یکی از جریان های نو پژوهشی که علاقه مدیران و پژوهشگران را به میزان فزاینده ای تحت تاثیر خود قرار داده است، دوجانبه گرایی و تاثیر آن بر جنبه های مختلف سازمانی می باشد، بدین معنی که یک سازمان با بهره مندی از چه سازوکارهایی می تواند از هر دو بعد اکتشاف و انتفاع، کارایی و نوآوری به طور هم زمان استفاده نموده و موفق عمل نماید. در این مقاله نگارندگان با بررسی ادبیات و مرور عمیق مبانی نظری موجود در حوزه یادگیری دوجانبه و نحوه تعامل آن با ذخائر دانش سازمانی یعنی سرمایه فکری(سرمایه انسانی، سرمایه سازمانی، سرمایه اجتماعی) جهت سازگاری و توسعه یادگیری دوجانبه در سازمان ها برآمده اند. مدل طراحی شده با منطق دوجانبه گرایی سازگار بوده و از حالت های عمود بر هم استفاده گردیه است. به منظور آزمون مدل، پرسشنامه ای با 11 سوال باز طراحی و بین مدیران ارشد 26 شرکت فعال در صنعت دارو و بورس کشور توزیع گردید. تعداد 91 پرسشنامه با سوالات بازپاسخ جمع آوری و داده ها با استفاده از روش تحلیل محتوا و نرم افزار مکس کیو دی ای تحلیل گردید . نتایج نشان داد برای توسعه یادگیری دوجانبه در سازمان نیاز داریم تا ابعاد سرمایه فکری نیز به صورت دوجانبه گرایی با مفهوم یادگیری همردیف گردند.
در قرن بیست و یکم، افزایش نگرانی ها درمورد هشدارهای محیطی، اهمیت حفظ محیط زیست را در جوامع و سازمان های مختلف دوچندان کرده است. بررسی ادبیات تخصصی در این رابطه، بیان می کند که مدیریت زیست محیطی مناسب در شرکت ها، نیاز به پشتیبانی مدیریت منابع انسانی دارد. باتوجه به اینکه مدیریت زیست محیطی یک هدف درحال ظهور سازمانی است، کارکردهای منابع انسانی، در این راستا بسیار کمک کننده خواهند بود. بنابراین، هدف این پژوهش، بررسی تأثیر مدیریت منابع انسانی در اتخاذ و پیاده سازی مدیریت زیست محیطی است. این تحقیق ازنظر هدف کاربردی و ازنظر روش گردآوری داده ها از نوع پیمایشی است. برای آزمون مدل مفهومی پژوهش، تعداد 126پرسشنامه در جامعه آماری پژوهش (شرکت های صنعتی بوشهر) توزیع و فرضیه پژوهش با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزار LISREL آزموده شد. نتایج پژوهش نشان می دهد، کارکردهای منابع انسانی، تأثیر مثبت و معناداری بر اتخاذ مدیریت زیست محیطی دارد.
هدف مقاله حاضر بررسی تأثیر هوش اخلاقی مدیران بر مهارت های ارتباطی آنان در سازمان تأمین اجتماعی استان آذربایجان شرقی می باشد. در این پژوهش تأثیر هوش اخلاقی مدیران و ابعاد آن شامل درستکاری، مسئولیت پذیری، دلسوزی، و بخشش بر مهارت های ارتباطی مدیران مورد بررسی قرار گرفته است. جامعه ی آماری پژوهش حاضر مدیران عالی و میانی واحدهای بیمه ای و درمانی سازمان مورد مطالعه به تعداد 249 نفر می باشد. حجم نمونه ی آماری بر اساس فرمول کوکران، 151 نفر برآورد شده است. روش نمونه گیری به صورت تصادفی طبقه ای می باشد. ابزار جمع آوری اطلاعات در پژوهش حاضر پرسش نامه می باشد. روایی پرسش نامه به صورت صوری است. پایایی پرسش نامه توسط آزمون آلفای کرونباخ برای سؤال های هوش اخلاقی و مهارت های ارتباطی پرسش نامه به ترتیب با اعتبار 838/0 و 726/0 مورد تأیید قرار گرفته است. برای آزمون فرضیه های پژوهش از آزمون های r پیرسون و رگرسیون دو متغیره استفاده شده است. نتایج حاصل بیانگر آن است که هوش اخلاقی مدیران و ابعاد چهارگانه ی آن بر مهارت های ارتباطی آنان در سازمان مورد مطالعه تأثیر دارد.
اگر رهبران در وظیفه اساسی ارزیابی صحیح احساسات و هیجان ها شکست بخورند، هیچ یک از کارهای انجام شده، نمی تواند آن اندازه که باید و شاید، مؤثر واقع شود. از دیگر سو، لزوم توجه به عملکرد شغلی و به طبع آن عملکرد زمینه ای به دلیل رفتارهای مثبتی همچون همکاری با دیگران و تلاش مضاعف ضروری به نظر می رسد. همچنین، براساس این نگرش که چرخه آموزش و پرورش عمدتاً حول محور آموزشِ شناختی می چرخد، پرورش ابعاد عاطفی- اجتماعی، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. همچنین آگاه سازی هرچه بیش تر مدیران مدارس نسبت به تأثیر ویژگی های رهبری تحول گرا بر بروز رفتارهایی چون همکاری و تلاش بالاتر از حد انتظار، ضروری است؛ ازاین رو این مطالعه، تأثیرگذاری سبک رهبری تحول گرای مدیران مدارس را بر عملکرد زمینه ای کارکنان از طریق هوش هیجانی مدیران، مورد بررسی قرارمی دهد. جامعه آماری مدیران و معاونین جهت تکمیل پرسشنامه هوش هیجانی و عملکرد زمینه ای و جامعه آماری معلمان جهت پاسخ به پرسشنامه سبک رهبری تحول گرا در نظر گرفته شده و پرسشنامه های تحقیق به طور تصادفی میان 136 نفر از مدیران و معاونین و 234 نفر از معلمان توزیع گردید. پس از آزمون فرضیه ها از طریق نرم افزار پی ال اس، ضرایب مسیر به دست آمده در سطح خطای 0.05 حاکی از تأیید مدل کلی بود. بدین ترتیب مشخص گردید سبک رهبری تحول گرای مدیران بر هوش هیجانی خود آنان تأثیر مثبت و معناداری دارد. همچنین عملکرد زمینه ای کارکنان به تفکیک از سبک رهبری تحول گرای مدیران و هوش هیجانی آنان تأثیر پذیرفته و مسیر غیرمستقیم تأثیر سبک رهبری تحول گرای مدیران بر عملکرد زمینه ای کارکنان از طریق هوش هیجانی مدیران نیز معنادار شناخته شد.
پژوهش حاضر مرتبط با شایستگ یهایِ رفتاری و سازمانیِ کارکنان و در حوزه رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی طرح و اجرا شده است. هدف اصلی پژوهش بررسی ارتباط بین فرآیند ادراک شایست هسالاری مدیران و توانمندسازی شناختی نیروی انسانی است. به این منظور، کارکنانِ شاغل در ناجا حوزه استان کردستان به عنوان جامعه آماری لحاظ و مورد بررسی قرار گرفته اند. مطالعه از منظر هدف، کاربردی و از دیدِ روشِ گردآوری اطلاعات، از انواع پژوه شهای توصیفی -همبستگی به شمار می آید. جهت گردآوری داد ههای پژوهش، از روش میدانی استفاده شده است. بر این اساس، ب هترتیب پرسشنام ههای شایسته سالاری با اصلاحات ) 2006 ( شامل ۲1 سوال و توانمندسازی شامل ۱۶ سوال جهت توزیع در جامعه آماری به کار برده شد. پایایی پرسشنامه ها به روش آلفای کرونباخ برای دو متغیر مذکور به ترتیب برابر با ۹1 / ۰ و 88 / ۰ محاسبه و تایید شد. استاندارد بودن پرسشنام هها و هنجاریابی آنها در پژوه شهای داخلی، روایی آزمون را تامین کرد. یافت ههای نهایی حاصل از تحلیل آماری پژوهش در نرم افزار آماری علوم اجتماعی، حاکی از وجود ارتباط معن ادار، بین ادراک از شایسته سالاری مدیران و توانمندسازی کارکنان در مراکز انتظامی حوزه استان کردستان است. همچنین مطابق با نتایج دیگر مطالعه، متغیر وابسته یعنی توانمندسازی کارکنان، با تمامی ابعاد شایسته سالاری، شامل شایست هخواهی، شایست هسنجی، شایست هشناسی، شایست هگزینی، شایست هگماری، شایسته پروری، شایسته داری رابطه معن ادار دارد.
پژوهش حاضر، به بررسی تأثیر فرهنگ مبتنی بر دانش بر اشتراک دانش می پردازد. با توجه به این که گرایش به اعتماد، ویژگی ثابت شخصی است که در ارتباط بین فرهنگ مبتنی بر دانش و اشتراک دانش تغییر می کند، نقش تعدیل گری این سازه نیز مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور، پرسشنامه هایی که اعتبار و روایی آنها احراز شده بود، توسط 240 نفر از کارکنان دانشگاه فردوسی مشهد تکمیل شده است. به دنبال آن، الگوی ارتباطی میان سازه های ذکر شده، از طریق معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزار پی ال اس، مورد آزمون قرار گرفت. یافته ها نشان می دهد الگوی پیشنهادی، از برازش خوبی برخوردار است. همچنین فرضیه های تحقیق مبنی بر ارتباط مثبت و معنی دار فرهنگ مبتنی بر دانش بر اشتراک دانش و ارتباط مثبت و معنی دار و نقش تعدیل گری گرایش به اعتماد نیز مورد تائید قرار گرفتند. یافته های به دست آمده به سیاست گذاران دانشگاهی و محققان متذکر می شود که با ایجاد و تقویت اعتماد به عنوان یک ویژگی شخصیتی در افراد، زمینه هر چه بیشتر رشد دانش و اشتراک آن را در بستر فرهنگ مبتنی بر دانش فراهم آورند.
در اقتصاد دانشی، دارایی های فکری و به ویژه سرمایه های انسانی جزو مهم ترین دارایی های سازمانی به شمار می رود و موفقیت بالقوه ی سازمان ها، ریشه در قابلیت های فکری آنها دارد. هدف این پژوهش، تبیین چارچوب علمی و ارایه ی راه کارهایی برای انعطاف منابع انسانی در صنعت بانکداری مبتنی بر سرمایه ی فکری است. پژوهش حاضر از لحاظ هدف، کاربردی و از لحاظ نحوه ی گردآوری داده ها از نوع پژوهش های توصیفی همبستگی است. برای گردآوری داده ها، از پرسش نامه استفاده شده است. جامعه ی آماری این پژوهش، کارکنان بانک های ملت، تجارت، صادرات و مسکن شهرستان تبریز را دربر می گیرد. پس از تعیین حجم نمونه، 262 پرسش نامه به روش تصادفی توزیع، گردآوری و مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. نتایج تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از روش مدل سازی معادلات ساختاری نشان داد که سرمایه ی فکری با ضریب تشخیص 81 درصد، تبیین کننده ی قوی انعطاف منابع انسانی است. همچنین نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که همه ی ابعاد متغیر سرمایه ی فکری رابطه ای مثبت و معنادار با انعطاف منابع انسانی دارند. بنابراین، مدیریت اثربخش سرمایه های فکری، به بهبود انعطاف منابع انسانی منجر می شود.
موزه های دفاع مقدس یکی از مهم ترین نهاد هایی هستند که در عرصه ی اشاعه ی فرهنگ و ارزش های والای دفاع مقدس فعال می باشند. با توجه به اینکه راویان، رکن اصلی این مجموعه ها را تشکیل می دهند، مشخص بودن شایستگی ها و ویژگی های راویان، به عنوان رکن اصلی نقش به سزایی در موفقیت این نهاد ها دارد. به همین منظور، مقاله ی پیش رو، به عنوان پژوهشی کاربردی با رویکردی توصیفی پیمایشی سعی دارد تا به تعیین و رتبه بندی شایستگی ها و ویژگی های راویان این موزه ها بپردازد. در همین راستا، با استفاده از روش نمونه گیری غیراحتمالی قضاوتی و پرسش نامه ای که روایی و پایایی آن با استفاده از روش های پیش آزمون و آلفای کرونباخ (به میزان 91/0) تأیید گردیده است، نسبت به گردآوری و تحلیل داده ها بپردازد. داده های مورد نیاز، از میان خبرگانِ این عرصه جمع آوری و تحلیل شد. پس از تعیین ویژگی های کارکنان، رتبه بندی آنها با استفاده از آزمون فریدمن صورت گرفت. نتایج نشان می دهد: این نهاد ها برای برنامه ریزی منابع انسانی خود بهتر است به ترتیب به شاخص های مربوط به مؤلفه های علایق و ارزش های کاری، دانش، مهارت ها و توانمندی ها توجه نمایند.
آموزش کارکنان مهمترین روش بهسازی منابع انسانی می باشد و برنامه ریزی برای توسعه آن در راستای اهداف و استراتژی های سازمان و منابع انسانی، نقش عمده ای را در بهسازی سازمانی دارد. یادگیری مرتبط باشغل فعلی، به عبارت دیگر تحصیل منظم مهارتها، نقش، مفاهیم، یا نگرش ها که به بهبود عملکرد در محیط کار منجر می شود در برگیرنده آموزش کارکنان است.