روابط بین الملل کلاسیک منافع ملی را هدایت کننده سیاست خارجی کشورها می داند. این ایده به علت ریشه داشتن در فلسفه ی سیاسی هابز و نظریه ی دولت- ملت، متضمن اصول و مقتضای کنش خاصی در سیاست خارجی است. اصالت مفهوم منافع ملی در سیاست خارجی کشورها موجب نهادینه شدن یک فردگرایی کلان در روابط واحدهای سیاسی و تشدید غیریت سازی و دشمن انگاری در تعاملات روزمره جهانی و هدایت حیات جمعی انسان به سمت تشکیل جزیره های جدای از هم و درنتیجه بی توجهی به سعادت یکدیگر می شود. این پژوهش در نظر دارد با نقد و بررسی ایده منافع ملی در ساحت اندیشه سیاسی اسلامی، اثبات نماید که مفهوم منافع ملی، چه به لحاظ ارکان و اجزای آن و چه از جهت غایت و کار ویژه اش، دارای تمایز بنیادین با اندیشه سیاسی اسلامی است و بر این اساس مبانی اندیشه دینی مبین رویکردی به مفهوم منافع در صورت بندی سیاست خارجی است که می توان آن را منافع انسانی نامید.
در این مقاله، پس از تأکید بر ضرورت گفتوگو و تفاهم جوامع مذهبى، مراحل سهگانه نیل به تفاهم میان ادیان طرح شده است که عبارتاند از: 1. تمایل صادقانه به شناخت دیدگاههاى سایر ادیان؛ 2. احترام متقابل و پرهیز از امور تنشزا که مانع همزیستى مسالمتآمیز مىشوند و 3. سازماندهى و مشارکت در انواع گفتوگوى میان ادیان. در پایان به پارهاى از مبانى عملى این گفتوگو اشاره شده است.