برخی بر این باورند که با توجه به رشد روزافزون جهانی شدن، هویت های خُرد قومی ناگزیر در فرهنگ واحد جهانی مستحیل خواهند شد. اما گروهی دیگر معتقدند که جهانی شدن نه تنها باعث از بین رفتن قومیت ها نخواهد شد، بلکه با ابزاری که در اختیار آنها قرار می دهد، موجبات رشد خودآگاهی قومی را فراهم کرده، منجر به تقویت جنبش های قومی می شود؛ لذا برای بررسی تاثیر جهانی شدن بایستی مؤلفه های هویت قومی بررسی شود. در این مقاله فرهنگِ هویت های قومی بررسی و این فرضیه طرح شده که جهانی شدن در کوتاه مدت، هویت های قومی را برجسته می سازد و ممکن است به جنبش های قومی نیز منجر شود، اما در نهایت به همانندسازی خرده فرهنگ ها در فرهنگ مسلط منجر خواهد شد؛ این فرآیند همانندسازی با فراز و فرود همراه خواهد بود. فرهنگ های دارای ویژگی های ذیل در فرهنگ مسلط ادغام نمی شوند: قدرت و حمایت دولتی، وجود میراث غنی مکتوب، پیوستگی با مذهب، عدم انحصار به یک کشور خاص، وجود پتانسیل های جهانی. فرهنگ و زبانِ خاص هریک از اقوام ایرانی ـ به جز زبان فارسی ـ این مؤلفه ها را ندارند یا در آن ضعیف هستند.افول زبان و آداب و رسوم اقوام، لزوماً به معنای اضمحلال هویت قومی نیست و افراد آن قوم می توانند تعاریف جدیدی از هویت قومی خویش بیان کنند.
تعامل حاکمیت ملی با حاکمیت فراملی در بستر جهانی شدن، موضوع بررسی این نوشتار است. این بررسی نشان می دهد که جهانی شدن به خودی خود حاکمیت را با تحدید مواجه نمی سازد. بلکه حاکمیت ها ضمن نگهداشت هویت ملی، یک هویت جهانی هم پیدا کرده و این دو در کنار هم می توانند همزیستی داشته باشند. جهانی شدن صرفاً از بالا نیست بلکه با شکل جدیدی از جهانی شدن تحت عنوان «جهانی شدن از پایین» هم مواجه هستیم که فشارهای «جهانی شدن از بالا» را تعدیل می سازد. نگاه تعاملی از سوی جمهوری اسلامی ایران می تواند از فشارهای حاکمیت جهانی در جهت سلبی کاسته و به طور متقابل و اثباتی بر پویش های حاکمیت فراملی تاثیرگذار باشد که نمونه آن رویکرد «گفتگوی تمدنهای» و «دیپلماسی عمومی» است.
انقلاب اسلامی ایران در زمره یکی از بزرگترین رخدادهای قرن بیستم است که تاکنون موضوع مباحثه برانگیز بسیاری از محافل علمی ـ پژوهشی جهان بوده است. در مورد تاثیرات انقلاب اسلامی می توان گفت که انقلاب اسلامی ایران همچون تمام انقلاب های جهان در درون مرزهای سیاسی خود محصور نماند و به طور مستقیم و غیرمستقیم در بروز تحولات جاری در روابط بین الملل دخیل بوده است. انقلاب اسلامی بنا به ماهیت، مفاهیم و واژگان، هنجارهای خاص و ویژه ای را به ارمغان آورده و متضمن اهداف و پدیده هایی بوده است. قصد نگارندگان آن است که با اتکا به روش سازه انگارانه که بیش از هر چیز یک چارچوب تحلیلی است، به بررسی تاثیرات انقلاب اسلامی بر آمریکای لاتین و روابط خارجی بین این دو منطقه که تاکنون مورد بحث روشمند قرار نگرفته است بپردازد.
ویژگی ها و متغیرهای تاثیرگذاری مانند عدم مهاجر بودن اقوام ایرانی، افزوده نشدن به قومیت ها در اثر کشورگشایی، برخورداری از مشترکات کهن، عدم گسست همبستگی ملی و شکل گیری ملت در ایران قبل از ظهور ناسیونالیسم، بر پیوستگی تنوعات اجتماعی در ایران افزوده است. سیاست های جمهوری اسلامی در مدیریت تنوعات اجتماعی و افزایش همبستگی ملی بر بنیاد «سیاست تکثرگرایی وحدت طلب دینی» در حال تکوین است. بااین همه، سیاست های قومی در ایران در بستری از چالش های ناشی از متغیرهای داخلی و خارجی (برون مرزی) با بهره گیری از رویکردی منطقی با عنوان سیاست تکثرگرایی وحدت طلب دینی در حال استحکام و نهادینه شدن است. تنها در صورتی می توان از فعال شدن شکاف های مذهبی و قومیتی در ایران (دارای تنوعات اجتماعی) کاست که از ظرفیت های قانونی و حقوقی موجود در قوانین اساسی و مدنی و همچنین، آموزه های ارزشمند قرآنی با هوشمندی و متناسب با اقتضائات جامعه ایرانی بهره گیری گردد.
این تحقیق در پی پاسخ به این سؤال است که مبانی و اهداف توسعه سیاسی از منظر امام خمینی چیست؟ از منظر ایشان هدف غایی توسعه سیاسی، صرفا اصالت لذت و دنیاگرایی نیست؛ بلکه هدف اصلی توسعه با هدف زندگی انسان که تحقق مکتب توحید است گره خورده. الگوی غربی به دنبال ایجاد توسعه سیاسی دنیاگرا با حذف سنت، مذهب و تحقق توسعه انسان محور و نفی خدا محوری با ویژگی های سکولار است. اما امام خمینی به دنبال تحقق توسعه سیاسی متعالی، با محوریت خدا در نظام سیاسی است ودر صدر اهداف توسعه سیاسی، تحقق مکتب الوهیت و ایده توحید را مطرح می کند.
بدون شک ایدئولوژی یکی از عناصر تاثیرگذار بر سیاست گذاری خارجی دو کشور جمهوری خلق چین و جمهوری اسلامی ایران بشمار می آید. در حالی که ایدئولوژی مارکسیسم دارای ماهیت اقتصادی می باشد که به مسایل دینی و ماورا الطبیعه اعتقادی ندارد، اما ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران به جهت ریشه داشتن در فرهنگ ملی و مذهبی از ابعاد ماورا الطبیعه و مذهبی برخوردار می باشد، لذا منافع ملی را بیش از آن که در ظرف ملی تعقیب نماید در چارچوب اسلام شیعی جستجو می نماید. در نتیجه تعقیب منافع ملی به معنای کلاسیک و رئالیستی آن با مشکل مواجه می گردد. از سوی دیگر ایدئولوژی مارکسیسم نه تنها در فرهنگ باستانی و کهن جمهوری خلق چین از جایگاهی برخوردار نبوده است، بلکه با بسیاری از عناصر فرهنگ باستانی و ملی این کشور در تقابل بوده است، اما ایدئولوژی اسلامی ایران ریشه طولانی در بستر فرهنگ ملی و به ویژه مذهبی دارد و به همین جهت از جنبه اعتقادی و ایمانی برخوردار می باشد، لذا کنار گذاشتن و یا تعدیل آن نسبت به جمهوری خلق چین به آسانی انجام نمی پذیرد. با این حال چین به جهت برخورداری از قابلیتها و توانائی های نظامی، سیاسی و اقتصادی و به جهت دوقطبی بودن نظام بین الملل و مهیا بودن شرایط بین الملل قادر بود که از ایدئولوژی به عنوان ابزاری جهت هویت سازی استفاده نماید در حالی که جمهوری اسلامی ایران از این توانمندی ها و شرایط برای بهره برداری از ایدئولوژی برخوردار نبوده است.
هدف این مقاله کاربست الگوی کارکردگرای ساختاری در وقوع بحران بر اثر اختلال در کار ویژه های نظام جمهوری اسلامی ایران در دولت مهندس موسوی است. سیاست کلان دولت در این دوره مبتنی بر عدالت توزیعی و تمرکز سیاسی-اقتصادی بود. بر اساس الگوی کارکردگرایی، بحران و اختلال، بیشتر بر اساس سوء کارکرد نظام سیاسی، قابل توضیح است. از یک سو، بر اساس آرمان های انقلاب اسلامی و نیز قانون اساسی، اهداف بنیادی نظام جمهوری اسلامی، در سه حوزه اصلی آزادی، عدالت و استقلال قابل احصاست که بحران و بی ثباتی در دوره های مختلف جمهوری اسلامی ارتباط مستقیمی با این اهداف دارد. از سوی دیگر، وظایف و کارکردهای اساسی نظام، طبق الگوی کارکردگرای ساختاری همراه رسیدن به اهداف مطرحند که در بروز بحران و بی ثباتی نقش دارند.