عنوان این مقاله، «زبان و کاربردهای باستانگرایانه در اشعار مهدی اخوان ثالث» متخلص به م. امید است. مقاله با مقدمه ای درباره زبان «امید» و تعریفی از باستانگرایی صرفی و نحوی (Archaism) آغاز می شود و با ارایه شواهدی در سه حوزه باستانگرایی های صرفی و نحوی، و کاربرد واژه های کهن، و کلمات و تعبیرات جدید یا کم کاربرد به همراه برخی نقد و نظرها به اتمام می رسد؛ در خصوص شواهد ارایه شده باید گفت که:اولا تمامی اشعار و منظومه های اخوان سطر به سطر و به دفعات مورد مطالعه و مداقه قرار گرفته است.ثانیا جهت اختصار سعی شده است به مهمترین آنها با حداقل مثال ها بسنده گردد.ثالثا شواهد ارایه شده تا حد ممکن از میان آثار مختلف و قالبهای جدید و قدیم باشد.
«سعدی در خندق طرابلس»، موضوع یکی از حکایتهای گلستان سعدی است که در باب دوم در اخلاق درویشان آمده است. نویسنده در این مقاله به بررسی این حکایت و طرابلس میپردازد که بنا به گفته سعدی وی در چنگ صلیبیان این ناحیه اسیر شده. البته نویسنده در نتیجهگیری، این داستان را مجازی و نمادین میپندارد که بر اساس آن ، اسارت به دست فرنگیان، گِل کشی در خندق و کارکردن همراه یهودیان را با زجر زندگی با زن بد ، برابر و حتی بهتر از آن شمرده است.
در این مقاله نویسنده با تکیه بر بیت «نه هر کس حق تواند گفت گستاخ/ سخن ملکیست سعدی را مسلم» ذهن و افکارسعدی ، تاریخ زندگی، تحصیل در نظامیه، آرمانخواهی و واقعگرایی او، توجه به ایران باستان و... را بر پایه آثارش بررسی میکند.