This study tried to find out what factors underline the characteristics of acquisition of English language in EFL classrooms. To this end, the Characteristics of English Language Acquisition Scale (ELAS) consisting of 41 items was designed by the researchers of this study and administered to 388 pre University Iranian EFL students at various private and public schools in Neyshabour and Zebarkhan. Factor analysis was run to determine the number of factors underlying the scale. The application of Principle Axis Factoring and rotating the extracted factors showed that the characteristics loaded acceptably on twelve factors underlying the learners’ EFL acquisition, i.e., learning boosters, facilitation, determination, voluntary, teaching methodology, affective factors, attitudes toward foreign speakers and their culture, learner engagement, adjustment, enhancement, teachers' output and individual differences. The results are discussed and suggestions are made for future research.
کاهش واکه ای به دلیل سرعت گفتار و یا افزوده شدن وند به هجای تکیه بر و جذب تکیه توسط وند، در هجاهای بدون تکیه اتفاق می افتد. کاهش واکه ای در زبانهای مختلف بر اساس دیدگاه های متفاوتی از جمله، کاهش رسایی-بنیاد، کاهش تقابل افزا، کاهش مرکزگرا ، کاهش مرکزگریز و انگاره [AIU] مورد بررسی و تجزیه تحلیل قرار گرفته است. در این مقاله کاهش واکه ای در زبان فارسی را بر اساس انگاره [AIU] اندرسون بررسی کرده ایم. با توجه به این انگاره ، اطلاعات آوایی واکه ها را می توان با مقوله های واجشناسی نشانه گذاری نمود و ارتباط مستقیمی میان شکل های طیف فرکانسی واکه ها و مقوله های واجشناسی [A,I,U] برقرار نمود. بر این اساس کاهش واکه ای با حذف، واژگونی و اضافه شدن یکی از مقوله های واجی همراه است که در زبان فارسی برخی از واکه ها در هنگام کاهش، یکی از مقوله های واجی خود را از دست می دهند (حذف). در برخی دیگر نیز جایگاه مقوله هسته در هنگام کاهش با مقوله دیگر عوض می شود (واژگونی) و در برخی نیز مقوله ای جدید جایگزین مقوله حذف شده می شود (افزایش). بنابراین بر اساس انگاره [AIU] هر سه فرآیند حذف، واژگونی و افزایش در تحلیل کاهش واکه های زبان فارسی کاربرد دارند.
In this study, the researchers investigated a critical aspect of EFL/ESL writing pedagogy-the impact of teacher written commentary on student writer’s earlier drafts. Compositions of 80 Iranian undergraduate English majors were commented on using a trio of imperatives, statements, and questions on both content and form. Overall, the results indicated that the comments in the imperative form helped students improve their EFL/ESL writing ability more than the other two types. However, the difference between statements and questions was found not to be significant. The findings of this study, once again, emphasized the need for EFL/ESL writing instructors to communicate to learners with appropriate types of written comments. Moreover, employing imperative sentences can orient student writers towards a more accurate (i.e. form-focused) and appropriate (i.e. content-focused) composition writing.
مطالعه حاضر بر آن است تا عملکرد دو پارادایم مهم ترجمه را در ادبیات کودک به تصویر بکشد. این دو پارادایم عبارت اند از: 1) پارادایم تعادل؛ 2) پارادایم اسکوپوس. پارادایم نخست تعادل را در متن مبدأ جستجو می کند، درحالی که پارادایم دوم به دنبال آن در متن مقصد است. بدین منظور سه ترجمه برجسته داستان شازده کوچولو از محمد قاضی، احمد شاملو و ابوالحسن نجفی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت. در پایان مشخص شد که ترجمه شاملو، برخلاف دو مترجم دیگر ترجمه ای مخاطب- مدار و بر پایه پارادایم اسکوپوس است که مخاطبین خاص خود،یعنی کودکان را کاملاً در نظر می گیرد. دو مترجم دیگر رویکردی متن- مدار در ترجمه های خود ارائه داده و گاهی از واژگان و عباراتی استفاده کرده اند که درک آن برای کودکان پیچیده است. ترجمه این دو مترجم را باید ذیل پارادایم تعادل در نظر گرفت. پژوهش حاضر به این نتیجه می رسد که پارادایم اسکوپوس، به مراتب فراگیرتر از پارادایم تعادل در مسئله ترجمه ادبیات کودک است.
نقش نما از انواع کلمه است که موجب تشخیص نقش کلمه ها در جمله می شود. شاید در نگاه اول، نقش نماها که وظیفه ای جز چفت و بست دادن بین واژگان ندارند در زمره واژگانی قرار نگیرند که شاعر با آن ها نیز رفتارهای ویژه ای داشته باشد اما بررسی آن ها در شعر نشان می دهد این نوع کلمات می تواند ابزار موثری باشد که شاعر از آن ها در ساخت زبان شعر خود بهره گیرد. آن چنان که یک شاعر با اشیا و اسامی و افعال برخورد خاصی دارد نسبت به حروف نیز می تواند برخورد تازه ای داشته باشد. هدف این مقاله بررسی کارکردهای زیباشناختی نقش نما در شعر معاصر است که با روش استقرایی نشان داده است اهمیت آن ها در ایجاد زبان شعر و تاثیر و برجستگی کلام از واژگان دیگر کمتر نیست. این نوع کلمات هم از نظر معنایی و هم از نظر لفظی و زبانی در برجستگی شعر نقش دارند و ابزاری برای تاکید و برجستگی معنا، عاطفه و اندیشه و عنصری برای ایجاد موسیقی، هنجارگریزی، ساخت فرم های تازه زبانی و خلاقیت و نوآوری در حوزه شعر به شمار می رود. خلاقیت هایی مانند شروع یا اتمام شعر و سطر با برخی از نقش نماهای پیوند و یا تعدد و حذف خلاقانه نقش نماها، تاکید بر معنا با کاربرد مناسب نقش نما در بافت نحوی شعر از جمله مهم ترین کارکردهای زیباشناختی این نوع کلمه در شعر معاصر محسوب می شود.
تاکنون در زبان فارسی کتاب های گوناگونی با عناوینی چون ضرب المثل ها ی زبان فارسی، امثال و حکم فارسی، فرهنگ عوام، اصطلاحات زبان فارسی، فرهنگ لغات عامیانه، فرهنگ امثال فارسی، زبان کوچه، و غیره تألیف شده است. به طور کلی، از نقصان ها و اشکال های اساسی و مهم در نگارش این گونه کتاب ها تفکیک نشدن انواع گونه ها ی ادبی مشابه، یا به تعبیر دیگر، تفکیک نشدن انواع گوناگون عبارت های زبانی و خلط آن ها با یک دیگر است. به نظر می رسد دلیل اصلی این مسئله، مطرح نشدن «علم فرازیولوژی» به عنوان شاخة مستقلی از علم زبان شناسی در بین زبان شناسان فارسی زبان باشد. بر همین اساس، عبارت های زبانی اشاره شده و گونه های مشابه آن ها در زبان فارسی اغلب از دیدگاه فرهنگ شناسی، فولکلورشناسی، سبک شناسی، ادبیات شناسی، مردم شناسی، و غیره بررسی شده و طبعاً صاحب نظران هریک از این رشته های علمی با نگاه ویژه ای که مخصوص آن رشته است عبارت های زبانی ذکرشده را ارزیابی کرده و هریک از آنان فقط به جنبه های خاصی از آن عبارت ها توجه کرده اند. در این کار تحقیقی بر آنیم تا ضمن نقد فرهنگ امثال و حکم روسی فارسی مشکلاتی را که به سبب مطرح نشدن علم «عبارت شناسی» به منزلة علمی مستقل در زبان فارسی بر سر راه فرهنگ نویسان و پژوهش گران این حوزه قرار دارد بررسی کنیم. این پژوهش به روش کتاب خانه ای انجام گرفته و درنهایت، علم عبارت شناسی به عنوان معادل فارسی به جای علم فرازیولوژی پیشنهاد شده است.
یکی از دستاوردهای مهم زبان شناسی شناختی، «نظریه معنا شناسی قالبیِ» فیلمور (1982) است. این نظریه بیانگر اصلی مهم در معناشناسی شناختی است که بیان می کند معانی واژه ها درون نظامی از دانش درک می شوند که در تجربه اجتماعی و فرهنگی انسان ریشه دارد. درواقع، فیلمور در این نظریه درک معنای واژه ها را از طریق قالب هایی که هر واژه فرا می خواند، میسر می داند و « قالب های معنایی» را نمایانگر بخش های یک رویداد می داند که برای اتصال گروهی از کلمات به مجموعه ای از معا نی به کار می روند . از طرفی، افعا ل به عنوان مهم ترین ارکان زبان در بیشتر حالت ها و اعمال یک رویداد حضور دارند و در تفسیر معنا نقش بسزایی ایفا می کنند. هدف پژوهش حاضر، ارائه تحلیل پیکره بنیاد و توصیفی برای شناسایی حوزه ها و قالب های معنایی فعل «گفتن» در زبان فارسی و ترسیم قالب اصلی آن در چارچوب نظریه معناشناسی قالبی و طرح تحقیقاتی فرهنگ نگاری «فریم نت» است. برای نیل به این هدف، با بهره گیری از فرهنگ ها، پیکره های معاصر فارسی و سامانه فریم نت 44 حوزه و قالب معنایی از فعل «گفتن» در زبان فارسی شناسایی شد . سپس، مفهوم «بر زبان آوردن و بیان کردن» به عنوان معنای اصلی و سر نمون این فعل تعیین و «انگاره شعاعیِ» آن برای نخستین بار ترسیم گردید. در نهایت، قالب اصلی این فعل با استفاده از اصول و مفاهیم مطرح در نظریه قالبی فیلمور ایجاد شد.
یکی از زمینه های مطالعاتی رویکرد شناختی، بررسی ماهیت و چگونگی تغییرات درون زبانی و شکل گیری مقولات زبانی است. مقولات زبانی همواره در معرض تغییرات درون زبانی و برون زبانی هستند و بازنمود این تغییرات در صورت و کارکرد عناصر زبانی قابل مشاهده است. این در حالی است که در آن سوی تغییرات صوری و به موازات آن ها، تحولات شناختی نیز در ذهن گویشوران زبان در حال رخ دادن است که می تواند مبنای تغییرات صوری باشد.
هدف این مقاله بررسی و تبیین این نوع فرآیندهای شناختی و مقوله سازی زبانی دربارة مقولة قید اشتقاقی فارسی معیار (امروزی) است. گفتنی است که تنها عنصر هر زبان که می توان آن را به اصطلاح مقوله- نقش نامید، قید است که به جهت عملکرد و ساختار، منحصربه فرد است و این مسئله از دلایل اصلی پژوهش حاضر است.
در این مقاله ساخت و نیز سازوکار شکل گیری قیدهای اشتقاقی فارسی معیار از منظر زبان شناسی شناختی بررسی می شود و با بهره گیری از نگرش شناختی از دریچه ای متفاوت به فرآیند قید سازی در زبان فارسی پرداخته می شود که تبیینی است نوآورانه برای فرآیندهای اشتقاقی در حوزة صرف.
جمله و ساختار آن، مفصّل ترین، پربحث ترین و جذّاب ترین موضوع نحوی در دستور زبان است. از نظر ساختار، جمله یا ساده است یا مرکّب. درباره جمله ساده چندان اختلاف و پیچیدگی وجود ندارد اما در بررسی جمله مرکب، هم کمتر تحقیق شده و هم جای بحث و اختلاف بیشتری وجود دارد؛ زیرا در برخی از دستورها بدون دقّت در معیار ترکیب، همه جمله هایی را که با حروف ربط به هم وصل و عطف شده اند، جمله مرکب شمرده اند. در این پژوهش با بررسی دقیق جمله هایی که مرکب شمرده شده اند و بیان معیارهای جمله مرکب، به اشتباه برخی از دستورها اشاره شده و برای اوّلین بار در پژوهشی مفصّل الگوهای ساختاری جمله های مرکب با توجه به کاربرد زمان افعال معرفی گردیده است. سؤال اصلی در این تحقیق این است که چه نوع جمله ای را می توانیم مرکب بشماریم و الگوی ساختاری آن چگونه است؟ در کنار پاسخ به این پرسش به چگونگی تعریف آن در دیدگاههای زبان شناسی و دستورهای فارسی و برخی ویژگیهای جمله مرکب پرداخته ایم. در بررسی جمله های امروزی زبان فارسی و برخی جمله های زبان متون گذشته که مانند جمله های امروزین هستند، 193 الگو برای ساخت جمله مرکب، استخراج و معرفی شده است که به سبب فراوانی و تنوع الگوی ساخت و کاربرد زمان افعال این جمله ها، آن را شناور نامیده ایم. نتیجه پژوهش نشان می دهد که زبان فارسی در ساخت جمله بویژه جمله مرکب، امکانات فراوان و در نحوه بیان پیام و خبر، انعطاف، گستردگی، آزادی عمل و تنوع کم نظیری دارد
تلفیق مفهومی از چارچوب های معنی شناسی است که بر پیدایش و تبیین مفهوم یا ساختار نوظهور تأکید دارد. در این نظریه ، چهار فضای ذهنی (دو درونداد، یک فضای عام و یک فضای تلفیق) پیشنهاد شده است که روابط بین این فضاها، نگاشت درون فضایی و بین فضایی ، فرافکنی انتخابی، ترکیب، تکمیل و گسترش/ تفصیل ابزارهایی هستند که کمک می کنند بتوانیم مفاهیم یا ساختارهای نوظهور را در انگاره هایی بازنمایی کنیم. این نظریه پس از نظریه های استعاره مفهومی و فضاهای ذهنی عنوان شده است. هدف از انجام این پژوهش در وهله نخست، معرفی نظریه تلفیق مفهومی، چگونگی عملکرد آن و مقایسه آن با سایر نظریه های رقیب است. برای نیل به این هدف، با مثال های متعدد زبانی و حتی غیرزبانی کفایت تبیینی تلفیق مفهومی را در بازنمایی مفاهیمی که به هنگام مفهوم سازی برانگیخته می شوند، ارزیابی می کنیم. نتایج پژوهش نشان می دهد پویایی مفهوم سازی در فضاهای ذهنی و عدم یک سویه بودن نگاشت ، عدم تک نگاشتی بودن، فرافکنی انتخابی و عدم لزوم وجود مفهوم همتا برای هر عنصر در فضاهای ذهنی و همچنین، عدم منفک پنداشتن کارکردهای ذهنی از ویژگی های نظریه تلفیق مفهومی هستند که قابلیت تبیین آن را در مقایسه با سایر نظریه های رقیب بالا می برد.