به اعتقاد ملاصدرا، سه عالم کلی وجود تحقق دارد: 1) عالم محسوسات که همان عالم دنیاست. 2) عالم مثال، یعنی عالم صور مقداری که عینا نظیر عالم محسوسات است، با این تفاوت که عاری از ماده میباشد. 3) عالم معقولات که مجرد از ماده و خواص مادی است. از طرف دیگر انسان دارای سه نوع ادراک است: 1) ادراک حسی 2) ادراک خیالی 3) ادراک عقلی. انسان حقیقتی است که وجود به اعتبار هر قوه ای از قوای ادراکی خود، در یکی از عوالم وجود واقع می شود، بدین گونه که با درک محسوسات، در عالم حس؛ در حال ادراک خیالی، در عالم مثال و در حال ادراک کلیات و معقولات، در عالم عقول قرار می گیرد.
در این مقاله، هر یک از مراتب ادراک با مراتب وجود مقایسه و این نتیجه حاصل شده است که از نظر ملاصدرا مراتب ادراک که در درون خود آدمی است، با مراتب وجود بیرونی تطابق دارد.
انسان در شناخت هستی و دستیابی به حقیقت دو وسیله در نهاد خویش و دو راه پیش روی خود دارد، عقل و دل؛ برهان و کشف. برخی راه برهان را اختیار کرده و شهود را به سبب نداشتن استدلال بی ارزش دانسته و برخی هم شهود را به سبب حضوری بودن آن بر برهان برتری داده اند. حکیمان متأله با پژوهش های خود در فلسفه و عرفان توانستند این مطلب را اثبات کنند که عقل و دل اگرچه روشی جدای از هم دارند اما مقصدشان یکی است و تفاوت یافته های آن دو را به شدت و ضعف دانستند. از این رو برهان وکشف را نیازمند یکدیگر دیده و کمال هر یک را به دیگری دانسته و توانستند بنیان محکمی برای شناخت هستی بنا نهند.
درباره «منشا دین» و «انگیزه پیدایش مذاهب»، و بررسی عامل پیدایش مفاهیم دینی و در راس آنها مفهوم خدا، روان شناسان، جامعه شناسان، فلاسفه و ... آرا و فرضیه های بسیاری ارایه کرده اند. ما در این مقاله به بررسی دیدگاه زیگموند فروید، از روان شناسان مطرح درباره منشا دین می پردازیم و عامل ترس و عامل روانی را بررسی و از منظر جامعه شناسی، فلسفی، قرآن و روایات به آن پاسخ داده، بیان نمودیم که بحث از تابو و توتم؛ و عقده اودیپ نمی تواند مبنایی عقلانی و منطقی برای اعتقاد به خدا باشد.
سیدمرتضی، مانند اکثر متکلمان عدلیه، بر آن است که برای «حسن بودن آلام ابتدایی» افزون بر اعتبار (لطف، مصلحت)، مساله «عوض» ضروری است. در مقابل محقق حلی معتقد است که مصلحت موجود در «الم ابتدایی» برای «حسن بودن» آن کافی است.
در این پژوهش ثابت می شود که نه سخن سیدمرتضی به طور مطلق صحیح است، و نه نظریه محقق حلی، بلکه سخن درست، نظریه ای است که بر اساس آن، حسن بودن برخی آلام ابتدایی (آلام ابتدایی غیرمکلفان در شرایطی خاص) را «عوض» و برخی دیگر (آلام ابتدایی مکلفان) را «ثواب» تبیین می کند؛ و در صورت ثواب، عوض، دیگر موضوعیت نداشته، بلکه در ثواب منحل خواهد شد. در نهایت می توان گفت: نظریه ثواب و عوض مکمل یکدیگرند تا «حسن بودن» تمام «آلام ابتدایی» را تبیین کنند.
در قرن هفتم هجری شمسی، خواجه نصیرالدین طوسی با رویکرد فلسفی به مباحث کلامی، مکتب کلام فلسفی را بنیان نهاد. پس از او شاگردان مکتب وی، شیوه او را در تقریر مسائل کلامی ادامه دادند. ملاعبدالرزاق لاهیجی متخلص به فیاض، یکی از برجسته ترین متکلمانی بود که آثار خود را در قالب سنت کلام فلسفی به نگارش درآورد. او همانند خواجه و حتی بیش از او با استفاده از اصول، قواعد و اصطلاحات فلسفه مشا، به تقریر و تبیین مباحث کلامی پرداخت و ازاین حیث، تاثیر فراوانی بر جریان فلسفی شدن علم کلام در مذهب تشیع داشت. مقاله حاضر با استفاده از تحلیل های ساختاری و محتوایی آثار کلامی لاهیجی، در صدد تبیین نقش وی در فرایند فلسفی شدن علم کلام است.
مسئله تخیل همواره از مباحثی است که در حوزه های مختلف فکری در حوزه الهیات و دین پژوهی در دوران معاصر، از یک سو همراه با مبحث «تجربه دینی»، و از دیگر سو ذیل انسان شناسی کلامی یا الهیاتی برخی متفکران، بدان توجه شده است. ولفهارت پانن برگ، متاله معاصر آلمانی، با بررسی ضعف و قوت های مباحث مربوط به تجربه دینی، کوشید تا به واسطه طرح بحث قوه تخیل ذیل بخشی از دیدگاه های انسان شناختی خود، در عین بهره برداری از ظرفیت های مختلف این مباحث، از کاستی های آنها نیز در امان باشد. در این مقاله پس از بررسی مختصر بستر معرفتی انسان شناسی پانن برگ، در تفکر جدید به طورکلی و در حوزه الهیات مسیحی به طور خاص، به تشریح دیدگاه های وی در باب جایگاه قوه خیال و خصایل و ویژگی های وابسته به آن، و ظرفیت هایی که در جهت مواجهه با خداوند در انسان ایجاد می کند، خواهیم پرداخت.
در بسیاری از منابع تفسیری، تاریخی و روایی سنی و شیعه آمده است که رسول الله| از دوازده جانشین خود خبر داده و بنا به نقل «مسلم» در کتاب «صحیح»، عزت اسلام به این دوازده جانشین بستگی دارد. با وجود این اسناد، متکلمین اهل سنت به علل مختلف نخواسته اند مصادیق راستین ایشان را معرفی یا تایید کنند و تفسیرهای غیر منصفانه ای دراین باره ارائه نموده اند. در این مقاله، ضمن نقل برخی از اقوال اهل سنت و مقایسه آنها با یکدیگر، تعداد، نام و خصوصیات این جانشینان و مصادیق راستین آن، بررسی خواهد شد. نوشتار پیش رو، براساس منابع اهل سنت و نظریه اندیشمندان ایشان تدوین شده است.
بداء یکی از اعتقادات شیعه امامیه است که در آیات و روایات اسلامی ریشه داشته، تنها در بخشی از نظام آفرینش رخ می دهد و مصادیق عینی متعددی از قرآن و احادیث آن را تایید می کنند.
مقاله حاضر بر آن است تا با روش توصیفی ـ اسنادی با شیوه بیان مصداقی، جوانب موضوع را بررسی و پس از پرداختن به معنای لغوی و اصطلاحی آن از دیدگاه فریقین، مصداق هایی از وقوع بداء در آیات و روایات را ارائه دهد؛ و سپس ضمن به تصویر کشیدن رابطه آن با علم الهی، نتیجه می گیرد که آیات و اخبار بدائی نظر شیعه را دراین باره تایید می کند.
«اوسیا» برگرفته از «ایمی» (وجود داشتن)، مفهومی اساسی در هستی شناسی ارسطو است. امّا به رغم این اهمّیّت، نصّ آثار ارسطو در این باره یکدست و همگون نیست و افزون بر آن، گزینه هایی که اغلب مترجمان در ترجمه آن برگزیده یا ساخته اند، در معرض اشکال و ایراد است. در زبان لاتین نخستین مترجمان essentia را برگزیدند که به لحاظ دلالت بر «وجود» وافی به مقصود بود ولی دیری نپایید که این گزینه به سود substantia منسوخ شد. صورت انگلیسی این واژه لاتین نیز به خطا معادل «اوسیا» تلقّی شد و هنوز غالب است. با این وجود، انگلیسی زبانان در صدد تغییر برآمده اند و در نتیجه واژه entity به عنوان گزینه ای مناسب جای خود را به تدریج باز می کند. امّا در محافل عرب زبان اشکال به قوّت خود باقی است و اقدامی صورت نگرفته است. هیچ یک از واژگان «ذات»، «جوهر»، و «طبیعت» کارکرد واژه «اوسیا» را ندارد. بدون تردید چنین وضعی در درک و فهم از هستی شناسی ارسطو آثار منفی بر جا گذاشته است.
از نور به عنوان موضوع فلسفه اشراق تفاسیر مختلفی ارائه شده است، امّا بنا بر تفسیر منطبق با نظر سهرودی، نور رمز و نمادی است از آگاهی و خودآگاهی. لذا علم مدار فلسفه سهروردی است. مسئله بنیادی مقاله حاضر بررسی مشاهده یا شهود در مسئله محوری حکمت اشراق، یعنی علم اشراقی، است؛ و در صدد اثبات این فرض است که سهروردی همان گونه که قاعده اشراقی اِبصار را در ادراکات باطنی جاری میداند، اصطلاح مشاهده یا شهود را نیز بر تمام مراتب ادراک حسّی، خیالی، عقلی، و قلبی اطلاق میکند. در این تحقیق نتیجه گیری میشود که طبق نظر سهروردی حقیقت ادراک، در مراتب مختلف ادراکات ظاهری و باطنی، شهودی است. مشاهده و مکاشفه در عالیترین مرتبه متعلق به مشاهده و مکاشفه قلبی و همچنین معرفت فوق ادراک عقلی است و حقیقت معرفت اشراقی نیز در این مرحله نهایی از شناخت شهودی عقل تحقق مییابد و به ظهور میرسد.
امکان یا عدم امکان دیدار حق از مسائل پرشور و پیچیده ای است که در طول تاریخ تفکر اسلامی آراء و نظریات گوناگونی را به خود اختصاص داده است؛ آن چه که از گفته های عرفای اسلامی روشن می شود و فرمایشات و استدلال های ائمه معصومین علیهم السلام آن را تائید می نماید این است که ایشان رویت با چشم ظاهر و حتی عقلی(علم حصولی) را محال دانسته، تنها رویت قلبی را که نتیجه سلامت قوای درونی و باطنی انسانها است جایز دانسته اند و بنابراین آیات قرآنی را که دلالت بر رویت حق یا درخواست رویت حق از طرف انبیا دارد ، به همین رویت و شهود قلبی تفسیر نموده اند. در این مقاله ضمن بررسی مختصر برخی نظریات متکلمین با تکیه بر دلایل قرآنی ایشان و نظریات مفسرین در این خصوص و مقایسه برداشتهای هر یک از آنان از آیات قرآنی به ویژه آیه 143سوره اعراف ، در مورد معنا و حقیقت رویت قلبی و مراتب آن و چگونگی تحصیل آن با تکیه بر مبانی عرفانی به ویژه سه رکن «وحدت وجود، ولایت، عشق» و با محوریت قرآن و احادیث و فرمایشات حضرات معصومین علیهم السلام سخن خواهد رفت. بدین ترتیب در این مقاله ضمن مقایسه برخی آراء مشهور در زمینه رویت حق این سوال نیز پاسخ داده می شود که مقصود عرفای اسلامی از رویت قلبی حق تعالی چیست و این امر چگونه حاصل شدنی است؟ در این نوشتار اثبات می شود رویت قلبی در نتیجه مظهریت صفات حق حاصل می شود به گونه ای که انسان می تواند به مقامی نایل گردد که به دلیل تجلی صفات حق در او با شهود و رویت خود، حق را رویت نماید .