این مقاله در پى گزارشى نو درباره یکى از اصول و مبانى مدرنیته مىباشد. سکولاریسم به معناى دقیق دنیوى شدن در سه لایه روابط انسانى (روابط فردى، روابط اجتماعى و روابط انسان با طبیعت) در دنیاى مدرن رخ نمود و دین از دخالت در تنظیم و احکام این روابط بر کنار و بالطبع قرائتهاى گوناگونى چـون سمبلیک بودن، تک بعدى کردن، شخصى شدن، عصرى کردن، بشرى ساختن و دنیوى شدن دین، جهت حذف دین یا رفع تعارض آن با مدرنیته تماما سکولار ارائه گردید. البته این فرآیند سکولاریسم، محصول علل و عوامل خاصى در دین مسیحیت و روند شکلگیرى مدرنیته و دنیاى غرب مىباشد.
عدم درک صحیح نسبت به خاستگاه، عوامل و مؤلفههاى عقلانیت مدرن ـ که هر پدیده متافیزیکى را اعم از دین، خرافه و اسطوره، تنها به این دلیل که در مقوله آن نمىگنجد، نامعتبر اعلام مىکند ـ موجب خلطها و تشبیهات مع الفارق گردیده است. مقاله مورد نقدِ این نوشتار علاوه بر یک کاسه کردن اسلام با مسیحیت انحرافى، تجویز و توصیه مىکند که احکام و آموزههاى اسلام به دست عقلانیت مدرن تابوزدایى گردد. نوشتار حاضر ضمن پرداختن به نقاط ضعف آن مقاله، با تشریح ویژگیهاى عقل مدرن این الگوى پیشنهادى را مورد خدشه قرار داده و به جاى آن، بر عقلانیت اسلامى تأکید ورزیده است.
آنچه در این مقاله مورد پژوهش واقع شده، مساله علم بارى است . در متون دینى ما بر علیم بودن خداوند تاکید فراوانى شده است . یکى از آموزههاى محورى ادیان آسمانى این است که خداوند به همه چیز آگاه است و هیچ چیز از گستره علم او بیرون نیست . تاثیرات جدى این باور در ساحت اندیشه و عمل انسانى به قدرى روشن است که ما را از توضیح بىنیاز مىسازد . عقیده به علم شامل و عام خدا، هر چند که از مسلمات دینى است; اما تحلیل فلسفى آن با چالشهایى مواجه است که تعمق بیشتر را موجه مىسازد .
یکى از دشوارترین مباحث فلسفه الهى بحث علم خداى متعال است . بزرگان فلسفه و کلام تلاشهاى فراوانى براى تبیین آن مبذول داشتهاند . برخى از فیلسوفان مانند شیخ الرئیس در التعلیقات و صدر المتالهین در اسفار براى تبیین این موضوع، به مباحث مقدماتى مهمى پرداختند . در عین حال، بین فیلسوفان و متکلمین اختلافات زیادى در این زمینه مشاهده مىشود . تا آنجا که براى فرار از پارهاى اشکالات، برخى از متکلمین بکلى علم الهى را هم نسبتبه ذات خویش و هم نسبتبه اشیاى عالم منکر شدهاند; اما غالب قریب به اتفاق فلاسفه و متکلمین علم خدا را در هر دو مورد پذیرفتند; هر چند درباره کیفیت این علم بین خود آنها اختلاف نظر جدى وجود دارد . برخى، هم علم به ذات و هم علم به مخلوقات را عین ذات الهى دانستهاند و برخى دیگر علم به ذات را عین ذات و علم به مخلوقات را صورتهایى قائم به ذات و خارج از آن شمردهاند و بعضى علم تفصیلى ذاتى خداوند را نسبتبه مخلوقات پذیرفتهاند، اما برخى دیگر، چنین علمى را منکرند و علم تفصیلى پیشین به مخلوقات را خارج از ذات و قائم به ذات دانستهاند و برخى دیگر بکلى منکر علم تفصیلى پیشین شدهاند و علم تفصیلى به مخلوقات را در مرتبه مخلوقات و بلکه عین وجود آنها مىدانند . برخى نیز علم خدا به مخلوقات را از نوع علم حصولى و برخى آن را از نوع علم حضورى دانستهاند .
یکى از معضلات در مبحث علم بارى تعالى نحوه تبیین علم او به پدیدههاى مادى است . این مساله از چند جهت مورد اشکال واقع شده است: یکى این که پدیدههاى مادى کثرت دارند و لازمه علم خدا به تک تک آنها، راه یافتن کثرت و ترکیب در ذات حق است که با بساطت و وحدت و صرافت ذات او سازگارى ندارد; دیگر این که پدیدههاى مادى متغیر و درگذرند و لازمه علم خدا به آنها این است که این تغییر و تحول در ذات حق راه پیدا کند; از جهتسوم این اشکال مطرح است که طبق دیدگاه فیلسوفان، امور مادى نه مدرک واقع مىشوند و نه مدرک; یعنى امور مادى نه تنها صلاحیت درک و شعور را ندارند، قابل درک نیز نمىباشند . بنابراین، چگونه ممکن است که خداوند به امور مادى جهان، علم داشته باشد .
تلاش پژوهشگران تاریخ عقاید و فرقه های اسلامی را می توان از زوایای مختلف مورد بررسی و ملاحظه قرار داد. پژوهشهای فرقه ای، به ویژه آن دسته ای که مربوط به فرقه های تاریخی و سیر تحولات فکری مسلمانان است، همواره متکی بر منابع مکتوب و آثار مختلفی بوده که در این زمینه شکل گرفته است. چنین آثاری اگر چه فراوان بوده و در قالبهای متفاوتی عرضه شده اما همه آنها به دست ما نرسیده است و همه آن آثاری که به دست ما رسیده نتوانسته به هر دلیلی جایگاه ویژه ای برای خود کسب کند. از این میان تنها دسته ای از آنها مشهور شده و ببیشتر از همه مورد استناد و استفاده پژوهشگران واقع می شود. از طرفی این گونه آثار برخوردار از ویژگیهایی هستند که صرف اعتماد بر آنها درستی پژوهش را نیز زیر سؤال خواهد برد. نوشتار حاضر با هدف آسیب شناسی چنین آثاری به بررسی ویژگیها و کاستیهای آنها پرداخته است. نویسنده بعد از اشاره به ضرورت شناخت و توجه به آثار فرقه شناسی، به تقسیم بندی دسته های مختلف آن پرداخته است. وی از میان آثار مختلفی که به بحث فرقه شناسی مربوط است به ویژگیهای بیش از ده اثری که به طور مستقیم به تاریخ عقاید فرقه ها مربوط است اشاره کرده و در پی آن کاستیها و مشکلات آنها را بیان می کند. جهت گیری و تاثیر پیش فرضهای کلامی صاحبان این آثار در بیان تاریخ و عقاید دیگر فرقه ها و اختلاف در شمارش اسامی و تعداد فرقه ها از جمله ویژگیهای منفی است که نویسنده در آن تاکید بیشتری داشته است. تحلیل خاستگاه اختلاف گزارش گران در اسامی و تعداد فرقه ها نیز از موضوعات قابل بررسی است.