ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۵٬۰۸۱ تا ۱۵٬۱۰۰ مورد از کل ۱۵٬۳۱۰ مورد.
۱۵۰۸۱.

ماهیت گفت وگو در اندیشه ریچارد رورتی و استلزامات آن در تربیت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۴۹
پژوهش حاضر باهدف بررسی ماهیت گفت وگو در اندیشه ی ریچارد رورتی و استنتاج اصول و روش های تعلیم و تربیت بر مبنای گفت وگو انجام شده است. برای بررسی ماهیت گفت وگو در اندیشه رورتی، با روش تحلیل منطقی فرارونده، پیش فرض های منطقی گفت وگو را به دست آوردیم که عبارت اند از: آمادگی دریافت و باز بودن ذهن، به تعلیق درآوردن فرضیات و ارزیایی آن ها، فضایی آرام و به دوراز خشونت، احترام کامل و پذیرش دیگری، داشتن تفکر نقاد، علاقه به آفرینش و خلق معنا، تعیین قواعد اخلاقی، تلاش جهت گسترش عدالت. در ادامه با روش قیاس عملی، اصول، تساهل، انعطاف پذیری، متقاعدسازی بدون اعمال زور و تحمیل عقاید، عدالت ورزی و برابری اجتماعی، مشارکت متقابل و مؤثر در تعیین قواعد اخلاقی جامعه ی خویش، رشد و پرورش تفکر نقاد و رشد و پرورش خلاقیت استنتاج شد و برای اجرایی کردن اصول گفته شده توسط مربیان، روش های مناسبی برای هر اصل استنتاج شد.
۱۵۰۸۲.

Educational Passivity: Levinas’s philosophy of moral education and the possibility of "Learning from the Other"(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۴۲
This research, employing a conceptual-interpretive analysis, investigates the educational implications of Emmanuel Levinas’s philosophy of "the Other" to identify a pathway for escaping the subject-centered and individualistic (Egological) paradigms of education. The central question of the study is: How does Levinas’s transition from ontology to ethics reshape conventional paradigms of learning and the teacher-student relationship? The findings reveal that Levinas’s critique of Socratic maieutics (inwardness) and testimony epistemology invites a redefinition of learning—not as "recollection" or "information transfer", but as the revelation of the Infinite and encounter with the teacher’s "Height". Based on this, the article proposes a novel concept, "educational passivity", which challenges the classical dichotomy of "authoritative teacher/passive student" or "facilitator teacher/active student". In this model, both poles of the relationship engage in "infinite education" through the acceptance of “the virtue of openness” and the rejection of self-centeredness. The results indicate that implementing this approach requires transforming the teacher’s role from "Facilitator" to "Disturber", designing polyphonic curricula, and shifting the evaluation system toward "response-based" assessment. The goal of such education is not to empower the subject, but to transform it into a sensitive and responsible being in the face of the Other.
۱۵۰۸۳.

تحلیل محتوای کتاب های درسی جامعه شناسی رشته ادبیات و علوم انسانی دوره دوم متوسطه دوم بر اساس ارزش های اخلاقی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۹ تعداد دانلود : ۵۶
هدف از انجام تحقیق حاضر، تحلیل محتوای کتاب درسی جامعه شناسی رشته علوم انسانی دوره دوم متوسطه بر اساس ارزش های اخلاقی می باشد. تحقیق از نوع کیفی است، به روش تحلیل محتوای کمی انجام شد. جامعه آماری تحقیق کتاب های درسی جامعه شناسی رشته علوم انسانی دوره دوم متوسطه بود. به دلیل در دسترس بودن کل جامعه آماری، به عنوان نمونه موردبررسی قرار گرفتند. داده ها با استفاده از چک لیست محقق ساخته شامل ارزش های اخلاقی گردآوری شدند. یافته ها نشان داد: ارزش های اخلاقی در کتاب های جامعه شناسی دهم، یازدهم و دوازدهم به ترتیب به تعداد 102، 78 و100 بودند. در کتاب جامعه شناسی دهم مقولات حقیقت جویی به میزان 7/14%، عدالت، توحید و وطن دوستی هرکدام با 7/12% بیشترین و خرد با 2%، برابری و علم دوستی هرکدام با 9/3% کمترین فراوانی را داشتند. جامعه شناسی پایه یازدهم مقولات حقیقت جویی با 4/15%، احترام و آزادی هرکدام با 8/12% بیشترین و خردگرایی و توحید هرکدام با 8/35 دفاع، هویت، اتحاد و محبت با 1/5% کمترین فراوانی را داشتند. کتاب جامعه شناسی پایه دوازدهم ارزش های اخلاقی عدالت با 29%، علم دوستی 17% و حقیقت جویی با 13% دارای بیشترین، توحید و فداکاری هرکدام با 2% و اتحاد با 3% دارای کمترین فراوانی بودند. ارزش های اخلاقی شکیبایی، قناعت، صلح، عزت نفس دگر خواهی، همکاری و همیاری در کتاب های جامعه شناسی متوسطه دوم تحصیلی، بسیار محدود اشاره شده است و کتاب های جامعه شناسی متوسطه دوم تحصیلی، به بسیاری از ارزش های اخلاقی اشاره کرده اند ولی این اشارات در کتاب ها، دارای تعادل و همسانی و موازنه نبود.
۱۵۰۸۴.

تحلیل و بررسی امکان تاثیر گذاری محیط بر اخلاق، بر اساس نفس شناسی ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۱ تعداد دانلود : ۴۲
ارتباط نزدیک انسان با محیط و جغرافیای زیستی خویش سبب شده است که این عامل نقشی تعیین کننده در شکل گیری شخصیت و اخلاق او داشته باشد. به همین دلیل، محیط به عنوان یکی از عوامل زمینه ساز کمالات اخلاقی و سعادت انسان محسوب می شود. از طرفی، تمایل ذاتی عقلانی انسان به اخلاقی زیستن، نیازمند پرداختن به تأثیر دستاوردهای فلسفی در نگرش های اخلاقی است. این مقاله با روش توصیفی و تحلیلی به این مسئله می پردازد که: بر اساس دیدگاه هستی شناسانه ملاصدرا در مبحث جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء ، آیا محیط و جغرافیا بر شکل گیری عقل عملی و بُعد اخلاقی انسان تأثیرگذار است؟ و اگر پاسخ مثبت است، این تبیین و تحلیل چگونه صورت می گیرد؟ از بررسی آثار وی به عنوان نتیجه گیری بحث به دست می آید که ملاصدرا با نگرش هستی شناسانه خود، نفس انسان را منشأ اخلاق می داند و تلقی وجودشناسانه او از جهان و انسان نشان دهنده دستاوردهای متمایز اخلاقی اوست. او زمین خاکی را مبدأ پیدایش نفس انسانی می داند که از مرتبه جمادی به نباتی و سپس به مرحله نفس حیوانی می رسد. بنابراین، بر اساس مبنای جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس، عوامل جغرافیایی بر اخلاق انسان مؤثر هستند. در دیدگاه او، تأثیر محیط بر اخلاق از طریق رابطه نفس و بدن و تحول پذیری نفس از بدن تبیین می شود.
۱۵۰۸۵.

تحلیل انتقادی ایده «بیلدونگ» به روایت هومبولت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۴۷
هدف: نوشته پیش رو به تحلیل و ارزیابی انتقادی مفهوم «بیلدونگ» در اندیشه ویلهلم فون هومبولت می پردازد و می کوشد بنیان های لازم برای درک درست این ایده را بر پایه آثار اصلی او فراهم آورد. در آغاز، دشواری های تفسیر و ترجمه مفهوم «بیلدونگ» بررسی می شود تا نشان داده شود که این مفهوم، به دلیل عمق فلسفی و فرهنگی خود، به سادگی قابل انتقال به زبان ها و زمینه های دیگر نیست و نیازمند رویکردی دقیق و متناسب با بستر فکری هومبولت است. بحث و نتیجه گیری: در این بخش، برای عبور از دشواری های مرتبط با مسأله ایده یا مفهوم «بیلدونگ»، روشی مبتنی بر تحلیل مفهومی با تعدیلاتی جزئی پیشنهاد شده است. سپس اندیشه هومبولت در صورت بندی و ارائه ایده «بیلدونگ» در بستر چهارچوب های کلان فکری و تاریخی زمانه او بررسی می شود؛ زیرا به باور ما، فهم دقیق دیدگاه های او بدون توجه به این زمینه ها ممکن نیست. در ادامه، بر پایه برخی آثار هومبولت، بنیان ها و ساختار مفهوم «بیلدونگ» توضیح داده می شود و نشان داده می شود که وحدت و انسجام اندیشه هومبولت تنها در پرتو آنچه می توان «متافیزیک بیلدونگ» نامید قابل درک است؛ نگرشی فلسفی که می کوشد ماهیت و جایگاه مقولات بنیادینی چون انسان، جهان، دانش و کنش انسانی را به صورت مابعدالطبیعی و منسجم تبیین کند.
۱۵۰۸۶.

جایگاه اخلاقی هوش مصنوعی از منظر مساله آسان و سخت آگاهی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۵۶
آگاهی یکی از بنیادی ترین و در عین حال پیچیده ترین مسائل در فلسفه ذهن است. فیلسوفانی چون دیوید چالمرز با طرح «مسئله سخت آگاهی»، میان آگاهی پدیداری و آگاهی روان شناختی تمایز نهاده اند؛ ند بلاک نیز این تمایز را به صورت دقیق تری در قالب آگاهی پدیداری و آگاهی در دسترس صورت بندی کرده است. از سوی دیگر، جان سرل با تفکیک میان منظر اول شخص و سوم شخص، و تامس نیگل با تأکید بر جنبه ذهنی تجربه، این دوگانگی را از منظرهای متفاوتی تحلیل کرده اند. اگرچه تقسیم بندی های مذکور در ظاهر متنوع اند، همگی بر تمایز میان تجربه درونی و قابلیت های رفتاری و شناختی دلالت دارند. مقاله حاضر، با تمرکز بر همین تمایز بنیادین، به بررسی این پرسش می پردازد که آیا هوش مصنوعی می تواند واجد آگاهی پدیداری باشد یا تنها از آگاهی روان شناختی برخوردار است؟ پاسخ به این پرسش، پیامدهای فلسفی و اخلاقی قابل توجهی دارد؛ چراکه آگاهی پدیداری، مستقیماً با تجربه درد، لذت و رنج در ارتباط است و مبنای بسیاری از حقوق اخلاقی تلقی می شود. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی–تحلیلی، نشان می دهد که تمایز میان انواع آگاهی می تواند مبنایی برای تعیین درجات مختلف جایگاه اخلاقی موجودات قرار گیرد. برای نمونه، موجوداتی که از آگاهی در دسترس برخوردارند اما فاقد تجربه پدیداری اند، ممکن است دارای حق آزادی عملکردی باشند، اما از حق رنج نکشیدن بهره مند نباشند. در مقابل، نوزادان و حیوانات به دلیل برخورداری از تجربه درونی، شایسته حق رنج نکشیدن اند، حتی اگر از توانایی های شناختی پیچیده بی بهره باشند.
۱۵۰۸۷.

Educational Philosophy Professors’ Perspectives on Missions of Educational Philosophy: The case of Iranian and non-Iranian contexts(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۴۳
In the 21st century, educational philosophers face critical responsibilities, including theorizing, analyzing, and evaluating educational issues, while determining educational approaches and reassessing goals for conceptual clarity. The present study undertakes a comparative analysis of the roles and responsibilities of Iranian and non-Iranian educational philosophers through qualitative interviews. This qualitative study involved interviews with a selection of Iranian and non-Iranian educational philosophy professors. Entry criteria required participants to be professors with at least five years of teaching experience, while exit criteria allowed participants to withdraw from the study at any time. Thematic analysis was conducted to identify core resposibilities and influences shaping their educational philosophies. Additionally, literature on educational philosophy in both Iranian and non-Iranian contexts was reviewed to derive emergent themes illustrating similarities and differences across the two settings. Findings indicate that while the responsibilities of Iranian professors align with those of their global counterparts, their perspectives are influenced by local cultural contexts, especially religious values, and a strong sense of Iranian identity. This reflects a meaningful intersection of global educational philosophy and distinctive local contexts. The study highlights the necessity for educational philosophers to tackle contemporary challenges by diagnosing problems, analyzing issues, and proposing effective solutions. It emphasizes the importance of training future educational philosophers to recognize cultural and religious influences and cultivate skills to effectively address educational issues in a global context.
۱۵۰۸۸.

نگاهی به ریشه های عقیدتی مخالفت رهبران شیخیه با نجوم جدید در دوره قاجار(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۸ تعداد دانلود : ۵۵
با ورود علوم جدید به ایران در دوره قاجار، بعضی رهبران شیخیه، به ویژه محمدکریمخان کرمانی چند رساله در نقد و رد نجوم جدید و نظریه خورشیدمرکزی نوشتند. در حالی که در این دوره ردیه ای از علمای شیعه اصولی در برابر نجوم جدید مشاهده نشده است. این تفاوت رویه احتمالاً ریشه در شیوه تأویل احادیث نجومی و همچنین نظام عقیدتی مابعدالطبیعی مفصلی دارد که از زمان شیخ احمد احسایی پدید آمد. رهبران شیخیه برداشتی متفاوت با علمای اصولی از احادیث کیهان شناختی و تنجیمی داشتند. محمدکریمخان کرمانی بر خلاف علامه مجلسی که در بحارالانوار، روایات کیهان شناختی را فاقد اعتبار علمی می داند و احادیث تنجیمی را از روی تقیه در نظر می گیرد، روایات گروه اول را طوری تأویل می کند که با نجوم بطلمیوسی هماهنگ باشد و احادیث تنجیمی را معتبر می داند. او همچنین به پیروی از شیخ احمد احسایی، به نظام سلسله مراتب وجود قائل بود که طبق آن هر چه موجودات از منشأ فیض دورتر باشند غلیظ تر و کندتر می شوند. به علاوه، عقیده داشت عالم «هورقلیا» که واسطه عالم ملک و ملکوت است در دورترین فاصله از زمین قرار دارد. همه اینها به این نتیجه منجر می شد که زمین طبق نظام نجومی بطلمیوسی-ارسطویی در مرکز قرار دارد.
۱۵۰۸۹.

شانس کور و هدایت شدگی الهی: بازسازی دیدگاهی سازگاری گرایانه با الهام از رویکرد پوکینگهورن در خصوص ساز و کار فعل الهی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۴۶
سازگاری گرایی موضعی است که نظریه تکامل و خداباوری مداخله گرا را قابل جمع می داند. سازگاری گرایان هدایت شده بودن اجزاء یا ویژگی های زیست کره را با شانسی بودن فرایند تکاملی قابل جمع می دانند. یکی از پرسش های مهم پیش روی سازگارگرا آن است که: چگونه ممکن است رویدادهای شانسی که کور و بی جهت هستند زیست کره ای هدف مند و هدایت شده را شکل دهند؟ برای پاسخ، سازگاری گرا باید مدلی از رویدادهایی شانسی ارائه دهد که مجموعه آن ها را می توان هدایت شده تلقی کرد. در این مقاله، به دو مدل نامزد برای چنین منظوری می پردازیم. مدل نخست که آن را «مدل پوکینگهورن» نامیده ایم، دربردارنده این عناصر است: نابسندگی فروکاست گرایی، علّیت بالابه پایین، شکاف های هستی شناختی، کل گرایی و وابستگی به زمینه، وجود شانس در جهان، عاملیّت الهی و اطلاعات فعال، یگانه گوهرانگاری دووجهی و صیرورت عینی. سپس استدلال می کنیم سه مؤلفه اخیر برای منظور ما ضروری نیستند و مدل مناسب تر، که آن را «مدل پوکینگهورن تعدیل یافته» نامیده ایم، از مدل پوکینگهورن نحیف تر است. بدین ترتیب، نشان می دهیم که نظریه تکامل به لحاظ منطقی یا مفهومی سازگار است با این ادعا که علی رغم شانسی بودن رویدادهای سازنده زیست کره، دست کم برخی از جنبه های زیست کره هدایت شده هستند.
۱۵۰۹۰.

فرانسیس بیکن: علم و قدرت(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۳ تعداد دانلود : ۳۵
قرن شانزدهم تا پایان نیمه اول قرن هفدهم میلادی نقطه عطفی در حیات دینی، فلسفی و علمی، به خصوص در انگلستان به شمار می رود و علاوه بر تغییر در ساختار قدرت کلیسا و شروع اصلاحات دینی، دگرگونی های وسیعی در مفاهیم جاری در دین، فلسفه و علم به وقوع پیوسته است. در این انقلاب فکری و رنسانس فرهنگی دو فیلسوف بسیار تأثیرگذار بوده اند: دکارت و بیکن. تمرکز این مقاله بر اهمیت بیکن و دیدگاه او در علم و قدرت است. طول حیات بیکن (1626- 1561) در پایان دوره رنسانس و آغاز عصر جدید بوده است. او بنابر تغییرات صورت گرفته در کلیسا و نگرش مسیحی، بر جدایی الهیات از طبیعیات اصرار می ورزد و هرگونه شناخت علمی و عقلی خدا را نفی می کند. نقد بیکن بر الوهیت سبب شده تا برخی متفکّران، او را به الحاد متهم کنند. از نظر آنان، بیکن فلسفه را از مابعدالطبیعه؛ و الهیات را از حقایق عالیه، به طبیعت و ماده یعنی به امور دانیه تقلیل داده است. او فیلسوفی تجربه گراست و به ضرورت استوار بودنِ علم بر پایه مشاهده و تجربه باور دارد. اندیشه او متوجه عمل است و نتایج عملی را مطمئن ترین نشانه اعتبار فلسفه می داند. او هویّت اندیشه خود را در گذشته و متفکّران عهد باستان می جوید. او منتقد اکثر متفکّران یونان از پیش سقراطیان تا افلاطون و ارسطو می شود و به خصوص نقد جدی بر حکمای مدرسی به لحاظ روشی، افکار، و آرای آنها دارد. بعضی جهان را مدیون بیکن دانسته اند، زیرا مبادی فکر او را عاقلانه و حیات بخش یافته اند.
۱۵۰۹۱.

A Philosophical Reflection on Governance Paradigms in Iran; Based on the Last Four Presidential Discourses(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۴ تعداد دانلود : ۴۱
This study aims to examine the philosophical foundations of governance paradigms reflected in the election discourses of Iranian presidential candidates between 2005 and 2025, highlighting how these paradigms shape governance styles. The research employed a qualitative document analysis approach, focusing on primary sources such as campaign statements, election manifestos, interviews, and media reports. A comparative method was used to evaluate the ontological, epistemological, and methodological dimensions of each presidential discourse. Theoretical frameworks from the philosophy of science, particularly regarding positivist, interpretivist, and critical paradigms, provided the lens for analysis. The study found that Mahmoud Ahmadinejad’s discourse embodied an interpretivist paradigm with positivist elements, emphasizing cultural narratives and measurable developmental policies. Hassan Rouhani’s discourse reflected a hybrid of critical and positivist paradigms, balancing structural reforms with evidence-based governance. Ebrahim Raisi’s approach was primarily interpretivist with critical elements, focusing on revolutionary ideals and social justice. Masoud Pezeshkian’s emerging discourse aligned most closely with the critical paradigm while incorporating positivist techniques for policy development. Across the period from 2005 to 2025, a gradual philosophical shift was observed, moving from symbolic mobilization toward structural critique and pragmatic governance strategies. These evolving paradigms significantly influenced policymaking priorities, citizen participation models, and governance structures in Iran. The philosophical roots embedded in election discourses play a decisive role in shaping governance approaches in Iran. Understanding these paradigmatic orientations offers deeper insights into the evolution of political practices and state-citizen relations. Future studies should further explore the relationship between electoral rhetoric, governance implementation, and the broader socio-political transformations within Iran.
۱۵۰۹۲.

پیکان زمان، فرضیه گذشته و الگوی لایه-پدیداری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۳۵
این مقاله به بررسی مسأله جهت مندیِ زمان و خاستگاه آن در پیوند میان نظریه های فیزیکی و تحلیل های فلسفی می پردازد. تمرکز اصلی بر تبیین دیوید آلبرت از زمان است که در قالب «فرضیه گذشته» کوشیده است جهت زمان را نه به عنوان یک ویژگی آگاهانه یا تجربی، بلکه به مثابه پیامد آماری شرایط اولیه جهان در نظریه مکانیک آماری توضیح دهد. مقاله ابتدا به بازسازیِ مفهومیِ این نظریه پرداخته و آن را در پرتو مفاهیمی همچون علیت، تقارن زمانی، و شرط افزایش آنتروپی تحلیل می کند. سپس با استناد به نقدهایی از فیلسوفان و دانشمندان فیزیک معاصر و تأملاتی بر کارآمدی یا محدودیت این الگو، جایگاه آن را در حل مسأله پیکان زمان به چالش می کشد. با توجه به کاستی های دیدگاه فرضیه گذشته، این مقاله نظریه ای مکمل ارائه می دهد که زمان را مفهومی فیزیکی، پدیداری و انتزاعی در نظر می گیرد. در این نظریه، زمان از سازوکارهای آماری و آنتروپی گرفته تا تجربه ذهنی و ساختارهای زبانی تحلیل می شود. جهت مندی زمان، حاصل تعامل میان سطوح فیزیکی و پدیداری تلقی می شود و نه محصول صرف یک شرط اولیه. «الگوی لایه-پدیداریِ زمان» با پرهیز از فروکاهش، زمینه ای برای تبیینی میان رشته ای از زمان فراهم می کند که نه تنها به اصولِ آماری و آنتروپیک توجه دارد، بلکه با تعریف شرایط اساسیِ جهت مندیِ زمان، رویکردی تطبیقی از مباحث فلسفی، فیزیکی، پدیدارشناسی و علوم شناختی اتخاذ می کند.
۱۵۰۹۳.

بررسی استدلال های میرداماد در مورد نحوه عینیت موجودات(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۴۴
با توجه به اینکه مسئله عینیت موجودات (اصالت و اعتباریت) مشخص کننده مصداق حقیقی و بذات موضوع فلسفه است، می توان آن را از تاثیرگذار ترین مسائل فلسفه اسلامی در نظر گرفت. پرسش این پژوهش بررسی این مسئله در فلسفه میرداماد بوده تا روشن شود دیدگاه او در این باره چیست و چه نقدهایی بر آن وارد شده و او چگونه به دفاع از خود برآمده است. پژوهش با روش توصیفی تحلیلی، ابتدا ادعای میرداماد را تبیین کرده و پس از آن استدلال های او را بررسی می کند و نشان می دهد وی ضمن تفکیک میان «وجود موصوفی» و «وجود وصفی»، عینیت هر دو را در «واجب» و «ممکن» مردود می داند. میرداماد در نفی عینیت «وجود موصوفی» به سفسطه و واجب بودن همه موجودات تمسک کرده و در نفی «وجود وصفی» به پیامدهایی مانند از بین رفتن «هلیه بسیطه»، مفهومی شدن امر عینی و وقوع تسلسل اشاره دارد. البته رویکرد او در باب «واجب» و «ممکن» یکسان نیست؛ میرداماد بر اساس اتحاد «کلی طبیعی» با مصادیق خود قائل به عینیت ماهیت در «ممکنات» شده، اما در «واجب» حتی عینیت «ماهیت» را هم نفی می کند. در بخش نهایی به برخی از انتقادات مطرح شده توسط عده ای از شاگردان و شارحین میرداماد - مانند ملاصدرا و آقاجانی - پرداخته شده و بر اساس فلسفه وی به آن ها پاسخ داده شده است.
۱۵۰۹۴.

نسبت تاریخ و فهم از منظر مکتب تاریخی آلمان(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۸ تعداد دانلود : ۳۲
در قرن نوزدهم توجه ویژه ای به تاریخ و نسبت آن با فهم شد. ابتدا هگل با نگاهی فلسفی و فراتاریخی به تاریخ و بر پایه یک اصل پیشین و غایت شناختی، حرکت تاریخ را جبری و در عین حال رو به کمال دانست، اما ظهور مکتب تاریخی آلمان در قرن نوزدهم واکنشی به فلسفه تاریخ هگل بود. رانکه، درویزن و دیلتای که بنیان گذاران این مکتب بودند بر این اصل پافشاری کردند که تاریخِ جهان را نباید بر پایه اصلی پیشین و فراتاریخی فهم کرد، زیرا انسان به منزله موجودی تاریخی نمی تواند از موضعی فراتاریخی نظاره گر جریان تاریخ باشد. از این رو، مکتب تاریخی ضمن پیوند زدن فهم تاریخ به هرمنوتیک، فهم تاریخِ جهان را صرفا به نحو پسین و با تکیه بر تحقیق تجربی ممکن دانست. مکتب تاریخی از سوی دیگر در ارتباط با امکان فهم دوره های تاریخیِ گذشته بر این اصل تاکید کرد که فهم عینیِ دوره های تاریخی پیشین در صورتی ممکن است که گذشته را نه با معیارهای امروزین خود، بلکه با معیارهای خودشان بشناسیم، اما مکتب تاریخی با دو مشکل بزرگ مواجه شد؛ مشکل اول غلبه یافتن باور به تاریخمندی انسان بود که فهم عینی گذشته را ناممکن می دانست. مشکل بزرگ تر این بود که مکتب تاریخی با کنار گذاشتن خدا یا روح به منزله عوامل فراتاریخیِ تعین بخش به رویدادهای تاریخی، با معضل توجیه انسجام و وحدت تاریخ مواجه شد. در این مقاله ضمن تبیین دیدگاه های رانکه و درویزن در خصوص چگونگی فهم تاریخ، نقدهای وارد بر آن ها را بیان خواهیم کرد.
۱۵۰۹۵.

The Crises of the Sciences and Skills and Objects Themselves(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵ تعداد دانلود : ۴۶
For Edmund Husserl, the crisis of the modern sciences consists in the reduction of beings and the world to the mathematically measurable. Yet the lifeworld with its things that we fashion and use with our hands is no less real than the objects of science, and the scientific attitude is always nested within this lived world. Martin Heidegger by contrast finds the major source of our crisis in the Cartesian conception of subject and world. This has culminated in Nietzschean theory of the will to power, which in its unity with technology has despoiled our environment. In all of this Heidegger retains a tenderness for the small-scale products of human handiwork, which are preferable to machines and machine tools. In his own philosophy of technology Gilbert Simondon shares some of these concerns, whilst contending that technological objects have untapped potentials in relation to those who invent, use and develop them. Common to all these philosophies is a worry about abstract theory and mechanization reducing our direct engagement with things. This worry is compounded by a sociocultural tendency identified by Matthew Crawford, a tendency to denigrate a career in the practical trades. Drawing on Crawford’s experience of manual engagement in the world, I argue that a revalorization of such skilled work and of caring and repairing would help to ameliorate the climate and pollution crises and improve our lives. Many of our problems come from the discarding of things through our carelessness or through planned obsolescence by their makers.
۱۵۰۹۶.

From Hegel to Heidegger… And back(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۳۳
Robert Pippin was for decades among the most outspoken American Hegelians, defending Hegel’s idealist legacy not only against the post-Hegelian turn towards non-discursive or non-notional reality but also rejecting Heidegger’s treatment of Hegel. So it comes as a shock when,in his new book The Culmination (Pippin, 2024), he endorses Heidegger’s characterization of Hegel’s thought as the culmination of Western metaphysics, as the full deployment of its basic premise that being equals logos, i.e., that the truth of everything that exists (or that can exist) can be articulated in the form of discursive judgments, so that the full system of logic is at the same time a full ontology, the description of conditions that everything that exists should meet. In all probability, Heidegger’s answer would have been that capitalism is just one among ontic organizations of the technological disclosure of Being – as he put it, Soviet Union and the US are “metaphysically the same.” To this we should insist that capitalism is not simply an ontic phenomenon, one of the possible versions of technological attunement: capitalism is not just a social phenomenon, it also has a transcendental-ontological status. It is not modern science and technology as such which push us to continuous domination over and exploitation of nature – they function like this only within the frame of capitalism with its permanent propensity towards expanded self-reproduction. So, Pippin is right here: it is not enough to mention technological disponibility as the source of the disappearance of Meaningfulness – one should add the word “capitalism” never used by Heidegger. Here Marx surprisingly meets radical conservatives: Patrick Buisson, the French ultra-conservative, was right in claiming that “le grand deconstructeur, c’est le capitalisme.”
۱۵۰۹۷.

بررسی دگردیسی گشتالتی امر مدرن در بستر تمدن نوپدید غرب(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۳۷
«امر مدرن» مفهومی بسیط و در عین حال بنیادین است که شناخت تحول و تکوین آن میتواند امکان شناخت عمیق از ماهیت تمدن نوپدید غربی را فراهم کند. بنا بر رهیافت نظری این نوشتار امر مدرن را باید به مثابه پدیده ای گشتالتی در نظر گرفت. از این جهت نوشتار حاضر میکوشد تا با بهره گیری از رهیافت گشتالتی فرایند دگردیسی در «امر مدرن» را توضیح دهد و نشان دهد که چگونه امر مدرن در بستر تمدن نوپدید غربی دستخوش نوعی دگردیسی ریختاری شده و به تبع آن سوژه مدرن ادراک متفاوتی از مدرنیته پیدا کرده است. بدین منظور به ارائه سنخ شناسی و دوره شناسی از امر مدرن خواهیم پرداخت که بر پایه سنخ شناسی میتوان امر مدرن را مشتمل بر سه گانه مدرنیته، مدرنیسم و مدرنیزاسیون و بر پایه دوره شناسی مشتمل بر سه دوره متقدم، میانی و متاخر دانست. در این مقاله نشان خواهیم داد که چگونه امر مدرن در دوره متاخر خود به پیدایش شکلی جدیدی از تمدن غربی انجامیده است که در آن شاهد تولد جامعه خطر و اهمیت فزاینده بازاندیشگی اجتماعی هستیم.
۱۵۰۹۸.

Reviving Rationality Theory: a comprehensive framework for reconstructing rationality in the age of crisis(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۱ تعداد دانلود : ۴۱
A Reviving Rationality Theory offers a knowledge-based and practical framework to rebuild rational thinking in response to the complex crisis of our time. This crisis comes from the limits of traditional rationality, modern instrumental rationality, and postmodern relativism, which have led to stagnation, alienation, environmental destruction, and theoretical paralysis. Reviving Rationality defines rationality as an evolving system of knowledge and action based on three principles: coherent epistemic pluralism, constructive criticism, and evolutionary responsibility. Using multilayered critical realism, it examines reality at four levels (empirical, event-based, structural, and evolutionary) and draws knowledge from five sources (logical reasoning, empirical experience, practical intuition, social dialogue, and historical wisdom). By solving the paradox of fallibilism through distinguishing between the content, method, and purpose of knowledge, and emphasizing human dignity as a core principle for both knowledge and action, this theory moves beyond classic dualities like structure versus freedom or individual versus society. It systematically critiques instrumental rationality, postmodern relativism, and static traditionalism, proposing a three-stage process (analysis, synthesis, decision) and four criteria (logical coherence, alignment with evidence, practical effectiveness, and ethical consistency) to evaluate beliefs and decisions. Reviving Rationality is not a return to traditional or modern rationality, nor a full acceptance of postmodern critiques; instead, it provides an evolutionary, responsible, and inclusive framework that combines the strengths of scientific methods and logical analysis with diverse knowledge sources and ethical considerations to tackle complex issues like climate change and social inequality. This framework is a theoretical tool for rational and humane thinking, open to critique and improvement.
۱۵۰۹۹.

بازخوانشی از فلسفه های تربیتی افلاطون و ارسطو در پرتو مفهوم «خود رابطه مند» دیویدسن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۳۹
نشان دادن این نکته که بر اساس تلقی رابطه مند از مفهوم «خود»، نظام تربیتی برآمده از آن تا چه حد متفاوت و حاوی چه دقائق و ظرائفی است. در این مقاله، ابتدا مفهوم «خود» نزد دیویدسن واکاوی می شود و سپس با معرفی اندیشه های افلاطون و ارسطو پیرامون مفهوم «خود»، نظام تربیتی آن ها مقایسه می شوند. واکاوی مفهوم «خود رابطه مند» بر اساس روش اسنادی-کتابخانه ای و استخراج نظام های تربیتی افلاطون و ارسطو بر اساس برداشت شان از مفهوم «خود»، بر پایه شیوه استنتاجی. شاید برجسته ترین مصداق از تعریف «خود رابطه مند» در فلسفه دیویدسن معرفی می شود که دو ویژگی بارز دارد: رابطه مندی با دیگری و رابطه مندی با جهان. مفهومی که افلاطون از «خود» معرفی می کند، به دلیل دوگانه انگاری، در نقطه مقابل «خود رابطه مند» قرار می گیرد. ارسطو نیز با ارائه نظریه هیلومورفیسم، قائل به مفهوم «خود رابطه مند» است، اما در برخی مباحث، به تمام ملزومات آن پایبند نیست. ازجمله پیامدهای مفهوم «خود رابطه مند»، توجه بیشتر به نقش دیگری و جهان در رشد فرد است. آنچه که به شکل گیری هویت متمایز افراد و نهادهای تربیتی می انجامد، رابطه میان دانش آموز، همسالان و معلمان و رابطه میان مدارس و سایر نهادهاست، نه یک سری دستورالعمل بالا به پایین ازسوی وزارتخانه. مفهوم کل نگرانه دیویدسن از «خود»، به تمایز میان دانش های هنجاری و توصیفی و نیز تمایز میان علوم طبیعی و اجتماعی پایان می بخشد. سیاست آموزشی، برنامه درسی و حتی عقلانیت و عاملیتی که برای تغییر روندهای تربیتی لازم اند، همگی شأنی رابطه مند می یابند. این رابطه مندی می تواند مسئله بنیادین پداگوژی را نیز پوشش دهد.
۱۵۱۰۰.

تحلیل رابطه واجب و ما سوی در نظام حکمت صدرایی(مقاله پژوهشی حوزه)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۴۰
داوری درباره رابطه وجودی میان واجب و ماسوی فرع بر دوئیت وجودی حقیقی میان آنهاست؛ ازاین رو تنها نظریه های وجودشناختی مجاز به بحث از رابطه وجودی میان واجب و ماسوی، نظریه هایی هستند که به نوعی جدایی وجودی حقیقی میان آنها قائل باشند. تقسیم نظریات مربوط به رابطه واجب و ماسوی به سنخیت، عینیت و تباین برای نظام فکری ملاصدرا رسا نیست؛ زیرا در نظام فکری صدرایی از سویی نه سنخیت آنها پذیرفتنی است، نه عینیت و نه تباین (سنخیت وجودی، عینیت به حمل شایع مواطاه و بینونت عزلی) و از سوی دیگر، هم سنخیت پذیرفتنی است، هم عینیت و هم تباین (سنخیت تشأنی و عینیت به حمل حقیقت و رقیقت و بینونت وصفی). در حکمت متعالیه پس از پذیرش تعلق گرفتن جعل به وجود و عین الربط بودن معلول به علت، تبیین تشأنی از علیت و وحدت شخصی وجود شکل می گیرد و ازاین رو با از میان برخاستن دوئیت وجودی حقیقی میان واجب و ماسوی، تباین و سنخیت وجودی جایی ندارند و عینیت هم به حمل شایع مواطاه به دلیل محدودیت همه تعینات وجودی در منظومه حکمت متعالیه از اساس، باطل است. بنابراین تنها تبیین سازگار با مبانی صدرایی، رابطه تشأنی است که هم با سنخیت تشأنی، هم با عینیت به حمل حقیقت و رقیقت و هم با بینونت وصفی سازگار است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان