اندیشه ساعتساز لاهوتی یا خدای ساعتساز، تصویری نادرست از خداست که از دیرباز کم و بیش در ذهن بشر وجود داشته و در دو سده اخیر، به دنبال نظریات جدید علمی، رواج یافته است. در این مقاله ابتدا ساعتساز لاهوتی تصویر شده است و سپس با توضیح دقیق و تحلیل استدلالی که به چنین تصویری منجر شده و بررسی مقدمات آن، نشان داده شده است که این استدلال، که از نوع تمثیل است، منطقا عقیم است و به اصطلاح قیاسی است معالفارق و بنابراین، نتیجهای که از آن گرفته شده است، عقلاً قابل قبول نیست.
به نظر آقای ماهرویان مشکل اصلی انسان شرقی به ویژه مردمان ایران زمین در این است که از سویی خود را علاقهمند به تجدد نشان میدهند و از دیگر سو به شدت وابسته به سنّتهای فکری و تاریخی خود هستند. و این موجب شده است که در نسبت بین تجدد و مدرنیته و سنّتهای فکری، دینی، تاریخی خود، نه سنّت خود را آنگونه که هست و نه تجدد را آنگونه که شایسته آن است، بشناسد. در حالی از تجدد حرف میزنیم که هیچیک از مؤلفههای اصلی مدرنیته در سرزمین ما جامه تحقق بر تن نکرده است. نهایت اینکه تنها راه بیرون رفت از مشکلاتی که با آنها دست به گریبانیم این است که خرد مدرن و مدرنیته ایرانی را ایجاد کنیم و الا محکوم به فروپاشی خواهیم بود.
آقای بهمنپور در پاسخ خود به آقای سروش، بر این موضوع تأکید میکند که، تعارض افکنی میان تشیع و مردمسالاری نه به سود آن است و نه درمانی برای این. ولایت در اندیشه شیعی، به معنایی نیست که، با خاتمیت در تعارض باشد؛ بلکه امامان شیعه، مفسران و شارحان همان وحیای هستند که بر پیامبر نازل شد. اعتقاد به مهدویت نیز با خاتمیت منافاتی ندارد مگر آنکه تفسیری نامناسب از آن ارائه شود.
این مقاله به کالبد شکافی تاریخی واژه روشنفکری در ایران میپردازد. و در آن آغاز استعمال این واژه را شروع حکومت قاجار میپندارد. در ادامه از روشنفکرانی چون عباس میرزا قاجار، میرزا تقیخان امیر کبیر، میرزا صالح شیرازی، میرزا جعفرخان مشیرالدوله تبریزی، فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان و سید جمالالدین اسدآبادی در پیدایش روشنفکری در ایران نام میبرد و به اجمال به نقششان در تاریخ اندیشگی ایران میپردازد.
با امضای قرارداد گلستان و ترکمانچای ، ایران بخشهای پهناوری از خاک خود به همراه شیعیان را از دست داد.از سویی دولت مرکزی روسیه می کوشید همه نهادهای مذهبی را در آذربایجان سازماندهی نموده و زیرکنترل خود درآورد.