روابط اسرائیل با کشورهای منطقه از اهمیتی خاص برخوردار است. بسیاری از کشورهای اسلامی از داشتن روابط آشکار با این کشور ابا داشته و از افکار عمومی واهمه دارند. برای تعدادی از کشورهای اسلامی اسرائیل ساخته و پرداخته توطئه های استکباری بوده و آن را غاصب سرزمین فلسطین می دانند. از این رو آنان در راستای افکار عمومی مسلمین اقدام به امتناع از شناسایی اسرائیل کرده اند. برقراری روابط سیاسی و اقتصادی یا نظامی بین دو کشور هند و اسرائیل با جمعیتی بزرگ از مسلمان در همسایگی پاکستان و همجوار با مناطق حساس خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی از اهمیت بسیار برخوردار است. برقراری رابطه اسرائیل با هند بزرگ ترین پیروزی سیاسی این کشور به حساب می آید. دو کشور با برخورداری از حمایت های آمریکا در اتحادی استراتژیک قرار گرفته و با بازسازی تجهیزات نظامی هند به تغییر ژئوپولیتیک منطقه ای اقدام و نظم موجود را بر هم زده اند.
تلاش فراوان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی در طول بیش از یک قرن برای محو یک هویت مسلم و قطعی تاریخی به نام هویت مردم مسلمان فلسطین و قدس به عنوان قبله اول مسلمین صورت گرفت. و در کنار سه فعالیت اول، تلاش های خستگیناپذیر دیپلماسی نیز برای مشروعیت بخشی حکومت جعلی اسرائیل انجام گرفت. از جمله این تلاش ها، در قالب قراردادها و صلح های تحمیلی بین این دولت جَعلی و کشورهای اطراف و مردمان اصلی سرزمین فلسطین، خود را نمایان کرد که نتیجه تدریجی آن، قبول محو هویت فلسطین و اکتفا به دولت خودگردان به عنوان دولت غزه و کرانه باختری در تحت حکومت اسرائیل، توسط اندک رهبران سازشکار منطقه بود. البته در جنگ بیست و دو روزه اسرائیل با کمترین تعداد از فلسطینیان در غزه مشخص شد همه تلاش ها بیحاصل بود.
با انقلاب اکتبر 1917 و تشکیل حکومت شوروی در روسیه، ملل ماوراء قفقاز (گرجیها، آذریها، ارامنه) جمهوریهای مستقل تشکیل دادند. اما به علت رقابت قدرت های بزرگ در ماوراء قفقاز، به رسمیت شناخته نشدن این جمهوریها در کنفرانس صلح پاریس (1919)، و ستیز و دشمنی میان خود این جمهوریها، حکومت بالشو یکی روسیه جمهوریهای آذربایجان، ارمنستان و گرجستان را یکی پس از دیگری درهم شکست و آنها را دوباره به قلمرو روسیه ضمیمه کرد. ولی اکنون با فروپاشی اتحاد شوروی و توجهی که دول بزرگ غربی به ماوراء قفقاز و آسیای مرکزی دارند، چنین انتظار میرود که جمهوریهای تازه تأسیس آذربایجان، ارمنستان و گرجستان- با درسی که از سال های 1920-1918 آموختهاند و درکی که از پیوندهای اقتصادی و ژئوپولتیک خود یافتهاند- به اختلافات دیرینه پایان دهند و از رقابت روسیه غرب برای حفظ استقلال خود استفاده کنند.
آموزة "عملیات پیشدستانه" با هدف دگرگونی در ساختار رژیم های حاکم بر منطقه، تحت پوشش مبارزه با تروریسم پس از 11سپتامبر2001 در دستور کار واشنگتن قرارگرفت که حمله به افغانستان سرآغاز آن بود. پیروزی زود هنگام و سقوط طالبان موجب شد تا با وجود مخالفت های همه جانبه، عراق در یک ائتلاف نمادین اشغال گردد. واقعیات، ابهامات ژئوپولیتیکی صحنه عراق و واکنش منفی بازیگران باعث شد تا فضای منطقه ای و جهانی به گونه ای شکل گیرد که سراب سیاست "امپراتوری جویانه" آمریکا به فرآیند معطوف به چندجانبه گرایی مبدل گردد. اکنون با گذشت 5سال از این عملیات و تحمل خسارات بیش از انتظار، دکترین مزبور و اقدامات اعمالی در فرایند"دموکراسی سازی" و "امنیت سازی" فاقد مطلوبیت های مورد انتظار بوده و موجب تصاعد بحران امنیتی در عراق و منطقه گشته است. هدف نوشتار حاضر تحلیل این روند می باشد و به نظر می رسد، سیاست تعامل سازنده بین ایالات متحِده و ج.ا.ایران راهبرد اساسی برای برون رفت از این بن بست و برقراری ثبات و امنیت پایدار در منطقه می باشد که به دلیل ذاتی بودن نظام سلطه، تحقق این امر دور از انتظار است.
کنفرانس علوم و امور جهانی پاگواش با عنوان «چشم انداز خلع سلاح، گفتگو، همکاری و ثبات در منطقه مدیترانه» در روزهای 29 مهر تا 5 آبان 1386 با سخنان ماسیمو دائلما وزیر امور خارجه ایتالیا درباره سیاست خارجی کشورش و پیام بان کی مون دبیر کل سازمان ملل گشایش یافت. مهم ترین موضوعات بررسی شده در این همایش عبارت بود از: مسابقه تسلیحات جدید یا جنگ سرد جدید، عدم گسترش خلع هسته ای، نقش اروپا در ثبات خاورمیانه و منطقه مدیترانه، پیامدهای جنگ علیه تروریسم، تهدید های غیرنظامی امنیت، تروریسم هسته ای، تاثیر جهانی شدن بر کنترل تسلیحات، فروش اسلحه به خاورمیانه و ضرورت ایجاد مناطق عاری از سلاح های هسته ای.