یکی از مسایل مهم در حوزة فلسفة ذهن معاصر، مسألة «اذهان دیگر» است که امروزه با دو رویکرد معرفت شناختی و مفهومی از آن بحث می¬شود. در این مقاله پس از توضیح صورت مسأله در دو رویکرد یاد شده و مروری بر تاریخچة آن، بر مسألة معرفت شناختی اذهان دیگر متمرکز شده، به بررسی یکی از پاسخ¬های ارایه شده به آن یعنی راه حل تمثیلی خواهیم پرداخت. مبنای اصلی این پاسخ آن است که ما می¬توانیم با تعمیم استقرایی حالات ذهنی خود به دیگران، باور به اذهان دیگر را موجه سازیم. پس از بیان برخی روایت¬های ابتدایی و تکمیلی این راه حل، ایرادات عمده¬ای که بر آن وارد شده است بررسی می¬گردد. البته ادعای نهایی این مقاله آن است که با دغدغة ارائة توجیه معرفت¬شناختی برای اعتقاد به اذهان دیگر، درجة احتمالی که از تمثیل مورد بحث حاصل می¬شود به حدی است که برای توجیه معرفتی این باور کفایت می¬کند.
پلانتینگا با نقد مفهوم توجیه از نظر معرفت شناسی، مفهوم تضمین را معرفی مطرح نمود. او پس از ذکر مؤلفههای بهکاررفته در این مفهوم، بار اصلی را بر دوش مفهوم «کارکرد صحیح» میاندازد و این مفهوم را به باورهای دینی، از جمله باور به خدا بسط میدهد. از اینرو وی سعی میکند با جستجوی الگویی، تضمین باور به خدا را با توجه به آرای «آکویناس» و «کالون» در قالب مدلی بهنام «A/C» با چهار ویژگی سامان بخشد و از خاستگاه این مدل ادعا کند در انسان، نوعی گرایش طبیعی و فطری به خدا وجود دارد که در شرایط خاص، باور به خدا را تولید میکند و در صورت صدق، احتمال تضمین آن بسیار زیاد است. براساس این نگاه، خداباوری در موضعی قویتر از طبیعتگرایی قرار میگیرد؛ زیرا اگر طبیعتگرایی صادق باشد، نمیتوان احتمال تضمین باور به آن را بالا دانست. این مقاله با تبیین و تحلیل مدل فوق، به پیشفرضها و نتایج این مدل و سپس نقدهای واردشده بر آن می پردازد.