، اقوام و ملل را تصدیق نموده و به درک متقابل و همکاری میان تمامی مردم استدلال می نماید. حضرت علی (ع)، در راستای آموزه های اسلامی، مردم را برادر در دین یا خلقت می داند. بنابراین، او به حفظ امنیت همه مردم، به خصوص غیرمسلمانان معتقد است. او اصل برابری برای تمام مردم به عنوان حق مادرزادی تاکید ورزیده و نابرابری و تبعیض مبتنی بر قبیله، ملیت و خانواده را ناشایست می داند. او به برادری همه انسان ها به عنوان آفریدگان خدا توصیه می نماید. این جهان شمولی بر روی سه پایه استوار است، یعنی جهانشمولی پیام حضرت محمد (ص)، یگانگی خداوند و در نتیجه وحدت ادیان و وحدت بشر. خدا پیامبر را فرستاده تا دستورات او را آشکار کرده و به ذکر خدا فرا خواند. امام علی معتقد است که فرمانروا باید با رحمت و مدارا با همه افراد تحت حکومت خود رفتار نماید.
در این نوشتار علم مطلق از منظری واقع گرایانه به عنوان علم قضیه ای مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. مهمترین مشکل در این باره تعارض میان علم مطلق و اختیار است. این تعارض هم در مورد اختیار خداوند مطرح می شود و هم اختیار بشر. اما اختیار عموماً به دو معنای متفاوت به کار می رود؛ یکی اختیار به معنای «قدرت بر فعل و ترک» و دیگری به معنای «قدرت بر تصمیم». هر چند اختیار خداوند را باید به معنای دوم گرفت ولی در مورد انسان، اختیار باید به معنای نخست تلقی گردد. از این رو، یکی از راه حل های تعارض علم پیشین و اختیار که بر جمع میان موجبیت و اختیار تأکید می ورزد، به تفصیل مورد بحث قرار گرفته و نشان داده شده است که هر چند این راه حل در مورد حل تعارض علم پیشین و اختیار الهی کامیاب است ولی در مورد تعارض علم پیشین و اختیار بشری کارآیی ندارد. بنابراین برای حل آن باید به راه حل های دیگری روی آورد؛ گو اینکه در این نوشتار به آنها پرداخته نشده است.