یکی از مسائل مهم و اساسی در تصحیح متن های کهن فارسی که همواره باید مورد توجه قرار گیرد، شناسایی ضبط های کهن کاذب در دستنویس هاست که گاه به خاطر ریخت کاملاً فریبندة خود، مصحح را از تشخیص ضبط اصلی باز می دارند. ضبط « مر ین » در مصراع ثانی بیت نخست از ابیات
اگر کشته گشتی تو در چنگ اوی مر ین گرز و این مغفر کینه جوی
چـگونـه کشیـدی بـه مـازنـدران کـمند و کـمان، تیر و گرز گران
در شاهنامة فردوسی، یکی از این ضبط های به ظاهر کهن است که از میان دوازده دستنویس اصلی مورد استفادة آقای دکتر خالقی مطلق در تصحیح دفتر دوم، فقط در دستنویس فلورانس آمده و به عنوان قرائت دشوار به متن برده شده است؛ در حالی که در یازده دستنویس اصلی دیگر (به علاوه در دستنویس سن-ژوزف ) به جای « مر ین » ضبط « من این» آمده است که صحت و اصالت آن را شواهد و قراین متعددی تأیید می کنند که در حد امکان در مقالة حاضر گزارش شده اند.
کارل گوستاو یونگ از نظر تاثیر بر اندیشه قرن بیستم و یاری به شناخت وضعیت انسان شخصیتی بزرگ و قابل تقدیر و هم ردیف روان شناسان بزرگی چون زیگموند فروید است. مفاهیمی که او ابداع کرد از جمله کهن الگوهای باستانی، ناخودآگاه جمعی، نقاب و سایه و نیز طبیعت هدفمند روان انسان که به سوی تفرد پیش می رود، جزیی از فرهنگ بشری معاصر است.از این رو ما در این مقاله برآنیم بر مبنای روان شناسی تحلیلی یونگ، یکی از غزلیات دیوان سنایی را تحلیل کنیم. یونگ شخصیت آدمی را به دو منطقه کلی «ضمیر خودآگاه» (ego) و «ضمیر ناخودآگاه» ( self) تقسیم می کند. ضمیر خودآگاه همان شعور ظاهر است که از احساسات و خاطره ها و افکار و تمایلات و عواطف و به طور کلی از هر آنچه که معلوم شخص است، یا می تواند باشد، تشکیل یافته است.ناخودآگاه طبق تعبیر یونگ دارای دو لایه است: لایه سطحی تر عبارت است از ناخودآگاه شخصی که شامل چیزهایی است که از خودآگاهی بیرون رفته اند و شامل گروه هایی است که حاوی تجربه ها و چیزهای واپس رانده شده یا فراموش شده اند. اما بر رفتار و پندار ما تاثیر مستقیم یا غیرمستقیم دارند. اما لایه دوم عبارت است از ناخودآگاه جمعی شامل گنجینه ای است از خاطره آثار و چکیده تجارب نسل های بی شمار گذشته از نیاکان بسیار دور دست ما که درتاریک ترین بخش وجودمان جریان دارد.در این مقاله سعی داریم ایده یونگ را بر روی غزلی از سنایی پیاده کنیم و بر اساس آن ثابت کردیم که بسیاری از غزلیات سنایی و سایر عرفا در حقیقت بیانی شاعرانه است از واقعه دیدار با همین ناخودآگاه جمعی و فردی که به شکل سمبولیک بر آنها ظاهر شده است.
یکی از اشکالات عمدهای که بر فرهنگنویسانِ شبه قاره هند وارد است، لغتسازی و ترکیبسازیهای ناروا است. پیدایش شماری از لغات و ترکیبات ساختگی در این فرهنگها معلول بدخوانی و تصحیفخوانیِ واژهها و ترکیبات دیوان شاعرانی همانند خاقانی است. البته برخی از این واژهها و ترکیبات ساختگی از شروحی که بر آثار خاقانی و نظامی و انوری نوشته شده، وارد فرهنگهای فارسی شده است.
از آنجا که یکی از منابع مهمّ لغت نامه دهخدا برخی از همین فرهنگهای هندی از قبیل برهان قاطع و فرهنگ جهانگیری است، غالب این لغات ساختگی از آن کُتُب به این لغتنامه وارد شده که در مواردی مؤلفان لغتنامه متوجه جعلی و ساختگی بودن بعضی از این واژهها و ترکیبات نشدهاند. در این جستار به بررسی و تحلیل دو واژه و ترکیب از همین دست، در فرهنگ جهانگیری و برهان قاطع پرداختهایم. فقره نخست که باز نمودن آن اهمیّت زیادی دارد، واژه «هرباسپ و هرباسپان» است که در برهان قاطع و فرهنگ جهانگیری به معنی «سیّاره» آمده و از مصرع: «هر پاسبان که طره بام زمانه داشت» در دیوان خاقانی برساخته شده و در بعضی منابع نیز به عنوان معادل فارسی واژه «سیّاره» پیشنهاد داده شده است. فقره دوم تحلیل ترکیب «نهی در نواد» در برهان قاطع است که حاصل تصحیفخوانیِ ترکیبی در شعر نظامی است
مقاله حاضر می کوشد برای بررسی چاپ های متفاوت از متون ادبی، با نگاهی مبتنی بر بلاغت، فرضیه ای پیشنهاد کند. پ رسش این است که علم معانی ضبط های مختار کدام چاپ را بیشتر تأیید می کند؟ فرضیه پیشنهادی این است که در مقایسه چاپ های متفاوت متون ادبی، می توان موازین علم معانی را به کار گرفت؛ هر چند می دانیم هر ضبطی را هم که ن سخه شناسی تأیید کند، لزوماً بلیغ تر نیست زیرا بسیاری از ابیات مشهور بر اساس براهین نسخه شناسی الحاقی هستند.
برای آزمایش این فرضیه یک داستان از «شاهنامه به کوشش جلال خالقی مطلق» با همان داستان از« نامه باستان گزارش و ویرایش میرجلال الدین کزازی» مقایسه می شود. در این مقایسه تفاوت های نحوی این دو چاپ که سرنوشت بلاغی متن را تعیین می کند مورد نظر است. اگر این فرضیه پذیرفتنی باشد نتیجه ذیل از آن به دست می آید: بررسی تطبیقی چاپ های متفاوت ه رکدام از متون ادبی به خ صوص ش اهنامه با تکیه بر شگردهای بلاغی می تواند در نسخه پژوهی به کار رود و موضوع پژوهش های نتیجه بخشی باشد.
در میان عناصر روایت، پیرنگ و پیوند آن با زمان نقشی محوری دارد؛ زیرا نه تنها کنش شخصیت ها و زاویه دید راوی از دیگر اجزای مهم روایت در زنجیرة پی رفت های آن ظهور و بروز می یابند، بلکه کیفیت پیوستگاری آن دو در بازنمایی سبک شخصی و تکنیک های داستانی اهمیتی ویژه دارد، اما باید توجه داشت که ماهیت و زمینة موضوعی روایت نقشی اساسی در کیفیت پردازش زمانی حوادث دارد. از این رو، این جستار به شیوة توصیفی تحلیلی مبتنی بر نظریة روایت شناسی ژرار ژنت تلاش کرده است به مقایسة عنصر زمان در زنجیرة پیرنگ دو رمان بپردازد: یکی رمان به هادس خوش آمدید نوشتة بلقیس سلیمانی که از منظری زنانه به جنگ و پیامدهای منفی آن می نگرد و دیگری رمان سفر به گرای 270 درجه اثر احمد دهقان که روایتی مردانه از متن جنگ تحمیلی به شمار می آید. از حاصل کاربست این نظریه در تحلیل چگونگی زمان مندی رمان، بر می آید که رمان به هادس خوش آمدید از منظر کیفیت زمان مندی، از زمان پریشی بیش تری نسبت به رمان سفر به گرای 270 درجه برخوردار است که گویا گزینش شگردهای تلفیقی مدرنیستی و پسامدرنی بلقیس سلیمانی در روایتگری و استفاده از ظرفیت های روایات اسطوره ای، در کیفیت و گسترة زمان پریشی رمان بی تأثیر نبوده است.
نوشتن تذکرة شعرا در حوزة رواج و گسترش زبان فارسی، بیش از همه در فرارودان و هند، سابقه و روایی دارد. پس از تألیف لباب الالباب، وقفة طولانی در نوشتن تذکره روی داد و در قرن نهم فقط تذکرة الشعرای دولتشاه نوشته شد، اما از اواخر قرن دهم تذکره نویسی به ویژه در هند رونق گرفت؛ در آنجا به دلیل وجود حکومت های ایرانی، محیط مناسبی برای حضور شاعران و نویسندگان فارسی زبان فراهم آمده بود. یکی از تذکره های مهم که در این دوره تألیف یافت، مجمع الفضلای محمد عارف بخارایی است که متأسفانه تاکنون تحقیق بایسته ای دربارة احوال مؤلف و کتابش انجام نگرفته است و اکثر محققان صرفاً به نقل سخنان عبدالحی حبیبی و علیرضا نقوی پرداخته اند و چیزی بر آنها نیفزوده اند. یکی از دلایل گمنامی مجمع الفضلا و مؤلفش، کمیابی نسخه های آن است. از این تذکره تنها دو نسخة شناخته شده وجود دارد؛ یکی در دانشگاه پنجاب لاهور و دیگری در دانشگاه تهران. در این مقاله کوشش می شود تا ضمن تحلیل و نقد تحقیقات پیشین دربارة تذکرة مجمع الفضلا، این تذکره بر اساس نسخة موجود در دانشگاه تهران، بررسی و معرفی شود.
جست وجوی جاودانگی یکی از مهمترین درون مایه های متن های اسطوره ای است. قهرمان اسطوره به دنبال دستیابی به جاودانگی است و برای رسیدن به این هدف، هستی خود را قربانی می کندوازخواسته های نفسانی خودمی گذردو این درست مانندکاری است کهکیخسرودرشاهنامه انجام می دهد. این مقاله برآن است که با روش توصیفی–تحلیلی بر پایه نظریه تقلیل پدیدارشناسانه ادموند هوسِرل، به بازخوانی مسأله بازگشت به اصل در داستان کیخسرو بپردازد. هوسرل معتقد است برای درک واقعی وجود چیزی، باید بی واسطه در مقابل پدیدار آن چیز قرار گرفت و به درکی شهودی از آن رسید. وی برای فهم این امر، نظریه تقلیل را پیشنهاد می کند؛یعنی برای درک یک پدیده باید تمام پیشداوری هاو ادراکات خودرا درباره آن پدیده به کناری نهاد و تنها به حقیقت وجودی آن اندیشید. کیخسرو نیز مانند قهرمانان اسطوره ای تمام حجاب های بیرونی و دورنی رابه کناری می گذارندتا بی واسطه باحقیقت روبه روشود.