The study of lexical bundles, among types of text analysis, is gaining importance over the others in the last century. The present study employed a frequency-based analysis approach to the use of lexical bundles. The discussion section of 60 political science articles, with corpora around 253,063 words were investigated in three aspects of structure, form, and function of lexical bundles. The present study selected its data pool out of scholarly articles from qualified journals in the field of political sciences. One part of the data pool was made up of 30 articles written by American native speakers. The second half of the data comprised the 30 articles written by Iranian scholars in political sciences. The findings showed that native and Persian-speaking writers employed the same forms of lexical bundles, and there were significant differences concerning the nativeness and functions. Bearing in mind the findings of the present study, material developers would think of the possibility of the addition of lexical clusters into the materials. It can similarly be valuable for the development of the second language writing strategies, for those who need to write in academic contexts especially political contexts.
امروزه سخنرانی علمی کلاسی مهم ترین شیوه تدریس در دانشگاه ها است. با توجه به ازدیاد مطالب شفاهی و بصری بیان شده در طی یک سخنرانی علمی و اهمیت بخشی از این مطالب در ارزیابی پایان ترم، دانش چگونگی پررنگ یا کم رنگ کردن مطالب در این سخنرانی ها می تواند برای فارسی آموزان مفید واقع شود. هدف از انجام این پژوهش بررسی چگونگی کم رنگ کردن یا بی اهمیت جلوه دادن مطالب در سخنرانی های علمی فارسی است. این پژوهش به طور ویژه سعی دارد تا با استفاده از روش تحقیق ترکیبی و مبتنی بر یک رویکرد پیکره محور، نقش های کلامی نشانگرهای مطالب کم یا بی اهمیت را بررسی نماید. این نشانگرها از 60 سخنرانی مندرج در پیکره فارسی سخن استخراج شدند. پس از استخراج، نشانگرها ازلحاظ نقش کلامی دسته بندی شدند. نتایج پژوهش حاکی از این است که: 1) پنج نقش کلامی برای نشانگرهای نکات کم اهمیت یافت شد. این نقش ها عبارت اند از: «سازمان دهی کلام»، «تعامل با مخاطب»، «پوشش موضوع»، «وضعیت مطلب» و «ارتباط با امتحان». 2) از این پنج دسته نشانگر، «پوشش موضوع» و «وضعیت مطلب» به ترتیب بیشترین شمار را به خود اختصاص دادند. 3) «سازمان دهی کلام»، «تعامل با مخاطب» و «ارتباط با امتحان» کم تکرارترین نشانگرها بودند. به طورکلی، نتایج بدست آمده نشان می دهد که کم رنگ کردن مطالب در سخنرانی علمی لزوماً مستلزم تعامل با مخاطب و یا تقسیم کلام به نکات مهم و غیر مهم نیست. در عوض، مطالب غیرضروری سخنرانی را می توان با استفاده از عباراتی که به صورت صریح یا تلویحی بین آنچه ارائه دهنده می خواهد پوشش بدهد یا بگذرد مرز ایجاد می کنند، کم یا بی اهمیت جلوه داد.
The study of compliment speech act has been under investigation on many occasions in recent years. In this study, an attempt is made to explore appraisals performed by native English speakers and Iranian EFL learners to find out how these two groups diverge or converge from each other with regard to complimenting patterns and norms. The participants of the study were 60 advanced Iranian EFL learners who were speaking Persian as their first language and 60 native English speakers. Through a written Discourse Completion Task comprised of eight different scenarios, compliments were analyzed with regard to topics (performance, personality, possession, and skill), functions (explicit, implicit, and opt-out), gender differences and the common positive adjectives used by two groups of native and nonnative participants. The findings suggested that native English speakers praised individuals more implicitly in comparison with Iranian EFL learners and native speakers provided opt-outs more frequently than Iranian EFL learners did. The analysis of data by Chi-square showed that gender and macro functions are independent of each other among Iranian EFL learners’ compliments while for native speakers, gender played a significant role in the distribution of appraisals. Iranian EFL learners’ complimenting patterns converge more towards those of native English speakers. Moreover, both groups favored explicit compliments. However, Iranian EFL learners were more inclined to provide explicit compliments. It can be concluded that there were more similarities rather than differences between Iranian EFL learners and native English speakers regarding compliment speech act. The results of this study can benefit researchers, teachers, material developers, and EFL learners.
در این مقاله ابتدا به بررسی ماهیت دستوری عناصر نمایه مفعولی در زبان فارسی خواهیم پرداخت، زیرا ساختار دستوری جمله بر اساس تلقی ما از ماهیت دستوری این عناصر، به شیوه متفاوتی تبیین می شود. پس از آن به ساخت دستوری بندهای متعدی دارای نمایه مفعولی در چارچوب دستور نقش و ارجاع نظر می افکنیم و سعی بر آن است که مطابق ادعای نظریه، ساخت نحوی این بندها مطابق با شرایط خاص زبان فارسی و بدون تحمیل مقولات خارجی بر آن ارائه شود. در ساخت لایه ای بندهای متعدی، نمایه مفعولی در زیر گره نمایه واقع می شود. این گره درون هسته قرار دارد و در صورت عدم حضور گروه اسمی مفعولی در بند نقش موضوعی را بر عهده می گیرد. به همین ترتیب نشانه مطابقه فاعلی نیز درون گره نمایه واقع می شود، اما به دلیل اجباری بودن و ماهیت دستوری کمی متفاوت که حکایت از نشان مطابقه بودن آن دارد، زیر گره مطابقه درون گره نمایه واقع می شود. شناسه فاعلی همچنین در صورت عدم حضور گروه اسمی فاعل در بند، نقش موضوعی را عهده دار است.
One of the narrative strategies employed in different ways by men and women writers is the presentation of narrator. The significance of narrator is so much that it differentiates between the realistic and non-realistic fiction and specifically men's and women's writings in realistic fiction. Robyn R Warhol's theory based on Genette's is applied to Adam Bede by George Eliot to focus on woman as writer. Warhol specifies five touchstones for distinguishing engaging and distancing narrators which consist of 1) The degree of irony present in references to the narratee; 2)The frequency of direct address to the narratee; 3)The names by which the narratee is addressed; 4)The narrator's stance toward the characters; 5)The narrator's implicit or explicit attitude towards the act of narration. These five touchstones are examined in Adam Bede to come to the conclusion about the nature of the narrator, whether engaging or distancing.
با توجه به خلا تحقیقاتی در زمینه صدای نویسنده یا حضور وی در متن، پژوهش حاضر به صورت تلفیقی و با کمک روشهای کمی و کیفی صدای نویسنده یا حضور وی در متن را در نگارش دانشجویان زبان انگلیسی مورد بررسی قرار داده است. شرکت کنندگان گروهی از دانشجویان رشته زبان انگلیسی در سطح کارشناسی و شیوه گردآوری اطلاعات از طریق مستندات نگاشته شده و مصاحبه نیمه ساختار یافته بوده است. نتایج نشان می دهد صدای نویسنده یا حضور وی در متن نقش بسزایی در موفقیت در نگارش علمی دارد. این مقاله جزییات نتایج را مورد بحث قرار می دهد.
این مقاله از منظر مدل چندمعنایی قاعده مند به بررسی ابعاد معنایی واژة «زیر» به عنوان یکی از واژه های مکانی پرکاربرد در فارسی می پردازد. داده ها شامل نمونه های وقوع «زیر» در بافتهای متنوع فارسی است و ابزار تحلیلی مدل چندمعنایی قاعده مند است. هدف این است که ضمن مطالعه تنوع و انعطاف معنایی این مکان واژه، نحوه عملکرد این ابزار تحلیلی در تعیین معنای اولیه و سایر معانی متمایز بررسی گردد. در واقع، تلاش می شود تا جنبه های قوت و ضعف این مدل شناختی، به ویژه جایگاه نظری آن به چندمعنایی حروف مکان بیشتر مورد توجه قرار گیرد. پس از تحلیل نمونه های کاربرد مکان واژة «زیر» ابتدا معنای مکانی اولیه آن تعیین شد و سپس چهار معنای متمایز دیگر مشخص گردید که شامل معنای کمتر، تحت تأثیر/کنترل، درخفا و پنهانی، و معنای پوشیده شده هستند. نتایج تحلیل معنایی «زیر» حاکی از آن است که مدل چندمعنایی قاعده مند از دو جنبه دارای وجه امتیاز نسبت به آثار پیشین از جمله لیکاف (۱۹۸۷) است؛ یکی در تعیین معنای اولیه بخاطر ارائه ملاک های مدون زبانی، و دیگری در محدودسازی تعدد معانی به سبب برقراری نوعی اعتدالگرایی در چندمعنایی. بررسی ابعاد معنایی «زیر» نشانگر برخی چالشها نیز هست که تحلیل حاضر تحت این مدل با آن روبروست. اهم این چالشها یکی ابهامات شناختیِ معانی متمایز بدست آمده و دیگری ماهیت وابسته به بافت آنها است که با ملاک استقلال بافتی معنا ناهمسو است. به عبارتی، نتایج این پژوهش بیان می کند مدل چندمعنایی قاعده مند که از نظر روش شناسانه حائز برخی مزیت ها است، از لحاظ نظری بویژه از جنبة هویت معنایی غیرمستقل و ساختیِ حروف مکان و نیز واقعیت روانشناختی معناهای متمایز ارائه شده با ابهامات و مسائلی روبروست.
اگر چه بیشتر گروههای نحوی زبان فارسی، همجون گروه اسمی (NP)، گروه صفتی (AP) و گروه قیدی با حرف اضافه (PP) ساختار هسته آغازین تلقی گشته اند و بر این مبنا تحلیل شده اند، با این حال اکثر دستوریان و زبان شناسان بر مبنای توالی عناصر سازندة جمله که ساخت فاعل- مفعول- فعل یا (SOV) را ارائه می دهند، این زبان را اساساً زبانی هسته پایانی تصور نموده اند، در این مقاله، نویسنده با استناد به این واقعیت که اکثر گروههای بیشینه زبان فارسی (XPs) هسته آغازین اند، این طور استدلال می کند که اگر بتوان تحلیلی برای گروههای فعلی ارائه نمود که مزیتی معنی دار برای توالی SOV نسبت به SVO قائل نشود، می توان زبان فارسی را اساساً به مثابه زبانی هسته آغازین تحلیل نمود. نویسنده با استناد به شواهدی همچون تولید جمله های مکمل (CPs) پس از فعل متعدی، جای دهی ضمائر مرخم (Clitics) و جایگاه قید نسبت به هستة گروه فعلی و مکمل آن، در کنار وقوع همزمان توالی (OV) و (VO) به این نتیجه می رسد که در یک تحلیل نحوی نه تنها فرض ساخت زیر بنایی (SOV) برای فارسی توجیه نظری ندارد بلکه فرض SVO برای این زبان، زیر ساخت فارسی را بهتر تحلیل می کند.
به منظور بررسی تاثیر نوع شرح معنی بر درک و تولید واژگانی زبان دوم، تعداد 158 فراگیر زبان در 8 گروه مورد مطالعه قرار گرفتند. پس از گرفتن آزمون واژگانی و اطمینان از اینکه واژگان موردنظر برای فراگیران آشنا نیست، متونی با انواع مختلف شرح معنی (بین خطی، حاشیه ای، پیش از متن، و پس از متن) به دو صورت درون زبانی و میان زبانی در اختیار فراگیران قرار گرفت به گونه ای که هر گروه، متونی با تنها یک نوع شرح معنی دریافت نمود. سپس به منظور اندازه گیری قدرت درک و تولید فراگیران، آزمونهای جداگانه ای از فراگیران گرفته شد و داده های بدست آمده با استفاده از فرایند آماری تجزیه و تحلیل واریانس یکطرفه مورد پردازش قرار گرفت. نتایج بررسی نشان داد که بین تاثیر انواع مختلف شرح معنی درون زبانی بر درک و تولید واژگان زبان دوم اختلاف معنی داری وجود ندارد. اما در میان انواع میان زبانی، شرح معنی پس از متن در درک واژگانی بطور معنی داری از شرح معنی پیش از متن و حاشیه ای بدتر بود. همچنین، شرح معنی بین خطی در تولید واژگانی موثرتر از شرح معنی پس از متن بود.
An overview of pedagogical interventions in the field of interlanguage pragmatics reveals the under-exploration of the processes in which changes in learners' second language (L2) pragmatic competence are established and that most of these investigations have focused on the product or final outcome of the learners' pragmatic development (Bardovi-Harlig, 1999; Kasper, 1996; Vyatkina & Belz, 2006). This study aimed to provide a qualitative analysis of the microgenetic development of English as a foreign language (EFL) learners' pragmatic knowledge of request speech act. A total of 140 male and female participants received instruction on request strategy types and internal and external modification devices for seven sessions (weeks) through consciousness-raising (C-R) tasks. The data were collected after instructional sessions during the first, third, fifth, and seventh weeks through discourse completion tests (DCTs). The results indicated that, in the course of time, the participants stopped using direct request strategies and employed conventionally indirect strategies more frequently in situations involving high-status interlocutors and high-imposition requests. Moreover, as time progressed, the learners became more preoccupied with pragmatic appropriateness rather than grammatical correctness. The results of the study suggest that C-R instructional tasks offer an effective means of teaching pragmatics. Considering request speech act, learners should become conscious of the significance of concepts such as status and imposition as well as internal and external modification devices in request formulation.